معنی: سخت، تنومند، زمخت، شدید، نیرومند، نا هموار، پیچ و تابدار، بی تمدن
معانی دیگر: پر پستی و بلندی، پست و بلند، پر صخره، سنگلاخ، بستاوند، (قیافه) پرچین و چروک و سالم، آفتاب زده و خوش بنیه، حاکی از نیرو و سلامتی، توفانی، ناملایم، (صدا) ناهنجار، گوشخراش، خشن، ستهم، سختگیر، (عامیانه) مستلزم مهارت و طاقت، قوی، پرزور، تهمتن، قلچماق
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: ruggedly (adv.), ruggedness (n.)
(1) تعریف: having a surface that is rough, broken, or jagged.
مترادف: craggy, rough, uneven
مشابه: bumpy, irregular, rocky

- rugged mountainsides
[ترجمه ترگمان] کوه های ناهموار
[ترجمه گوگل] کوه نوردی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: rough-hewn or furrowed, as a human face.
مترادف: creased, crinkled, furrowed, lined, weather-beaten, weathered, wrinkled
مشابه: coarse, gnarled, rough, worn

(3) تعریف: strong or robust; sturdy.
مترادف: hale, hardy, hearty, robust, sturdy, tough, vigorous
متضاد: fragile, frail
مشابه: able-bodied, beefy, brawny, burly, husky, muscular, rough, solid, sound, stalwart, steely, stout

- his rugged constitution
[ترجمه ترگمان] قانون اساسی ناهموار او،
[ترجمه گوگل] قانون اساسی ناتمام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: imposing hardship or strain; demanding.
مترادف: demanding, exacting, harsh, rigorous, strenuous, strict, stringent, tough
متضاد: easy
مشابه: arduous, austere, challenging, difficult, hard, rigid, robust, severe, taxing

- a rugged regimen of exercise
[ترجمه ترگمان] یک رژیم غذایی ناهموار برای ورزش کردن
[ترجمه گوگل] یک رژیم ناتوان از ورزش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: violent or stormy.
مترادف: harsh, rough, severe, stormy, violent
مشابه: bitter, inclement, raw, tempestuous, turbulent

- rugged weather
[ترجمه ترگمان] هوای ناهموار
[ترجمه گوگل] هوا ناهموار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: lacking refinement, as in manners or tastes.
مترادف: coarse, crude, inelegant, raw, uncouth, uncultivated, unpolished, unrefined, vulgar
متضاد: effete, refined
مشابه: crass, earthy, gross, rough, rude, unmannered, unmannerly

جمله های نمونه

1. rugged ground
زمین ناهموار

2. rugged manners
رفتار خشن

3. rugged tones
آواهای ناهنجار

4. rugged weather
هوای توفانی

5. rugged individualism
تک روی حاکی از نیرومندی و طاقت

6. a rugged coast
ساحل پر صخره

7. a rugged test
آزمایش مهارت و طاقت

8. his rugged countenance inspired confidence in us
چهره ی پر چروک و مصمم او به ما قوت قلب می داد.

9. the rugged outline of the mountain
برون نمای دندانه دندانه ی کوه

10. The countryside around here is very rugged.
[ترجمه ترگمان]ییلاقات اطراف این منطقه بسیار ناهموار هستند
[ترجمه گوگل]حومه اطراف در اینجا بسیار ناهموار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The kingdom of Norway has a long and rugged coastline.
[ترجمه ترگمان]پادشاهی نروژ دارای خط ساحلی بلند و ناهموار است
[ترجمه گوگل]پادشاهی نروژ دارای خط ساحلی طولانی و ناهموار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They sailed along the rugged coastline.
[ترجمه ترگمان]آن ها در امتداد خط ساحلی ناهموار حرکت کردند
[ترجمه گوگل]آنها در امتداد خط ساحلی ناهموار قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She was attracted by his rugged good looks.
[ترجمه ترگمان]از قیافه خشن و خشن او مجذوب شده بود
[ترجمه گوگل]او از نظر ظاهری نجیب خود جذاب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. 'Round the rugged rocks the ragged rascal ran' uses alliteration.
[ترجمه ترگمان]ان مردک رذل با استفاده از سنگ های ناهموار از alliteration استفاده می کند
[ترجمه گوگل]'سنگ های ناهموار را دور انداخته است '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. His rugged good looks made him irresistible to women.
[ترجمه ترگمان]نگاه خشن و rugged او را در برابر زنان مقاومت ناپذیر کرده بود
[ترجمه گوگل]او به خوبی ظاهر شد و او را غیر قابل مقاومت به زنان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. We were hobbled through the rugged depression.
[ترجمه ترگمان]ما در میان افسردگی ناهموار راه می رفتیم
[ترجمه گوگل]ما از طریق افسردگی ناهموار از بین رفته بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She fell for his rugged good looks.
[ترجمه ترگمان]او به خاطر ظاهر خشن او به زمین افتاد
[ترجمه گوگل]او به خاطر ظاهر ناهموار خود سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سخت (صفت)
firm, hard, rigid, serious, solid, difficult, stringent, laborious, dogged, adamantine, tough, strict, strong, sticky, troublesome, exquisite, chronic, heavy, formidable, grim, demanding, arduous, ironclad, indomitable, austere, exacting, severe, stout, rugged, grave, intense, violent, callous, inexorable, trenchant, tense, crusty, difficile, trying, dour, intolerable, flinty, stony, petrous, hard-shell, irresistible, insupportable, inflexible, insufferable, labored, steely, rigorous, rocky, unsparing

تنومند (صفت)
sturdy, athletic, stout, robust, huge, rugged, burly, stalwart, corpulent, stockish, full-bodied

زمخت (صفت)
hard, raucous, rough, coarse, gross, rude, tough, incult, rugged, impolite, churlish, blowsy, blowzy, crude, clumsy, heavyset, hoarse, crass

شدید (صفت)
hard, grievous, strenuous, drastic, keen, tough, exquisite, slashing, sopping, chronic, high-wrought, severe, rugged, stalwart, boisterous, forcible, intense, violent, intensive, vigorous, diametric, diametrical, inclement, incontrollable, rigorous, sthenic

نیرومند (صفت)
mighty, puissant, main, solid, strong, orotund, formidable, stout, rugged, brawny, nervy, powerful, potent, valiant, vigorous, hale, prolific, red-blooded, robustious, sinewy, sthenic

نا هموار (صفت)
rough, rude, rugged, uneven, unfair, scaly, ragged, bumpy, jagged, scabrous

پیچ و تابدار (صفت)
rugged, squishy

بی تمدن (صفت)
rugged, uncivil


[ریاضیات] مقاوم، مستحکم، خشن

به انگلیسی

• rough, coarse, bumpy; harsh, severe; rocky, stony; wrinkled, creased, furrowed
a rugged area of land is rocky and difficult to travel across, and is usually far away from where people live.
if you describe a man as rugged, you mean that his physique or his facial features are strong or rough.

پیشنهاد کاربران

rugged mountain picks
کنگره دار، دندانه دار، خشن، زبر
صورت خوش خط و فرم
قوی و مقاوم
Handsome in a way, masculine, powerful
یجورایی خوش هیکل
Rugged breath: نفس عمیق
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما