ترک سازی

دانشنامه عمومی

تُرک سازی یا ( به زبان ترکی استانبولی: Türkleşme به معنای ترک سازی اختیاری یا Türkleştirme به معنای ترک سازی اجباری ) در اصطلاح به فرآیند فرهنگی یا سیاسی می گویند که فرد یا موضوعی را که ماهیت ترکی ندارد به اختیار یا به اجبار هویت ترکی بدهند. این اصطلاح می تواند در ارتباط با مردمانی از اقوام دیگر و در مناطقی همچون آناتولی، بالکان، قفقاز یا خاورمیانه تعریف شود. از نظریه پردازان اصلی ترک سازی، یهودی مسلمان شده ای به نام معز کوهن ( مونس تکین آلپ ) بود که فرآیند ترک سازی اجباری را در نوشتاری به نام ترک سازی ( Türkleştirme ) در سال ۱۹۲۸ منتشر کرد. [ ۱]
آناتولی از دوران قدیم، خانهٔ مردمان گوناگونی بود که از آن جمله ایرانیان آشوریان، هیتی ها، لووی ها، هوری ها، ارمنی ها، یونانی ها، کیمری ها، سکاها، گرجی ها، کردها، کولخیسی ها، کاریایی ها، لیدیایی ها، لیقیه ای ها، فریگیهای ها، عرب ها، کردوها، کاپادوکیهای ها و کیلیکیه ای ها و بسیاری دیگر بودند.
حضور یونانی ها در طول بسیاری از سواحل باعث شد تا بسیاری از این مردم تحت تأثیر یونان زبان خود را از دست داده و هلنی شوند. مخصوصاً در شهرها و در سواحل غربی و جنوبی رومیان تأثیر زیادی گذاشتند. با این حال کماکان در شمال و شرق و علی الخصوص در روستاها بسیاری از گویشوران زبان های بومی مانند ارمنیان و آشوریان زندگی می کردند. [ ۲] اما در زمانی که ترکان برای نخستین بار در سدهٔ یازدهم میلادی در این مناطق ظاهر شدند، فرهنگ یونانی تأثیر زیادی نداشت. "[ ۳] علی الخصوص در سرحدات، بیزانسی ها کسانی که به فرقهٔ مسیحی ( غیر ارتودوکس ) گرایش داشتند را آزار می دادند و این موجب شده بود که گرایش به فرهنگ یونانی در آن مناطق کمتر شود. [ ۳] بیزانسی ها پیوسته گروه های بزرگی از مردم را برای یکسان سازی مذهبی و زبان یونانی مهاجرت می دادند. آن ها همچنین کوشش می کردند تا تعداد زیادی از ارمنی ها را همگون کنند؛ در نتیجه در سدهٔ یازدهم میلادی، اشراف ارمنی از سرزمین های خود کوچ و به غرب آناتولی مهاجرت کردند. نتیجهٔ غیرقابل پیش بینی این رفتار، از دست رفتن فرماندهی نظامی محلی در مرزهای شرقی بود که راه را برای مهاجمان ترک باز کرد. [ ۴] در آغاز سدهٔ یازدهم جنگ با ترک ها، موجب کشته شدن بسیاری از مردمان بومی شد و بسیاری از مردم هم به غلامی و بردگی گرفته شدند. [ ۵] در سدهٔ یازدهم میلادی تُرکان سلجوقی که طایفه ای از تُرکان اُغوز بودند، یک امپراتوری[ ۶] تشکیل دادند که از آمودریا تا خلیج فارس و از هندوستان تا دریای مدیترانه گسترش داشت. [ ۷] این امپراتوری شامل بیشتر مناطق ایران، بین النهرین، سوریه و فلسطین بود. پیشرفت آن ها نشانگر آغاز قدرت تُرک ها در خاورمیانه بود و به مرور موجب اِسکان آن ها شد. [ ۸] در زمان پادشاهی آلپ ارسلان و ملکشاه، امپراتوری سلجوقی گسترش یافت تا تمام ایران و بین النهرین و سوریه از جمله فلسطین را شامل شود. در سال ۱۰۷۱ میلادی، آلپ ارسلان ارتش قدرتمند امپراتوری بیزانس را در نبرد ملازگرد شکست داد[ ۹] و رومانوس چهارم ( امپراتور بیزانس ) را به اسارت گرفت. این پیروزی راه را برای اِسکان اقوام ترکمن در آناتولی باز کرد[ ۱۰] و در ادامه توسط قبایل تُرک آناتولی، امپراتوری عثمانی ایجاد شد که در سده های پانزدهم و شانزدهم یکی از قدرتمندترین کشورها در جهان بود. [ ۱۱] دورهٔ امپراتوری عثمانی بیش از ششصد سال به طول انجامید. این امپراتوری در اوج خود بر بخش اعظم جنوب شرقی اروپا تا دروازه های وین و از جمله مجارستان، منطقه بالکان، یونان، اوکراین و بخش هایی از خاورمیانه شامل عراق، سوریه، اسرائیل و مصر، شمال آفریقا تا الجزایر و بخش های بزرگی از شبه جزیرهٔ عربستان حکومت می کرد. [ ۱۲]
عکس ترک سازیعکس ترک سازیعکس ترک سازی
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

گفتم که اگر گواه و پشتوانه ای داری رو کن وگرنه سخن بی پشتوانه پشیزی نمی ارزد.
مگر اینکه شماها ترکستان بگویید وگرنه پیش از ۱۸۶۰، در نوشته ها و نقشه ها به فرارود، ترکستان گفته نشده و ماوراءالنهر و فرارود و خوارزم نوشته، ترکستان تاریخی همان اویغورستان است.
...
[مشاهده متن کامل]

