پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢١٨)
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
بهره کِش
بهره کشی
همدردی، همراهی، برادری، برابری، همترازی، یکسانی، همسانی
فراگستر؛ فراگسترش، فراگستر شدن= متاستاز دادن فراگستری= اندازه ی گسترش و متاستاز دادِگی چنگار یا سرطان در تن.
به همانگونه به همان سان؛ این پرسش کوتاه و به همان سان پرارزش است.
پخشا، پخشنده
سیرکامی، سیرکامیدن= ارضا شدن، سیرکام شدن سیرکاماندن= ارضا کردن، سیرکام کردن
دریافت پذیر، دریافتنی، سُهِش پذیر، سُهیدنی
"سوختگاه" می توان از واژه ی سوختگاه بجای ایستگاه های سوخت ( پمپ بنزین/گاز/گازوئیل ) بهره گرفت.
سوختگاه
سوختگاه
دوستارانه
"ویژه وار" ویژه وار= تخصصی، بطور تخصصی، به شیوه ی تخصصی
ضربآهنگانه، آهنگدارانه
فرآوردِگان،
فرآوردِگان، ساخته ها، ساختِگان
جفت کلیک
همگفت، همگفتار، همگفتمان همسخن، روی سخن، سخنگیر
سخنگیر، روی سخن، همسخن، همگفتار
همسخن، همنشین، همگفتار
هماورد
- هماورد، همنَبَرد، - همنشین، همسخن، همدم، روی سخن - رویارو، روبرو، روبرویی، - یارو
" لُکِّه" لکه: گونه ای از پوییدن میان راه رفتن و دویدن. : [پس از خواندن سعدی، وقتی از خانه ی خاله ام به خانه ی خودمان بازمی گشتم، قوز می کردم و از ف ...
"روزها" نِبیگ یا کتابیست نوشته ی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن ( ۱۳۰۴ - ۱۴۰۰ ) . این نبیگ یکی از مهم ترین و برجسته ترین نمونه های خودزندگی نامه نویسی د ...
بنیادگرا، آیینگرا
آیینگرایی، دیرینگرایی
لُکِّه: گونه ای از پوییدن میان راه رفتن و دویدن. : [پس از خواندن سعدی، وقتی از خانه ی خاله ام به خانه ی خودمان بازمی گشتم، قوز می کردم و از فرط هیجا ...
رانده: وز فراوان ابر رحمت ریخته باران فضل رانده یی را بر امید عفو، شادان دیده اند خاقانی
برق زدن، تابیدن[در ذهن و اندیشه]= متبادر شدن [در ذهن و اندیشه] رسیدن، آمدن، درآمدن[در ذهن و اندیشه]
یادآیی، یادآیش، برق زدن یا تابش[در ذهن و اندیشه]
[به ذهن یا اندیشه] آمدن یا رسیدن یا درآمدن، [در ذهن یا اندیشه] برق زدن یا تابیدن
برق زدن یا تابیدن[در ذهن یا اندیشه]، [به ذهن] آمدن یا رسیدن
دگراِنگارش
"مادرزادانه" [بند یا قید] مادرزادانه= به طور مادرزادی، از شکم مادر
مادرزادانه
به نام چاشنی بخش زبانها/حلاوت سنج معنی در بیانها بلند آن سر که او خواهد بلندش/نژند آن دل که او خواهد نژندش در نابسته ی احسان گشاده ست/به هرکس آنچه م ...
لَختی: ز دینار لختی فرستادمت به نامه درون، پندها دادمت. فردوسی بوزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز هرروز از آن لختی می خورم تا بدین ...
همچید: افزاره های کنار هم چیده شده، "همچید" واژه ای پیشنهادی ست بجای ماشین.
همچید: افزاره های کنار هم چیده شده، همچید واژه ای پیشنهادی بجای ماشین.
همچید، هم چید؛ [افزاره های کنار هم چیده شده برای یک کار ویژه]
همچید، هم چید؛ [قطعه های چیده شده کنار هم برای انجام یک کار ویژه]
درگاشتن، بنواژه یا مصدر گذرا از بُنواژه ی درگشتن است که به شیوه ی ساخت امروزی، درگرداندن می شود که همان چم برگرداندن را دارد. [بنواژه ی گاشتن در سخن ...
درگاشتن، بنواژه یا مصدر گذرا از بُنواژه ی درگشتن است که به شیوه ی ساخت امروزی، درگرداندن می شود که همان چم برگرداندن را دارد. [بنواژه ی گاشتن در سخن ...
توتابی، توت آبی
خنگ، خنگول، مَنگ
در اسپهان به دانه های جدا شده ی انگور از خوشه، تورک یا تورکه می گویند.
چمهای دیگر: در شُرُفِ. . . = بر لبه ی. . . ، پیرامونِ. . .
در شُرُفِ. . . = در آستانه ی. . . ، نزدیک به. . . ، بر لبه ی. . .