تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ارتباط برقرار کردن با کسی، متقاعد کردن کسی، کسی را متوجه منظور خود کردن We finally got through to him بالاخره تونستیم متقاعدش کنیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فورا، همین حالا You must stand aside this instant

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پوشش، پرده، لفاف در حالت فعل: پوشاندن، مخفی کردن، پنهان کردن The size of this cloth seems workable. . . It will do a fine job of shrouding you سایز ل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هم معنی با flirt که لاس زدن معنی میده همینطور هم معنی با trifle که به معنی: به بازی گرفتن، به شوخی و سخره گرفتن، بازیچه کردن، سرسری گرفتن. همینطور ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عبارت push back up به معنای: به سمت بالا هل داده شدن، دوباره به بالا رانده شدن و. . . هستش و در کل معانی متنوعی داره بسته به متن. Its hard to descri ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

به صورت ناگهانی ظاهر شدن ( معمولا چیزهای ناخوشایند و منفی ) ، مثل قارچ سبز شدن It was a real shock to see one of those rifts crop up here in town. I ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آشفته و پریشان، مضطرب Lady impa has been beside herself with worry ever since you were kidnapped از وقتی به گروگان گرفتنت، بانو impa از شدت نگرانی آش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جمع کردن پول در فیلم شاهکار papillon 1973 از این عبارت استفاده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

یکی از اشکال زمان حال کامل have had هستش که برای بیان تجربه یا وضعیتی در گذشته است که اثرش هنوز باقیه. چند مثال کاربردی: We ve had just about enough ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فرق walk away from با walk away with Walk away from= بیستر موقعی به کار میره که می خواین موقعیتی رو ترک کنید و بیخیالش بشین، یعنی خودتون رو بیشتر از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Joel, who on one hand feels indebted to jack s family, and on the other hand has no destination or shelter, joins jack s family and starts working fo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ید طولانی داشتن، مهارت داشتن The mechanic is a dab hand at fixing engines; he had my car running in no time مکانیک در تعمیر موتور ماشین خبره هست؛ ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

علاوه بر معانی که گفتم به معنی دیگه هم داره که جدیدا بهش برخوردم: احساس تنها بودن و جدا افتادن از جمعی و گروهی. Feeling left out or not part of a gr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خل وضع، دیوانه، از خود بی خود، سرگشته و حیران. !?Isn t he just drunk out of his mind احیانا از شدت میگساری نزده به سرش؟! آیا او کاملا مست نیست؟ !He ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لگد به بخت خود زدن، خود را به دردسر انداختن. Don t push your luck , old timer. they aren t ordinary people; they are just a bunch of spies sent here ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در کامنت قبلیم املای shenanignas اشتباهه و صحیحیش: shenanigans

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مناسب بودن برای کاری، ساخته شدن برای چیزی I m not cut out for such shenanignas من برای این مسخره بازی ها ساخته نشدم!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به سلامتی برگشتن به جایی؛ مثلا خونه !?Well. . . uncle make it back yet خب. . . آیا عمو به سلامتی هنوز برگشته خونه؟!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

القا کدن چیزی به زور به کسی، فهماندن Get off you boy. father s here. maybe he can beat some sense into you بس کن پسرجان. پدر اینجاست. شاید بتونه یکم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ponder=contemplate ژرف اندیشی کردن، سر در جیب مراقبت فرو بردن، در بحر مکاشفت فرو رفتن، با دقت اندیشیدن As he drives home one evening from an errand, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوبتره به دست آوردن ( با تلاش زیاد ) He is trying to win back the trust of his family او می کوشد تا اعتماد خانواده خود را دوباره به دست آورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برای تاکید بر روی چیزی منفی به کار برده میشه. My boys are starving. I haven t seen so much as a squirrel in a week پسر هام از گشنگی دارن تلف میشن. د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جنگیدن، مبارزه کردن. This novel is about two former commandos that go rogue to fight bad guys. And i think in this edition they GO UP AGAINST russia ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Take turns=trade off=switch=alternate معاوضه کردن، نوبت عوض کردن ( کار ) ، نوبتی کردن When you go out i want you to take turns ( trade off=switch=alt ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موقعبت خود را حفظ کردن، مثلا به سربازها دستور می دن مستقل شن و موقعبت خودشون روحفظ کنن. Take up positions. The enemy is approaching

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ransack=rummage==burrow=look for=search for=seek جستجو کردن، زیر و رو کردن، کاویدن Ransack=pillage =loot=pilfer دزدیدن، غارت کر ن، به یغما بردن، به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نقشه ی سری وپنهایی، چیزی در آستین داشتن به اصطلاح The insects have swarmed that area, but i have a few tricks up my sleeve حشرات به اون منطقه هجوم آو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Burrow=rummage جستجو کردن، کاویدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنای عجله کردن و سرعت دادن می تونه باشه. Hey, what s the hold up?! Pick it up هی, چرا معطل می کنی؟! عجله کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بو بردن، خبر دار شدن What do you think s going to happen when they get wind of our involvement فکر می کنی چه اتفاقی می افته، اگه بو ببرن که ما هم در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

اتفاق افتادن، مترادف با happen Some serious shit went down here اتفاق ناجوری اینجا رخ داده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صدای شکستن یا صدای بلندچیزی زنگ خطر به صدا در می آید. صدای موسیقی کلاسیک از بلندگوهای مدرسه همچنان به گوش می رسد. درنگ درنگ آهنگین آژیر خطر چنان با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

At this point, they aren t even music fans; they re just literally obsessed with the idols; a bunch of bts fans to the point of slobber praise

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیکار نشستن، دست روی دست گذاشتن There is still a problem, destroying the house will cause some problems and he is unlikely to sit idly by as this hap ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رسانه خبری He remembers the riots in countries like china, where people killed each other as a result of overcrowding, though none of the ( media out ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کمبود، فقدان، کمیابی For as long as he can recall, there s been talk of the scarcity of resources تا جایی که به یاد می آورد، همیشه صحبت از کمبود مناب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

برنامه ریزی کردن، کاری را طبق نقشه انجام دادن، دست زدن ( به کاری ) We have to stage a counterattack باید دست به ضد حمله بزنیم. باید ضد حمله بزنیم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Controversial=provocative بحث برانگیز، جنجان برانگیز This terrifying and provocative novel is a timely reminder that words have the power to strip u ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به موقع، مناسب، بگاه The most eminent zoologist, whose articles claimed the virus was a lie, had an opportune acciden مشهورترین جانورشناسی که در مقال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علنا، آشکارا، در انظار مردم He believes in a theory that some people have tried to talk about. But those who have done so {publicly} have been silen ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ورم، گودی زیر چشم. In the mirror, he sees there are bags under his eyes

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سازگار شدن، وفق دادن، عادت کردن، سازش یافتن. مترادف با naturalize=habituate==acclimate==accustom She is not adapted to cold water تنظیم وتعدیل کردن، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حاشیه نشین، افراد فقیر Immigrants, the marginalized, the poor; they were all persecuted by the rich مهاجران، حاشیه نشینان، فقیران؛ همگی توسط ثروتمندا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Controversial=provocative بحث برانگیز، جنجان برانگیز This terrifying and provocative novel is a timely reminder that words have the power to strip us ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالا گرفتن، به سمت بالا چرخاندن He tilts his head up so the water falls onto his face سرش را رو به بالا می گیرد تا آب روی صورتش بریزد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سند و مدرک؛ مترادف با evidence مستند کردن به اثبات رساندن The press documented a case of two unemployed man who had been attacked, dismembered and ba ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Scour=search=seek=scrounge=rummage جستجو کردن به طور دقیق، زیر و رو کردن He remembers the groups in yellow protective suits that scoured the neighbou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تازه کار هم معنی میده. He was very young, just starting out خیلی جوان بود و تازه کار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیانیه ی رسمی دولت Animals could no longer be eaten because they d been infected by a virus that was fatal to humans. That was the ( official line ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Speak ill of=vilify سعایت کردن، بدگویی کردن، غیبت کردن، تهمت زدن