مانند این سروده ی مولانا:
گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت: ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
فرغانه، شهری در فرارود است اگر فرارود همان ترکستان بود آیا خردمندانه بود که مولانا بگوید نیمی ز ترکستان و نیمی دیگر ز فرغانه که بازهم در ترکستان است؟! پیداست که فرغانه در فرارود، در بومی جدا از ترکستان بوده است.
ولی خب مرغ پانترک یه پا داره یعنی هرچی دلش بخواد درسته نه هرچه در تاریخ هست؛ در تاریخ آذری و آذربایگان هست ولی پانترک پا زمین می کوبه که نخیر آزر و آزربایجان! میگیم کجای تاریخ نوشته آزر و آزربایجان؟ میگه ما دیگه کار به این کاراش نداریم یا مثلن تاریختراش هاشون میگند قوم آز و آزتک و از این دست چرندها . . .
اما من یه پیشنهاد هلو واستون دارم، آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم بوده همینو بچسبید و ولش نکنید یه تیری هست توی تاریکی یهو گرفت و براتون گل کرد هرچی هست خیلی بهتر از اون آز بی سروته است مثلن می تونید بگید ما نوادگان تورک بن آزر بن یافث هستیم پسرعموی ابراهیم؛ هم پشتوانه برای نام آزربایجان جور میشه هم پیوند گرم جمهوری باکو با اسرائیل یه علت تاریخی پیدا می کنه!عالیه نه؟
-
پیش از آغاز دستیازی روسیه به آسیای میانه در سال ۱۸۶۰، خانات چندپاره و نامتحد خیوه، بخارا، خوقند، اورگنج و. . . در فرارود فرمان می راندند آنها پیش از شکست از روسیه نیز یکپارچه نبودند که پس از آن، روسیه بخواهد یکپارچگی شان را به هم بزند، با شکست خان بخارا در ۱۸۶۸، روسیه کم کم و در سایه ناتوانی حکمرانی ناصری، در شمال خراسان و به سوی مرو رخنه کرد و این شهر را به چنگ گرفت و طی پیمان نامه آخال در سال ۱۸۸۱، به سادگی همه ی شمال خراسان که بعدها ترکمنستان نامیده شد را از ایران جدا کرد و همزمان مهر تاییدی نیز برای اشغالگریهایش در فرارود دریافت کرد فرارودی که از نگاه تاریخی و عرفی خاک ایران به شمار می رفت و باشندگانش ایرانی تبار بودند.
روسیه پس از دستیازی به این سرزمین، همان چند پارگی که پیشتر هم بود را به شکل استانها و اینک کشورهای کنونی رسمیت بخشید و حتا با زیرکی، نفوذ زبان پارسی در فرارود را نیز در هم شکست و شهرها و بومهای تاجیک نشین بخارا، سمرقند، سرخان دریا ( جنوبی ترین استان ازبکستان ) ، دره فرغانه، ناحیه سرخ ( برون بوم ازبکستان در قرقیزستان ) و خجند و. . . را که دشتهای حاصلخیز است به ازبکستان بخشید و گستره ی تاجیکستان تنها مقداری سرزمین کوهستانی شد که ارزش کشاورزی ندارد و پس از دادخواست تاجیکستان، فقط خجند را به آن برگرداند.
روسیه و شوروی گجسته، سنگین ترین آسیبها را به پارسی زبانان فرارود زده و با مرزبندیهای نادرست و عمدی که هدفش از میان بردن نفوذ زبان پارسی و جایگزینی روسی بجای آن بود همانا به سود ازبکی عمل کرد و نیمی از تاجیکان و خاکشان را در چارچوب کشور سرکوبگر ازبکستان جای داد، از جمعیت بیست میلیونی تاجیکان فرارود، دور بیش از ده میلیون تاجیک دیواری به نام ازبکستان کشیده و این کشور هم با رسمیت ندادن به تبار تاجیکی، آنان را به نام ازبک ثبت کرده است.
-
نام توران از زمان فریدون که شاهی از شاهان شاید افسانه ای پیشدادی ( نخستین تبار فرمانروایان ایران و جهان ) بود پدید آمد، توران کشوری بود که فریدون به پسرش تور بخشید.
پس از پیشدادیان، فرمان به کیانیان رسید که تاحدودی با هخامنشیان همخوانی دارد، پایان کیانیان با شکست دارای کیانی ( داریوش سوم هخامنشی ) از اسکندر رقم می خورد.
نبردهای هخامنشیان با سکاهای تیزخود و فرارود ( همان سرزمین توران ) ، جنگهایی تاریخی و ثبت شده در سنگنبشته های هخامنشی و بنمایه های یونانی است که دقیقا برابر است با جنگهای شاهان کیانی مانند کیکاووس و کیخسرو با تورانیان.
هرآینه شاهنامه و خداینامه های پیش از آن، یاد جنگهای تاریخی هخامنشیان با کوچنشینان سکایی را زنده و بازنمایی کرده اند.
در کهن ترین بنمایه ها مانند اوستا، تورانیان مردمانی چادرنشین و دشمن ایرانیان یکجانشین بازنمود شده اند. نام های تورانیان در اوستا، کتاب های پهلوی و شاهنامه ( مانند افراسیاب، پیران، گرسیوز، فرنگیس ) همگی ریشه ایرانی داشته و پیوندی با نامهای ترکی ندارند و این نشان می دهد که آنها از نژاد آریایی ( شاخه ای از سکاها ) بوده اند.
دانش ژنتیک نیز با آشکارسازی تبارگروه آریایی R1a در مردمان کنونی آسیای میانه که در برخی مانند ازبکان و اویغورها بالا و در تاجیکان و قرقیزها بسیار بالاست مهر دانشورانه بر آن می نهد.
دلیل یکی دانسته شدن توران با ترکان: این همسان پنداری دو شوند اصلی دارد:
1 - همسانی واژه ای: نزدیکی گفتاری دو نامواژه ی تور و تورک ( ترک ) زمینه ای شد که بعدها، این دو با هم یکی گرفته شوند.
2 - دگرگونیهای تاریخی: همزمان با سرایش شاهنامه ( هزار سال پیش ) ، حکمرانی سرزمین توران در فرارود و تخارستان دیگر در دست تورانیان ( سکاهایی مانند سغدیها و تخاریها ) نبود و در دست قبایل ترک درآمده بود. به همین دلیل، فردوسی و دیگران که آگاهی از این دگرگونیها نداشتند توران را با سرزمین ترکان یکسان انگاشته اند.

دستگاه پسند و نپسند زنی پانترکان روشن شده همین جور فله ای پسند نپسند می زند، به این پیام هم ده بیست تا نپسند خواهند داد.
-
از کی تاکنون پانترکان گواه آوری از بنمایه های تاریخی می کردند که این بار دوم باشد؟ مگر اینکه آنها را دستکاری کنند! شما اینک برای دروغ هویت سوز آزربایجان ساختگیت گواه و بنمایه ای دست وپا کن تا برسیم به ترکستان؛ خودتان نابخردانه و ندانسته همچو کودکان لجباز، تیشه به ریشه ی خودتان می زنید.
...
[مشاهده متن کامل]

در آن فتحنامه ها مانند تاریخ جهانگشای نادری، آن سوی آمودریا یا جیحون، ماوراءالنهر نامیده شده یا شاید گاهی توران، نه ترکستان.
برای گواهمند کردن بیشترِ سخن بازهم به بنمایه های پارسی سری می زنیم:
و در میان این حال، ایلک خان با قبایل و خیولِ ترکستان به اعالیِ ( بزرگان ) ماوراءالنهر رسید.
تاریخ یمینی
این گزاره در تاریخ یمینی به این چم است که ترکستان و ماوراءالنهر دو سرزمین جدا از هم و همسایه بوده اند نه دو نام بر یک سرزمین، ولی برپایه ی گفته ی شما شاید ایلک خان از ترکستان به ترکستان رسیده!!!
ایلک خانیان یا قراخانیان در آغاز در کاشغر و بلاساغون و ختن ( =ترکستان چین ) فرمانروا بودند سپس به فرارود یا ماوراءالنهر نیز لشکر کشیدند.
اگر پهلوانی ندانی زبان/فرارود را ماور النهر خوان
فردوسی
فرارود یکی از نامهای کهن ماوراءالنهر است.
در نقشه هایی که نام فرارود را ترکستان نوشته اند همگی پس از سال ۱۸۶۰ چاپ شده اند که روسیه بر آن بوم دست یازید؛ شما اگر نوشتار یا نقشه ای پیش از ۱۸۶۰ داری که فرارود را ترکستان نوشته بیاور و گفته ات را گواهمند کن.
اگر گواه تاریخی مانند اینهایی که من درین پیام و پیام پیشین آوردم داری بگو وگرنه گفته ات باد هوا است.
شما حتا برای نام ساختگی تورکیستان من درآوردیت هم گواه و پشتوانه نداری چه برسد به جایگاه تورکیستان!
تورکیستان هم می رود در آغوش آزربایجان، تکه پاره ها و سازه هایی برروی آب برای بازنویسی تاریخ به شیوه ی پانترکی.
در شاهنامه نیز آن سوی جیحون، توران نامیده شده به چم وابسته به تور و همه می دانند توران سرزمینی است در شمال خاوری ایران که فریدون پیشدادی به پسرش تور بخشید.
ایرانیان و تورانیان از نژاد آریایی بودند و ستیزش افسانه ای آنها به گمان فراوان برآمده و پردازش یافته و داستانوار شده ی جنگهای تاریخی هخامنشیان ( کیانیان ) با سکاهای پیرامون آمودریا و سیردریا است جایی که در سنگنبشته های هخامنشی از آن به سوغوده و در اوستا سوغده ( سغد ) یاد شده است.

