پیشنهاد‌های مالک میرزائی (٧٨٥)

بازدید
١,٨٦١
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

کندن ، از جا دراوردن ، بیرون کشیدن از جا

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

رقتن تو نخ چیزی ، رفتن تو کارش. . , ، شروع کردن کاری مثال: Let's get it baby بریم تو کارش رفیق. یا بریم شروع کنیم رفیق

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اصل موضوعه اصول علمی که قابل اثبات نیستند و به عنوان ستون فقرات نظریات علمی شناخته می شوند. مثل اصول موضوعه در فیزیک کوانتومی ، اصول موضوعه هندسه ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

بی ادزش و بدرد نخور You are a no good lying man تو یه ادم دروغگوی دوزاری بیش نیستی.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

وصلت دادن ، به هم رسانیدن John and Sara united again جان و سارا دوباره با هم وصلت کردند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دسته Hyena clan دسته کفتارها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

لذت بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جیک جیک کردن انواع جوجه های پرندگان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اعتراض و نافرمانی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جرقه. ، سوسو

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن ، ترس ایجاد کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خام و بی تجربه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دور چیزی چرخیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

علاقه و توجه ، عاطفه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

راه حل ، اطلاعات مورد نیاز

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

حساب کتاب اجناس خریده یا فروخته شده. مثال: ?Could you please ring me up ( خطاب به مغازه دار ) می شهاینا رو برام حساب کنید؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیاز به تمرین ، تمرین بردن مثال: Proficient bone smashing takes endless practice. �خرد کردن ماهرانه ی استخوان نیازمند تمرین بی پایان است. �

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مکرر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماهر ، متخصص

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خورنده ، حل کننده ، هضم کننده

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اوج گرفتن Some of birds soar up on thermal air currents برخی پرندگان بر فراز جریان های گرمایی هوا اوج می گیرند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کَندن چیزی Extracting meat from bone کندن گوشت از استخوان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

غنی ، مغذی ، ثروتمند ، پولدار

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مغز استخوان مثال: Bones contain rich marrow fat استخوان ها شامل چربی مغز استخوان هستند که مغذی است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

خیلی ، بسیار A precious little effort یک تلاش بسیار اندک

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فاصله بین دو انتهای بال های پرندگان یا هواپیما ها مثال His nine foot wingspan can carry him hundreds of miles پهنای بال ۹ فوتیش می تونه اون رو صده ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کرکس ریشدار

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماتریس قطری

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دلی از عزا در اوردن Monkies feasting of the fruits of th trees میمون ها روی درختان با خوردن میوه دلی از عزا در می اورند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چراگاه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فرصتش که پیش بیاد

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گلاویز شدن Only lions can tackle buffalos تنها شیرها می توانند با بوفالوها دست به گریبان شوند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

مواجه شدن ، دست به گریبان شدن و درگیر شدن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مستقیم ، مستقیم سو

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

با این حال ، با این وجود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افزایش وزن ، چاق شدن ، بالا بردن چربی بدن که معمولا حیوانات زمستان خواب با خوردن غذا انجام می دهند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دقیق و سر وقت ، تمام و کمال They have timed things just right اون ها کارها رو تمام و کمال زمان بندی کرده اند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیاده روی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طور متوالی ، پشت سر هم I can sleep for 10 hours straight می توانم ۱۰ ساعت متوالی بخوابم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هدر رفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک ساختار به معنی "هر چه بیشتر" The more I earn , the more you spend هر چی من بیشتر پول در میارم تو بیشتر خرج می کنی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبیخون زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طاقت ، استقامت مثال: She has an extraordinary stamina او طاقتی فراتر لز حد طبیعی دارد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرگشت یافتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

متفرق شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استقامت ، سرسختی ، دوام

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوی سرعت ، دویدن کوتاه مدت