پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
آهستگی، کندروی.
کندرو، آهسته.
اسلواکی، اسلواک.
لجن زار، پر از لجن، دله بسته، شبیه دله، شبیه پوست مرده.
نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی.
آدم بی دست وپا.
دوخته فروش، شلخته کار.
دوخته فروشی، لباس دوخته.
سطل آشغال دان.
صندوق ملبوس وملزومات کارکنان کشتی.
شیب تند عقب کشتی جهت تخلیه فاضل آب.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَسپیدن گوش Taspidan - تَفسیدن گوش؛ صدا دادن گوش، این تعبیر به آهنگ طنز و شوخی مستعمل میشود. مثال: دینه از شما خیلی بسیار ...
جام پای سماور، تشتک زیر سماور وقهوه جوش.
کرجی جنگی.
عرق گندم که دارای آب میوه گوجه باشد، عرق آلوچه.
دارای چشمان آبی پرنگ.
اگوستینو دپرتیس از عناصر افراطی دوران شورش ایتالیا بود. در دولتهای پس از تأسیس ایتالیای واحد وزیر و در مارس ۱۸۷۶ نخست وزیر شد و تا زمان مرگ، به مدت ۱ ...
آلوچه جنگلی، آلوچه، گوجه، آبی تیره.
( slimsy ) زود شکن وبدساخت، لاغر، باریک اندام، نحیف.
راه لغزنده، راهی که درآن سر ( sor ) میخورند.
دریچه متحرکی که باز وبسته میشود.
حیوان بی گوش، حیوان فاقد گوش خارجی.
میله یا سیخ ذغال بهم زنی.
لاغر کردن، لاغر اندام شدن، باریک کردن.
زنگوله سورتمه.
تختخواب سورتمه ای.
نیم آستین.
برف وبورانی.
مثل خواب، خواب مانند.
نرم، حیله گر، فریبنده.
نرم کردن، صیقلی کردن، صاف کردن.
شلی، سستی.
ابریشم خام، خامه، ابریشم نتابیده.
باسستی، باشلی، شلی.
سالاد کلم.
( slavicist ) محقق در فرهنگ وزبان اسلاوی، اسلاوشناس.
دوستدار اقوام اسلاو، طرفدار فرهنگ اسلاو.
( slavist ) محقق در فرهنگ وزبان اسلاوی، اسلاوشناس.
( انگلیس ) نوکر، نوکر مرد.
وابسته بنژاد اسلاو، زبان اسلاوی.
مالکیت برده، برده داری.
مورچه کارگر.
کامپیوتر برده.
اسلاو، از نژاد اسلاو، اسلاو زبان.
( =slatey ) شبیه سنگ لوح، باریکه باریکه، تکه تکه.
ساخته شده از تکه های باریک، باریکه باریکه.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَف - Taf ، مخفف تفت، یعنی گرم و گرمی. مثال: گندم را به دیگ انداخته کمتر تف دهید. در شکل تفت هم آمده است، مثلاً: امروز تف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَسپیدن گوش Taspidan - تَفسیدن گوش؛ صدا دادن گوش، این تعبیر به آهنگ طنز و شوخی مستعمل میشود. مثال: دینه از شما خیلی بسیار ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تَرَنگ Tarang - سخت، سخت کشیده شده. مثال: ریسمان را تَرَنگ کشید، کنده شد، یا: تارهای عصب ترنگ بود. مجازاً به معنی اصرار ک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی: تُرق - Turq، طرح، این واژه با ( روی ) به شکل مرکب و ترقِ روی استعمال میشود. مثال: ترق رویش به مادرش مانند، یا: قد و قامتش ...