پیشنهادهای mh (٥٣٣)
بیانگر بودن، نشانه ی چیزی بودن، حاکی بودن، دلالت داشتن Many people have naturalized what the media insist on calling the ( ( transition ) ) . But h ...
غیر قابل درک، حقایق مرموز Many people have naturalized what the media insist on calling the ( ( transition ) ) . But he hasn t because he knows that ...
خلاصه کردن، سرهم کردن، پی بردن، فهمیدن He summed up his views in a few words نظریات خود را در چند کلمه خلاصه کرد. I summed up the situation at a g ...
درست از آب درآمدن، اگر این طور بود، اگه این طور بشه، I can t say i ve ever been religious. . . But right now I m begging all gods - please, watch o ...
کوتاه آمدن، بدون جواب گذاشتن، پذیرفتن چیزی ناخوشایند بدون مقاومت خاصی You bastards have no idea what you just stuck your heads in! We ve no moves le ...
تب و لرز، لرزش شدید ناشی از سرما شدید Uuugh, i m freezing to death here! Got the shivers. . . oh اوووه، از سررما دارم می میرم! تب و لرز گرفتم. . .
تب و لرز، لرزش شدید ناشی از سرما شدید Uuugh, i m freezing to death here! Got the shivers. . . oh اوووه، از سررما دارم می میرم! تب و لرز گرفتم. . .
Stick one s nose in/into فضولی کردن، سرک کشیدن در کاری Nobody wanted him dead! Why did that idiot have to stick his nose into this? You d better shu ...
خل و چل، کودن Morone هم همین معنی رو می ده Morons! We re at war! One death won t be enough for you now, you imbeciles احمق ها! ما تو جنگیم! یه بار ...
به کارگرفتن Every sort of vehicle is put in requisition انواع وسایل نقلیه را به کارمی گیرند.
انتظار داشتن They re making a lot of demands on my pocket اون ها انتظارات مالی زیادی از من دارند.
قرار گرفتن در محدوده و حوزه ای That territory does not fall within my rule ان سرزمین در محدوده ی فرمانروایی من قرار نمی گیرد.
بی خبر، بی اطلاع، از مرحله پرت بودن، تو باغ نبودن I do not take kindly to being left out of the loop, morley. you hear me? I tried to use the dispens ...
یک قسط پرداخت کردن. I need to pay an installment today امروز باید یک قسط پرداخت کنم. You haven t paid your installment yet هنوز قسطت رو پرداخت نکرد ...
واریز کردن، پرداخت کردن Hasn t made a payment at all اصلا هیچ پرداختی انجام نداده. ( تا الان هیچ پولی پرداخت نکرده ) She made the first payment last ...
به سزای عمل رسیدن، تنبیه شدن If you treat people badly, you’ll eventually get what’s coming اگه با مردم بد رفتار کنی، بالاخره به سزای کارت می رسی. Y ...
دلخور، رنجیده، ناراحت، خشمگین، عصبی، آزرده مترادف با: resentful, angry, offended, irritated, annoyed, outraged She became indignant when they accuse ...
یکی از معانی پرکاربرد دیگه ی earn برای زمانی هستش که می خوایم بگیم فلانی حق داره چیزی رو کسب کنه و سزاوارش هستش که این ساختار رو داره. After everyth ...
یکی از معانی پرکاربردش: به ارمغان آوردن، سبب شدن، باعث شدن. رقم زدن You are Miles Upshur, an investigative reporter whose ambition is about to earn h ...
Has/have got ۱ - معنای مالکیت ( داشتن ) : که در این حالت همون معنی have وhas رو میده. ?Take a look, see if anyone s got what you need یه نگاه بنداز، ...
این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که از یک حالت منفی، گیجی، غم و غصه، خیال پردازی یا. . . بیرون بیایم. به خود آمدن، از وضعیت بغرنجی درآمدن You need ...
You ve got ages for that تا دلت بخواد وقت هست= برای اون کار کلی وقت داری
این واژه صفت coquette هستش. عشوه گرانه، طنازانه، دلفریبانه She gave him a coquettish smile یک لبخند عشوه گرانه به او زد. Her coquettish behavior c ...
عشوه گر، لاس زن، پرکشمه در جایگاه فعل: عشوه گری کر دن، لاسیدن، کرشمه گری کردن ( این لغت مترادف با flirt, tease, seduce هستش ) She gave him a coquet ...
