درباره ی نام توروککو ( turukku ) که در سنگنوشته های آشوری آمده آگاهی تاریخ پژوهان تنها در حد همین نام است و هیچ گواه و مدرک زبانی و نژادی که آنها را به یک قوم یا زبان امروزی پیوند دهد در دست نیست و صرفا یک همسانی آن هم تاحدودی میان دو نام بیشتر نیست.
... [مشاهده متن کامل]
درباره ی قوم هزاره ی امروزی نیز کسی آنها را با اینکه به گویشی از پارسی سخنورند از تبار پارس نمی داند هرچند از نگاه خط ژنتیکیِ کروموزوم Y و کروموزوم مادری، قوم هزاره بیش از ۵۰ درصد با ایرانی تباران همسانی دارند ولی بخاطر چیرگی ژن زردپوست و چشم بادامی بر ژن سفید و چشم معمولی، چهره ی آنها تاحدودی مغول مانند ( نه به شدت زردپوستها ) است و این خودش دلیل دیگری ست بر اینکه ترکی نیز درینجا همچو پارسی، میان اقوام دیگر گسترش یافته است.
بندریها نیز مانند مردم هرمزگان و بوشهر، بخشی از ایرانی تباران هستند و از آب و هوای ویژه و آفتاب فراوان دارای پوست سبزه رنگ شده اند نه اینکه سیاه پوست باشند.
... [مشاهده متن کامل]
درباره ی قوم هزاره ی امروزی نیز کسی آنها را با اینکه به گویشی از پارسی سخنورند از تبار پارس نمی داند هرچند از نگاه خط ژنتیکیِ کروموزوم Y و کروموزوم مادری، قوم هزاره بیش از ۵۰ درصد با ایرانی تباران همسانی دارند ولی بخاطر چیرگی ژن زردپوست و چشم بادامی بر ژن سفید و چشم معمولی، چهره ی آنها تاحدودی مغول مانند ( نه به شدت زردپوستها ) است و این خودش دلیل دیگری ست بر اینکه ترکی نیز درینجا همچو پارسی، میان اقوام دیگر گسترش یافته است.
بندریها نیز مانند مردم هرمزگان و بوشهر، بخشی از ایرانی تباران هستند و از آب و هوای ویژه و آفتاب فراوان دارای پوست سبزه رنگ شده اند نه اینکه سیاه پوست باشند.
در انجمنهای دانشی که شما سروکاری با آن ندارید به ادعاهای گزافی مانند ادعای شبه تاریخی اورومو و یا اسطوره سازی هایی درباره ی یافث بن نوح، نظریه نما یا پندار بی پشتوانه گفته می شود نه نگره یا نظریه.
یک نگره یا نظریه ( مانند نگره ی فرگشت یا گرانش ) باید با گواهان فراوانی پشتیبانی گردد و آزمون پذیر باشد نه اینکه یک برداشت دلبخواهی و گزینشی از تاریخ باشد.
... [مشاهده متن کامل]
یک نگره ی درست زبانی نیز باید بر پایه ی قانونهای زبان شناسیِ تاریخی مانند تبدیل های آواییِ منظم و بررسی دستور زبان و نیز انبوهی از داده های ژنتیکی و باستان شناسیِ مورد پذیرش گروههای دانشی و جهانی استوار باشد؛ درحالیکه ادعای نظریه نمای اورومو، تنها بر شماری همانندی واژگانیِ تصادفی و اینکه چون آن زبانها پیوندی بودند پس نیای ترکی ند تکیه دارد ولی این تاریخسازی ها در دانشگاه های معتبر جهان، درجایگاه یک برداشت قومگرایانه و افراطی که ساخته پرداخته ی برخی هواداران تز تاریخ ترک و وبلاگ نویسان پانترک است شناخته می شود، نه یک نگره ی دانشی.
زبان سومری و نیز اورارتویی زبانهای تک خانواده اند و هیچ خویشاوندیِ استوارشده ای با هیچ خانواده ی زبانی شناخته شده ( از جمله ترکی ) ندارند.
زبان شناسان، اینکه شماری واژه میان دو زبان تاحدودی همانند باشند را تصادف آماری یا وام گیری می دانند نه خویشاوندی؛ برای اثبات خویشاوندی، باید دستور زبان، گردانش کارواژه و آواشناسیِ سامانمند مشترک در کار باشد، که میان [سومری/اورارتویی] و [ترکی] نیست.
