تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Talk out of منصرف کردن، بازداشتن I tried to talk you out of it سعی کردم مانعت بشم ( با صحبت کردن ) They tried to talk me out of buying that expensiv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تعویض جا با شخصی دیگر، جا عوض کردن By the way, did you come to trade places with me, or ?did you want to just rambling on راستی، اومدی جاتو با من عو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تلاش کردن، تکاپو کردن، دنبال چیزی رفتن It seems to me, whether it was intended or not, that our commander now has a goal to strive for because of you ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Unless my eyes are going مگر اینکه چشمانم اشتباه می بینند البته عبارت بالا به چند صورت دیگه هم می تونه بیان بشه: Unless my vision s off Unless i m se ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یک ریز درباره چیزی صحبت کردن، مدام درباره چیزی حرف زدن When i d started going on about the sea, about my dream. . . she d stoped sleeping with me fo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به تدریج از چیزی خوش آمدن، کم کم به چیزی علاقه مند شدن. These little nuts; they kinda grow on you

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انشالا، به امید خدا God willing, it won t end up being done in vain انشالا، بیهوده انجام نمیشه ( بیهوده به ثمر نمیشینه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دروغ, گفتن But we do know we ve been lied to اما می دونیم که بهمون دروغ گفتن!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Talk back=give someone lip با گستاخی جواب دادن، حاضر جوابی کردن، دهن به دهن شدن I can t believe he talked back to me after i helped him=I can t beli ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اظهار نظر کاملا رک و بی پرده که معمولا حالت انتقادی داره Don t you dare give me lip soldier!! The colonel will give you a piece of his mind now برام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میشه گفت، به نحوی، یه جورایی We are at a crossroads, so to speak, where everybody can t help but wonder: what next?where do we go from here یه جورا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Take this lying down یعنی چیزی ناخوشایند با غیرمنصفانه را بدون مقاومت و شکوه شکایت پذیرفتن و نادیده گرفتن و اعتراضی نکردن. ( خم به ابرو نیاوردن ) I ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Stick your heads in دخالت کردن در موضوعی، به طور غیررسمی وارد مکانی یا بحثی شدن Feel free to STICK YOUR HEADS IN if you want to see what we re workin ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی جملات به معنی لورفتن و ریختن نیروهای دشمن هستش. And please, be careful, we could easily have the whole base on us لطفا، مواظب باشید، به راحت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

چقدر فن رنگین کمونی داریم اینجا خبر نداشتیم. الان مثلا خیلی آدم های خوبی هستین؟!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

Get around این واژه معانی مثل دور زدن، سفر کردن، اینور آنور رفتن، رفت و آمد کردن می ده. Get around to فرصت انجام کاری رو پیدا کردن، وقت کردن I see y ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از موضوعی اطلاع داشتن، در جریان چیزی بودن. A: these people are from the other cities, aren t they?!!!they come here. . . Come looking for us, come f ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

We ve had just about enough of your whining, you old fart به اندازه ی کافی ناله هاتو تحمل کردیم، پیر خرفت!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱ - بیشتر ۲ - دورتر ( farther ) 3 - به علاوه، تازه ( in addition too=as an extra=for good measure ) Feels like the further south we go, the more be ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چطوره که؟ چطوریاس؟ چرا؟ ?Hey, how come we never talked about this stuff هی، چطوریاس که اصلا درباره این موضوع صحبت نکردیم؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شوت بودن، رو روال نبودن، گیج و منگ بودن. البته به صورت out of one s mind هم میگن. Hey, is mel ok? She s seemed out of it these past few days هی، مل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم پخته و کاربلد که معمولا سنش بالاست. Don t push your luck old timer, they aren t people; they are a bunch of spies sent here ریسک نکن پیر با سابق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Rip a new one این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که کسی مورد انتقاد شدیدقرار بگیره وحسابی سرزنش بشه The boss really ripped a new one into him for being ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقه و کلک زدن، کلک سوار کردن She did a number on him by pretending to be someone else او با تظاهر کردن به اینکه شخص دیگه ای هستش، فریبش داد ( کلک سو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنده ماندن There s just no way anything can live up here but monsters امکان نداره هیچ چیزی جز هیولا اینجا زنده بمونه!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