درباره ی تبارگروه تاجیکان، R1a به ۵۰ درصد می رسد، J2 به ۱۸ درصد و دیگر تبارگروهها بیش از ۳۲ درصد است.
حتا اگر دیگر تبارگروهها ۱۲ درصد هم بود باز چیز نشدنی و شگفتی نبود همانگونه که در اینگوش فقط J2 =۸۸/۸ است پس تبار گروه های دیگر ۱۱/۲، این که برپایه منطق شما نشدنی تر است!
...
[مشاهده متن کامل]

پیرامون تبارگروههای R1a و J2 بالا در اویغورها، اگر خوانش تاریخی داشتید این را نمی پرسیدید و اینک شوند آن:
بر پایه ی پژوهش ها، تخارها یکی از گروه های هندواروپایی باستانی بودند که میان ۲۰۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد، به حوضه ی تاریم ( در جنوب سین کیانگ ) کوچیدند و از نخستین باشندگان این سرزمین به شمار می روند.
بیشتر تاریخ پژوهان نیز بر این باورند که نیاکان بنیادین اویغورهای امروزی، قبیله ی اویغور یا یوغور هستند که در سده ی ۹ میلادی از مغولستان به این بوم کوچ کردند و با مردمان بومیِ هندواروپایی تبار ( از جمله تخارها ) و دیگر گروه ها درآمیختند و کم کم قوم امروزی را پدید آوردند.
R1a و J2، در همه مردمان آسیای میانه فراوان است چه ترک چه ناترک؛ چرا؟
دشتهای آسیای میانه، خاستگاه آریایی های دارنده ی R1a بوده است با اینحال از هزاران سال پیشتر، مردمان دارای J2 نیز خود را تا این دشتها رسانده بودند، برخی از این گروههای آریایی کموبیش ۴ هزار سال پیش به جنوب کوچیدند و برخی بجا ماندند.
بعدها که اقوام ترکی درون آسیای میانه شدند با این آریاییها درآمیختند و نژادهای دورگه ایرانی - ترک با زبانهای ترکی پدید آوردند بنابراین نسل های دورگه ی پسین، R1a و J2 بالاتر از ترکان آلتای و Q و C کمتری از آنها داشتند مانند قرقیزها و ازبکها و اویغورها؛ گرچه برخی مانند ترکمنها که نیاکانشان ناب تر و ترکیتر ماندند و کمتر آمیخته شدند Q را نزدیک به ۵۰ درصد دارا هستند و یا قزاقها که C را تا اندازه ی بالایی دارند.

همکنون سرزمین آن سوی مرزهای شمالی ایران و افغانستان، آسیای میانه ( Central asia ) نامیده می شود.
در گذشته های دور به سوگد ( سغد در سنگبوشته های هخامنشی ) و باکتریا ( =باختر، بلخ، سرزمین شمال افغانستان در بنمایه های یونانی ) نامور بود و پس از اسلام به نام خوارزم، خراسان و ماوراءالنهر ( فرارود ) شناخته می شد.
...
[مشاهده متن کامل]

من نام پارسی ساز ترکستان را به کل انکار نکردم، نامیدن آسیای میانه به ترکستان در جایگاه یک نام دیرینه و کهن را رد کردم.
نام ترکستان در اصل به اویغورستان ( ترکستان چین ) گفته می شد و تا پیش از دستیازی روسیه به فرارود، به چند بخش خانات خیوه و بخارا و خوقند و تاشکند و اورگنج تقسیم شده بود ولی هرگز ترکستان نامیده نمی شد ترکستان تنها نام شهری گمنام در شمال ازبکستان بود.
بنمایه های پارسی را ببینید:
- . . . او را اسیر به ترکستان بردند، مُلک بخارا از نظام بیفتاد و وهنی فاحش ظاهر شد.
تاریخ یمینی
[این فراز از تاریخ یمینی به این چم است که ملک بخارا چیزی جدا از ترکستان بوده است]
- این قاضی بوطاهر ( رحمه اﷲ ) نامزد شد به رسولی با خواجه بوالقاسم حصیری ( سلمه اﷲ ) تا به کاشغر روند بنزدیک قدرخان به ترکستان.
تاریخ بیهقی
- و گر خان را به ترکستان فرستد مهر گنجوری
پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش.
منوچهری
گفته بیهقی و بیت منوچهری، شهرهای کاشغر و بلاساغون را شهرهای ترکستان می شناساند ولی شهرهای فرارود هرگز درجایگاه شهرهای ترکستان شناسانده نشده اند.
با پیشروی روسیه به جنوب در سال ۱۸۶۰ و گرفتن [شهر ترکستان] در شمال تاشکند، این نام از سوی روسها به همه ی آن سرزمینها داده شد و در برابر ترکستان چین، به آن ترکستان روس گفتند.
درواقع روسها بودند که ترکستان را درجایگاه نام آن سرزمین در دهان شماها گذاشته اند وگرنه ترکستان تاریخی همان ترکستان چین ( اویغورستان ) است که حکمرانی چین نام سین کیانگ بر آن نهاده است.
-
تنها گفته ی یکسره درستی که درین چندگاه از شما دیدم گزاره ی [هویت جعلی آزری] بود این دقیقا درست است، دست مریزاد!
نام آزری ساختگی است همانگونه که واژه ی آزربایجان، جعلی و ساختگی است همانگونه که قوم ناشناخته و سردرگم آز، هویت جعلی آزری و آزربایجانی برای پانترکان ساخته و ساختگی کرده است.
ولی نامهای آذری و پهلوی برای نامیدن زبان مردم آذربایگان، نامهایی دارای پیشینه ی کهن است که اگر خواهان دانش و تاریخ باشید خواهم آورد و اگر نه، با همان آز و آزر و آزربایجان جعلی و ساختگی و بی پشتوانه خوش باشید.

نمیخواد به من گیتاشناسی و جغرافیا یاد بدهی!
نام این سرزمین به شیوه رسمی و جهانی آسیای میانه است؛ در گذشته با نامهای خوارزم، ماوراءالنهر و خراسان بزرگ هم نامیده می شد.
نام ترکستان نامی است که روسیه تزاری در دهان شماها گذاشته ولی هیچ رسمیت جهانی ندارد.
...
[مشاهده متن کامل]

مردم آن کشورها هم برای شناساندن خودشان نام ترک را بکار نمی برند خود را قزاق و قرقیز و ازبک و ترکمن می دانند و بجز قزاق و قرقیز که همیابی دارند یک ازبک و ترکمن و قزاق، زبان یکدیگر را درنیافته و با همدیگر به روسی سخن گویند.
در نشست های کشورهای مثلن ترک که ترکیه[=یونانی و ارمنی و کرد ترکزبان] راه انداخته که بدون برگرداننده و مترجم انگلیسی هرگز کارشان پیش نمی رود!
-
چم و معنی میانگین را نمی دانی؟ باید به در خانه تک تک تاجیک ها و ازبک ها برویم و بپرسیم J2 هستی یا نه؟ میانگین چیزی ست که برای همه شهرها و کشورها بکار می رود، برپایه ی پژوهش های ژنتیکی که آمارش داده شد میانگین J2 در تاجیکستان ۱۸ درصد و در ازبکستان ۱۳/۶ بوده، در تاجیکان سمرقند ۱۸ درصد و در مروی ها ۳۰ درصد، پس در خود ازبکها باید کمتر باشد که میانگین ۱۳/۶ کشوری درست درآید.
J2 در ترکمنستان زیر ۹ درصد و در قزاقها و قرقیزها ۲ تا ۶ درصد بوده؛
گرچه کسی که ۲ تا ۶ و ۹ برایش بیشتر از ۱۸ است، ۱۳/۶ که بسیااار بیشتر از ۱۸ خواهد بود!
پیشتر گمان می رفت شما در پی بازنویسی تاریخ و ژنتیک باشید اکنون آشکار شد که با بنیادهای آمار و ریاضی هم سر ناسازگاری دارید، با کدام بخش دانش سازگارید بگویید شاید زبان هم را بهتر دریابیم.
آمار بالاتر در اویغورها هم دلیلش همان تاحدودی اثر بنیانگذار است که درباره ی اینگوش و چچن گفته شد؛ اصلا این چند درصد کمتر و بیشتر که چیزی را استوار نمی کند اینگوش و چچن قفقازی با J2 تا ۶۰ تا ۸۸ درصد این ادعا را ندارد که شما با ۲۰ و ۳۰ درصد و ۲ تا ۶ درصد دارید.
درباره ی آمار J2، دیگر از این روشن تر و گویاتر نمی توان گفت ولی شماها نمونه ی راستین [نرود میخ آهنین در سنگ] هستید.
انگار دنبال زیر بغل مار می گردید، J2 تبارگروه بومی ترک ها نیست دنبال C و Q بروید که آذری ها ندارند.
درکل برای یک پانترک [اونچه من میگم و دلم میخواد] درست و ابزار سنجش است نه [آنچه دانش گوید]!

