تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

۱ - با گامهای کوچک تند دویدن ۲ - بر هم زدن، تخریب کردن، کنسل کردن، ۳ - با ایجاد سوراخ در کف با بدنه کشتی، آن را غرق کردن ۴ - ظرفی برای نگهداری زغال ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

محکم خدشه ناپذیر تغییر ناپذیر سفت و سخت برگشت ناپذیر He was speaking of their enduring and ironclad commitment to the treaty

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٢

Ironclad Inviolable

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

۱ - قوش، باز ، پرنده شکاری A bird of prey ۲ - جنگ طلب a war supporter or advocate ( Dove: صلح جو ) 3 - فعل: فروختن کالا با دوره گردی در خیابان یا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

معمولا بار معنایی منفی دارد: - القاء حس امنیت کردن ( با فریب ) - ساکت/آرام/آسوده خیال کردن ( با حیله و اغواگری ) - To silence - To relax - ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

It's a matter of

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٢

۱ - ( ماده ) ژله ای شدن ۲ - ( ایده، افکار، طرح ) : قطعی شدن، شکل گرفتن، مشخص شدن، خوب کار کردن ، اوزه توشماخ ( ترکی ) She revealed that her succes ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

نمونه بارز و عینی a perfect example of something تجسم عینی چیزی شدن embody

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ - اختلال disorder ۲ - غیر عادی و نامتعارف Strange and different from the current norm • The phenomenon dismissed as an aberration

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

لندوک دارز بدقواره به شکل خیلی زشتی دراز و لاغر و دست پا چلفتی Ungracefully tall, thin and gawky

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

The same as Equal Close Alike A victory that is tantamount to defeat پیروزی که همانند/ همچون/برابر با/معادل با شکست است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

در رنج و سختی بودن مهجور ماندن To suffer hardship and distress . Those who cannot return languish in camps

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

توبیخ/ سرزنش کردن Chastise criticize Reprimand Scold Rebuke Get called on

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

۱ - همینطوری - بدون برنامه یا تفکر قبلی - بدون آمادگی قبلی - یهویی • We decided offhand to go on a road trip ۲ - بی ملاحظه, بی ادبانه, بی تامل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

۱ - حمام آفتاب گرفتن، از گرمای چیزی بهرمند شدن, غنودن خود را در معرض گرمای خوشایند چیزی بویژه خورشید قرار دادن To lie and relax in the sunshine ۲ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - بیرون کشیدن, به بیرون هل دادن To drag/pull/take something heavy out ۲ - ( در مورد پستانداران نیمه آبزی ) بیرون آمدن از آب و به خشکی رفتن To le ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

باله پایان که گروه وسیعی از جانوران پستاندار نیمه آبزی ( semiaquatic mammals ) را شامل می شوند. مانند: فوک ها، خوک های دریایی، پنگوئن ها، شیر دریایی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱ - برچسب قیمت the label which shows the price ۲ - هزینه ای که برای چیزی صرف میشه بویژه وقتی خیلی زیاده The cost of something especially when its a ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

- موارد یا اجزاء غیر ضروری - حاشیه - تزئینات و دکوراسیون غیر ضروری یا تجملاتی - Non essential features • I just need a comfortable apartment ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

لب کلام اصل مطلب/موضوع The most important, basic and essential parts Facts stripped down to the basics Essential features: bare bones Non - esse ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

جایزه ای که به نفرات غیر از اول تا سوم مسابقات میدهندبه عنوان دلگرمی یا مشوق A small prize of minor value which is given to runner - ups and losers ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

کسی که در مسابقه بعد از نفر اول قرار می گیرد Winner: قهرمان First runner - up : نائب قهرمان Second runner - up: نفر سوم Loser: غیر از نفر اول تا س ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

Informal and derogatory Politician

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

کسی که بدون پرداخت هیچ هزینه ای از کالاها، منابع و خدمات عمومی استفاده میکنه. مفت خور فرصت طلب؟؟ سودجو؟؟ سوءاستفاده گر؟؟ کسی از دیگران سواری مجانی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

