make up

/ˈmeɪkˈəp//meɪkʌp/

معنی: درست کردن، ترکیب کردن، جبران کردن، خوشامد گویی کردن، جعل کردن، گریم کردن، ترکیب، آرایش، گریم، بزک، ساختمان یاحالت داستان ساختگی، توالت، در ارایش
معانی دیگر: 1- ترکیب کردن، ساختن، به هم وصل کردن 2- تشکیل دادن 3- اختراع کردن 4- (کمبود و غیره) برطرف کردن 5- جبران کردن 6-ترتیب دادن 7- آشتی کردن 8- بزک کردن، گریم کردن 9- تصمیم گرفتن، ترکیب، ساختمان یاحالت داستان ساختگی، در تاتر ارایش، بزک، توالت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to constitute or compose.
مترادف: constitute, form
مشابه: compose, create

- Fifty states make up the United States of America.
[ترجمه سید] پنجاه ایالت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند
|
[ترجمه زهرا] ایالات متحده آمریکا از پنجاه ایالت تشکیل شده است.
|
[ترجمه ترگمان] پنجاه ایالت متحده آمریکا را تشکیل می دهند
[ترجمه گوگل] پنجاه ایالت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The U.S. Senate is made up of one hundred senators, two from each of the states.
[ترجمه سید] سنای ایالات متحده از 100 سناتور تشکیل شده است، دو نفر از هر ایالت
|
[ترجمه ترگمان] سنای آمریکا متشکل از صد سناتور، دو سناتور از هر یک از ایالات است
[ترجمه گوگل] سنای ایالات متحده از 100 سناتور تشکیل شده است، دو نفر از هر ایالت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to pay back or compensate.
مترادف: compensate, offset, repair
مشابه: atone, recompense, redress, supply

- When you've hurt someone's feelings to that extent, it's difficult to make up for it.
[ترجمه A.A] وقتی احساسات یکی را تا آن اندازه جریحه دار کرده اید جبران کردنش سخت است
|
[ترجمه ترگمان] وقتی احساسات یک نفر رو به این اندازه جریحه دار کردی، سخته که جبران کنی
[ترجمه گوگل] وقتی احساسات شما را به آن حد آسیب برسانید، برای آن سخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to reconcile after a quarrel.
مشابه: make amends, square

- The couple had a bitter argument, but the two made up the next day.
[ترجمه A.A] این زن و شوهر بحث تندی داشتند اما روز بعد هر دوتا آشتی کردند
|
[ترجمه ترگمان] این دو زوج استدلال تلخی داشتند، اما روز بعد، دو نفر از هم جدا شدند
[ترجمه گوگل] این زن و شوهر بحث تلخ داشتند، اما دو روز بعد از آن ساخته شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to invent (a story, excuse, or the like) using one's mind.

- He made up an excuse to stay home from work.
[ترجمه ترگمان] بهانه آورد که از سرکار به خانه برگردد
[ترجمه گوگل] او عذرخواهی کرد تا از کار خود در خانه بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The teacher made up an example to help the students understand.
[ترجمه محمد] دانش آموز در هنگام امتحان بیمار شده بود و از استاد برای امتحان جبرانی پرسید
|
[ترجمه ترگمان] معلم الگویی را برای کمک به دانش آموزان ایجاد کرد
[ترجمه گوگل] معلم نمونه ای برای کمک به دانش آموزان درک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
عبارات: do one's makeup
(1) تعریف: cosmetics, esp. when applied to the face to enhance or alter the appearance.

- The only makeup she uses is lipstick and mascara.
[ترجمه سید] پنجاه ایالت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند
|
[ترجمه زهرا] ایالات متحده آمریکا از پنجاه ایالت تشکیل شده است.
|
[ترجمه ترگمان] تنها آرایشی که او استفاده می کند رژلب و ریمل زدن است
[ترجمه گوگل] تنها آرایش او استفاده می کند رژ لب و ریمل مژه و ابرو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It took an hour every day to put on the actor's makeup.
[ترجمه سید] سنای ایالات متحده از 100 سناتور تشکیل شده است، دو نفر از هر ایالت
|
[ترجمه ترگمان] هر روز یک ساعت طول می کشید تا آرایش بازیگر به کار رود
[ترجمه گوگل] هر روز برای قرار دادن آرایش بازیگر یک ساعت طول کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I couldn't tell that she was wearing makeup to cover her scar.
[ترجمه A.A] وقتی احساسات یکی را تا آن اندازه جریحه دار کرده اید جبران کردنش سخت است
|
[ترجمه ترگمان] نمی توانستم تشخیص دهم که او آرایش کرده بود تا جای زخمش را بپوشاند
[ترجمه گوگل] من نمیتوانستم بگویم که آرایش را پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the composition of something.
مشابه: architecture, composition, structure

