پیشنهادهای hamideh (٧٢٥)
بدی بلا مصیبت
بلاها بدیها مصیبت ها
یعنی "چوب را دریغ کن، بچه را خراب کن" یا "اگه تنبیه نکنی، بچه لوس و بی مقدار میشه. " یعنی "برای تربیتِ درست، گاهی تنبیه لازم است" ( یک نگاه سنتی و بح ...
بدترین یا حساسترین بودن، بسته به موقعیت: درد یا مصدومیت : اون که بیشترین درد رو داره ناراحتی یا دلخوری : اون که از همه بیشتر ناراحته بی ادبی یا زشتی ...
"Gator " مخفف "alligator" ( تمساح ) است.
"Gators" مخفف "alligators" ( تمساح ) است و معمولاً به تیمهای ورزشی دانشگاه فلوریدا ( Florida Gators ) اشاره دارد. مثال : You go, gators! Win this ga ...
این جمله معمولاً در مسابقات ورزشی یا فضای دانشگاهی برای تشویق تیم فلوریدا گیتورز استفاده میشود. اگر خارج از این فضا باشد، میتواند یک تشویق طنزآمیز یا ...
"You go" یک عبارت تشویقی است، مثل "برو که!" یا "آفرین!"
"One of them nights" = یکی از اون شبهای خاص ( میتونه شبِ غم، خوشی، مستی، فکر، یا خاطره باشد ) . مثال: I feel one of them nights coming on — let's ju ...
"Coming on" = داره شروع میشه / داره میرسه. مثال: I feel one of them nights coming on — let's just drive and listen to music. حس میکنم امشب یکی از ا ...
حرفِ کاری / گپِ تخصصیِ شغلی؛ یعنی وقتی اهل یک حرفه یا صنف، خارج از محیط کار هم درباره ی کارشان صحبت میکنند/حرفِ تخصصیِ محل کار که حتی بیرون از محیط ک ...
"Have yourself a drink" = یه نوشیدنی بریز / یه نوشیدنی برای خودت بگیر/ به زبان خودمانی تر: "برو یه چیزی بنوش"/خودت را به یک نوشیدنی مهمان کن ( با لحن ...
"Reasonable doubt" = شکِ معقول ( اصطلاح حقوقی؛ یعنی اگر شکِ منطقی وجود داشته باشد که متهم ممکن است بی گناه باشد، باید تبرئه شود ) . مثال: The eviden ...
"Squeeze through the door" = به سختی رد شدن از یک فضا یا شرایط ( یعنی از حداقلِ ممکن استفاده کردن ) . مثال : The evidence is weak, but can we squeez ...
"Ceremonial bullshit" = تشریفاتِ بی ارزش، حرف های تشریفاتیِ توخالی، یا کارهایِ فرمالیته ای که هیچ فایده ی عملی ندارند. مثال: I suggest we front - lo ...
"Front - load" = اولِ کار انجام دادن / جلو انداختن ( همون "چپون" در فارسی محاوره ) . مثال: I suggest we front - load the ceremonial bullshit, then g ...
آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...
"the right man" یعنی آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : ...
"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...
Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...
Ranting = شکایتِ عصبانی و طولانی ( مثل آدمی که از صفِ بانک ناله میکنه ) Raving = هیاهو یا تعریفِ اغراق آمیز ( مثل کسی که فیلم رو فوق العاده میدونه، ...
هیاهو و داد و قال کردن / غرولند و فریاد زدن ؛ یعنی کسی از شدت عصبانیت یا هیجان، دیگر کنترلِ رفتار و کلامش را از دست داده و دارد با صدای بلند، ناهماهن ...
بده بستان / مصالحه / گرفتن و دادن؛ یعنی در یک رابطه، مذاکره، یا تعامل، هر دو طرف چیزی بدهند و چیزی بگیرند تا به توافق برسند. یعنی "هم بدهم، هم بگیرم" ...
آدمِ درست / مناسب، یعنی کسی که بهترین انتخاب برای یک کار، موقعیت، یا نقش خاص است/کسی که بهترین گزینه است یا انتخابِ درست مثال : He was the right man ...
"Backed" یعنی حمایت کردن، پشتیبانی کردن، یا پشت کسی ایستادن ( چه در سیاست، چه در کار، چه در زندگی ) . مثال : Now that he's president, I can say I ba ...
