فاطمه عبدی

فاطمه عبدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



talk behind someone's back١٠:٣١ - ١٤٠١/٠٦/٠٨Used to say that someone intentionally says or does something when another person is not there and cannot know about it BEHIND SOMEONE'S BACK - Camb ... گزارش
0 | 0
spin off١١:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٩پیامد غیرمنتظره اما خوبگزارش
0 | 0
resilience factor١٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٤ضریب برجهندگیگزارش
0 | 0
but all١٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٢١تقریبا همهگزارش
0 | 1
fennel٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦بادیانگزارش
5 | 1
marrow١٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٤به معنی کدو هم هست.گزارش
2 | 0
slouch١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢be no slouch at = to be very good at در کاری بسیار خوب بودنگزارش
7 | 0
lie about٠٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢١دور و بر انداختن، پخش و پلا کردنگزارش
5 | 1
lie around٠٨:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢١دور و بر انداختن، پخش و پلا کردنگزارش
12 | 0
scrubber٠٨:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٨اسکاج ظرفشوییگزارش
2 | 0
slop around١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٧با لباس کهنه یا نامرتب گشتنگزارش
2 | 0
crockery١١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٦ظروف آشپزخانهگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



sack٠٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/١٤
• He didn't show up for work yesterday, so today he got the sack.
دیروز سر کار نیامد برای همین امروز اخراج شد.
0 | 0
gusto١٣:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٠٩
• He ate the simple meal with gusto, as if it were a banquet for kings.
او آن غذای ساده را چنان با لذت خورد انگار که ضیافتی شاهانه است.
0 | 0
blank٠٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٩
• The floor looks so blank without the rug there.
کف اینجا بدون قالیچه خیلی خالی به نظر می رسه.
7 | 0
scarecrow٠٩:١٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٣
• Aren't you sick of playing a scarecrow?
از بازی کردن نقش مترسک خسته نشده ای؟
0 | 0
scarecrow٠٩:١١ - ١٤٠١/٠٤/٢٣
• Put the clothes on the scarecrow.
لباس ها را تن مترسک کن.
0 | 0
strew٠٨:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٦
• Pour honey and strew white sesame.
عسل بریز و کنجد سفید را روی آن بپاش.
0 | 0
overhear١٢:٢٩ - ١٤٠٠/١١/١٢
• I happened to overhear what he said.
من اتفاقی شنیدم که چی گفت.
2 | 0
closet١٢:٢٦ - ١٤٠٠/١١/١٢
• He went to the water closet.
رفت دستشویی.
7 | 1
across١٤:٣٠ - ١٤٠٠/١١/١١
• There is a beautiful arch across the entranceway.
طاق زیبایی در سرتاسر ورودی است.
12 | 1
tailor١٢:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/١١
• The jacket was too loose-fitting, so I had it tailored.
ژاکت خیلی گشاد بود برای همین دادم اندازه ش کردن.
7 | 0
fluff١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧
• My coat is covered with fluff.
کتم پُرِ پرز شده.
5 | 0
fluff١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧
• That actor keeps fluffing his lines tonight.
اون بازیگر همش داره متنشو اشباه میگه امشب.
0 | 0
wobble٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧
• Don't wobble the table-I'm trying to write.
میزو تکون نده. دارم مینویسم.
5 | 0
attach١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤
• She was lonely, and she quickly attached herself to new people.
او تنها بود و خیلی زود به آدمای جدید دلبسته می شد.
2 | 0
question١٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣
• I question your wisdom in this decision.
من به درایت شما در این تصمیم شک دارم.
2 | 0
chewy٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢
• Do not overcook meat or it will be chewy.
گوشت را بی از حد نپزید وگرنه جویده نمی شود.
0 | 1
scat١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٧
• Scat, you bad cat!
گمشو گربه بد!
0 | 0
leftovers١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• Everyone was hungry so there were no leftovers.
همه گرسنه بودن برای همین از غذا چیزی باقی نموند.
0 | 0
leftover١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• She had no stomach for the leftover stew.
هیچ علاقه ای به خوردن باقیمانده خورش نداشت.
0 | 0
clench١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٦
• Frankie felt his face redden and his hands clench themselves into fists.
فرانکی حس کرد صورتش سرخ شده و دستاش خودبخود مشت شده ن.
2 | 0
munch١١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٠
• Shall we get some munch, then?
پس یک کم قاقالیلی بگیریم؟
2 | 0