آمار تبارگروه J2 در آسیای میانه را که در پیام پیشین دچار آشفتگی شده است بازنویسی میکنم:
۱ - اویغورها ( سین کیانگ ) : ۳۴ درصد ( Shou و همکاران )
۲ - یغنابی ها ( تاجیکستان ) : ۳۲ درصد ( Wells و همکاران )
...
[مشاهده متن کامل]

۳ - ازبک ها ( سین کیانگ ) : ۳۰/۴ درصد ( Shou و همکاران )
۴ - هزاره ها ( هندوکش ) : ۲۶/۶ درصد ( Haber و همکاران )
۵ - میانگین در تاجیکستان: ~ ۱۸ درصد ( برآورد کلی )
۶ - میانگین در ازبکستان: ۱۳/۶ درصد ( T. Karafet ۲۰۱۵ )
۷ - تاجیک های هندوکش: ۱۱ درصد ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )
۸ - ازبک های هندوکش: ۱۱ درصد ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )
۹ - ترکمن های ترکمنستان: ۷ - ۹ درصد ( Bukayev و همکاران، ۲۰۲۴ )
[ترکمن های هندوکش ( افغانستان ) : ۴ درصد ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ ) ]
۱۰ - میانگین در قزاقستان: ~ ۲/۴ - ۶/۲ درصد ( Ashirbekov و همکاران، ۲۰۲۱ )
۱۱ - قرقیزها: ۲ درصد ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )

این تورکیستان که گفتی دقیقا کجا هست؟ نکند همان آزیستان بوده؟! نام دو رگستان برازنده تر است.
اگر خواسته همان آسیای میانه است برپایه پژوهش های ژنتیکی معتبر، فراوانی تبارگروه J2 در مردمان گوناگون آسیای میانه به رده زیر است:
...
[مشاهده متن کامل]

۱ - اویغورها ( سین کیانگ ) : ۳۴٪ ( Shou و همکاران )
۲ - یغنابی ها ( تاجیکستان ) : ۳۲٪ ( Wells و همکاران )
۳ - ازبک ها ( سین کیانگ ) : ۳۰. ۴٪ ( Shou و همکاران )
۴ - هزاره ها ( هندوکش ) : ۲۶. ۶٪ ( Haber و همکاران )
۵ - میانگین در تاجیکستان: ~۱۸٪ ( برآورد کلی )
۶ - میانگین در ازبکستان: ۱۳. ۶٪ ( T. Karafet ۲۰۱۵ )
۷ - تاجیک های هندوکش: ۱۱٪ ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )
۸ - ازبک های هندوکش: ۱۱٪ ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )
۹ - ترکمن های ترکمنستان: ۷ - ۹٪ ( Bukayev و همکاران، ۲۰۲۴ )
[ترکمن های هندوکش ( افغانستان ) : ۴٪ ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ ) ]
۱۰ - میانگین در قزاقستان: ~۲. ۴ - ۶. ۲٪ ( Ashirbekov و همکاران، ۲۰۲۱ )
۱۱ - قرقیزها: ۲٪ ( Di Cristofaro و همکاران، ۲۰۱۳ )
در ازبکستان میانگین J2 اندازه گیری شده از سوی کارافت در سال ۲۰۱۵، کمتر از ۱۴ درصد است ولی در تاجیکانِ سمرقند ۱۸ درصد و در ایرانیان مروی[کوچانده شده از مرو به سمرقند در سده ۱۸ که اکنون ازبک زبان شده اند] ۳۰ درصد بوده است.
.
تاجیک ها پس از اویغورها بیشترین J2 را در آسیای میانه دارند؛ در رده بعدی، هزاره ها و ازبکها هستند.
کمترین را هم قزاقها و قرقیزها دارند ( به همان نقشه پراکندگی J2 هم که سر بزنید پیداست اگر کوررنگی نداشته باشید ) .
چرا در قزاقها و قرقیزها بسیار کمتر است؟ چون بسیار کمتر با بستر جمعیتی بومی آسیای میانه آمیخته شده اند.
درباره خاستگاه تبارگروه J2 در زاگرس نیز دو دلیل بنیادین که دانش جهانی ژنتیک به آن رسیده است را گفتم و نیاز به بازگویی نمی بینم.
آمار پایین ۱۴ درصدی در چوواشها و تاتارها و. . نیز از مهاجران قفقازی از ۱۲ هزار سال پیش تاکنون است که به اندازه ی کمی تا سرزمینهای شمال قفقاز راه یافته اند همانگونه که از راه آناتولی به جنوب اروپا هم رفته اند.
اسلاوها نیز در هزاره ی گذشته پس از اینکه خزرها را نابود کردند از شمال دریای سیاه به شمال قفقاز رسیدند و درین هزار سال هنوز چندان تبارگروه J2 را دریافت نکرده اند.
اسلاوهای بلغار نیز برخلاف نام بلغار که بر آنها ماسیده دارای تبارگروههای I2a, R1a, R1b, E1b1b, J2 با اندازه کموبیش برابر هستند ولی تبارگروههای ترکی ( Q, C ) در آنها کمتر از ۱/۵ درصد است.
-
آریایی ها کموبیش ۴ هزار سال پیش از ایرانویج ( خوارزم، دشتهای آسیای میانه ) و شمال دریای سیاه به ایران کوچیدند با تبارگروههای بنیادین R1a و R1b؛
آنها با تبارگروههای J2 و G بومی در فلات ایران آمیخته شدند.
همکنون نیز که به نمودار دایره ای تبارگروههای مردمان ایرانی نگاه کنیم کموبیش در همه ی آنها، تبارگروههای R1a و R1b به تنهایی یا باهم از همه تبارگروهها فراوانترند یا پس از J2 در رده دوم هستند گرچه استثناهایی هم هست.
این یعنی کوچ آریایی ها به ایران بجز دگرش زبان، دگرش ژنتیکی و نژادی چشمگیر و ژرفی در جمعیت های ایرانی پدید آورد؛
حتا در آذری های آذربایگان و زنگان نیز R1a و R1b باهم، یا فراوانترین تبارگروه اند یا پس از J2 در رده دوم فراوانترین هستند ولی تبارگروه ترکی Q در آنها بسیار اندک و زیر ۵ درصد است.
همه ی اینها یعنی کوچگران ترکزبان شده ی آسیای میانه که در سده های گذشته به ایران آمدند بیشتر دارای تبارگروه ایرانی R1a و تبارگروه بومیِ ایران J2 بودند و برخلاف زبان ترکی که در آذربایگان رواج دادند دگرش نژادی و ژنتیکی پدید نیاوردند.

رضاخان از روی جربزه و منش نیرومندی که داشت خودش را گام به گام از سرباز صفر تا وزیر جنگ بالا کشید و در سان پرتنش پس از جنگ جهانی نخست، به سادگی احمدشاه ناتوانی که سالها در فرنگ به سر می برد را کنار زد؛ مجلس موسسان به سرنگونی قاجار و شاهی او رای آری داد و رضاخان شد رضاشاه.
...
[مشاهده متن کامل]

نقشی که انگلیس در این میان داشت تنها رضایت و خشنودی از این روند بود و اینکه چوب لای چرخ پرزور رضا میرپنج نکرد، یک نگرنده ی بیطرف بود، نه این چیزی که جمهوری اسلامی برای سفیدشوییِ خودش و سیاه نمایی پهلوی در کله ی مردم می کند.
اینکه ما ترکزبان داریم و ترک نداریم ثابت شده ی گواهان و سندهای تاریخی و پسگشت ها و منابع زبان آذری در آذربایگان است که در چند سال گذشته دانش ژنتیک نیز مهر تایید و پذیرش به آن زده است؛ این جستار، پیوندی به حکمرانی گذشته ی ایران ندارد.
ما سالهاست که داریم فریاد می زنیم که مردم آذربایگان، مردمی با تبار ایرانی اند چیزی جدا از دیگر ایرانیان نیستند و حتا کسی هم با زبان ترکیشان چالشی نداشته و ندارد. [برخلاف برخی کشورهای شمال غربی که با نسل کشی و نپذیرفتن قومیتها و زبانها، خود را گاو پیشانی سفید جهان کرده اند]
درپایه چرا این ستیزه گویی ها پیدا شده؟
چون شماری پان که آشکار است از کجا خوراک می گیرند مردم آن دیار را تافته ی جدابافته از سرزمین ایران وانمود می کنند پرچم کشورهای سی ساله و صد ساله همسایه را می چرخانند؛ آذربایگان یا آذربایجانی که نامش را به گواه تاریخ، از نام مردم ایرانی تبار آذری گرفته را آزربایجان می نویسند [مانند خود شما] که مثلن ما از قوم ناشناخته آز! هستیم.
که یاجوج و ماجوج شناخته شده تر از آن آز کذایی و دروغین است؛ همانا این شمایید که هویت و کیستی خودتان را وارونه و ویران و گنگ می کنید خودتان دارید نابودش می کنید، پس بروید و بازهم آزربایجان بی هویت شده را بنویسید و توی بوق و کرنا کنید مانند اران که دروغوار، آزربایجانش کرده اند.
از آن خودآزپنداران بپرسید این قوم آز کیست تاریخش چیست چه پیوندی با آذربایگان دارد و اصلا کجا نوشته که قوم آز ترک بوده؟ مانند آن چارپای درازگوش در گل خواهند ماند.
ولی خب برای مرغ یکپا بازهم یاشاسن آزربایجان!
.
آری زبان پشتو یک زبان ایرانی است ولی هیچکس آنها را ایرانی نمی داند؛ ما با پشتون سنی تندروی کله خراب نمی توانیم زندگی کنیم.
ایرانی بودن به زبان و حتا نژاد ایرانی داشتن و نداشتن نیست، به مهر به مام میهن، ایران ارجمند است به دلبستگی به فرهنگ و آیین ایرانی است
به این است که دلت برایش بتپد.

نخست اینکه نمونه گیری از آذریان آذربایگان غربی انجام شده نه از کردان آن استان؛ برای کردها آمار از کردستان گرفته شده که بالاتر از آذریها بوده است.
دوم، دستاورد ارزشمند و معتبر Di Giacomo که J2 را در آذربایگان ۲۴ درصد نشان داده، بسیار دقیقتر از آمار ۴۸ درصدی Wells است چراکه نمونه گیری را با شمار بسیار بیشتری از باشندگان انجام داده که خودبخود دقت کار او را بسیار افزایش داده است ولی به احتمال بسیار، نقشه های پراکندگی J2 را زودتر و برپایه ی دستاورد ولز ساخته اند که بر پایه ی این نقشه،
...
[مشاهده متن کامل]

J2 برای بلوچها را هم زیر ۱۰ درصد نشان داده ولی در برخی آمارگیریها J2 در بلوچها ۱۵ درصد اندازه گیری شده است. [تبارگروه نمایان در بلوچها R1a و L است]
برپایه آمارگیری دی گیاکومو، آمار J2 در ترکزبانان نه تنها بیشتر از کردها نیست که یک درصد هم کمتر است ولی این اندازه ها همانگونه که در پیام پیشین گفتم همگی برآوردی هستند و دقت سراسری و مطلق ندارند.
این پاسخ را من به شیوه ی دیگر در پبامهای پیشین هم داده بودم ولی این هم به بیانی دیگر.
اینک می رسیم به پرسش های بی پاسخ من:
چرا در آلتای ردپایی از J2 نیست؟
چرا J2 در یاکوتها صفر درصد و در برخی دیگر اندک است؟
چرا درصد J2 در قفقازیها و بسیاری از مردمان ایرانی بالاتر یا بسیار بالاتر از ترکزبانهاست؟
گرچه پاسخ این پرسش ها بسیار روشن است.
تاریخ اقوام پر است از جابجاییها و جنگها که باعث می شود تبارگروهها در مردمان همسایه اندکی ناهمسان باشد ولی
رویهمرفته ریشه ی یکسان را در آنها نشان خواهد داد.
درباره ی اندازه ی اندک J2 در چوواشها و تاتارها، آنها این اندازه را هم از روی آمیختگی با مردم با ریشه ی قفقازی بدست آورده اند و همسنجی آنها با J2 در روسها یک فریبکاری است، روسها بومی J2 نیستند و با دارندگان قفقازی آن هم آمیختگی چندانی نداشته اند[در روسها تبارگروه نمایان، تبارگروه هندواروپایی R1a است و همریشگی کهن آنها را با پشتوها و دیگر دارندگان این تبارگروه نشان می دهد].
در آسیای میانه هم ناهمسانی چندانی در داشتن تبارگروه J2 میان تاجیک ها و ازبکها نیست ازبکها کمی J2 بیشتر دارند تاجیک ها کمی R1a بیشتر دارند رویهمرفته تبارگروهها در میان این دو قوم همخوانی دارد، گرچه آمار آشکار شده و نشده ی شمار تاجیکان در ازبکستان بسیار بالاست و خودبخود مایه ی همسانی این دو قوم و پارسیگون شدن زبان ازبکی شده است.
درباره ی خاستگاه تبارگروه J2 که زاگرس و بالادست میانرودان دانسته شده، این از روی شناسایی این تبارگروه در سنگواره ها و استخوان های دیرینه در این بوم است که این تبارگروه را در شمال زاگرس با پیشینه ی ۲۸ هزار سال نشان می دهد؛ همچنین هر دو شاخه بنیادیِ آن که J2a و J2b باشد را با جداشدنی ۱۲ هزار ساله، هردو در این بوم یافت شده اند که خاستگاه J2 را در شمال زاگرس صددرصد کرده است، این با بالاتر بودن آمار J2 در اینگوش و چچن ناسازگاری ندارد، دلیل آن پدیده ای ست که در دانش ژنتیکِ جمعیت به [اثر بنیانگذار] شناخته می شود.
کموبیش ۱۲ هزار سال پیش، گروه هایی از خاورمیانه با J2a به قفقاز کوچ کردند؛ این گروههای کوچک در قفقاز نشیمن کرد.
در چنین جمعیت های بسته ای، همه ی مردم بعدی به طور خودکار این تبارگروه را به ارث خواهند برد.
در گذر هزاران سال، این ویژگی در جمعیت کوچک و جداشده ای مانند اینگوش ها ( که همواره در بومهای کوهستانی قفقاز زندگی کرده اند ) استوار شده و به بالای ۸۰ درصد رسیده است.
چرا خاستگاه J2 در قفقاز نیست؟ چون هم پیشینه ی آن در سنگواره های انسانی بیشتر از ۱۲ هزار سال نیست و هم از گونه های J2، تنها J2a در قفقاز یافت شده که نشانگر درونشد یک گروه J2a به قفقاز و سپس جدایی یکی از دسته های آن در یک کوهستان دسترس ناپذیر به نام اینگوش و نیز چچن در رشته کوه قفقاز شمالی بوده است.
ولی دیگر دسته های J2a در قفقاز در گذر ۱۲ هزار سال در اندازه ی بیشتری با دیگر اقوام آمیخته شده و درصد J2 را بیشتر کاهش داده اند که به رده ی فراوانی در زیر می آید:
۱ - اینگوش ها قفقازی شمال شرقی ۸۲ - ۸۸. ۸ درصد
Balanovsky 2011
۲ - گرجی ها ( شمال شرق گرجستان ) تا ۷۲ درصد
Nasidze 2004
۳ - چچن ها قفقازی شمال شرقی ۵۱ - ۵۶ درصد
Balanovsky 2011
۴ - تالشی ها ۲۳ - ۳۲ درصد
Nasidze 2008
۵ - آذری ها ۲۴ - ۳۰ درصد
2004 Di Giacomo
۶ - گرجی ها ( میانگین گرجستان ) ۲۱ - ۳۰ درصد
Wells 2001, Nasidze 2004
۷ - ارمنی ها ۲۱ - ۲۸ درصد
Nasidze 2004, Wells 2001
۸ - آبخازی ها قفقازی شمال غربی ۲۵ درصد
Nasidze 2004
۹ - ایرونی ها ( آسی ها/اُست ها ) ( ایرانی ) ~ ۲۰ درصد
در پسگشت های گوناگون
در داغستان، بیشتر J1 به چشم می خورد و J2 اندک است.
-
پس آشکار می شود که آمار ۴۵ درصدی J2 در اصفهان و یا ۳۰ تا ۳۸ درصدی در زرتشتیان و باشندگان یزد و قشم، پیوندی به ترکزبانها ازجمله سلجوقیان ندارد بلکه این تبارگروهِ بومی و سرشتی آنهاست که هزاران سال پیش از دامنه های زاگرس به ایران میانی آمده و تا آسیای میانه هم رفته است و در سده های گذشته در چارچوب کوچ دورگه های ایرانی - ترک به آذربایگان بازگشته و یک دگرش زبان بنیادین پدید آورده است.
پرده برداری از آخرین نسخه از داستان سازیهای پانترکان که این بار به روش دانشنما یا شبه علمی به تبارگروههای ژنتیکی آویزان شده اند.

تا هنگامی که درگیر تعصب و نگاه یک سویه و پیرو پندارهای پانها باشید دستاورد دانشی نخواهید داشت.
در دانش ژنتیک هرگز عدد مطلقی نیست و نخواهد بود.
درینباره پژوهش های گوناگون، دستاوردهای یکسان نشان نمی دهند؛ پژوهش ارزشمند Di Giacomo در سال ۲۰۰۴، درصد میانگین J2 را در همه ی آذربایگان ۲۴ درصد نشان داده است ولی بررسی Wells در سال ۲۰۰۱، J2 را ۴۸ درصد نشان داده که می تواند از روی نمونه گیری در بومهای چگال تر در خاور آذربایگان و جمهوری آذربایجان که تالشیها و تاتهای فراوانی دارد باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

دستاوردهای آماری بر روی مردمان ایران بطور گسترده از سوی دکتر مازیار اشرفیان بناب در سال۱۳۹۰ و با همکاری دانشگاه کمبریج به انجام رسیده است.
پژوهش های دکتر بناب بر روی جمعیت های گوناگون ایران نشان داده که همه اقوام ایرانی ریشه ی ژنتیکی یکسان و همسو دارند.
برپایه ی این پژوهش ها، همسانی ژنتیکی میان اقوام گوناگون ایران ( مانند آذری ها، فارس ها، لرها و. . . ) بسیار بالاست و ناهمسانی میان آن ها اندک است.
این بررسی ها همچنین نشان می دهد که جمعیت ترکزبان فلات ایران، ریشه ای جدا از ترکزبان های آناتولی داشته و همسانی با ترکهای خاوری مانند ترکمنها و قزاقها و قرقیزها ندارند.
نگاه بسته و گزینشی داشتن یعنی همین.
-
آیا آلتای پایانگاه کوچ ترکان بوده؟ خب شما بروید و تاریخ را بازنویسی کنید.
اگر آلتای در شمال مغولستان، پایانگاه بوده و از همین رو J2 در آنجا نیست پس سنگنوشته اورخون در آنجا چه می کند؟ سنگنوشته را برای مغول ها نوشته بودند؟[گرچه که هیچ ترکزبان آذری یا آناتولی هم از آن سر در نمی آورد!]، خب آن نیاکان ترک ادعاییتان دستکم یک سنگنوشته هم در آذربایگان و آناتولی بجا می گذاشتند که اکنون آویزان اورارتو و سومر و ایلام نباشید.
آلتای و پیرامون آن، خاستگاه بود نه پایانگاه؛ از آنجا دسته ای از ترکان به نام یاکوت به شمال خاوری ( سیبری ) رفتند و دسته ای از آنها به نام چوواش به کرانه های رود ولگا رفتند و برخی هم به آسیای میانه رفته و به ریخت دورگه های ایرانی - ترک که تبارگروههای ایرانی J2 و R1a را در خود بالا برده بودند به آذربایگان و آناتولی آمدند.
تبارگروه J2 در یاکوتها صفر درصد است ( 0% ) [یا برای اینکه ادهای قاطعانه نداشته باشیم نزدیک به صفر درصد]
آنها بیشتر دارای تبارگروه خاوری D و C و N هستند؛ در چوواشها و تاتارها، J2 کموبیش ۱۴ درصد است، چوواشها بیشتر دارنده ی N می باشند.
خام اندیشانه گمان می کنید اگر اینگوش را اینقوش بنویسید اینگوشی هایی که نژاد و زبان قفقازی دارند ترک می شوند![درحالیکه هیچ ترک یا ترکزبانی واج ق را بدرستی واگویی نمی کند بجایش ک یا گ می گویند]
اینگوشی ها با این J2 بالا باید پدرمادر ترک ها باشند!
با این داده هایی که در دست داریم باید اینگوشها و ارمنیان و زرتشتیان و اصفهانی ها و حتا قشمی ها را ترکتر از یاکوتها و تاتارها و قزاقها بدانیم!
سرچشمه تبارگروه J2 به دامنه های شمالی زاگرس می رسد و هنجارانه به بومهای نزدیک به آن مانند قفقاز و آناتولی و خاور ایران در آسیای میانه هم رفته است، در گذر سده های گذشته زبان ترکی چه در آسیای میانه چه خاور میانه برروی بستر جمعیتی J2 سوار شده است و تبارگروههای خودش ( C N Q ) را کاهش داده ولی در جاهای دیگری مانند شمال آسیا تبارگروههای بنیادین خود را نگه داشته است؛ این چیزی ست که ژنتیکِ باستان شناسی می گوید ولی شماها نمی خواهید بپذیرید پس بروید تاریخ و دانش ژنتیک را به دلخواه خودتان بازنویسی کنید.

