پیشنهادهای مالک میرزائی (٧٨٥)
کندن ، از جا دراوردن ، بیرون کشیدن از جا
رقتن تو نخ چیزی ، رفتن تو کارش. . , ، شروع کردن کاری مثال: Let's get it baby بریم تو کارش رفیق. یا بریم شروع کنیم رفیق
اصل موضوعه اصول علمی که قابل اثبات نیستند و به عنوان ستون فقرات نظریات علمی شناخته می شوند. مثل اصول موضوعه در فیزیک کوانتومی ، اصول موضوعه هندسه ...
بی ادزش و بدرد نخور You are a no good lying man تو یه ادم دروغگوی دوزاری بیش نیستی.
وصلت دادن ، به هم رسانیدن John and Sara united again جان و سارا دوباره با هم وصلت کردند
دسته Hyena clan دسته کفتارها
لذت بردن
جیک جیک کردن انواع جوجه های پرندگان
اعتراض و نافرمانی
جرقه. ، سوسو
ترساندن ، ترس ایجاد کردن
خام و بی تجربه
دور چیزی چرخیدن
علاقه و توجه ، عاطفه
راه حل ، اطلاعات مورد نیاز
حساب کتاب اجناس خریده یا فروخته شده. مثال: ?Could you please ring me up ( خطاب به مغازه دار ) می شهاینا رو برام حساب کنید؟
نیاز به تمرین ، تمرین بردن مثال: Proficient bone smashing takes endless practice. �خرد کردن ماهرانه ی استخوان نیازمند تمرین بی پایان است. �
مکرر
ماهر ، متخصص
خورنده ، حل کننده ، هضم کننده
اوج گرفتن Some of birds soar up on thermal air currents برخی پرندگان بر فراز جریان های گرمایی هوا اوج می گیرند
کَندن چیزی Extracting meat from bone کندن گوشت از استخوان
غنی ، مغذی ، ثروتمند ، پولدار
مغز استخوان مثال: Bones contain rich marrow fat استخوان ها شامل چربی مغز استخوان هستند که مغذی است.
خیلی ، بسیار A precious little effort یک تلاش بسیار اندک
فاصله بین دو انتهای بال های پرندگان یا هواپیما ها مثال His nine foot wingspan can carry him hundreds of miles پهنای بال ۹ فوتیش می تونه اون رو صده ...
کرکس ریشدار
ماتریس قطری
دلی از عزا در اوردن Monkies feasting of the fruits of th trees میمون ها روی درختان با خوردن میوه دلی از عزا در می اورند.
چراگاه
فرصتش که پیش بیاد
گلاویز شدن Only lions can tackle buffalos تنها شیرها می توانند با بوفالوها دست به گریبان شوند.
مواجه شدن ، دست به گریبان شدن و درگیر شدن
مستقیم ، مستقیم سو
با این حال ، با این وجود
افزایش وزن ، چاق شدن ، بالا بردن چربی بدن که معمولا حیوانات زمستان خواب با خوردن غذا انجام می دهند.
دقیق و سر وقت ، تمام و کمال They have timed things just right اون ها کارها رو تمام و کمال زمان بندی کرده اند.
زیاده روی کردن
به طور متوالی ، پشت سر هم I can sleep for 10 hours straight می توانم ۱۰ ساعت متوالی بخوابم
هدر رفتن
یک ساختار به معنی "هر چه بیشتر" The more I earn , the more you spend هر چی من بیشتر پول در میارم تو بیشتر خرج می کنی.
شبیخون زدن
طاقت ، استقامت مثال: She has an extraordinary stamina او طاقتی فراتر لز حد طبیعی دارد
فرگشت یافتن
متفرق شدن
استقامت ، سرسختی ، دوام
دوی سرعت ، دویدن کوتاه مدت