تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Successive=continuous=sequential=sequent=consecutive متوالی، پی در پی، پیاپی، پشت سر هم، بی وقفه، سلسله وار، مسلسل، زنجیره وار Three successive ( con ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی همتا، تک، رو دستش نیست Those gems are one of a kind! Worth a fortune, i reckon اون الماس ها رو دستشون نیست! حدس می زنم ارزش خیلی زیادی داشته باشن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شدت تنبیه کردن/ کتک زدن !Now go and give those insolent kids what for حالا برو و به حساب اون بچه های تخس برس!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Krest was spot on with his estimate of the trader s arrival. The traders are in the port. Soldiers have it surrounded and are ready to strike. I need ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارمون زاره، کارش ساختست. Simon, the bridge IS DONE FOR. . . The fanatics have taken it over. i was prepared to give them a quarter of the cargo, bu ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جان هم افتادن What i didn t expect is that our own neighborhood would turn on each other چیزی که انتظارش رو نداشتم اینه که همسایگانمون به جون همد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Overtake=consume=seize مستولی شدن، سرتاسر وجود کسی را فراگرفتن، چیره شدن، تصرف کردن، به دل برات شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیرهن یقه باز You know how josh and i met? Josh sat in the back of the class, i sat in the front. We didn t even know each other existed! One day the ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت های زاویه دار که اکثرا به واسطه ی عمل های جراحی صورت می گیره میگن که اخیرا زیاد هم شده!!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Disparate=distinct=dissimilar=dissonant=inharmonious جدا، مجزا، گسسته، مستقل، متفاوت، مختلف، ناسازگار، متمایز، ناجور، ناهمگن، ناهمسان، ناهمانند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاییدن، تحت مراقبت ( نظر ) قرار دادن، مواظب بودن Duke is on a mission in that area, he s keeping tabs on the bridge دوک تو اون منطقه در ماموریته، اون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Tab=assign=intend اختصاص دادن، درنظر گرفتن، تخصیص دادن، برگزیدن، انتخاب کردن، محول کردن، گماشتن، سپردن He has been tabbed ( assigned=intended ) for t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبدیل کردن/شدن The ores are made into weapons of mass destruction سنگ معدن ها به سلاح های کشتار جمعی تبدیل می شوند ( از سنگ معدن ها سلاح های کشتار جم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

قراره Stepan, did you ever try using your head? Do you know where we are going? What we are gonna face on the way there? استفان، تا حالا سعی کردی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

از پس انجام کار برآمدن، انجام دادن Since you ve arrived i ve been thinking of this little plan i had, but never had a chance to pull off alone از وقت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شخصه There used to be a military stockpile of some kind . here. For one i didn t go inside قبلنا یه جور انبار نظامی اینجا بود. به شخصه خودم داخلش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احمق فرض کردن، اسکل فرض کردن ?How long have you been taking me for a fool چه مدته که منو خنگ فرض کردی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Rugged=coarse=rough زبر، زمخت، درشت، خراشنده، ناصاف، خشن، پر از پستی و بلندی، غیر دقیق، توفانی، متلاطم. A:So she s a nurse, maybe you should have he ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آغازگر، مخصوصا در روابط وقتی می خواد پای صحبت با کسی رو پیش بکشی و بیشتر آشنا شین. So she s a nurse, maybe you should have her look at your wound? I ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی از معانیش: اگر نگوییم. In the original game, the Destroyman cutscenes were one of if not the most memorable in the game در بازی اصلی، میان پرده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حساسیت داشتن نسبت به چیزی به طوری که فکر و ذهن روکلا مشغول کنه. He s so hung up on this matter این موضوع خیلی فکر و ذهنش رو مشغول کرده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیانگر بودن، گویا بودن، نشانه ی . . . بودن، علامت چیزی بودن، مظهر چیزی بودن، گویا بودن، معنی دادن، دلالت داشتم Stand for=express=represent Pardon my ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمایشی، ظاهر سازی، حقه A:they told me that people were being taken to a nearby station, but i knew it had caved in years ago ?B:did you believe what ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Cave in=surrender=yield=submit=give in=succumb تسلیم شدن، گردن نهادن، تقدیم کردن، تحویل دادن، سپر انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فقط اون افرادی که هانی رو لایک کردن. یعنی انقدر روش ( غ ) ن فکر داریم!!!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکی از معانیش میشه: حلقه ی محاصره را تنگ کردن، نزدیک شدن به چیزی: we ve got them surrounded, close in محاصرشون کردیم، نزدیک تر بشید ( حلقه ی محاصره ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Thanks in part to: به لطف، به پایمردی، با وجود، به چاسطه Thanks in part to hard work and dedication, the team was able to complete the project on tim ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاتوق، قرار ملاقات قرار گذاشتن در محل خاصی. Artyum, giul and i will soon be leaving, so you can take some rest, do a checkup on your gear, and catch ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Such is the will of the universe خواسته دنیا چنین است/همینه دیگه/این شکلیه