آماری که دادی آمیخته ای از داده های درست و نادرست و بازهم نارسا و گزینشی است که از روش [علت و معلولِ وارونه]، برداشت دلبخواهی و قبیله گرایانه می کند.
۱. برپایه ی پژوهش های ژنتیکی انجام شده، بیشترین اندازه تبارگروه J2 در ایرانِ میانی بویژه در استان های اصفهان و یزد است نه در آذربایگان؛ در اصفهان بیش از ۴۵ درصد ( بیشترین اندازه در جهان ) .
...
[مشاهده متن کامل]

سپس زرتشتیان تهران با ۳۸ درصد، قشم ۳۵ درصد، بلوچها ۳۳ درصد، مازنیها و یزدیها ( مسلمان و زرتشتی ) و ارمنی ها همگی پیرامون ۳۰ درصد؛ سپس در استان های کردستان، فارس و گیلان و آذریهای آذربایگان غربی کموبیش ۲۲ تا ۲۵ درصد.
حتا گرجها در گرجستان نیز با دارا بودن بیش از ۳۰ درصد از J2، این تبارگروه را بیشتر از آذری ها دارند.
در ایران تبارگروه J2 کمتر از همه در ترکمن ها با کمتر از ۹ درصد دیده می شود و از سوی دیگر تبارگروه Q ( ترکی ) در آنها با بیش از ۴۶ درصد، بیشترین اندازه ی Q در میان قومهای ایران است.
جالب اینکه تبارگروه ترکی Q در آذری ها کمتر از ۵ درصد است ولی تبارگروههای آریایی R1a و R1b را تا اندازه ی فراوان ۳۷ درصد دارا هستند.
اگر J2 تبارگروه ترک ها بوده پس اصفهانی ها و زرتشتیان و ارمنیان و بلوچان و مازنی ها و گیلک ها، ترکتر از ترکها بوده اند ولی خودشان نمی دانستند!
.
۲. برپایه ی پژوهشهای باستانی تبارگروهها، تبارگروه J2 نخستین بار پیرامون ۳۰ هزار سال پیش در فلات ایران و بوم زاگرس پدید آمده و سپس در یک بازه ی نزدیک به ۳۰ هزار ساله، به خاور و باختر هم کوچ کرده است؛ به قفقاز و آناتولی رفته و به جنوب اروپا نیز راه یافته است.
در کوچ به خاور، از خراسان گذشته و پس از گذر از افغانستان و آسیای میانه، به باختر چین ( اویغورستان ) و باختر هند نیز رسیده است.
برای همین است که این تبارگروه در میان ازبکها و تاجیک ها و اویغورها هم با درصد تاحدود چشمگیری دیده می شود ولی رو به شمال خاوری در میان قزاق ها و قرقیزها بسیار کاهش یافته و در خاستگاه ترکان یعنی آلتای دیگر ردپایی از آن نیست.
اگر J2 ترکی بود و از برای کوچ ترکان، از باختر به خاور رفته بود باید با درصد بالایی در آلتای هم دیده می شد جایی که سنگنوشته ی ترکی اورخون در کمتر از ۱۳۰۰ سال پیش یافت گردید.
بودنِ نسبیِ J2 و R1a در میان ازبکان و اویغورها نشانه ی ورود ترکان به یک زمینه ی بومی - ایرانی دارای J2 و R1a فراوان بوده است نه اینکه این تبارگروهها نشانه ی ترک بودن باشند؛ برای همین بود که گفتم کوچ ترکان در گام نخست از آلتای به آسیای میانه، باعث کاهش بیش از ۵۰ درصدی تبارگروههای خاوری در ترکزبانانِ بعدیِ آن سرزمین گردید و سپس گام دوم کوچ و درونشد این دورگه های ایرانی - ترک به جمعیت های انبوهِ ایرانی تبار و قفقازی و یونانی در آذربایگان و اران و آناتولی، باعث کمرنگی بسیار بیشتر و کاهش شدید تبارگروههای N, C, Q در جمعیت های شمال باختری ایران و ورود تبارگروه آریایی و نابومی R1a به آذربایگان گردید [درحالیکه R1b پیشتر در آنجا بود]؛ به همین دلیل J2 در آذربایگان و آناتولی تغییر چندانی نکرد و اگر هم کاهشی داشته به سود R1a بوده است.
به همین دلیلها، ترکمنهای عراق هم درواقع بومیان آناتولی ترکزبان شده ای هستند که به عراق میانی کوچیده اند و هنجاروار، J2 در آنها بیشتر از عربهایی ست که با تبارگروه بومی J1 شناخته می شوند.
همچنین J2 در میان پشتونها هم اندک و ۱۰ تا ۲۰ است جایی که تبارگروه R1a به پیرامون ۵۰ تا ۶۰ درصد می رسد ( و کمتر از ۵درصد تبارگروه های Q, N, C ترکی - خاوری ) .
تبارگروه J2 در ایران، یک تبارگروه زمینه ای و بافتارساز برای دیگر تبارگروههاست که نشانگر بومیِ ایران بودن است؛ این جستارِ استوار شده از پژوهشهای ژنتیکی است که هیچ پیوندی با گرایش های قومی میهنی ندارد.

در انجمنهای دانشی که شما سروکاری با آن ندارید به ادعاهای گزافی مانند ادعای شبه تاریخی اورومو و یا اسطوره سازی هایی درباره ی یافث بن نوح، نظریه نما یا پندار بی پشتوانه گفته می شود نه نگره یا نظریه.
یک نگره یا نظریه ( مانند نگره ی فرگشت یا گرانش ) باید با گواهان فراوانی پشتیبانی گردد و آزمون پذیر باشد نه اینکه یک برداشت دلبخواهی و گزینشی از تاریخ باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