"My time" یعنی هر چیزی که به زمانِ من ربط داشته باشه، ولی بسته به موقعیت فرق میکنه: زمانِ شخصیم ( وقتی برای خودم وقت میذارم ) دوره ای که یه جایی بود ...
مدتِ محکومیتم را گذراندم/کارِ خودم را کردم / دوره ام را تمام کردم/سهمِ خودم را کامل دادم/به اندازه ی کافی تحمل کردم و حالا تمام شده معانی و کاربردها: ...
خیلی بیشتر / خیلی طولانی تر ( از نظر زمان یا مدت ) /مدت زمانِ خیلی بیشتری ( نسبت به چیزی که انتظار میرفت یا معمول بود ) این عبارت معمولاً برای مقایس ...
"Pettiness" = کوچک اندیشی، ریزبینیِ بی مورد، یا گیر دادن به جزئیاتِ بی ارزش. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. ا ...
"Lassitude" = بی حالی، خستگیِ مفرط، یا سستیِ روحی و جسمی. مثال : He felt choked by the pettiness and lassitude of office life. از کوچک اندیشی و بی ...
"Choked" = خفه شدن / گرفتار شدن.
"Lowly" = فروتن / معمولی / حقیر ( برای نشان دادن اینکه این فرد، جایگاهِ خیلی بالایی در سلسله مراتب ندارد، یا اینکه گوینده با تحقیر به او نگاه میکند ) ...
"Majority whip" یعنی ناظم / هماهنگ کنندهٔ حزبِ اکثریت در مجلس ( معمولاً مجلس نمایندگان یا سنا ) . وظیفه اش چیه؟اطمینان از حضورِ اعضای حزبِ خودش در ج ...
"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...
تهِ ذهنت / گوشه ی ذهنت / ناخودآگاهت معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ م ...
"in the back of someone's mind " یعنی تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، ...
روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...
روبرو شدنِ مستقیم و شجاعانه با چیزی، بدون فرار، تردید، یا دور زدن/جلو رفتن و مستقیم روبرو شدن ( نه فرار، نه حاشیه رفتن ) . معنی دقیقتر: یعنی به جای ...
To "face head - on" a problem, challenge, or situation means to confront it directly, boldly, and without hesitation.
"Head on" یعنی رویاروییِ مستقیم، بدون تردید یا عقب نشینی. مثال : We can solve this, if we can face them head on. می تونیم این رو حل کنیم، اگر بتونی ...
اسمیت اند وسون = یه برند معروف و قدیمی آمریکایی که از سال ۱۸۵۲ تا حالا اسلحه ( مخصوصاً تپانچه های کمری ) میسازه.
تهِ ذهن کسی / گوشه ی ذهن / ناخودآگاه معنی دقیقتر: این عبارت به افکاری اشاره دارد که کاملاً در سطح آگاهی نیستند، اما همیشه یک جایی در ذهن وجود دارند؛ ...
نیمی از دلیل/یکی از دلایل اصلی ( اما نه همه اش ) . معنی دقیقتر: وقتی میگویند "half the reason" یعنی این عامل، بخشی از دلیل است، نه کلِ ماجرا. معمولا ...
"Zen look" یعنی حالتی از آرامش عمیق، تمرکز، بی احساسیِ متعالی، یا پذیرشِ کاملِ لحظه. "He got this zen look on his face" یعنی "یه حالتِ ذن وار روی صو ...
"Zen" یک مکتب از آیین بودیسم است که بر مراقبه، سادگی، و حضور در لحظه ی حال تأکید دارد. اما در زبان محاوره، به هر چیزی که آرام، متمرکز، بی دغدغه، یا م ...
Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...
Philander = فعل است؛ یعنی بی وفایی کردن / ناقلا بازی درآوردن ( مخصوصاً در روابط عاطفی ) . Philanderer = اسم است؛ یعنی کسی که این کار رو میکنه، یعنی ...
"Or find themselves in contempt" یعنی "یا با اتهامِ توهین به دادگاه / عدم رعایتِ دستورِ قضایی مواجه شوند" یا "در غیر این صورت، متهم به بی احترامی به ...
متوجه شدن/به تصویرِ کلیِ ماجرا پی بردن
مخبر / لو دهنده/کسی که جنایتکاران و مجرمان را به پلیس معرفی میکند معنی دقیقتر: در اصطلاحات پلیسی و جنایی، "fingerman" به کسی گفته میشود که مخفیگاه یا ...