tingle٠٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• Your mouth will tingle, all of your tongue will indeed, as the principle declares, be engaged.
دهنت به سوزش میفته، در واقع همونطور که رئیس میگه کل زبونت درگیر میشه.
0 | 0
come off١٤:١١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤
• He's come off the tablets because they were making him dizzy.
اون دیگه به خوردن قرصا ادامه نداد چون باعث سرگیجه ش میشد.
0 | 1
foul١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧
• He fouled the good name of his family.
او نام نیک خانواده اش را لکه دار کرد.
0 | 0
foul١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧
• The ball rolled past the foul line.
توپ از خط پرتاب رد شد.
0 | 1
foul١٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧
• The weather was so foul that the boat had to return to port.
هوا آنقدر نامساعد بود که قایق مجبور شد به بندر برگردد.
0 | 1
foul١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧
• The test tube emitted a foul vapor.
از لوله آزمایش، بوی بدی بلند شد.
0 | 0
trip١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• Nervousness made him trip on his words.
عصبی بودنش او را به لکنت انداخت.
2 | 0
trip١٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• Being in that notorious part of the city at three in the morning was quite a trip.
رفتن به آن جای بدنام شهر ساعت سه و نیم صبح واقعا دیوانه بازی بود.
2 | 0
shoelace١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• Do your shoes/laces up before you trip over.
پیش از اینکه بیفتی بند کفشتو ببند.
0 | 0
shoelace١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• She tied her shoelace in a bow.
بند کفشش را پاپیونی بست.
2 | 0
shoelace١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• Your shoelace is undone.
بند کفشت باز شده.
0 | 0
shoelace١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• His shoelace had come undone.
بند کفشش باز شد.
0 | 0
snug١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• This jacket's a bit snug now.
این ژاکت الان یک کم تنگ شده.
0 | 0
snug١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤
• The jacket was a snug fit.
ژاکت درست اندازه تنش بود.
0 | 0
scrubber١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨
• She was on her hands and knees scrubbing the floor.
او چهار دست و پا نشسته بود و زمین را می سابید.
2 | 0
flutter١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨
• Go and flutter your eyelashes at the barman, Janet, and see if you can get him to serve us.
برو پیش متصدی بار، جنت، و یک کم براش عشوه بیا، ببین می تونی یه کاری کنی که بیاد رامون بندازه.
0 | 0
groan١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨
• The students groaned at the assignment of two long chapters.
دانش آموزان از تکالیف دو تا از فصل های طولانی نالان بودند.
0 | 0
cluck١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨
• So, did he make you cluck like a chicken?
پس مجبورت کرد مث مرغ، قدقد کنی؟
0 | 0
practice١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• She practices law and her sister practices medicine.
او کار وکالت می کند و خواهرش کار پزشکی.
14 | 1
practice١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• If you practice your serve, your tennis game will improve.
اگر سرویس زدن رو تمرین کنی، تنیست بهتر میشه.
9 | 1
practice١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• She decided early on to enter the practice of medicine.
زود تصمیم گرفت که وارد حرفه پزشکی شود.
7 | 1
reach١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• beyond the reach of her voice
دور از فریادرس او
2 | 0
reach١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• The curtains reached down to the floor.
پرده ها از پایین به زمین می رسیدند.
0 | 0
outgrow١٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧
• He outgrew the simple adventure stories he used to like.
داستان های ماجراجویانه ساده ای که قبلا دوستشان داشت برایش بچگانه شده بود.
0 | 1
snag١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• I have a snag in my best black tights.
بهترین ساق شلواری سیاهم، نخ کش شده.
0 | 0
snag١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• I snagged my wool jacket on a nail.
من ژاکت پشمیمو با یه میخ نخ کش کردم.
5 | 0
break off١٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• Let's break off for lunch.
بیا برای ناهار یه استراحتی بکنیم.
2 | 0
tuck٠٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• Tuck in, it's the last hot food you'll get for a while.
هر چی می تونی بخور، این آخرین غذای گرمیه که تا یه مدت گیرت میاد.
2 | 0
tuck٠٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• Tuck the flap of the envelope in.
زبانه پاکت رو بزن تو.
5 | 0