به تدریج ضعیف شدن، از بین رفتن، از کار افتادن Assuming the system doesn t fizzle out again. Stay sharp به شرطی که سیستم دوباره از کار نیفتد. هوشیار ب ...
معانی مختلفی داره بسته به متن: ۱ - کمک کردن در شرایط سخت، به داد کسی رسیدن She really came through for me when i was sick وقتی مریض بودم، واقعا به دا ...
۱ - اگه همراه با عدد بیاد معمولا به معنای رسیدن تا سقف، حداکثر تا فلان مقدار، تا حدود فلان چیز به دست آوردن He made up to 70'000 dollars last year او ...
شامل بودن، حاوی بودن، دربرداشتن، دربرگرفتن, دارا بودن، متشکل بودن از، تشکیل دادن، ساختن Farmers comprise fifty percent of the population کشاورزان پنج ...
۱ - جبران کردن، تلافی کردن ( make up for ) She tried to make up for her mistake تلاش کرد اشتباهش را جبران کند. I ll work extra hours to make up the ...
۱ - به دست آوردن، کسب کردن، پیدا کردن، گیر انداختن، به چنگ آوردن، چنگ زدن، با دست گرفتن I need to get hold of a copy of that book باید یک نسخه از آن ...
تعمیم، کلیت، عمومیت، نتیجه ی کلی Making a generalization, she said that all children love sweets با یک تعمیم گیری ( نتیجه گیری کلی ) گفت که همه ی بچه ...
Until such time as=until the time when تا زمانی که/ تا وقتی که. Until the time when ساده تره و استعمالش بیشتره، در مقابل until such time as رسمی تره ...
چند معنی داره بسته به متن: ۱ - اثر گذاشتن، انتقال اثر یا نفوذ ( روی کسی یا چیزی ) ، مایده شدن بر روی چیزی که معمولا به صورت rub off on someone/rub of ...
فرستادن، اعزام کردن، ارسال کردن، راهی کردن، روانه کردن، گسیل کردن ( مترادف با dispatch=detach ) ***البته ship off بیشتر برای فرستادن و اعزام افراد ی ...
کباده ی شعر و ادب می کشیدند یعنی ادعای شعر و فضیلت داشتند. داستان کباب غاز جمال زاده
۱ - واگذاری مجدد، تخصیص دوباره The reassignment of duties among the staff improved efficiency تخصیص دوباره ( واگذاری مجدد ) وظایف میان کارمندان باعث ...
۱ - به هوش آمدن She hasn t come around from the anesthetic yet هنوز به هوش نیامده. ۲ - سر زدن و به دیدار کسی رفتن Do come around and see us sometime ...
هیچی نفهمیدن، بو نبردن، پی نبردن، نفهمیدن You ll be back at your post in a jiffy, with CEC none the wiser. Unless you don t trust me! خیلی زود دوبار ...
Had had Had اول فعل کمکی برای ساختن زمان گذشته ی کامل است ( past perfect ) Had دوم در واقع شکل سوم فعل مدتظر هست که می تونه به معنای خوردن، داشتن و. ...
Going on sicck مرخصی استعلاجی به خاطر بیماری Several soldiers went on sick after the training exercise چندین سرباز بعد از تمرین نظامی مرخصی بیماری گر ...
پرسه زدن، قدم زدن، گشتن، پلکیدن، چرخیدن I like to walk around the city دوست دارم در شهر قدم بزنم. She walked around the park twice او دوبار دور پارک ...
احتیاط کردن، جانب احتیاط را گرفتن Kyne is erring on the side of caution. His faith has been shaken by seeing these bloody scenes Kyne جانب احتیاط را ...
Be born to someone وقتی می خواهیم بگوییم ( فرزند کسی بودن ) یا ( از پدر و مادری متولد شدن ) ، از این ساختار استفاده می کنیم. She was born to a famou ...
بی پروا، جسورانه، بدون تعارف و رودربایستی Early reviews emphasize that House of Ashur deliberately mirrors the sex - and - violence spectacle that m ...
به همان اندازه، با همان سرعت که The diagnoses are stacking up as fast as l can File them تشخیص های پزشکی به قدری سریع دارند روی هم انباشته می شوند که ...
مواجه شدن، آشنا شدن، رودر رو شدن During my travels, i came in contact with many different cultures در طول سفرهام، با فرهنگ های بسیار گوناگونی مواجه ش ...
رضایت، کامیابی، شادکامی She suffered from depression and personal anguish until doctors encouraged her to find fulfillment by working with charitable ...