- The makeup of the Senate changed dramatically after the election.
[ترجمه A.A] این زن و شوهر بحث تندی داشتند اما روز بعد هر دوتا آشتی کردند
|
[ترجمه ترگمان] پس از انتخابات، مجلس سنا به شدت تغییر کرد
[ترجمه گوگل] آرایش مجلس سنا پس از انتخابات به طور چشمگیری تغییر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the essential character or temperament of a person.
مشابه: mettle, nature, temperament

- It was not in his makeup to be sympathetic to others.
[ترجمه ترگمان] این آرایش او نبود که با دیگران همدردی کند
[ترجمه گوگل] این در آرایش او بود که با دیگران همدردی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an examination specially arranged for a student who missed or failed an earlier one.

- The student had been ill during the exam and asked the professor for a makeup.
[ترجمه محمد] دانش آموز در هنگام امتحان بیمار شده بود و از استاد برای امتحان جبرانی پرسید
|
[ترجمه ترگمان] دانش آموز در هنگام امتحان بیمار شده بود و از استاد برای آرایش سوال کرد
[ترجمه گوگل] دانش آموز در طول امتحان بیمار شده بود و از استاد برای آرایش خواسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. this powder acts as a base for the rest of your make-up
این پودر،کار زیرسازی برای بقیه ی آرایش شما را انجام می دهد.

2. the chemical makeup of this liquid
ترکیب شیمیایی این آبگونه

3. the present makeup of the cabinet favors peace
بیشتر اعضای کابینه ی فعلی طرف دار صلح هستند.

