خراجات

لغت نامه دهخدا

خراجات. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خُراج. رجوع به خراج در این لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

جمع خراج

پیشنهاد کاربران

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : خراجات - یعنی مخارج. آنچه خرج و مصرف میشود، خرج و مبلغ. مثال: در پیش توی دارم خراجاتم کلان، شما آدم پولدار هستید، نترسیده خراجات کردن گیرید. این کلمه مشتق از ریشه عربی خرج است، اما واژه خراجات در عربی وجود ندارد و ساختۀ واژگان ایرانی و تاجیکی ماوراءالنهر است. شاعری گفته:
...
[مشاهده متن کامل]

هر که گریزد ز خراجات شاه
بارکش غول بیابان شود
که در اینجا به معنی باج و خراج است.