پیشنهاد
٠

سربلند بیرون آمدن از موقعیتی دشوار We re up a shit creek here, and we d better find a paddle soon, or else we ain t gonna come out smelling like fuc ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Keep at bay: جلوی چیزی را گرفتن، در تنگنا قرار دادن. Hey sam, we re up a fucking creek now. The cracks on the lower level that last earthquake opene ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

دچار دردسر، در مهلکه Joel، we re up a shit creek without the contraband goods Joel، ما بدون کالاهای قاچاقی تو در دسر بدی هستیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وابسته بودن hang on=depend on It all hangs on you now در حال حاظر همه چیز به تو بستگی داره.

پیشنهاد
٠

قیمه قیمه کردن، سلاخی کردن We can not tell this secret to anybody!!! If they are ready to make mincement out of old ladies and kids to keep their sec ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

I might as well drop the bomb now همین الان هم ممکنه پرده از اسرار بردارم ( همه چیز رو بگم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرصت انجام کاری را پیدا کردن، وقت کردن، رسیدن به ( منظور وقت کردن ) I see you haven t gotten around to changing the strings of the guitar yet می بین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از کوزه در رفتن، آرامش خود را از دست دادن، عنان ز کف دادن !There is no need to get so worked up my dear عزیزم، نیازی نیست از کوره در بری!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شوکه شدن، سخت تحت تاثیر قرار گرفتن، دگرگون شدن، منقلب شدن. I cradled our little hannah and put her to sleep. I think she s pretty shaken up by the v ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ویروس woke مرضی که به جون سینماها و متاسفانه صنعت گیم افتاده. یه تده روغن فکر هم از این جور چیزها حمایت میکنن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

. They started pushing for us to move back to home اصرار کردن که برگردیم خونه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرس و جو کردن، تحقیق کردن I ve been putting out feelers for months now چند ماهه که دارم تحقیق می کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به مراتب، بیشتر He has gone far past, in the field of mathematics compare to his colleagues او در رشته ی ریاضیات، نسبت به همکارانش فراتر رفته است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فراری، گریزان، در حال فرار !?How long have you two been on the run for چه مدتی هستش که شما دو نفر فراری هستین؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Off to a good start: off to a great start شروع خوب/ عالی داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

I don t want he knows about this, we ve done all this by ourselves and then this rich asshole comes in on the tail end نمی خوام دربارش چیزی بدونه، ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به خطر انداخت، ریسک کردن Venture:adventure:stick ones neck out !!!I m sticking my neck out for you bitch

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درگیری و دعوای جزئی The two of us got into a minor dust up with them دو نفر از ما یه درگیری جزئی باهاشون پیدا کردیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن Hopefully, i can sweet talk my way out of this one too خوشبختانه می تونم با چرب زبانی، از این یکی هم قسر در برم ( حل و ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

He sure is taking his time اون مطمئنا داره با آرامش و به آهستگی کارش رو انجام می ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Caustic=pungent=vitriolic=abrasive=venomous نیشدار، کنایه دار، تند و تیز، طعنه آمیز His vitriolic=abrasive=venomous=pungent=caustic remarks