4. to use makeup
بزک کردن

5. to wear no makeup
بزک نکردن

6. to have a cheerful makeup
خلق و خوی شاد داشتن

7. Please come back. I want to make up. I want to be your Valentine.
[ترجمه ترگمان]لطفا برگرد میخوام جبران کنم من میخوام والنتاین تو باشم
[ترجمه گوگل]لطفا برگرد من می خواهم برات بنویسم من می خواهم ولنتاین باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We win half the battle when we make up our minds to take the world as we find it, including the thorns.
[ترجمه ترگمان]ما نیمی از جنگ را برنده می شویم وقتی که ذهنمان را جمع می کنیم تا دنیا را همان طور که می بینیم، از جمله خارها پیدا کنیم
[ترجمه گوگل]ما نیمی از نبرد را به دست می آوریم زمانی که ذهنمان را تشکیل می دهیم تا دنیا را همانطور که هست پیدا کنیم، از جمله خار ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The way Charles tried to make up to the boss was distasteful to the workers.
[ترجمه ترگمان]راهی که چارلز برای رسیدن به سرکارگر داشت برای کارگران نامطبوع بود
[ترجمه گوگل]راه چارلز سعی در تشکیل رئیس داشت، برای کارگران ناراحت کننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I have a lot of faults to make up for.
[ترجمه امیر] من اشتباهات زیادی برای جبران دارم
|
[ترجمه A.A] اشتباهات زیادی دارم که باید رفع بشه
|
[ترجمه ترگمان]من اشتباه ات زیادی دارم که باید جبران کنم
[ترجمه گوگل]من گسل های زیادی برای پرداختن دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She takes ages to make up in the mornings.
[ترجمه ترگمان]صبح ها خیلی طول می کشد تا از خواب بیدار شود
[ترجمه گوگل]او صبح به طول می انجامد تا صبح بخوابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Muslims make up 55% of the population.
[ترجمه ترگمان]مسلمانان ۵۵ درصد جمعیت را تشکیل می دهند
[ترجمه گوگل]مسلمانان 55 درصد جمعیت را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The teacher asked the students to make up short dialogues by themselves.
[ترجمه ترگمان]معلم از دانش آموزان خواست تا گفتگوهای کوتاهی با خودشان انجام دهند
[ترجمه گوگل]معلم از دانشجویان خواسته است تا گفتگوهای کوتاه خود را با هم انجام دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Well, make up your mind. Which do you want? This one or that one?
[ترجمه ترگمان] خب، تصمیمت رو بگیر کدام را می خواهید؟ این یکی یا اون یکی؟
[ترجمه گوگل]خوب، ذهن شما را تشکیل می دهد چه میخواهی؟ این یکی یا آن یکی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Make up your mind to act decidedly and take the consequences. No good is ever done in this world by hesitation.
[ترجمه ترگمان]تصمیم بگیرید که قطعا دست به کار شوید و نتایج را بگیرید هیچ سودی در این دنیا با دودلی انجام نمی شود
[ترجمه گوگل]ذهن خود را به طور مرتب عمل کنید و عواقب آن را بپذیرید هیچ تردیدی در این جهان وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He leans over backwards to make up for what he has lost.
[ترجمه ترگمان]او به عقب خم شد تا آنچه را که از دست داده بود جبران کند
[ترجمه گوگل]او به عقب بر میگردد تا آنچه را که از دست داده است را تشکیل دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Make up your mind after thinking it over carefully.
[ترجمه ترگمان]بعد از این که با دقت به آن فکر کرد، ذهنت را مشغول کن
[ترجمه گوگل]قبل از آنکه به دقت فکر کنید، ذهن خود را تشکیل دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The best makeup is Smile. The best jewelry is Modesty. The best clothing is Confidence.
[ترجمه ترگمان]بهترین آرایش لبخند است بهترین جواهر تواضع است بهترین لباس، اعتماد به نفس است
[ترجمه گوگل]بهترین آرایش لبخند است بهترین جواهرات معجزه است بهترین لباس اعتماد به نفس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The rain then makeup, summer rain, summer lightning, beautiful flowers.
[ترجمه ترگمان]سپس باران، باران تابستانی، رعد و برق تابستان و گل های زیبا
[ترجمه گوگل]باران سپس آرایش، باران تابستان، رعد و برق تابستان، گل های زیبا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The makeup cost her a lot of money.
[ترجمه ترگمان]آرایش به قیمت گزافی تمام شد
[ترجمه گوگل]آرایش او مقدار زیادی پول را هزینه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I'm not advising you to throw away your makeup or forget about your appearance.
[ترجمه ترگمان]من توصیه نمی کنم که you را دور بیندازی و یا ظاهرت را فراموش کنی
[ترجمه گوگل]من توصیه نمی کنم که آرایش خود را دور بریزید و یا ظاهر خود را فراموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Makeup accents her good looks.
[ترجمه ترگمان]لوازم آرایش چهره زیبایش را با لحنی ملایم تر ادا کرد
[ترجمه گوگل]آرایش لهجه او به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Those who failed the exam take a makeup exam.
[ترجمه ترگمان]آن هایی که در امتحان شرکت نکردند یک امتحان آرایشی گرفتند
[ترجمه گوگل]کسانی که امتحان را شکست دادند امتحان آرایش را انجام می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Don't dawdle over your makeup, we don't want to be late for the concert.
[ترجمه ترگمان]برای آرایش خود معطل نکن، ما نمی خواهیم برای کنسرت دیر کنیم
[ترجمه گوگل]در مورد آرایش خود سعی نکنید، ما نمی خواهیم دیر به کنسرت بپردازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. She youthened her appearance with makeup.
[ترجمه ترگمان]ظاهرش را با آرایش عوض می کرد
[ترجمه گوگل]او ظاهر خود را با آرایش نمایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. There was some fatal flaw in his makeup, and as time went on he lapsed into long silences or became off-hand.
[ترجمه ترگمان]نقص کشنده در آرایش او وجود داشت، و زمانی که گذشت زمان به خاموشی طولانی فرو رفت و یا دست از دست رفت
[ترجمه گوگل]برخی از نقص های مرگبار در آرایش او وجود داشت، و زمانیکه به سکوت طولانی خاتمه داد یا از دست خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Her makeup so unbelievably dramatic, so abnormal, she looked mentally ill.
[ترجمه ترگمان]آرایش او چنان هیجان انگیز و غیر عادی بود که به نظر می رسید بیمار است
[ترجمه گوگل]آرایش او به طرز باور نکردنی چشمگیر، بنابراین غیر طبیعی، او به نظر روانی بیمار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Kind of hard to tell underneath all that makeup.
[ترجمه ترگمان]یه جورایی سخته که این همه آرایش رو زیر و رو کنی
[ترجمه گوگل]نوع سختی که در زیر همه این آرایش ها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. They use some makeup because they know that the face they show the world is important, and because first impressions count!
[ترجمه ترگمان]آن ها از آرایش استفاده می کنند چون می دانند که چهره ای که نشان می دهند دنیا مهم است، و به این خاطر که اولین برداشت اهمیت دارد
[ترجمه گوگل]آنها از آرایش استفاده می کنند، زیرا آنها می دانند چهره ای که آنها نشان می دهند جهان مهم است، و از آنجا که اولین تصورات شمارش می شود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. However the racial makeup of the panel, which is anonymous, was unknown as final selections were conducted behind closed doors.
[ترجمه ترگمان]با این حال، آرایش نژادی پانل که ناشناس است، به عنوان منتخب نهایی پشت دره ای بسته انجام شد
[ترجمه گوگل]با این حال آرایش نژادی این پانل، که ناشناس است، ناشناخته بود زیرا انتخاب های نهایی در پشت درهای بسته انجام می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

