دوستان به خیلی از معادل ها اشاره کردن ولی کسی به گره خوردگی مو اشاره نکرده:
The old woman washed her long, silver - pale hair and gently combed out the snags, all in silence.
Snag /sn�ɡ/ ( v ) – to halt or impede; become caught on a sharp projection.
گیر کردن/افتادن؛ از کار افتادن؛ به چیز تیزی گیر کردن
Example 👇DONNY: It’s a pilot’s knife …DEL: … yes. I know that …
... [مشاهده متن کامل]
DONNY: If he was forced to parachute …
DEL: Yes.
DONNY: The pilot would use it to cut the cords. If his parachute snagged.
DEL: Huh. If it snagged. On, on what?
DONNY: On a tree.
* The Cryptogram - a play by David Mamet ( p. 102, pdf version )
دانی: این چاقوی خلبانه. . .
دل:. . . بله. من اینو می دونم. . .
دانی: اگه مجبور بشه با چتر نجات بپره. . .
دل: بله.
دانی: خلبان ازش برای بریدن طناب ها استفاده می کنه. اگه چترش گیر کنه.
دل: آهان. اگه گیر کنه. روی چی؟
دانی: روی یه درخت.
* گفتگوی انتخابی: از نمایشنامه # رمز نوشته، # اثر دیوید ممت ( ص ۱۰۲، نسخه پی دی اف )
## معنی و کاربرد "to snag something"
- **To snag something** یعنی گرفتن یا به دست آوردن چیزی، معمولاً با تلاش، خوش شانسی یا در شرایطی که ممکن است دشوار باشد.
- این عبارت معمولاً در موقعیت هایی به کار می رود که شخص موفق می شود کالای باارزش، فرصت ویژه، یا چیزی که کمیاب است را به دست آورد.
... [مشاهده متن کامل]
- - -
## مثال ها
1. I managed to snag a front - row seat for the concert at a discounted price.
موفق شدم یک صندلی ردیف اول کنسرت را با قیمت تخفیف دار بگیرم.
2. She snagged the last copy of the popular book before it sold out.
او آخرین نسخه از کتاب محبوب را قبل از تمام شدن خرید.
3. We snagged a great deal on a used car after weeks of searching.
پس از هفته ها جستجو، یک معامله عالی برای یک ماشین دست دوم به دست آوردیم.
4. If you want tickets, you have to act fast to snag them before they’re gone.
اگر می خواهید بلیت ها را بگیرید، باید سریع اقدام کنید تا قبل از تمام شدن آن ها به دست آورید.
### ۱. Snag ( به معنای "گرفتن / گیر کردن" )
✅ معادل عامیانه: گیر انداختن، قاپیدن، چسبیدن به چیزی
- Snag a ticket → یه بلیت گیر آوردن / چسبوندن
"I managed to snag the last ticket for the concert. "
... [مشاهده متن کامل]
( �تونستم آخرین بلیت کنسر رو گیر بیارم. � )
- Snag a bargain → یه معامله خوب گیر آوردن
"She snagged a great bargain at the flea market. "
( �تو بازار مکاره یه خرید خوب گیر آورد. � )
- - -
### ۲. Snag ( به معنای "مشکل / مانع" )
✅ معادل: مشکل پیش آمدن، گیر کردن، عقب افتادن
- Hit a snag → به مشکل خوردن / گیر کردن
"Our project hit a snag when the budget was cut. "
( �پروژه ما وقتی بودجه کم شد، گیر کرد. � )
- Run into a snag → به مانع برخوردن
"The negotiations ran into a snag over the contract terms. "
( �مذاکرات روی شرایط قرارداد به مشکل خورد. � )
- - -
### ۳. Snag ( در معنای فیزیکی "پارگی / گیر کردن" )
✅ معادل: پاره شدن، گیر کردن ( مثلاً لباس یا طناب )
- Snag a sweater → پلوور را پاره کردن
"I snagged my sweater on a nail. "
( �پلوورم به یه میخ گیر کرد و پاره شد. � )
- Snag a fishing line → قلاب ماهیگیری گیر کردن
"His fishing line snagged on a rock. "
( �طناب ماهیگیریش به سنگ گیر کرد. � )
- - -
### ۴. Snag ( در اصطلاحات خیابانی یا غیررسمی )
✅ معادل: دزدیدن، قاپیدن، با حیله گرفتن
- Snag someone’s wallet → کیف کسی را زدن
"A pickpocket snagged her wallet in the crowd. "
( �یک جیب بر کیفش رو تو ازدحام دزدید. � )
- Snag a parking spot → جای پارک را قاپیدن
"He snagged the last parking spot just before me!"
( �اون جای پارک آخر رو دقیقاً قبل از من قاپید!� )
- - -
### ۵. Snag ( در صنعت و مکانیک )
✅ معادل: گرفتن ( قطعه مکانیکی ) ، قفل کردن
- The engine snagged → موتور گیر کرد
"The engine snagged because of low oil. "
( �موتور به خاطر کمبود روغن گیر کرد. � )
| Snag a deal | معامله رو چسبوندن | "He snagged a great deal on the car. " |
| Hit a snag | به مشکل خوردن | "We hit a snag in the plan. " |
| Snag your clothes | لباس را پاره کردن | "Her dress snagged on the fence. " |
| Snag an opportunity | فرصت را قاپیدن | "Don’t miss it—snag this opportunity!" |
ترجمه و معادل های مختلف "Snag" در انگلیسی به فارسی
### ۱. معنی "گرفتن/گیر انداختن"
- Snag a ticket → بلیت را گیر آوردن
- Snag a bargain → معامله خوبی انجام دادن
- Snag a good seat → جای خوبی را گرفتن
### ۲. معنی "مشکل/مانع"
- Hit a snag → به مشکل برخوردن
- Run into a snag → با مانع مواجه شدن
- Cause a snag → ایجاد مشکل کردن
### ۳. معنی "پارگی/گیر کردن فیزیکی"
- Snag a sweater → لباس را پاره کردن
- Snag a fishing line → قلاب ماهیگیری را گیر انداختن
### ۴. معنی "دزدیدن/قاپیدن" ( غیررسمی )
- Snag someone's wallet → کیف کسی را زدن
- Snag a parking spot → جای پارک را قاپیدن
### ۵. معنی "گیر کردن مکانیکی"
- The engine snagged → موتور گیر کرد
- The zipper snagged → زیپ گیر کرد
مثال های کاربردی:
- "She snagged the last discount ticket. " → او آخرین بلیت تخفیف دار را گرفت.