اگر همسنجی میان دو زبانِ پیوندی مانند اورارتویی و ترکی انجام شود باید پسوندها در دو زبان دارای کارکرد یکسان باشند که درین دو اینگونه نیست؛ زبانهای پیوندی در جهان فراوانند این دلیلی برای هم خانواده بودنِ آنها نیست.
درباره ی بودن نام های ترکی برای جایگاهها، بزرگترین نمونه اش دروغ آبروسوز [دورانتاش] است، شهر دور اونتاش[=خانه ی اونتاش شاه ایلامی] را [دوران تاش=سنگ ایستاده] وانمود کردند که بر پیشانی شهر چغازنبیل ( نام امروزی ) بکوبند شهری که از خشت و گل ساخته شده نه سنگ.
ولی نام های امروزی ترکی در ترکیه فراوانند که بر جایگاه هایی با نام های ارمنی و کردی و یونانی نهاده شده اند نمونه اش کوه شناخته شده با نام جهانی آرارات است که نام ساختگی آغری داغ بر آن گذاشته اند تازه ادعای اورارتو هم می کنند!
-
درباره ی یافث بن نوح در نوشته های عبرانی و اسلامی:
نگاه خوانندگان را به یکی دیگر از دروغهای پانترکی فرامی خوانم.
در تورات فرزندان یافث یکی از سه پسر نوح به روشنی اینگونه آمده:
گومِر، ماگوگ ( که آن را همان ماجوج می دانند! ) ، مادَی، یاوان، توبال، مِشِک، تیراس.
در تورات نامی از تورک پسر یافث نیست[ولی بعید نیست که شناسنامه ی تورک پسر گمشده ی یافث را در ثبت احوال کنستانتینوپول یا استانبول امروزی یافته باشند ازین یافته های تاریخی بازهم دارند]
در نوشته های بی پشتوانه ی تاریخی پس از اسلام هم یافث پدر مردمان خاوری مانند چینی و مغول و ترک و یاجوج ماجوج و حتا اسلاو ( روسها ) قلمداد شده و به دنبال آن، فرنام ابوالترک هم دریافت کرده ولی بجز پانترکان، از قوم های یاد شده، هیچ کدام ارزشی برای این چرندها نمی گذارد.
-
درباره ی تبارگروه یا هاپلوگروپ J2 :
تبارگروه J2 بسیار کهنتر از تبار ترکی است. این تبارگروه کموبیش ۲۰ تا ۳۰ هزار سال پیش در سرزمین زاگرس ( باختر ایران و شمال میانرودان ) پدید آمده است.
اگر ترک ها از آذربایگان به خاور ( آسیای میانه ) رفته بودند، پس باید در قزاقستان و آلتایِ امروزی هم تبارگروه J2 فراوان باشد، در حالیکه در آسیای میانه، هاپلوگروپ های چیره، C، N و Q هستند ( که ویژه ی مردمان سیبری و ترکی و مغولی است ) و J2 در آنجا زیر ۵٪ است.
� پس چه رخ داده؟ بالا بودنِ J2 در آذربایگان و آناتولی دقیقا یعنی باشندگان بنیادین این بومها ( ایرانی تبارانِ زاگرس و قفقاز ) همان کسانی اند که این ژن را تاکنون حفظ کرده اند. هنگامی که ترک ها ( که ژنِ آشکارشان C/N/Q بود ) به اینجا آمدند، با این جمعیتِ کلان بومیِ دارنده ی J2 ازدواج کردند و ژنِ خود را در این دریا حل کردند. پس بودنِ J2، گواهِ بومی بودنِ مردم این سرزمین هاست، نه گواه ترک بودنِ آنها.
اگر ترک ها بومی بودند و به جاهای دیگر رفتند، باید ژن آنها در خاستگاه بجا می ماند و در مقصد کمرنگ می شد اما در اینجا وارونه ی آن رخ داده: ژن کوچنده ( آسیای خاوری ) در آناتولی بسیار کم است و ژن بومیِ باختری ( J2 ) فراوان است. این یعنی همیشه جمعیتِ بومیِ بیشینه، گروهِ کوچنده ی کمینه را در خود حل کرده ولی فرهنگ و زبانِ آنها را پذیرفته است مانند همان چیزی که در مصر و آمریکای لاتین و آفریقا روی داده است.