یک نگره ی درست زبانی نیز باید بر پایه ی قانونهای زبان شناسیِ تاریخی مانند تبدیل های آواییِ منظم و بررسی دستور زبان و نیز انبوهی از داده های ژنتیکی و باستان شناسیِ مورد پذیرش گروههای دانشی و جهانی استوار باشد؛ درحالیکه ادعای نظریه نمای اورومو، تنها بر شماری همانندی واژگانیِ تصادفی و اینکه چون آن زبانها پیوندی بودند پس نیای ترکی ند تکیه دارد ولی این تاریخسازی ها در دانشگاه های معتبر جهان، درجایگاه یک برداشت قومگرایانه و افراطی که ساخته پرداخته ی برخی هواداران تز تاریخ ترک و وبلاگ نویسان پانترک است شناخته می شود، نه یک نگره ی دانشی.
زبان سومری و نیز اورارتویی زبانهای تک خانواده اند و هیچ خویشاوندیِ استوارشده ای با هیچ خانواده ی زبانی شناخته شده ( از جمله ترکی ) ندارند.
زبان شناسان، اینکه شماری واژه میان دو زبان تاحدودی همانند باشند را تصادف آماری یا وام گیری می دانند نه خویشاوندی؛ برای اثبات خویشاوندی، باید دستور زبان، گردانش کارواژه و آواشناسیِ سامانمند مشترک در کار باشد، که میان [سومری/اورارتویی] و [ترکی] نیست.
اگر همسنجی میان دو زبانِ پیوندی مانند اورارتویی و ترکی انجام شود باید پسوندها در دو زبان دارای کارکرد یکسان باشند که درین دو اینگونه نیست؛ زبانهای پیوندی در جهان فراوانند این دلیلی برای هم خانواده بودنِ آنها نیست.
درباره ی بودن نام های ترکی برای جایگاهها، بزرگترین نمونه اش دروغ آبروسوز [دورانتاش] است، شهر دور اونتاش[=خانه ی اونتاش شاه ایلامی] را [دوران تاش=سنگ ایستاده] وانمود کردند که بر پیشانی شهر چغازنبیل ( نام امروزی ) بکوبند شهری که از خشت و گل ساخته شده نه سنگ.
ولی نام های امروزی ترکی در ترکیه فراوانند که بر جایگاه هایی با نام های ارمنی و کردی و یونانی نهاده شده اند نمونه اش کوه شناخته شده با نام جهانی آرارات است که نام ساختگی آغری داغ بر آن گذاشته اند تازه ادعای اورارتو هم می کنند!
-
درباره ی یافث بن نوح در نوشته های عبرانی و اسلامی:
نگاه خوانندگان را به یکی دیگر از دروغهای پانترکی فرامی خوانم.
در تورات فرزندان یافث یکی از سه پسر نوح به روشنی اینگونه آمده:
گومِر، ماگوگ ( که آن را همان ماجوج می دانند! ) ، مادَی، یاوان، توبال، مِشِک، تیراس.
در تورات نامی از تورک پسر یافث نیست[ولی بعید نیست که شناسنامه ی تورک پسر گمشده ی یافث را در ثبت احوال کنستانتینوپول یا استانبول امروزی یافته باشند ازین یافته های تاریخی بازهم دارند]
در نوشته های بی پشتوانه ی تاریخی پس از اسلام هم یافث پدر مردمان خاوری مانند چینی و مغول و ترک و یاجوج ماجوج و حتا اسلاو ( روسها ) قلمداد شده و به دنبال آن، فرنام ابوالترک هم دریافت کرده ولی بجز پانترکان، از قوم های یاد شده، هیچ کدام ارزشی برای این چرندها نمی گذارد.
-
درباره ی تبارگروه یا هاپلوگروپ J2 :
تبارگروه J2 بسیار کهنتر از تبار ترکی است. این تبارگروه کموبیش ۲۰ تا ۳۰ هزار سال پیش در سرزمین زاگرس ( باختر ایران و شمال میانرودان ) پدید آمده است.
اگر ترک ها از آذربایگان به خاور ( آسیای میانه ) رفته بودند، پس باید در قزاقستان و آلتایِ امروزی هم تبارگروه J2 فراوان باشد، در حالیکه در آسیای میانه، هاپلوگروپ های چیره، C، N و Q هستند ( که ویژه ی مردمان سیبری و ترکی و مغولی است ) و J2 در آنجا زیر ۵٪ است.
� پس چه رخ داده؟ بالا بودنِ J2 در آذربایگان و آناتولی دقیقا یعنی باشندگان بنیادین این بومها ( ایرانی تبارانِ زاگرس و قفقاز ) همان کسانی اند که این ژن را تاکنون حفظ کرده اند. هنگامی که ترک ها ( که ژنِ آشکارشان C/N/Q بود ) به اینجا آمدند، با این جمعیتِ کلان بومیِ دارنده ی J2 ازدواج کردند و ژنِ خود را در این دریا حل کردند. پس بودنِ J2، گواهِ بومی بودنِ مردم این سرزمین هاست، نه گواه ترک بودنِ آنها.
اگر ترک ها بومی بودند و به جاهای دیگر رفتند، باید ژن آنها در خاستگاه بجا می ماند و در مقصد کمرنگ می شد اما در اینجا وارونه ی آن رخ داده: ژن کوچنده ( آسیای خاوری ) در آناتولی بسیار کم است و ژن بومیِ باختری ( J2 ) فراوان است. این یعنی همیشه جمعیتِ بومیِ بیشینه، گروهِ کوچنده ی کمینه را در خود حل کرده ولی فرهنگ و زبانِ آنها را پذیرفته است مانند همان چیزی که در مصر و آمریکای لاتین و آفریقا روی داده است.
دانش ژنتیکِ جمعیت به روشنی نشان می دهد که تبارگروه J2 از نیاکانِ دامداران و کشاورزانِ زاگرس است و ترکزبانها در سده های پایانی دوران تاریخی با این مردمان آمیخته و زبانِ خود را به آنها داده اند.
تبارگروه های کوچندگان نخستینِ ترک ( بیشتر C و Q ) ، امروزه تنها ردپایی بسیار کمرنگ ( کمتر از ۵٪ ) در جمعیت آناتولی بر جای گذاشته اند. این یعنی برعکس زبان و فرهنگ، نمودِ ژنتیکیِ کوچِ ترکان بر جمعیتِ بومیِ غرب آسیا بسیار ناچیز بوده است.
درواقع کوچندگان آسیای میانه، خود آمیخته ای از تبارگروههای ترکی [N ، C و Q و حتا O] و تبارگروههای هندواروپایی [R1a, R1b و J2 ، G] بودند یعنی پیش از کوچ به آذربایگان و آناتولی، تبارگروهها پیشتر در آسیای میانه آمیخته ای از ایرانی/ترکی شده بود به همین دلیل خط ژن ترکی در آذربایگان و آناتولی اینقدر اندک است.
مردم امروزِ ترکیه و آذربایگان، از نگاه ژنتیکی، عمدتاً دنبال کنندگانِ جمعیت های باستانیِ خود ( مانند ایرانی تباران، آناتولی ها، قفقازی ها ) هستند که در گذر تاریخ، زبان و کیستیِ خود را به ترکی دگرش داده اند.

ترک ها پیش از ورود به آذربایگان و آناتولی تا حد بسیار فراوانی، "ایرانیان ترکزبان شده" بودند.
کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغوزها ) درون آذربایگان و آناتولی شدند، یک راست از مغولستان یا آلتای نیامدند. آنها چندین سده در فرارود ( ماوراءالنهر ) و دشتهای آسیای میانه ( خوارزم و خراسان کهن، ازبکستان و ترکمنستان امروزی ) زندگی کرده بودند.
...
[مشاهده متن کامل]

در آن سرزمین، جمعیت بومی، ایرانی تبار بودند ( مانند سغدی ها، خوارزمی ها، تخارها و سکاها ) .
ترک های کوچ نشین کم کم بر این بومها چیره شدند، اما به دلیل برتری جمعیتیِ بومیان و ازدواج های گسترده میان این دو گروه، یک نژاد ایرانی - ترکی ( مانند ازبکهای امروزی ) ولی ترکزبان پدید آمد. برآیندش این شد که تا زمان رفتن به سوی باختر، این ترک ها از نظر ژنتیکی، بیش از ۵۰٪ ( و در برخی تیره ها حتی تا ۷۰٪ ) ایرانیِ آسیای میانه بودند و تنها زبانشان به ترکی دگرش یافته بود.
ژن آسیای خاوری از همان آغاز کم بود؛
چون ترکانِ نخستین با بومیان ایرانی تبار ازدواج می کردند، بهره ی ژنتیکیِ آسیای شرقی ( مغول چهره ) در جمعیت آن ها، پیش از درون شدن به آناتولی، بسیار کاهش یافته بود. به سخن دیگر، آنها گروهی از مردمانی با چهره ی ایرانی/ترکی بودند که به زبان ترکی سخن می گفتند.
رهسپار شدن به آذربایگان و آناتولی: بازانجام همان فرآیند:
هنگامی که این گروه ها به آذربایگان و اران ( قفقاز ) و آناتولی رسیدند، دوباره با مردمان بومی ( آذری ها، ارمنی ها، کردها، یونانی ها، تات های قفقاز ) آمیخته شدند. این آمیختگیِ دوم، آن درصد بجامانده از ژن آسیای خاوری را باز هم کمرنگتر کرد تا به اندازه ی اندک امروزی برسد.
پس زبان ترکی چگونه زنده ماند؟
پاسخ آن در گیرایی و خواست اجتماعی و نظامی است؛ ترک ها و سپس ترکزبان ها در هر دو پیشروی، در جایگاه سپاهیان و حکمرانان وارد می شدند. در آن روزگار، سخن گفتن به زبان ترکی برای بومیانِ محلی برابر بود با:
امنیت و آرامش، بخشودگی برخی مالیات ها، رشد اقتصادی، توان پیوستن به ارتش و بالا رفتن تراز اجتماعی.
همچنین، ساختار ایلی و تیره ایِ این ترکزبانها مایه ی رواج زبان ترکی در میان دامداران و کوچروهای بومهای کوهستانی و دشت ها به سان زبانِ میان جمعیتی می گردید.
- - -
به سخن رساتر:
فرآیند ترکسازیِ آناتولی و آذربایگان، بیشتر از اینکه جابجایی یک "نژاد" باشد، گسترش یک "زبان و فرهنگ" از سوی گروه هایی بود که خودشان پیشتر از نظر ژنتیکی، به مردم مقصد همسان تر بودند تا به زردپوستان خاوری.
به این چم که تبار ایرانیِ آسیای میانه، در طول دو گام تاریخی درون این بومها شده اند و زبان ترکی سوار بر این موجِ ژنتیکیِ ایرانی تبار بوده است. از همین روست که مردم ترکیه و آذربایگان امروز، از نظر ژنتیکی به مردم ایران، قفقاز و یونان و جنوب اروپا بسیار نزدیک ترند تا به قرقیزها یا قزاق ها، هرچند زبانشان با آنها هم خانواده است.

Turkification
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)