خلاصه/مختصر کردن، رئوس مطالب را شرح دادن، به طور مختصر شرح دادن The purpose of this report is to sketch out the government s plan هدف از این گزارش ار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فایدش چیه؟ چه فایده؟ ?But what good are these fantasies in a silent world اما چه فایده که این خیال پردازی ها در یک دنیای ساکته؟ ( منظورش اینه در دنیا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Speaking of which= by the way راستی، حالا که حرفش شد You will be better my friend. A few more scars, and you will be completely irresistable to any w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به خطر انداختن I m not sure what could possibly be worth endangering themselves for like this? مطمئن نیستم که چه چیزی ممکنه ارزش این رو داشته باشه که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مریض شدن، به مرضی دچار شدن We can t afford to have our best soldiers taking unnecessary risks! What will we do if all the soldiers come down with rad ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Accomplish=notch==compass نایل شدن، نائل آمدن، رسیدن به، کسب کردن، به دست آوردن He accomplished ( notched=compassed ) his goal او به هدفش نائل آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - to be capable or able to do sth از پس کاری براومدن ?Example: are you up to this match از پس این مسابقه بر میای؟ 2 - to be involved in or engaged ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - متناقض، ضد و نقیض The accused man s cintradictory statements اظهارات ضد و نقیض مرد متهم. ۲ - مخالفت، مخالف !!A: i won t do it you bastards B: t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سکونتگاه، اقامتگاه I would like to request that my people are provided with temporary quarters and supplies, as there are women and children among us ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شب زنده داری کردن، شب بیدار ماندن و حسابی درس خواندن A: Do you know what to say to the dissatisfied customers B: oh, get off my case! I pulled an all ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یهویی به خواب رفتن You will fall asleep and get your throat cut on the next day you get guard duty after trying to sleep there بعد از اینکه اونجا بخو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Dissolve=undergo=seize=consume==overtake دستخوش چیزی شدن، دیدن ( سختی، درد، رنج و. . . ) ، غرق شدن ( در سختی و رنج و محنت ) ، فرا گرفتن، سر تا سر وجو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Consistent=coherent=harmonious=homogeneous سازگار، یکجور، همانند، متوازن، یکپارچه، منسجم، همبسته، وابسته، پیوسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در نظر قبلیم به اشتباه گفتم که مترادف snag میسه hang on. در حالی که hang up درسته!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( به چیز تیز ) گیر کردن یا گرفتن، پاره شدن There was a rusty pole and my shirt got snagged on it یک میله ی زنگ زده بود که لباسم بهش گیر کرد و پاره شد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Designate=appoint=intend=tab=assign اختصاص دادن، تخصیص دادن، در نظر گرفتن، کنار گذاشتن، انتخاب کردن، برگزیدن، گماشتن، محول کردن، سپردن، منصوب کردن ال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Succession=sequence=consecution=series توالی، تسلسل، سلسله، زنجیره، رشته، ترتیب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Successive=continuous=sequential=sequent=consecutive متوالی، پی در پی، پیاپی، پشت سر هم، بی وقفه، سلسله وار، مسلسل، زنجیره وار Three successive ( con ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی همتا، تک، رو دستش نیست Those gems are one of a kind! Worth a fortune, i reckon اون الماس ها رو دستشون نیست! حدس می زنم ارزش خیلی زیادی داشته باشن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شدت تنبیه کردن/ کتک زدن !Now go and give those insolent kids what for حالا برو و به حساب اون بچه های تخس برس!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Krest was spot on with his estimate of the trader s arrival. The traders are in the port. Soldiers have it surrounded and are ready to strike. I need ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارمون زاره، کارش ساختست. Simon, the bridge IS DONE FOR. . . The fanatics have taken it over. i was prepared to give them a quarter of the cargo, bu ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جان هم افتادن What i didn t expect is that our own neighborhood would turn on each other چیزی که انتظارش رو نداشتم اینه که همسایگانمون به جون همد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Overtake=consume=seize مستولی شدن، سرتاسر وجود کسی را فراگرفتن، چیره شدن، تصرف کردن، به دل برات شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیرهن یقه باز You know how josh and i met? Josh sat in the back of the class, i sat in the front. We didn t even know each other existed! One day the ...