درست کردن (فعل)
right, clean, agree, make, adapt, address, fix, devise, trim, regulate, fettle, organize, gully, make up, weave, build, fashion, concoct, integrate, compose, indite, emend, mend, redd, straighten

ترکیب کردن (فعل)
incorporate, unite, combine, compound, agglutinate, synthesize, merge, make up, piece, concoct, confect, constitute

جبران کردن (فعل)
rectify, repair, remedy, redress, atone, expiate, compensate, offset, gratify, make up, reimburse, requite, reciprocate, countervail, recoup

خوشامد گویی کردن (فعل)
praise, flatter, compliment, make up, chum, suck up, crouch

جعل کردن (فعل)
forge, feign, counterfeit, make up, mint, manufacture, invent, concoct, dream up

گریم کردن (فعل)
make up

ترکیب (اسم)
consolidation, conjugation, conformation, synthesis, blend, admixture, combination, composition, syntax, mixture, compound, melange, confection, structure, physique, form, feature, commixture, concoction, making, contexture, zygosis, makeup

آرایش (اسم)
makeup

بزک (اسم)
toilet, toilette, makeup, toiletry

توالت (اسم)
toilet, toilette, makeup

تخصصی

[سینما] بزک - گریم - گریم کردن - آرایش / چهره آرایی
[مهندسی گاز] درست کردن، جبران کردن
[نساجی] نحوه تغذیه ماشین ( طریقه قرار دادن پارچه داخل ماشین )
[ریاضیات] ساختار، به دست آوردن، تشکیل شدن، آراستن

به انگلیسی

• cosmetics; figure, body structure, build; arrangement
construct; constitute; invent, concoct; forgive and forget; supply what is lacking; put on cosmetics; compensate for something missed (as in: "i missed the test, may i make it up?")
make-up is coloured creams and powders which some people, especially women, put on their faces to make themselves look more attractive.
the make-up of something is the different parts that it consists of, and the way these parts are arranged.
cosmetics; structure; composition; arrangement; disposition, temperament of a person; exam given to a student who missed or failed the first exam

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدرست کردن، ترکیب کردن، جبران کردن، خوشام ...معانی متفرقه1 - ترکیب کردن، ساختن، به هم وصل کردن 2 - ...بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • ( 1 ) تعریف: to constitute or compose. • مترادف: constitute, form • مش ...جمله های نمونه1. this powder acts as a base for the rest of your make - up این پودر، کار زیرسازی برای بقیه ی آرایش ...مترادفدرست کردن ( فعل ) right, clean, agree, make, adapt, address, fix, devise, trim, regulate, fettle, ...بررسی تخصصی[سینما] بزک - گریم - گریم کردن - آرایش / چهره آرایی [مهندسی گاز] درست کردن، جبران کردن [نساجی] نحوه ...انگلیسی به انگلیسیcosmetics; figure, body structure, build; arrangement construct; constitute; invent, concoct; forgiv ...
معنی make up، مفهوم make up، تعریف make up، معرفی make up، make up چیست، make up یعنی چی، make up یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف m، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف m، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف m، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف m
کلمه بعدی: make up a fire
اشتباه تایپی: ئشنث عح
آوا: /میک آاپ/
عکس make up : در گوگل
معنی make up

پیشنهاد کاربران

ساختار شخصیت
ساختار ژنتیک شخصیت
آرایش کردن
ارایش کردن
آرایش، ساختار
مرتب کردن
آرایش
💅👄👡💄
ساخت داستان دروغ
آزمون جبرانی
ترکیب - نظام
تامین کردن، فراهم کردن، مهیا کردن - تشکیل دادن، درست کردن
گریم ، آرایش
گریم یا آرایش کردن
درست یا جبران کردن
ارایش کردن

آرایش کردن_پیرایش و آراستگی صورت و موها
بهانه آوردن
He made up an excuse
نسخه ( دارو، و . . . ) پیچیدن.
تشکیل دادن
Make - up معنی آرایش صورت رومیده دوستان عزیز. 💅👄💋💄
این فعل به صورت make up for something مورد استفاده قرار می گیرد و معادل فارسی آن �جبران کردن چیزی� است. مثال:

I am sorry we couldn’t meet last week, but I will make up for it this week.

�شرمنده ام که هفته قبلی نتوانستیم همدیگر را ببینیم، اما این هفته جبران خواهم کرد. �
Conffiguration
Consttellation
Format
Patern
قالب بندی
ساختار
Colored cream and powder that women put on their faces
آرایش کردن.
هم معنی consist of هم است یعنی شامل شدن
داستانی دروغ گفتن برای جبران عذر
بهانه تراشی
ذات. شخصیت
to form athing or amount or number
داستان بافتن
ساختار
جبران کردن
آرایش کردن بانوان
Make up your mind
تصمیم گرفتن
یکی معنی آرایش کردن داره.
ولی به معنی ساختن یه داستان جدید ک معلوم نیس درسته یا نه.
چیززی که وانمود میکنی درسته ولی نیست. یجورایی درست جلوه دادن یک دروغ
invent sth, often sth that is not true
راست و ریست کردن
قانع کردن
( ساختار چیزی را ) شکل دادن
گریم و آرایش
Make up
یعنی آشتی کردن

?she really wants to make up
او واقعا میخواد آشتی کنه؟
Make up
تصمیم گرفتن
Make up your mind
تصمیمت را بگیر
و . . . . .
درست کردن
من در کانون زبان درس می خونم و توی دیکشنری اونجا به این معنی است:
Colored cream and powder that woman put on their faces.
آرایش کردن، تقویت کردن، ردیف کردن
ترکیب کردن
آرایش کردن خانم ها و یا مرتب کردن صورت

colered cream and powder that women put
on their faces
کرم رنگ و پودر که خانم ها به صورتشان می زنند


یکی از معنیای دیگه اش هم آرایش کردن است
ارایش
colored cream and powder that women put on thier face
شخصیت

make - up session :
extra session
کلاس جبرانی
ساخت داستان دروغ
الکی یه چیزی رو گفتن
👍Invent sth , often sth is not true
سرهم کردن ، ، برای مثال سرهم کردن یک داستان یا بهانه ای 👍
👍He made an excuse
کلاس جبرانی
ساختن تشکیل دادن
colored cream and power that women put on their faces
تو کتاب کانون زبان ایران:colored cream and powder that women put on their faces.
آرایشکردن، دوباره آشتی کردن،
سر هم کردن
شخصیت، ذات
روحیات
چن تا معنی داره:درست کردن، آرایش کردن
داستان سر هم کردن
قصه بافتن
تشکیل دادن هم معنی میده
colored cream and powder that woman put on their faces
colored cream and powder that women put on their faces.

