پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٢٥)
ساده انگارانه،
ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛ گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت. نمونه: این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته ...
"چهرانش" چهرانش= ۱ - چهراندن، چهره دادن، سروصورت دادن، چهره پرداختن ۲ - نمای پذیرفتنی و خوش چهره یا فریبنده به یک چیز نادرست دادن، چهره پردازی کردن ...
کاروَر، کاربر، کارگر، راننده، رانشکار، ابزارگر، دستکار
گرامی وار، آبرومندانه، بزرگوارانه، بزرگمنشانه
خواهشانه، خواهشگرانه
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
زنخدان؛ زَنَخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده ی چانه، آرواره ی پایبن
زنخدان؛ زنخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده چانه
[در دوچرخه] زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش به [دنده عوض کن] دوچرخه هم گفته می شود.
زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش، زنجیرپران
خرسند= قانع خرسندی= قناعت؛ : بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد عطاست ناصرخسرو درین بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردا ...
خرسندی= قناعت، خرسند= قانع؛ : بخرسندی و بردباری ز مرد/همه نیک باشد بدرمان درد گرشاسب نامه اسدی توسی بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد ...
بامداد، بامدادان
کتکتو در گیلکی
بخت، بختگاه
هرگز خوش ندارم درینجا از واژه ی دشمن بهره ببرم واژه ی سنگین با بار منفی ویرانگری ست که شاید خودِ به کار بردنش دشمن تراشی کند. واژگان گیج و ویج و منگ ...
کژپندارانه، کژپندارگونه
وارونه سازی
پیلمرغ= بوقلمون این پرنده از روی آویزه ی پوستی که روی نوکش است در پارسی دری افغانستان پیلمرغ نیز نامیده می شود.
بوقلمون بومی آمریکای شمالی و مکزیک است. کموبیش ۵۰۰ سال پیش از زایش مسیح، بومیان مکزیک و آمریکای جنوبی توانستند آن را رام و اهلی کنند . رفتن به اروپا ...
در جایگاه پیشوند می توان از تکواژهای [بد، کژ] بهره گرفت. مانند: Misbelieve کژباوری، کژباور شدن، Misapply= بدکاربری، بد بکاربردن
نادُرُستانه
نادُرُستانه
نادرستانه، از روی نادرستی
نادرستانه = از روی نادرستی
- "نادرستانه" = از روی نادرستی ؛ - "آسانگیرانه" = با آسانگیری
روی سخن نمودن، روی سخن کردن، روی سخن ساختن، سخنگیر نمودن، سخنگیر کردن، سخنگیر ساختن
گیرنده، سخنگیر، پیامگیر
آبدهی کردن= مشروب کردن رودخانه های بسیاری این سرزمین را آبدهی می کنند.
آبدهی کردن
استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...
[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...
دربست پیما، دربستپیما
درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...
ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکار [کار نو]
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکاری [کار نو]
آذینه، آذینک، زیورَفزار، پیرایه، آرایه
آذینه، آذینک، زیورابزار
آویزگان، آویزابزار، زین افزار، زینَفزار، پیرایه، آرایه
زینَفزار، زین افزار، زینه، زینی، زینیک، ساز جنگ، تیزی، تیزیک، تیزیکان، تیزیگان، جنگینه، رزمینه
دربردارنده، فراگیرنده
نشانه های کاهمانی یا کاستمانی؛ کاهمان، کاستمان= کاهیدگی، کاستگی، اختصار