metamorphosis

/ˌmetəˈmɔːrfəsəs//ˌmetəˈmɔːfəsɪs/

معنی: دگرگونی، دگردیسی، تغییر شکل
معانی دیگر: (اسطوره و غیره) دگرریختی (تغییر شکل در اثر جادو یا خواست خدایان)، مسخ، استحاله، تغییر، ترادیسی، (زیـست شناسی) دگردیسی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the metamorphosis of a butterfly
دگردیسی یک پروانه

2. the metamorphosis of men into animals
دگرریختی انسان ها (تبدیل انسان) به حیوانات

3. the metamorphosis of the house
دگرگونی خانه

4. It took me some time to undergo the metamorphosis from teacher to lecturer.
[ترجمه ترگمان]مدتی طول کشید تا این دگردیسی را از معلم به مدرس ادامه دهم
[ترجمه گوگل]من چند وقت وقت گرفتم تا دگرگونی را از معلم به مدرس انجام دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A butterfly is produced by metamorphosis from a caterpillar.
[ترجمه ترگمان]پروانه با دگردیسی در کرم تولید می شود
[ترجمه گوگل]یک پروانه به وسیله دگرگونی از یک کاترپیلار تولید می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She had undergone an amazing metamorphosis from awkward schoolgirl to beautiful woman.
[ترجمه ترگمان]او تغییر شکل فوق العاده ای از دختر مدرسه ای دختر مدرسه ای به زیبایی زن زیبایی داده بود
[ترجمه گوگل]او دگردیسی شگفت انگیزی را از مدرسه بی دست و پا به زن زیبا تجربه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Beetles undergo a complete metamorphosis in their life cycle.
[ترجمه ترگمان]beetles دست خوش نوعی دگردیسی کامل در چرخه زندگی خود می شوند
[ترجمه گوگل]سوسک ها در طول زندگی خود دگرگون می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Further spotlighting that metamorphosis, Bush's budget used tones of moderation to describe its effort to rein in spending.
[ترجمه ترگمان]از سوی دیگر، کاهش بیشتر این تحول، بودجه بوش از لحن میانهروی برای توصیف تلاش خود برای مهار هزینه ها استفاده کرد
[ترجمه گوگل]توجه بیشتری به این دگرگونی، بودجه بوش از لحاظ نظری برای توصیف تلاش هایش برای محدود کردن هزینه ها استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. At the piano chord to signal the metamorphosis, the panel flies open revealing the picture of a dead face.
[ترجمه ترگمان]در صدای پیانو برای نشان دادن دگردیسی، تابلو باز می شود و تصویر چهره مرده را آشکار می سازد
[ترجمه گوگل]در واکنش پیانو به سیگنال دگرگونی، پانل مگس را باز می کند و تصویری از یک صورت مرده را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. At this stage immediately after metamorphosis, they are vulnerable to another unexpected source of predation.
[ترجمه ترگمان]در این مرحله بلافاصله پس از دگردیسی، آن ها در برابر یک منبع غیرمنتظره دیگر از شکار آسیب پذیر هستند
[ترجمه گوگل]در این مرحله بلافاصله پس از دگرگونی، آنها به یک منبع غیر منتظره از شکارچی آسیب پذیر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Within the chrysalis the insect undergoes complete metamorphosis.
[ترجمه ترگمان]حشره داخل the حشره دست خوش دگرگونی کامل می شود
[ترجمه گوگل]در حوضچه ها حشرات به طور کامل دگرگون می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Ontogeny, phylogeny, evolution and metamorphosis are all related, all different aspects of the same larger process.
[ترجمه ترگمان]ontogeny، فیلوژنی، تکامل و دگردیسی همگی مربوط به همه جنبه های مختلف یک فرآیند بزرگ تر هستند
[ترجمه گوگل]آنتولوژی، فیلوژنی، تکامل و دگرگونی، همه مربوطه، همه جنبه های مختلف یک فرایند بزرگتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. That metamorphosis may lower the governmental shield of full or partial sovereign immunity to tort claims and change the forums in which contract and tort disputes may be adjudicated.
[ترجمه ترگمان]این دگردیسی ممکن است باعث کاهش مصونیت دولتی از مصونیت پادشاه کامل یا جزئی برای ادعاهای خسارت و تغییر forums شود که در آن ها قرارداد و دعاوی مدنی ممکن است adjudicated باشد
[ترجمه گوگل]این دگرگونی ممکن است سپر دولتی از مصونیت کامل یا جزئی حاکمیتی را برای اعمال خسارت و تغییر دادن انجمنهایی که اختلافات قراردادی و دلایل آن ممکن است محرز باشد، کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Insects that undergo incomplete metamorphosis lack a pupal stage and adults develop through a series of nymphal stages.
[ترجمه ترگمان]حشرات که دچار دگردیسی ناقص می شوند فاقد سن pupal هستند و بزرگسالان از طریق یک سری از مراحل nymphal رشد می کنند
[ترجمه گوگل]حشراتی که در معرض دگرگونی ناقص قرار می گیرند، یک مرحله نابالغ دارند و بزرگسالان از طریق یک سری از مراحل نیلوفرنی رشد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Larvae of this species fail to undergo metamorphosis, so the adults remain aquatic and gilled .
[ترجمه ترگمان]بسیاری از این گونه ها دچار دگردیسی می شوند، بنابراین بزرگسالان زنده و آبی باقی می مانند
[ترجمه گوگل]لاروهای این گونه در معرض دگرگونی قرار می گیرند، به طوری که بزرگسالان آبزی و مرطوب باقی می مانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دگرگونی (اسم)
change, alteration, variation, mutation, transformation, metamorphosis, catabolism, vicissitude, contrariety, metabolism, shakeup

