کوچیدن


معنی انگلیسی:
to decamp, march, migrate, to march, to migrate

لغت نامه دهخدا

کوچیدن. [دَ ] ( مص ) کوچ کردن. رحلت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رفتن ایل و طایفه ای از منزلی برای منزل گرفتن در جای دیگر. از جایی به جایی نقل کردن بنه و کسان. رحلت. ارتحال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
وفا چو دید که انصاف از جهان کوچید
فغان ز سینه برآورد و گفت کو پدرم.
فوقی یزدی ( از آنندراج ).
و رجوع به کوچ و کوچ کردن شود.

فرهنگ فارسی

کوچ کردن، روانه شدن جماعتی ازمردم ازیک شهریاناحیه بشهروناحیه دیگربقصداقامت دائم در آنجا
( مصدر ) کوچ کردن رحلت کردن : وفا چو دید که انصاف از جهان کوچید فغان ز سینه بر آرد و گفت کو پدرم ? ( فوقی یزدی )

فرهنگ معین

(دَ ) (مص ل . ) کوچ کردن .

فرهنگ عمید

روانه شدن جماعتی از مردم از یک شهر یا ناحیه به شهر و ناحیۀ دیگر به قصد اقامت دایم در آنجا، کوچ کردن.

مترادف ها

migrate (فعل)
کوچ کردن، کوچیدن

فارسی به عربی

هاجر

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه �کوچ� به معنای �کوچیدن� و �کوچ� به معنای �خانواده/همسر�، دو ریشهٔ کاملاً جدا از هم هستند و کوچ امروزی ریشه در فارسی میانه دارد، نه ترکی.
...
[مشاهده متن کامل]

در اینجا دو روایت اصلی وجود دارد:
� ( ریشه ایرانی ) : �کوچ� امروزی ریشه در فارسی کهن دارد. واژه �قاچاق� از همین ریشه است و ریشه آن به اوستایی ( kuča - ) ، پهلوی ( kuč ) و سانسکریت ( kuc ) می رسد.
به نظر می رسد با استناد به شواهد ریشه شناختی در زبان های ایرانی باستان، استوارتر باشد.
اما در مورد �کوچ� به معنای خانواده/همسر، این واژه کاملاً متفاوت است. در فارسی میانه، �kōč� به معنای �یار، یاور� بوده که با معنای �خانواده/همسر� در فارسی نو ارتباط دارد. این دو معنا ریشه ای جدا از �کوچیدن� دارند و نباید با هم اشتباه گرفته شوند.
پس �کوچیدن� امروزی، بر اساس شواهد، ریشه در فارسی میانه دارد و �کوچ� به معنای خانواده/همسر نیز ریشه ای مستقل اما کهن در همین زبان دارد.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

کوچیدنکوچیدنکوچیدنکوچیدن
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
برخی واژه کوچیدن را از بن کوچ - یک واژه تورکی می شناسانند. شاید به گمان برسد که بن این کرد ( فعل ) یک واژه تورکی است که به دستگاه واژه سازی زبان پهلوی و فارسی راه یافته است. با این همه، باید به یاد داشت که پاره ای از ایرانیان آریایی تبار مانند بختیاری های ارجمند و دلاور ایران هنوز هم به جاهای گرمسیر و سردسیر می کوچند و برخی نیز مانند زنبورداران ناگزیر از کوچ برای گریز از سرما و گرما هستند و همچنین کوچ پرندگان در بهار و پاییز که برای هر بیننده ای زیبایی و کشش دلربایی دارد و در گذشته نیز پایه پیشگویی برخی بوده است. پس، کوچ می تواند یک واژه پهلوی نیز باشد:
...
[مشاهده متن کامل]

کوچیدن ( کوچ - ) : جابجا شدن برای زندگی در جایی برای زمانی و شاید برگشت پس از آن زمان به جای نخست
کوچدار: کوچیدنی
کوچین: کوچیدنی
کوچیک: کوچیدنی
کوچاک: کوچنده
کوچاگ: کوچنده
کوچان: کوچنده
کوچیشن: کوچش، کوچیدن
کوچیشنیگ: بسته به کوچیدن؛ کوچنده؛ کوچیدنی
کوچیشنیه: کوچیدن
کوچیشنیها: با کوچ کردن
کوچَک: ابزاری برای کوچ کردن. همین واژه پهلوی با چیم کوچک ( آن چه بزرگ نیست ) به کار برده می شود چه چیزهای کوچک به آسانی جابجا می شوند و برای کوچیدن کاربری بهتری دارند. پس کوچک واژه پهلوی است و نه تورکی!
کوچَگ: ابزاری برای کوچ کردن
کوچینَک: ابزاری برای کوچ کردن
کوچینَگ: ابزاری برای کوچ کردن
پَدیشکوچ: ابزاری برای کوچیدن
کوچیدَگ: کوچیده

عزیمت
رحلت