تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

penury :فقر و تنگدستی 🔹sank into penury در فقر و تنگدستی فرو رفت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

penchant :میل شدید، 🔹 their penchant for accumulating rainy - day funds میل شدید آنها به جمع آوری پول برای روز مبادا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

pellucid :شفاف، گویا، واضح 🔹an eloquent pellucid:فصیح و گویا

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

pedantic:جزئی نگر 🔹 sometimes conjectural, other times pedantic گاهی حدسی، گاهی جزئی نگر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

paucity:کمبود، 🔹 paucity of usable real world references کمبود منابع قابل استفاده در دنیای واقعی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

partisan: حزبی 🔹partisan battles:نبرد های حزبی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

paragon : نمونه بارز 🔹 the paragon of devotion and passion. نمونه بارز فداکاری و شور اشتیاق

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ostentatious :متظاهرانه، 🔹 in extravagant and ostentatious style به سبکی مجلل و متظاهرانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

oscillate :نوسان 🔹oscillating inflation تورم نوسانی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

opprobrium :ننگ، خفت 🔹outright opprobrium :ننگ آشکار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

onerous: دست و پاگیر 🔹additional onerous rules:قوانین دست و پاگیر اضافی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

officious :فضول، مداخله جو 🔹 smug and officious:فضول و از خود راضی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

occlude:انسداد، پنهان کردن 🔹 she is living in an occluded hallucinations او در توهمات پنهانی زندگی می کند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

obviate: رفع نیاز، برطرف کردن 🔹 so this basically obviate the need for everybody to own their vehicles بنابراین این اساساً نیاز به مالکیت وسایل نقلی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

obsequious:چاپلوس، پاچه خوار 🔹 His obsequious attempts to curry favor with new managers تلاش های چاپلوسانه ی او برای جلب رضایت مدیران جدید

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

obdurate : لجوج، سرسخت 🔹 an obdurate and implacable سرسخت و سازش ناپذیر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

neophyte :تازه کار، نوپا 🔹a neophyte actor: یک بازیگر تازه کار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

mundane :پیش پا افتاده، دنیوی 🔹 Joking aside, the primary reason is probably much more mundane از شوخی گذشته، دلیل اصلی احتمالاً خیلی پیش پا افتاده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

morose : بد عنق، عبوس 🔹 She was morose, pale, and reticent او عبوس، رنگ پریده و کم حرف بود

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

mollify:فرونشاندن، خواباندن، آرام کردن 🔹 he should mollify his insatiable chocolate addiction او باید اعتیاد سیری ناپذیرش به شکلات را تسکین دهد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

mitigate: کاهش دادن 🔹 You have been working very hard to minimize, to mitigate the consequences of deforestation شما سخت تلاش کرده اید تا پیامدهای ج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

misanthrope: انسان گریز، 🔹 he was a misanthrope, a grumbling recluse, whose work was as morose as his life. او یک انسان گریز، گوشه گیر غرغرو بود که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

meticulous: دقیق و موشکافانه Old Trafford insiders credited Queiroz with meticulous preparation, modernising training and re - organising United's de ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

metamorphosis: دگردیسی، دگرگونی 🔹 In that short period of time, it's gone through one hell of a metamorphosis در این مدت کوتاه، دگرگونی عظیمی را پشت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

meretricious:خوش ظاهر، جذابیت بدون ارزش 🔹meretricious allure:جذابیت فریبنده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

mendacious:دروغین 🔹he ability to portray his mendacious report as the unvarnished truth. توانایی او در به تصویر کشیدن گزارش دروغین خود به عنوان حقیق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

maverick:خودسرانه، خودسر 🔹maverick decision making تصمیم های خودسرانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

malleable:انعطاف پذیر، مثل موم 🔹It is obvious that it has value: it is beautiful, portable, enduring, malleable, divisible and scarce. واضح است که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

malinger: تمارض کردن، ادای ناخوشی even showed signs of malingering, or exaggerating 🔹 حتی نشانه هایی از تمارض یا اغراق نشان می داد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

magnanimity: بزرگوارانه 🔹act of magnanimity:عمل بزرگوارانه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

lucid:آشکار، شفاف، آگاهانه 🔹lucid, logical and vivid prose:نثری شفاف، منطقی و زنده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

loquacious:خوش صحبت 🔹loquacious and intellectual:خوش صحبت و روشنفکر

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

limpid: زلال 🔹The deep, limpid water آب های عمیق و زلال

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

levity: سبکی، شوخی نابجا 🔹 Surely this ordeal has been traumatizing for Jack, but some levity may have helped مطمئناً این مصیبت برای جک آسیب زا بوده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

lethargic :سست و بی رمق، بی حالی 🔹 He felt too miserable and lethargic او بیش از حد احساس بدبختی و بی حالی می کرد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

laud: ستایش کردن، تمجدید کردن 🔹 his performances still lauued اجراهای او هنوز هم مورد تمجید است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

lassitude: کسالت، سستی 🔹 disinterest and lassitude among students بی علاقگی و کسالت در بین دانش آموزان

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

laconic: کم حرف 🔹 from his craggy appearance and laconic style to his directness and honesty از ظاهر زمخت و سبک کم حرفش گرفته تا صراحت و صداقتش

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

juxtapose:کنار یکدیگر قرار گرفتن 🔹 In many ways, they are fundamentally juxtaposed to each other. از بسیاری جهات، آنها اساساً در کنار یکدیگر قرار د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

irresolute: مردد 🔹irresolute and fearful:مردد و ترسو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

irascible : تند خو irascible customers:مشتریان تند خو

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

invective: فحش و ناسزا ribald invective: فحش رکیک

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

inured :عادت کردن inured to criticism or reversal به انتقاد یا مخالفت عادت کرده است

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

inundated with:در مواجهه با، مملو از، غرق شدن he was inundated with questions relating to off - track matters. او با انبوهی از سوالات مربوط به مسائل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

intransigence: سرسختی. یک دندگی He often appeared angry and frustrated by the intransigence of both sides. او اغلب از ناسازگاری هر دو طرف عصبانی و نا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

intractable : مهارنشدنی، لاینحل they face intractable problems با مشکلات حل نشدنی روبرو هستند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

insularity: انزوا گرایی culture of insularity and complacency فرهنگ انزوا و خودپسندی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

insipid: بی مزه، نچسب an insipid ballad:یک تصنیف بی مزه :

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

insinuate: جاگیر گردن، تحمیل کردن، they insinuate themselves into a drug - smuggling ring آنها خود را در حلقه قاچاق مواد مخدر جا می زنند

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

insensible: بی احساس، بی تفاوت، becoming rude and insensible: بی ادب و بی احساس شدن