- "Our plans hit a snag. " → برنامه های ما با مشکل مواجه شد.
- "My shirt snagged on the nail. " → پیراهنم به میخ گیر کرد و پاره شد.
deepseek
در نظر قبلیم به اشتباه گفتم که مترادف snag میسه hang on.
در حالی که hang up درسته!
( به چیز تیز ) گیر کردن یا گرفتن، پاره شدن
There was a rusty pole and my shirt got snagged on itیک میله ی زنگ زده بود که لباسم بهش گیر کرد و پاره شد.
یکی از معانی دیگش میشه: مانع، مشکل بزرگ، حساسیت نسبت به موضوعی که مترادف با hang on هستش.
... [مشاهده متن کامل]
There has been a snag ( hang up ) in fixing this ps5
تعمیر این ps5 با مشکل مواجه شده است
A snag refers to an unexpected problem or obstacle that causes a delay or difficulty. It can be a minor setback or a more significant issue that needs to be resolved. یک مشکل یا مانع غیر منتظره که باعث تاخیر یا مشکل می شود.
... [مشاهده متن کامل]
این می تواند یک شکست جزئی یا یک مسئله مهم تر باشد که باید حل شود.
مثال؛
We hit a snag in the project when the main supplier backed out.
In a personal context, someone might say, “I hit a snag when my car broke down on the way to the job interview. ”
A person discussing home renovations might say, “Running into unexpected plumbing issues can be a common snag in remodeling projects. ”
۱. تیزی. تیزه ۲. پارگی ۳. گیر. گرفتاری. مشکل / ۱. به جایی گرفتن و پاره شدن ۲. پاره کردن ۳. بلند کردن. دزدیدن ۴. به چنگ آوردن. گیر آوردن. قاپیدن ۵. ( کسی را ) گیر انداختن. گرفتن
مثال:
John had ironed out all the minor snags .
�جان� همه ی گیرها و مشکلات جزئی را رفع کرده بود.
به دست اوردن
مشکل غیرمنتظره، گرفتاری
در زبان باستانی لری واژه کهن وآریایی�سنگseng� به معنی معطل کردن، فس فس کردن، به مانعی برخورد کردن ودیر آماده شدن برای رفتن به جایی است. این واژه کهن وارد زبانهای اروپایی ( انگلیسی، . . . ) شده وبه صورت�اسنگsnag�
... [مشاهده متن کامل] به معنی گیر وگره، مانع در زبان انگلیسی به کار میرود. گمان میرود در انگلیسی اندکی تغییر هسته معنایی پیدا کرده است. ووقتی که شما به کل این معانی اندیشه میکنید به یک معنی ومفهوم کلی میرسید. در لری به صورت ترکیب�سنگ سنگseng e seng� به کار میرود. یکی از نشانه های این واژه کهن وجود حرف�نون� و�گاف� است که هنوزبه صورت تودماغی ( تلفظ غنه ) وبه شکل کهن خودوبه صورت یک حرف مشترک در لری وانگلیسی به کار میرود. واژگانی که حرف نون وگاف دارند در لری اکثرا وارد زبانهای اروپایی شده اند. کاربرد در لری:�امشو مورویم شونشینی هنی سنگ سنگ ننی� یعنی امشب میریم شب نشینی و دورهمی دوباره معطل وفس فس نکنی ودیر آماده نشی.
Snag ( v )
معنی گرفتن هم داره
I snag this for you
بند اومدن ( نفس ) ، گرفتن
مثال:
As he came closer to her, her breath snagged.
گیر کردن
چیزی که گیر میکنه ( مثلا چیزنوک تیز )
در رفتگی لباس
ریش ریش شدن لباس
snag ( مهندسی منابع طبیعی - محیط زیست و جنگل )
واژه مصوب: خشکه دار
تعریف: درخت مردۀ سرپا که برگ ها و اغلب شاخه های آن ریخته است
۱ - نخ کش شدگی جوراب/ لباس a run
۲ - گیر ، مشکل ، مانع
( Hiccup: a small problem which desn't last long ) There was a snag because they demanded a • play or pay" clause in the contract"
... [مشاهده متن کامل]
We hit a snag with the plans •
The lady had a snag ( a run ) in her pantyhose •
گیر کردن
He snagged the line drive for the last out in the inning
( بیسبال ) او مختل کرد ( گرفت ) ضربه محکم بار آخر چوگان زن ( زننده گوی ) را بیرون از خط
( خط کشی )
بسم الله، هم معنی گیر آوردن یا همانمجازا به تور زدن چیزی، معنی دومشم یعنی پاره کردن
سوسیس ( در استرالیا / نیوزلند )
لبه تیزی که از جایی بیرون زده مثلا صندلی ای که میخش بیرون زده و احتمال اینکه باعث بریدن چیزی ( مثلا لباس فردی ) بشه هست
مشکل. مانع
It’s an interesting job. The only snag is that it’s not very well paid.
مشکل یا مسئله کوچک
شی تیز
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)