پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٠٢٥)

بازدید
٨,٢٨٢
تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

ساده انگارانه،

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛ گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت. نمونه: این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

"چهرانش" چهرانش= ۱ - چهراندن، چهره دادن، سروصورت دادن، چهره پرداختن ۲ - نمای پذیرفتنی و خوش چهره یا فریبنده به یک چیز نادرست دادن، چهره پردازی کردن ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

کاروَر، کاربر، کارگر، راننده، رانشکار، ابزارگر، دستکار

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

گرامی وار، آبرومندانه، بزرگوارانه، بزرگمنشانه

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

خواهشانه، خواهشگرانه

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنخدان؛ زَنَخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده ی چانه، آرواره ی پایبن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنخدان؛ زنخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده چانه

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

[در دوچرخه] زنجیرکِش، زنجیرپران

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنجیرکِش به [دنده عوض کن] دوچرخه هم گفته می شود.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنجیرکِش، زنجیرپران

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنجیرکِش، زنجیرپران

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

زنجیرکِش، زنجیرپران

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد

خرسند= قانع خرسندی= قناعت؛ : بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد عطاست ناصرخسرو درین بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردا ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد

خرسندی= قناعت، خرسند= قانع؛ : بخرسندی و بردباری ز مرد/همه نیک باشد بدرمان درد گرشاسب نامه اسدی توسی بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

بامداد، بامدادان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کتکتو در گیلکی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بخت، بختگاه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هرگز خوش ندارم درینجا از واژه ی دشمن بهره ببرم واژه ی سنگین با بار منفی ویرانگری ست که شاید خودِ به کار بردنش دشمن تراشی کند. واژگان گیج و ویج و منگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کژپندارانه، کژپندارگونه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وارونه سازی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیلمرغ= بوقلمون این پرنده از روی آویزه ی پوستی که روی نوکش است در پارسی دری افغانستان پیلمرغ نیز نامیده می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بوقلمون بومی آمریکای شمالی و مکزیک است. کموبیش ۵۰۰ سال پیش از زایش مسیح، بومیان مکزیک و آمریکای جنوبی توانستند آن را رام و اهلی کنند . رفتن به اروپا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در جایگاه پیشوند می توان از تکواژهای [بد، کژ] بهره گرفت. مانند: Misbelieve کژباوری، کژباور شدن، Misapply= بدکاربری، بد بکاربردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نادُرُستانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نادُرُستانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نادرستانه، از روی نادرستی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نادرستانه = از روی نادرستی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- "نادرستانه" = از روی نادرستی ؛ - "آسانگیرانه" = با آسانگیری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روی سخن نمودن، روی سخن کردن، روی سخن ساختن، سخنگیر نمودن، سخنگیر کردن، سخنگیر ساختن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گیرنده، سخنگیر، پیامگیر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آبدهی کردن= مشروب کردن رودخانه های بسیاری این سرزمین را آبدهی می کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آبدهی کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دربست پیما، دربستپیما

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکار [کار نو]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکاری [کار نو]

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آذینه، آذینک، زیورَفزار، پیرایه، آرایه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آذینه، آذینک، زیورابزار

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آویزگان، آویزابزار، زین افزار، زینَفزار، پیرایه، آرایه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زینَفزار، زین افزار، زینه، زینی، زینیک، ساز جنگ، تیزی، تیزیک، تیزیکان، تیزیگان، جنگینه، رزمینه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دربردارنده، فراگیرنده

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نشانه های کاهمانی یا کاستمانی؛ کاهمان، کاستمان= کاهیدگی، کاستگی، اختصار