خنده خریش

لغت نامه دهخدا

خنده خریش. [ خ َ دَ / دِخ َ ] ( اِ مرکب ) کسی که بر او خنده زنند و ریشخند کنند و بمعنی فاعل و مفعول تمسخر هر دو آمده و آن را خنده ریش نیز گویند و ریشخند بهمین معنی است. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ). مضحکه. مسخره. مایه سخریه. آلت استهزاء. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
ای کرده مرا خنده خریش همه کس
ما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس.
فرخی.
شهنشهی که زند پاسبان درگه او
ز قدر همت بر تیر چرخ خنده خریش.
شمس فخری ( از جهانگیری ).

فرهنگ معین

( ~. خَ ) (ص مر. ) کسی که مردم به او بخندند و مسخره اش کنند.

فرهنگ عمید

۱. کسی که مردم به او می خندیدند و مسخره اش می کردند، مسخره.
۲. (اسم ) ریشخند.

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خنده خَرِیش. مورد تمسخره و استهزا شدن. مثال: این کار را نکنید که خنده خریش مردم میشوید. در برهان واژه خرش چنین شرح یافته است: کسی را گویند که از روی هزل و مسخرگی بر
...
[مشاهده متن کامل]
وی خنده کنند. و در مورد خنده خریش: خنده ای که بر کسی از روی هزل و استهزا و ظرافت کنند و بعضی افراد را گویند که مردم از روی تمسخر و استهزا و ظرافت و ریشخند بر او خنده زنند و بعضی دیگر شخصی را گفته اند که از روی استهزا و تمسخر بر دیگری خنده زند. اولی به معنی مفعول است و دومی فاعل. اما به معنی فاعل در گویش سمرقندیان استعمال نمیشود.