دانش ژنتیکِ جمعیت به روشنی نشان می دهد که تبارگروه J2 از نیاکانِ دامداران و کشاورزانِ زاگرس است و ترکزبانها در سده های پایانی دوران تاریخی با این مردمان آمیخته و زبانِ خود را به آنها داده اند.
تبارگروه های کوچندگان نخستینِ ترک ( بیشتر C و Q ) ، امروزه تنها ردپایی بسیار کمرنگ ( کمتر از ۵٪ ) در جمعیت آناتولی بر جای گذاشته اند. این یعنی برعکس زبان و فرهنگ، نمودِ ژنتیکیِ کوچِ ترکان بر جمعیتِ بومیِ غرب آسیا بسیار ناچیز بوده است.
درواقع کوچندگان آسیای میانه، خود آمیخته ای از تبارگروههای ترکی [N ، C و Q و حتا O] و تبارگروههای هندواروپایی [R1a, R1b و J2 ، G] بودند یعنی پیش از کوچ به آذربایگان و آناتولی، تبارگروهها پیشتر در آسیای میانه آمیخته ای از ایرانی/ترکی شده بود به همین دلیل خط ژن ترکی در آذربایگان و آناتولی اینقدر اندک است.
مردم امروزِ ترکیه و آذربایگان، از نگاه ژنتیکی، عمدتاً دنبال کنندگانِ جمعیت های باستانیِ خود ( مانند ایرانی تباران، آناتولی ها، قفقازی ها ) هستند که در گذر تاریخ، زبان و کیستیِ خود را به ترکی دگرش داده اند.
یک نگره یا نظریه ( مانند نگره ی فرگشت یا گرانش ) باید با گواهان فراوانی پشتیبانی گردد و آزمون پذیر باشد نه اینکه یک برداشت دلبخواهی و گزینشی از تاریخ باشد.
... [مشاهده متن کامل]
یک نگره ی درست زبانی نیز باید بر پایه ی قانونهای زبان شناسیِ تاریخی مانند تبدیل های آواییِ منظم و بررسی دستور زبان و نیز انبوهی از داده های ژنتیکی و باستان شناسیِ مورد پذیرش گروههای دانشی و جهانی استوار باشد؛ درحالیکه ادعای نظریه نمای اورومو، تنها بر شماری همانندی واژگانیِ تصادفی و اینکه چون آن زبانها پیوندی بودند پس نیای ترکی ند تکیه دارد ولی این تاریخسازی ها در دانشگاه های معتبر جهان، درجایگاه یک برداشت قومگرایانه و افراطی که ساخته پرداخته ی برخی هواداران تز تاریخ ترک و وبلاگ نویسان پانترک است شناخته می شود، نه یک نگره ی دانشی.
زبان سومری و نیز اورارتویی زبانهای تک خانواده اند و هیچ خویشاوندیِ استوارشده ای با هیچ خانواده ی زبانی شناخته شده ( از جمله ترکی ) ندارند.
زبان شناسان، اینکه شماری واژه میان دو زبان تاحدودی همانند باشند را تصادف آماری یا وام گیری می دانند نه خویشاوندی؛ برای اثبات خویشاوندی، باید دستور زبان، گردانش کارواژه و آواشناسیِ سامانمند مشترک در کار باشد، که میان [سومری/اورارتویی] و [ترکی] نیست.
اگر همسنجی میان دو زبانِ پیوندی مانند اورارتویی و ترکی انجام شود باید پسوندها در دو زبان دارای کارکرد یکسان باشند که درین دو اینگونه نیست؛ زبانهای پیوندی در جهان فراوانند این دلیلی برای هم خانواده بودنِ آنها نیست.
درباره ی بودن نام های ترکی برای جایگاهها، بزرگترین نمونه اش دروغ آبروسوز [دورانتاش] است، شهر دور اونتاش[=خانه ی اونتاش شاه ایلامی] را [دوران تاش=سنگ ایستاده] وانمود کردند که بر پیشانی شهر چغازنبیل ( نام امروزی ) بکوبند شهری که از خشت و گل ساخته شده نه سنگ.
ولی نام های امروزی ترکی در ترکیه فراوانند که بر جایگاه هایی با نام های ارمنی و کردی و یونانی نهاده شده اند نمونه اش کوه شناخته شده با نام جهانی آرارات است که نام ساختگی آغری داغ بر آن گذاشته اند تازه ادعای اورارتو هم می کنند!
