have had enough

انگلیسی به انگلیسی

• exasperated, out of patience, sick and tired, fed up

پیشنهاد کاربران

to want something to stop because it is annoying you
خواستن این که چیزی متوقف شود زیرا آزار دهنده است، دیگه کافیه، دیگه بسه
I've had enough - I'm going home.
The coach had had enough. "Get your stuff and go home!" he yelled.
[مشاهده متن کامل]

The children had been playing up all day and she'd had enough.
Dad is usually very patient, but even he has had enough.
We've been living with these problems for months now and we've had enough.

have had enough
منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/have-had-enough
بس بودن، کافی بودن
I'd had enough of the neighbors' noise, so I called the police.
سروصدای همسایه ها دیگه بسم بود/ دیگه کافی بود، برای همین به پلیس زنگ زدم
( دقت کنید لازم نیست جمله را کلمه به کلمه ترجمه کرد، و برای اینکه ترجمه به زبان فارسی نزدیکتر شود میتوان در ترجمه سروصدا را اول جمله نشاند برخلاف جمله انگلیسی که من یا I در اول جمله آمده است )
[مشاهده متن کامل]

No more potatoes, please. I've had enough.
سیب زمینی دیگه نه خواهشا، دیگه کافیه/ دیگه بسه

Used when sb/sth is annoying you and you no longer want to do , have, or see it or them
خسته یا کسل شدن از چیزی یا کسی
از شرایط خسته بودن
به اندازه کافی وضعیت نامطلوبی رو تحمل کردن
I've had enough of studying history
من به اندازه کافی تاریخ خوانده ام
در شرایط خسته بودن
خسته شدن از کسی یا چیزی