دگردیسی (اسم)
deformation, metamorphose, metamorphosis, metastasis

تغییر شکل (اسم)
transmutation, transformation, metamorphosis, sublation, evolution, transfiguration, palingenesis, transmogrification

تخصصی

[زمین شناسی] دگردیسی. استحاله. تغییرات شکلی حشره در طول رشد.

به انگلیسی

• change in form or structure; result of a complete change in appearance; change or succession of changes in an organism which enables it to survive in a new environment (zoology); change in form or function of a plant during its development (botany)
when a metamorphosis occurs, a person or thing changes into something completely different; a formal word.

پیشنهاد کاربران

تحول
دگردیسی یعنی فرآیند رشد جانداران از مرحله جنینی تا رسیدن به بلوغ.

برای مثال دگردیسی در قورباغه، دوره اصلی تکوین است که در آن نوزاد قورباغه ( لارو ) به قورباغه بالغ تبدیل می شود.
دگردیسی در قورباغه موجب تبدیل قلب دوحفره ای به سه حفره ای، توقف رشد کور روده_محل تجمع باکتری برای تخمیر_ و درنتیجه گوشت خوار شدن نوزاد قورباغه که الان بالغ شده نسبت به زمانی که گیاهخوار بوده، جذب دم و به وجود آمدن دست و پا، تبدیل آبشش به شش است.
دگردیسی در حشرات از جمله پروانه، مگس، سوسک، ملخ و موریانه نیز مشاهده می شود
واژه morph واژه یست یونانی از metamorphosis برای اشاره به دگرگونی از شکلی به شکلی دیگر.

برای نمونه، دگرگونی خون آشام به خفاش یک دگرریختی است، نمونه های امروزین آن، انیمیشنی های است که دکمه منوی همبرگر ( سه خطی ) به دکمه ضربدر ( بستن ) دگرگون میابد.

وارینشهای ( =مشتقات ) ریخت:
تک ریخت isomorph
چندریخت polymorph
ریخت شناسی morphology
آناریختیک anamorphic

یک نکته: form بیشتر وختها برابر morph نیست.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما