خواب بردن و خواب کردن

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خواب بردن و خواب کردن. خوابیدن، به خواب شدن. مثال: نفهمیده مانده ام، خوابم بردست، و یه ( وی را ) حالی هم خوابش نبرده است. در تاریخ نامه طبری آمده است: بر آن تخت بنشست
...
[مشاهده متن کامل]
بر تخت خوابش برد ( ص ۴۴۰ ) و خواب کردن - در خواب بودن. مثال: بچه خواب کرده است بیدار نکنید، من امشب در خانه پسرم خواب کردم. خواب رفتن یا خواب کردن به معنی بستری بودن هم آمده است. مثلاً: برادرم کَسَل خواب رفته است، دخترش دو ماه باز کَسَل خواب کرده است.