غیر منصفانه غیر اخلاقی بدون در نظر گرفتن وجدان Unfair Dishonest unethical Immoral • Unscrupulous politicians • It is easy for unscrupulous in ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

زد و بند پنهانی ساخت و پاخت بند و بست تبانی گاو بندی Lobby Wire - pull To achieve your goals ( making profit or getting an advantage ) through d ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

In millitary: درگیری، مناقشه، combat, battle

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

بدلیل کار و فعالیت بیش از حد و یا طولانی مدت و یا بودن در موقعیت دشوار : از پای درآمده بی رمق درمانده بسیار خسته، ناتوان و بیمار و در وضعیت نامساع ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیروزی"پیروسی" که: - همراه با تحمل تلفات و هزینه های سنگین است - به قیمت گزافی به دست می آید - قیمت بسیار هنگفتی برای آن پرداخت می شود - به دل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

منتظر شدن ( انتظاری که قدری طولانی، آزار دهنده و خسته کننده می باشد )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

۱ - خودت رو بکشی برای انجام کاری She busted her butt to be qualified for the job ۲ - Also: bust someone's balls Break someone's balls اذیت کردن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

وخیم تر/بدتر شدن اوضاع A messy and hectic situation From bad to worse

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

A dearth of کمبود Lack Shortage Scarcity A short supply of something An insufficient amount of number • the dearth of information and lack of co ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

اقامه دعوی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

یه مورد/مشکل/نقص/ایراد کوچیک یا یه فردی که اذیت کنه یا کار رو خراب میکنه و ظاهرا اول کار معلوم نیست و وقتی کارها همه تموم شدن تازه به چشم میاد و کل ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

ظرفیت سهمیه To take/reach/fill/meat one's quota

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

اندوهناک محزون غم انگیز Desperate Sorrowful Mournful He spoke with a plaintive tone and so many sighs

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

غصب کردن به زور ستاندن He was busy usurping the rights of everyone around him

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

زشت و زننده gruesome, grisly , ugly جلف مخوف ولی در عین حال جذاب ترسناک/ هولناک shocking جزء به جزء و دقیق و گویا graphic • Lurid stories of sex ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

- قریحه ذاتی a natural talent - ذوق flair - مهارت خاص a special skill - استعداد درونی an innate talent - توانایی ذاتی a natural ability - ap ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

توبیخ کردن ملامت کردن سرزنش کردن Dress down Chew out Chide Blame Reproach Reprimand Criticize Call on the carpet call on Scold Rebuke • ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

همان لحظه سر بزنگاه سر موقع درست به موقع در لحظه مقتضی بهترین زمان ممکن At the correct time At the exact moment At the proper time Aches, p ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

( اینجا ) من دستور میدم!! - مسئول امور بودن to be in charge - دستور دادن to give orders - تصمیم گیرنده بودن to take decision in a particular sit ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

Also: the least loved بدترین چیز در میان سایر آیتم ها • Your least favorite among a class of things • Worst • The most hated/disliked

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

از خودراضی از دماغ فیل افتاده گستاخ، پررو Stuck - up Snob Arrogant

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

کاغذ بازی های اداری قوانین دست و پاگیر اداری Unnecessary official rules, regulations, standards, or procedures and excessive adherence to them whi ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

۱ - از سرعت/ شدت/میزان چیزی کاستن Slow down ۲ - محدود کردن، restrict, to place restrictions on، curb ۳ - کوتاه کردن زمان cut short ۴ - خاتمه دادن، ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

گَنده دماغ پر فیس و افاده از دماغ فیل افتاده متکبر از خود راضی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٧

آویشن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دوره شدن توسط دیگران وقتی که مورد توجهی و همه تو رو دوره می کنن و دورت جمع میشن To attract a lot of attention and be surrounded by other people • ...