-
درباره ی یافث بن نوح در نوشته های عبرانی و اسلامی:
نگاه خوانندگان را به یکی دیگر از دروغهای پانترکی فرامی خوانم.
در تورات فرزندان یافث یکی از سه پسر نوح به روشنی اینگونه آمده:
گومِر، ماگوگ ( که آن را همان ماجوج می دانند! ) ، مادَی، یاوان، توبال، مِشِک، تیراس.
در تورات نامی از تورک پسر یافث نیست[ولی بعید نیست که شناسنامه ی تورک پسر گمشده ی یافث را در ثبت احوال کنستانتینوپول یا استانبول امروزی یافته باشند ازین یافته های تاریخی بازهم دارند]
در نوشته های بی پشتوانه ی تاریخی پس از اسلام هم یافث پدر مردمان خاوری مانند چینی و مغول و ترک و یاجوج ماجوج و حتا اسلاو ( روسها ) قلمداد شده و به دنبال آن، فرنام ابوالترک هم دریافت کرده ولی بجز پانترکان، از قوم های یاد شده، هیچ کدام ارزشی برای این چرندها نمی گذارد.
-
درباره ی تبارگروه یا هاپلوگروپ J2 :
تبارگروه J2 بسیار کهنتر از تبار ترکی است. این تبارگروه کموبیش ۲۰ تا ۳۰ هزار سال پیش در سرزمین زاگرس ( باختر ایران و شمال میانرودان ) پدید آمده است.
اگر ترک ها از آذربایگان به خاور ( آسیای میانه ) رفته بودند، پس باید در قزاقستان و آلتایِ امروزی هم تبارگروه J2 فراوان باشد، در حالیکه در آسیای میانه، هاپلوگروپ های چیره، C، N و Q هستند ( که ویژه ی مردمان سیبری و ترکی و مغولی است ) و J2 در آنجا زیر ۵٪ است.
� پس چه رخ داده؟ بالا بودنِ J2 در آذربایگان و آناتولی دقیقا یعنی باشندگان بنیادین این بومها ( ایرانی تبارانِ زاگرس و قفقاز ) همان کسانی اند که این ژن را تاکنون حفظ کرده اند. هنگامی که ترک ها ( که ژنِ آشکارشان C/N/Q بود ) به اینجا آمدند، با این جمعیتِ کلان بومیِ دارنده ی J2 ازدواج کردند و ژنِ خود را در این دریا حل کردند. پس بودنِ J2، گواهِ بومی بودنِ مردم این سرزمین هاست، نه گواه ترک بودنِ آنها.
اگر ترک ها بومی بودند و به جاهای دیگر رفتند، باید ژن آنها در خاستگاه بجا می ماند و در مقصد کمرنگ می شد اما در اینجا وارونه ی آن رخ داده: ژن کوچنده ( آسیای خاوری ) در آناتولی بسیار کم است و ژن بومیِ باختری ( J2 ) فراوان است. این یعنی همیشه جمعیتِ بومیِ بیشینه، گروهِ کوچنده ی کمینه را در خود حل کرده ولی فرهنگ و زبانِ آنها را پذیرفته است مانند همان چیزی که در مصر و آمریکای لاتین و آفریقا روی داده است.
دانش ژنتیکِ جمعیت به روشنی نشان می دهد که تبارگروه J2 از نیاکانِ دامداران و کشاورزانِ زاگرس است و ترکزبانها در سده های پایانی دوران تاریخی با این مردمان آمیخته و زبانِ خود را به آنها داده اند.
تبارگروه های کوچندگان نخستینِ ترک ( بیشتر C و Q ) ، امروزه تنها ردپایی بسیار کمرنگ ( کمتر از ۵٪ ) در جمعیت آناتولی بر جای گذاشته اند. این یعنی برعکس زبان و فرهنگ، نمودِ ژنتیکیِ کوچِ ترکان بر جمعیتِ بومیِ غرب آسیا بسیار ناچیز بوده است.
درواقع کوچندگان آسیای میانه، خود آمیخته ای از تبارگروههای ترکی [N ، C و Q و حتا O] و تبارگروههای هندواروپایی [R1a, R1b و J2 ، G] بودند یعنی پیش از کوچ به آذربایگان و آناتولی، تبارگروهها پیشتر در آسیای میانه آمیخته ای از ایرانی/ترکی شده بود به همین دلیل خط ژن ترکی در آذربایگان و آناتولی اینقدر اندک است.
مردم امروزِ ترکیه و آذربایگان، از نگاه ژنتیکی، عمدتاً دنبال کنندگانِ جمعیت های باستانیِ خود ( مانند ایرانی تباران، آناتولی ها، قفقازی ها ) هستند که در گذر تاریخ، زبان و کیستیِ خود را به ترکی دگرش داده اند.
به غافلان/توروکی
۱. هدف اسدی توسی آموزش زبان فارسی به کسی نبوده که بیاید همه واژگان را جمع کند.
لغت فرس اسدی نوشته شده بود که واژگان از فارسی دری که در خراسان کاربردی اند ولی در غرب ( مثلا آذربایجان، پیش شاعرانی چون قطران ) آنهارا نمیدانند را بیاموزاند.
... [مشاهده متن کامل]
لغت فرس در دوران اقامت اسدی در تبریز نوشته شد. وی در همان تبریز درگذشت، آرامگاه اسدی هم در مقبره الشعرای تبریز است و از قدیمی ترین خاک سپرده های آنجاست.
همینکه فکر میکنید چون اسدی ۳۰۰لغت در فرهنگش آورده پس فارسی ۳۰۰واژه دارد، نیک می نماید که آیکیوی پایینی دارید. ( پزشک و لغت شناسم هستید! )
اسدی توسی نزدیک به ۹هزار بیت شعر در سبک خراسانی ( همان سبک فردوسی ) به جا گذاشت ( حماسه گرشاسپ نامه ) ، با سرگی نزدیک به ۹۰درصد، و کسی نمی تواند با ۳۰۰واژه ۹هزار بیت شعر نسبتا سره بسراید ولی شما منطق ندارید که این را درک کنید.
۲. لغت فرس را برپایه حرف پایانی ( و نه اولی واژگان ) چیده اند، چراکه جامعه کاربر این کتاب شاعرانی بودند که سروده هایشان به "قافیه" نیاز داشت.
۳. وقتی حتی یک خط نوشته پهلوی نخواندید جفنگ نگویید. داستانی مانند "درخت آسوریگ" عملا یک "قطعه" شعر کامل است. حماسه شاه وهرام ورزاوند هم همینطور. . .
۴. ترکی هیچ اثر بنیادینی بر فارسی نگذاشته، شمار وام واژگان ترکی در فارسی اگر خودتان را بکشید از ۳۰۰هم فراتر نخواهد رفت. ( درحالی که در استانبولی با آن همه سرگی ۱۳۰۰ وام واژه فارسی به گواه خودشان!!!!! ) وجود دارد.
خصوصیت شما متعصبان این است که خودتان را زیادی دسته بالا میگیرید و از کاه کوه می سازید.
۵. چرا با دروغ نویسی به طبل رسوایی خودت میکوبی؟ واژه باغچه و سرا و. . . که فارسی بودنشان محرز است. پسوند چه در پهلوی اشکانی ایچگ و در فارسی میانه ایزگ ( مثلا، کن در اوستایی دختر میشده، کنیچگ در پهلوی اشکانی و کنیزگ در ساسانی هم پسوند "چه" را گرفته اند ) ، به فارسی نوین هردو شکل رسیده. که ایزه و چه است.
.
چه مانند باغچه
ژه مانند مژه و نایژه
ایزه مانند پاکیزه و دوشیزه و کنیز
زه ( گویش های استان فارس ) مانند تربزه ( تربچه ) و. . .
.
دهخدا سرا و باغچه را فارسی میداند
معین این دو واژه را فارسی میداند
انجمن زبان ترکی ترکیه این واژگان را فارسی میداند
شما لغت شناس نیستید، فقط یک قومگرای تندرو هستید که هرچی بیشتر بنویسید و بیشتر خودسرانه ادعا کنید، بیشتر خودتان ضایع می شوید.
۶. میان این ۳واژه ای که گفتید فقط واژه کوچک احتمالا ترکی است. آن هم اگر فرض کنیم که کوچک تغییر یافته "کودک" نیست.
ریشه کوت درفارسی میانه به معنی خرد و ریز بوده و از آن واژگان کوتاه، کوتوله ( اوله کوچک ساز است، مانند زنگوله ) و کوتگ/کودک به فارسی نوین رسیده اند.
واژه کُت هم در برخی از گویش های فارسی و زبان هایی مانند مازندرانی به معنی بچه و خردسال است.
به جای "تصغیر" میتوان مصدرهای قدیمی کوتیدن و کوتاندن را از فارسی میانه گرفت و به کار برد.
واژه کوچک به نظر دهخدا و معین فارسی است، ولی اینجا انجمن زبان ترکی ترکیه آن را ترکی دانسته.
۱. هدف اسدی توسی آموزش زبان فارسی به کسی نبوده که بیاید همه واژگان را جمع کند.
لغت فرس اسدی نوشته شده بود که واژگان از فارسی دری که در خراسان کاربردی اند ولی در غرب ( مثلا آذربایجان، پیش شاعرانی چون قطران ) آنهارا نمیدانند را بیاموزاند.
... [مشاهده متن کامل]
لغت فرس در دوران اقامت اسدی در تبریز نوشته شد. وی در همان تبریز درگذشت، آرامگاه اسدی هم در مقبره الشعرای تبریز است و از قدیمی ترین خاک سپرده های آنجاست.
همینکه فکر میکنید چون اسدی ۳۰۰لغت در فرهنگش آورده پس فارسی ۳۰۰واژه دارد، نیک می نماید که آیکیوی پایینی دارید. ( پزشک و لغت شناسم هستید! )
اسدی توسی نزدیک به ۹هزار بیت شعر در سبک خراسانی ( همان سبک فردوسی ) به جا گذاشت ( حماسه گرشاسپ نامه ) ، با سرگی نزدیک به ۹۰درصد، و کسی نمی تواند با ۳۰۰واژه ۹هزار بیت شعر نسبتا سره بسراید ولی شما منطق ندارید که این را درک کنید.
۲. لغت فرس را برپایه حرف پایانی ( و نه اولی واژگان ) چیده اند، چراکه جامعه کاربر این کتاب شاعرانی بودند که سروده هایشان به "قافیه" نیاز داشت.
۳. وقتی حتی یک خط نوشته پهلوی نخواندید جفنگ نگویید. داستانی مانند "درخت آسوریگ" عملا یک "قطعه" شعر کامل است. حماسه شاه وهرام ورزاوند هم همینطور. . .
۴. ترکی هیچ اثر بنیادینی بر فارسی نگذاشته، شمار وام واژگان ترکی در فارسی اگر خودتان را بکشید از ۳۰۰هم فراتر نخواهد رفت. ( درحالی که در استانبولی با آن همه سرگی ۱۳۰۰ وام واژه فارسی به گواه خودشان!!!!! ) وجود دارد.
خصوصیت شما متعصبان این است که خودتان را زیادی دسته بالا میگیرید و از کاه کوه می سازید.
۵. چرا با دروغ نویسی به طبل رسوایی خودت میکوبی؟ واژه باغچه و سرا و. . . که فارسی بودنشان محرز است. پسوند چه در پهلوی اشکانی ایچگ و در فارسی میانه ایزگ ( مثلا، کن در اوستایی دختر میشده، کنیچگ در پهلوی اشکانی و کنیزگ در ساسانی هم پسوند "چه" را گرفته اند ) ، به فارسی نوین هردو شکل رسیده. که ایزه و چه است.
.
چه مانند باغچه
ژه مانند مژه و نایژه
ایزه مانند پاکیزه و دوشیزه و کنیز
زه ( گویش های استان فارس ) مانند تربزه ( تربچه ) و. . .
.
دهخدا سرا و باغچه را فارسی میداند
معین این دو واژه را فارسی میداند
انجمن زبان ترکی ترکیه این واژگان را فارسی میداند
شما لغت شناس نیستید، فقط یک قومگرای تندرو هستید که هرچی بیشتر بنویسید و بیشتر خودسرانه ادعا کنید، بیشتر خودتان ضایع می شوید.
۶. میان این ۳واژه ای که گفتید فقط واژه کوچک احتمالا ترکی است. آن هم اگر فرض کنیم که کوچک تغییر یافته "کودک" نیست.
ریشه کوت درفارسی میانه به معنی خرد و ریز بوده و از آن واژگان کوتاه، کوتوله ( اوله کوچک ساز است، مانند زنگوله ) و کوتگ/کودک به فارسی نوین رسیده اند.
واژه کُت هم در برخی از گویش های فارسی و زبان هایی مانند مازندرانی به معنی بچه و خردسال است.
به جای "تصغیر" میتوان مصدرهای قدیمی کوتیدن و کوتاندن را از فارسی میانه گرفت و به کار برد.
واژه کوچک به نظر دهخدا و معین فارسی است، ولی اینجا انجمن زبان ترکی ترکیه آن را ترکی دانسته.
واژه های کوچک، کودک، کوتاه همریشه اند و پسگشت آنها در پارسی میانه یا پهلوی است؛ این واژگان با کوت ( cut ) از یک ریشه ی آریواروپایی اند.
کوچک: کوتاهچَک، کوت چَک= کوچک
پسوند کوچکساز [ایچَک] در پهلوی در پارسی نوین به این چند ریخت درآمده ست:
... [مشاهده متن کامل]
اَک، چه، ژه، زه، ایز
که دو ریخت اَک و چه از همه پرکاربردترند.
واژه های کوی، سرا و باغ و. . . نیز همگی پیشینه در زبان پهلوی دارند که زبان نیمه باختری ایران از اصفهان تا آذربایگان بوده[به گفته ابن مقفع در سده یکم هجری] و هین واژگان از زبان نیاکان آذری زبان آذربایگان به ترکی درون شده است و با چسبیدن یک پسوند [ماق] به آنها، کاربرد کارواژه ای به آنها داده و بدین شیوه، کمبود واژگانی و کارواژگانی ترکی را بهبود بخشیده است.
-
زبان پارسی دارای دهها فرهنگ و واژه نامه است که فرهنگ اسدی تنها یکی از آنها با ۱۳۰۰ واژه ( نه ۳۰۰ ) است و نه کهنترین آنها.
در یادنامه ( تذکره ) ها، از فرهنگ ابوحفص سغدی پیش از فرهنگ لغت فرس اسدی یاد شده که چیزی از آن به دست ما نرسیده است.
همچنین پیش از همه اینها فرهنگ اویم ایوَک ( فرهنگ اوستایی به پهلوی ) و فرهنگ پهلویک را داریم که پیشینه شان به ساسانی یا سده های نخست هجری باز می گردد.
درباره کهن ترین سرودنامه، نگاهتان را به نبیگ پهلوی اشکانی "درخت آسوریک" فرامیخوانم که گفتگوی سرودینه و چکامه وار بز با درخت خرمابن بوده و دارای ساختار زبانی و شیوه نگارش آهنگین است که در آن مصرعها با آرایه های آوایی و بازگفت و بازآیی هجاهای همسان به پایان می رسند که گونه ای آهنگ موسیقایی و قافیه بندی پدید می آورد.
زبان پارسی میانه یا پهلوی بجز نبیگ سترگ اوستا، دارای دهها نبیگ و نسک و ماتیکان است که پیشینه نوشتاری آن را به بیش از دو هزار سال می رساند، سنگنوشته های ۲۵۰۰ ساله پارسی باستان که جای خود.
زبان ترکی که آیین نوشتاری آنچنان کهنی ندارد و کهن ترین نوشته اش سنگنوشته ی ۱۳۰۰ ساله اورخون آنهم در شمال مغولستان است و پس از دوران اسلامی سنگنویس شده کجای کار است که بخواهد پهلو به پهلوی پارسی میانه و باستان بزند و خود را با آنها بسنجد و واژگانش را برباید؟!
مهر ترکتازی و تازشهای نابودساز به فرهنگهای پیرامونی چه به تنهایی چه با همراهی مغولان، به چین و هند و ایران و روم بر پیشانی این بیابانگردان همسایه ی مغول ها خوش نشسته، درین تاخت و تازهای تباهگرانه، زبان پهلوی - آذری آذربایگان و رومی آناتولی را هم تباه کردند.
کوچک: کوتاهچَک، کوت چَک= کوچک
پسوند کوچکساز [ایچَک] در پهلوی در پارسی نوین به این چند ریخت درآمده ست:
... [مشاهده متن کامل]
اَک، چه، ژه، زه، ایز
که دو ریخت اَک و چه از همه پرکاربردترند.
واژه های کوی، سرا و باغ و. . . نیز همگی پیشینه در زبان پهلوی دارند که زبان نیمه باختری ایران از اصفهان تا آذربایگان بوده[به گفته ابن مقفع در سده یکم هجری] و هین واژگان از زبان نیاکان آذری زبان آذربایگان به ترکی درون شده است و با چسبیدن یک پسوند [ماق] به آنها، کاربرد کارواژه ای به آنها داده و بدین شیوه، کمبود واژگانی و کارواژگانی ترکی را بهبود بخشیده است.
-
زبان پارسی دارای دهها فرهنگ و واژه نامه است که فرهنگ اسدی تنها یکی از آنها با ۱۳۰۰ واژه ( نه ۳۰۰ ) است و نه کهنترین آنها.
در یادنامه ( تذکره ) ها، از فرهنگ ابوحفص سغدی پیش از فرهنگ لغت فرس اسدی یاد شده که چیزی از آن به دست ما نرسیده است.
همچنین پیش از همه اینها فرهنگ اویم ایوَک ( فرهنگ اوستایی به پهلوی ) و فرهنگ پهلویک را داریم که پیشینه شان به ساسانی یا سده های نخست هجری باز می گردد.
درباره کهن ترین سرودنامه، نگاهتان را به نبیگ پهلوی اشکانی "درخت آسوریک" فرامیخوانم که گفتگوی سرودینه و چکامه وار بز با درخت خرمابن بوده و دارای ساختار زبانی و شیوه نگارش آهنگین است که در آن مصرعها با آرایه های آوایی و بازگفت و بازآیی هجاهای همسان به پایان می رسند که گونه ای آهنگ موسیقایی و قافیه بندی پدید می آورد.
زبان پارسی میانه یا پهلوی بجز نبیگ سترگ اوستا، دارای دهها نبیگ و نسک و ماتیکان است که پیشینه نوشتاری آن را به بیش از دو هزار سال می رساند، سنگنوشته های ۲۵۰۰ ساله پارسی باستان که جای خود.
زبان ترکی که آیین نوشتاری آنچنان کهنی ندارد و کهن ترین نوشته اش سنگنوشته ی ۱۳۰۰ ساله اورخون آنهم در شمال مغولستان است و پس از دوران اسلامی سنگنویس شده کجای کار است که بخواهد پهلو به پهلوی پارسی میانه و باستان بزند و خود را با آنها بسنجد و واژگانش را برباید؟!
مهر ترکتازی و تازشهای نابودساز به فرهنگهای پیرامونی چه به تنهایی چه با همراهی مغولان، به چین و هند و ایران و روم بر پیشانی این بیابانگردان همسایه ی مغول ها خوش نشسته، درین تاخت و تازهای تباهگرانه، زبان پهلوی - آذری آذربایگان و رومی آناتولی را هم تباه کردند.
کوچکساز= کوچک کننده؛
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . .
[ژه] مانند مژه، نایژه، دریاژه
[اوله] مانند زنگوله، دیگوله، گلوله، روله ( رودوله=فرزند کوچک )
[غاله] مانند بزغاله، داسغاله، کنغاله
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . .
[ژه] مانند مژه، نایژه، دریاژه
[اوله] مانند زنگوله، دیگوله، گلوله، روله ( رودوله=فرزند کوچک )
[غاله] مانند بزغاله، داسغاله، کنغاله
کوچکساز= کوچک کننده؛
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . .
[ژه] مانند مژه ( موژه ) ، نایژه، دریاژه
[او] مانند پسرو، دخترو،
... [مشاهده متن کامل]
[اوله] مانند زنگوله، گلوله، دیگوله. [همتای این پسوند را در لاتین، در واژه ی bronchiole=نایژک می بینیم]
[غاله] مانند داسغاله. بزغاله. درغاله ( مخفف دره غاله ) . جزغاله. کنغاله. چغاله. دستغاله
پسوند بسیار کوچکساز:
[ژَک] مانند مژک، نایژک
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . .
[ژه] مانند مژه ( موژه ) ، نایژه، دریاژه
[او] مانند پسرو، دخترو،
... [مشاهده متن کامل]
[اوله] مانند زنگوله، گلوله، دیگوله. [همتای این پسوند را در لاتین، در واژه ی bronchiole=نایژک می بینیم]
[غاله] مانند داسغاله. بزغاله. درغاله ( مخفف دره غاله ) . جزغاله. کنغاله. چغاله. دستغاله
پسوند بسیار کوچکساز:
[ژَک] مانند مژک، نایژک