تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Until such time as=until the time when تا زمانی که/ تا وقتی که. Until the time when ساده تره و استعمالش بیشتره، در مقابل until such time as رسمی تره ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند معنی داره بسته به متن: ۱ - اثر گذاشتن، انتقال اثر یا نفوذ ( روی کسی یا چیزی ) ، مایده شدن بر روی چیزی که معمولا به صورت rub off on someone/rub of ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرستادن، اعزام کردن، ارسال کردن، راهی کردن، روانه کردن، گسیل کردن ( مترادف با dispatch=detach ) ***البته ship off بیشتر برای فرستادن و اعزام افراد ی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کباده ی شعر و ادب می کشیدند یعنی ادعای شعر و فضیلت داشتند. داستان کباب غاز جمال زاده

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱ - واگذاری مجدد، تخصیص دوباره The reassignment of duties among the staff improved efficiency تخصیص دوباره ( واگذاری مجدد ) وظایف میان کارمندان باعث ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱ - به هوش آمدن She hasn t come around from the anesthetic yet هنوز به هوش نیامده. ۲ - سر زدن و به دیدار کسی رفتن Do come around and see us sometime ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچی نفهمیدن، بو نبردن، پی نبردن، نفهمیدن You ll be back at your post in a jiffy, with CEC none the wiser. Unless you don t trust me! خیلی زود دوبار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Had had Had اول فعل کمکی برای ساختن زمان گذشته ی کامل است ( past perfect ) Had دوم در واقع شکل سوم فعل مدتظر هست که می تونه به معنای خوردن، داشتن و. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Going on sicck مرخصی استعلاجی به خاطر بیماری Several soldiers went on sick after the training exercise چندین سرباز بعد از تمرین نظامی مرخصی بیماری گر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

پرسه زدن، قدم زدن، گشتن، پلکیدن، چرخیدن I like to walk around the city دوست دارم در شهر قدم بزنم. She walked around the park twice او دوبار دور پارک ...

پیشنهاد
٠

احتیاط کردن، جانب احتیاط را گرفتن Kyne is erring on the side of caution. His faith has been shaken by seeing these bloody scenes Kyne جانب احتیاط را ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Be born to someone وقتی می خواهیم بگوییم ( فرزند کسی بودن ) یا ( از پدر و مادری متولد شدن ) ، از این ساختار استفاده می کنیم. She was born to a famou ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی پروا، جسورانه، بدون تعارف و رودربایستی Early reviews emphasize that House of Ashur deliberately mirrors the sex - and - violence spectacle that m ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به همان اندازه، با همان سرعت که The diagnoses are stacking up as fast as l can File them تشخیص های پزشکی به قدری سریع دارند روی هم انباشته می شوند که ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مواجه شدن، آشنا شدن، رودر رو شدن During my travels, i came in contact with many different cultures در طول سفرهام، با فرهنگ های بسیار گوناگونی مواجه ش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رضایت، کامیابی، شادکامی She suffered from depression and personal anguish until doctors encouraged her to find fulfillment by working with charitable ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Evoke احضار کردن، فراخواندن ( مترادف با summon ) تداعی کردن، زنده کردن، به یاد آوردن، برانگیختن، باعث شدن، موجب شدن That smell always evokes memorie ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمان طولانی Poul Clarke was an award - winning ship architect employed by tht Galactic Union Merchant Marine Corp. His records show extended time off ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعضی جاها به معنی سریع و تنده "Shit - shit! We're coming in too hot. This spaceship is gonna smash us into the hull. " لعنتی، لعنتی! داریم خیلی تند و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
-١

جزئی از چیزی یا کاری بودن. لازمه ی چیزی بودن Computer analyst. Comes with the job تحلیل گر کامپیوتر. جزئی از کار است. Stress. comes with the job است ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Crawl one s way یعنی به سختی و با زحمت جلو رفتن. سخت تلاش کردن و به جایی رسیدن. She crawled her way out of poverty او با سختی و تلاش بسیار زیاد از ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

جوش و خروش، سر و صدا، آشوب، بلوا، هیایو، ولوله، غلغله، قیل و قال، تکاپو، شلوغی، هرج و مرج. مترادف با: commotion=uproar=tumult=clamor=bustle There was ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا وقتشه، بالاخره About time we got a fucking break. I love you. Please be careful down here حالا وقتشه یه نفس راحت بکشیم. دوست دارم. لطفا اون پایی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جایی رسیدن، پیشرفت حاصل کردن Finally getting somewhere with the mining deck systems. got the sos beacon? بالاخره با استفاده از سیستم های عرشه مع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

آسیب زدن، صدمه رساندن I'd rather take a small calculated risk, than have dozens of miners and engineers impaired around heavy machinery. ترجیح می دم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تایید رسمی یا موافقت با چیزی؛ به ویژه در تصمیمات اداری Look, Mercer. Things are complicated enough already. I can't sign off on this ببین، مرسر. اوضا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استعداد، توانایی، قوه، درک، پولاب، حس، قدرت ذهنی، توانایی ذهنی و شناختی. اساتید، هیئت علمی، دانشگاه "I hear the tests on patient Harris were inconcl ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Tightly paced این اصطلاح معمولا به سرعت و ریتم پیشرفت چیزی اشاره داره. A tightly paced horror game یک بازی ترسناک با ریتم سریع و منسجم. "It’s a tig ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خارج از به جز، علاوه بر ( یعنی هم معنی با in addition to= as an extra These materials are, obviously, no longer in existence, and even if they still ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یکی از معانیش: قرارداد بستن These materials are, obviously, no longer in existence, and even if they still existed, outside of being a member of the ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آشوب، هرج و مرج، هیایو، غوغا، آشفتگی However, in the chaos of the witch hunts, some details were said to have slipped out, including knowledge of the ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنهان کردن، مخفی کردن چیزی That also served as the key to locking something away from public view should the clans feel the need for secrecy ان همچنی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اهمیت داشتن، معنی دار بودن The statues appeared to hold some sort of special significance به نظر می رسید که مجسمه ها نوعی اهمیت خاصی داشته باشند. Th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست به دست شدن، منتقل شدن از شخصی به شخص دیگر، چرخیدن بین اشخاص مختلف The stone passes around the halls of power for hundreds of years, vanishes, and ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Go straight for each other s throat به جون هم افتادن Heavon and hell are gonna go straight for each other s throat بهشت و جهنم قراره به جون هم دیگه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از هم تمیز و تشخیص دادن مترادف با discern= distinguish=discriminate It s getting harder and harder to tell the truth and lie apart تشخیص دادن راست از ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خیلی وقت پیش، از مدت ها پیش مدت هاست که Long since erased from the record of time مدت هاست که از تاریخ پاک شده. یا: اونقدری گذشته که انگاری از اول ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به خاطر، به دنبال، برای از پی توست این همه امید و بیم این همه امید و آرزو و ترس و بیم به خاطر وجود توست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

چند معنی داره: ۱ - به خط شدن، اماده باش بودن ( معنی نظامی ) The soldiers were ordered to stand to at dawn به سربازان دستور داده شده بود که هنگام طل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکست خوردن، به هم خوردن ( معامله و غیره ) ، فسخ شدن، سر نگرفتن They stand to lose millions if the deal falls through اگر معامله به هم بخوره، ممکنه می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سر نگرفتن، شکست خوردن، به هم خوردن They stand to lose millions if the deal falls through اگر معامله به هم بخورد، ممکنه میلیون ها دلار از دست بدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عبارت weigh in your favor به معنای به نفعت هستش. چند مثال: The witness s testimony will weigh in your favor during the trial شهادت شاهد در دادگاه به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Flipped learning یادگیری معکوس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حواس کسی را از چیزی پرت کردن Read a book, might help take your mind off all the rifts

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چند مثال از pick که مالکیت رو نشون میدن: Take your pick انتخاب کن/ هر کدوم رو خواستی بردار Get your pick of the best seats before the show starts قبل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به سختی، به ندرت. اصلا و ابد ( در حالت قید ) Hardly out of the usual for her to gallop out west. What s odd is she hasn t come back اصلا براش غیرعا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متاسفانه I m afraid, we re not loaning out mounts at the moment متاسفانه در حال حاظر اسب کرایه نمی دیم!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Bionic commando یک بازی خاطره انگیز از کپکام که سال ۲۰۰۹ منتشر شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قایق، کلک سرزده وارد شدن، باپررویی وارد جایی شدن All right, this has been bugging me ever since you ?barged in here. what is that thing خیلی خب، از ...