زینت دادن
زیبا کردن

شخصیت
آشتی کردن، صلح کردن
داستان درست کردن، جبران کردن، آرایش کردن
خفه کردید خودتونو همه معنی آرایش کردن رو بلدن
ارایش کردن ، تهیه
جبرانی
مثلا make - up HCl یعنی HCl جبرانی که برای جبران کاهش HCl در واحد بازیابی به سیستم اضافه می شود
1. آرایش، گریم
2. لوازم آرایش
بخشیدن و دوباره آشتی کردن 😐 آرایش
ممنون از ترجمه های عالی شما عزیزان
خیلی به درد بخور تره
ذات، طبیعت
مثال: he can not help his temper. it is part of his make - up
Complete something again
آرایش کردن
آشتی کردن
Phrasal verb : آرایش کردن . آشتی کردن
Noun : آرایش
وسایل ارایشی
Colored cream and powder that woman put on a face. معنی در کتاب کانون زبان
call alert cream and powder that woman put on their face معنی در کتاب کانون زبان

و در کانون معنی make up آرایش

Colored cream and powder that women put on their faces
و دومین معنی make up class که کلاس های جبرانی می شه ، می شه
Make up a class/lesson: to go to a class or teach a class that couldn't be attended or taught before.
✅✅✅✅✅☑☑☑☑☑

In Reach 2

ارایش
گریم
تشکیل دادن.
تامین کردن - تشکیل دادن

سلام.


به نظر من میشه آرایش کردن.


روز خوبی داشته باشید. ( HAVE A NICE DAY ) 🕳
آرایش، ترکیب، ساختار، آشتی ( بعد از دعوا )
آرایش ، پیرایش,
Makeup is for the beauty of women
آرایش کردن برای زیبایی زنان است
invent some thing often that is not true
آرایش/ / شخصیت
از خودددرآوردن
Makeup session
جلسه جبرانی
گاهی اوقات makeup معنی جبرانی میده
آرایش
قصه سر هم کردن و دروغ گفتن
جبران کردن
To wear makeup

آرایش کردن
make up : invent a story or lie
ساختن داستان دوروغ

she knew she was in trouble , so she made up a story about going to the movies with her friends.

make up یک phrasal verb است که در grammer و writting مورد استفاده قرار میگیرد
خالی بستن
Mary put some make _up on her face
یه چیزی سرِ هم کردن ( در مورد چیزی که نمیدانیم )
چند تا معنی مختلف داره 🙂

1. ارایش_گریم
2. دروغ گفتن یا خالی بستن _ یه چیزی سر هم کردن
3. تشکیل یا ترکیب کردن_جعل کردن

در reach 1 هم اومده 😉
آرایش، میکاپ
هیچ معنایی ندارد جز آرایش کردن چون این تنها معنایی است که کاربران بیسواد و دوزاری ایرانی بلدن!
made up his mind
مغزشو به کار انداخت
تشکیل دادن، شکل دادن. . . . یا آرایش کردن💅
ارایش کردن ، معنای عبارتی اش phrasal verb
از خود در اوردن ، دروغ گفتن و گاهی هم به معنای ساختار چیزی معنا می دهد .



وسیله�ی آرایش ، فن آرایش و تزیین ، ساختار ، انشاء ، سُرایش ، آرایش ، تنظیم ، آرایش نظامی ( از نظرمکانی ) ، حالت و طبیعت یک شخص ، امتحان جبرانی برای دانش آموزی که امتحان نخست را از دست داده است.
لوازم آرایشی

آرایش کردن
تشکیل دادن
جبرانی


Invent an explanation for something' especially in order to avoid being punished
ارایش کردن

Colored cream and powder that woman put on their faces

Have you made up your mind?
فکراتو کردی؟
اگر با مواد شیمیایی و متون مربوط به علم شیمی بیاید معمولا معنای ساختار و ترکیب می دهد
ترکیب یا ساختار
Make up session: جلسه ی جبرانی
ارایش کردن یا وسایل ارایش کردن
از خود درآوردن، از خود ساختن ( درمورد وقتی که کسی نمی خواهد اطلاعاتی به شخصِ دیگر بدهد ) در این کاربرد معمولا ضمیر هم بین میک و آپ قرار می گیرد
مرتب کردن؛ نظم و ترتیب دادن؛ کنار هم چیدن
مثال:هنوز لازم است ست های ابزار را پس از شستن و پیش از استریل کردن مرتب کنیم ( کنار هم طوری بچینیم که روی هم قرار نگیرند. . )
. There is still a requirement to make up the sets of instruments following cleaning and before sterilization
گریم
چهره آرایی
آرایش
اختراع کردن
ذات_شخصیت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما