پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٣,٥٤٤)

بازدید
٧,٦١٢
تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

دانشگان ( شاخه های گوناگون دانش ) ، دانشان، دانستار

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

- روال، - آیینی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

نارِوال، ناآشنا

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

نارِوال، ناآشنا، ناهنجار

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

نارِوال

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

روال

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

خوقند= گلوکز؛ خوقند= خون قند، قندِ خون؛ خوقند= خوب قند، قندِ خوب برای یاخته ها.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

خوقند؛ خوقند= خون قند، قندِ خون؛ خوقند= خوب قند، قندِ خوب برای یاخته ها.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

خَسی به چم خایه کشیده یا اخته است. این واژه به چم مادرزن یا مادرشوهر، باید دگردیس شده ی همان نامواژه [خارسو] در برخی زیرگویش ( لهجه ) های ایرانی باش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

واژه ی کَن در زبان پهلوی و اوستایی به چم زن یا زن جوان است که به دیسه های کنیک، کنیا و کنیکا هم نوشته شده؛ این واژه با واژه های زن و ژن همریشه است. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لَت، لنگه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لَت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

درجا [در خودرو]

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

درجا [در خودرو]

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پسوند [گان] دارای چندین کاربرد است از آن میان چم پیوند ( نسبت ) به واژه می دهد مانند بازرگان ( بازارگان ) ، دِهگان، شهرگان، خدایگان به چم کسی که همبس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا می شود . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از سوی دیگر، از دیگر سو

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

" کارگان" ، "جنگایش" واژه ی تازی [عملیات] به چم گردایه یا مجموعه ای از کارهای همبسته به یکدیگر در زمینه های گوناگون است که جایگزین آن می توان از واژ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کارگان= گردایه ( مجموعه ) ای از کارهای همبسته به یکدیگر. واژه ی کارگان را می توان بجای واژه ی تازی [عملیات] بکار گرفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از عهده ی= از پسِ؛ تو از عهده ی این کار برمی آیی. تو از پس این کار برمی آیی.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بخش، بخشمان؛ گروه[هر یک از بخشهای دانشگاهی]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

باددار، بادزا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بادزا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دوقندی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندقند، چندقندی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندقند، چندقندی؛ ماده ای فراهم آمده از ۲ تا ۱۰ مولکول قند مانند گلوکز.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندقند، چندقندی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چندقندی، چندقند

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کاواک زایی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جداینده، جداساز، جداگر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واشکافنده، فروشکافنده، واکاوَنده، فروکاونده، جداینده، پارنده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بندینه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بندینه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ریسه، ریسَک، رشتَک، بندَک

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[ریسه، ریسَک، رشتَک، بندک] به جای رباط یا لیگامان، بندینه به جای تاندون

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از واژه ی "بندپِی" می توان به جای واژه ی تازی [نخاع] بهره گرفت. پِی= عصب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اُستمیان= میان یا مغز استخوان، Ostmiyan

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پِی= عصب، واژه ی پیشنهادی "بندپی" به جای واژه ی تازی [نخاع]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بندپِی؛ پِی= عصب، بندپی= نخاع

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پوست آماس، پوستاماس؛ اگر منظور از سلولیت، چرک و آماس لایه های پوستی ( درماتیت ) باشد می توان از واژه ی پوستاماس بهره گرفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مغزپرده آماس، مغزپرداماس؛ [مغزپرده= مننژ]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مغزپرده آماس، مغزپرداماس، [مغزپرده=مننژ]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مغزپرده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نایژه آماس، نایژاماس

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نایژه آماس، نایژاماس

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پوست آماس، پوستاماس

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پوست آماس، پوستاماس

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بدچربی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بدچربی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پُرقند، بُلقند