کوچکساز

پیشنهاد کاربران

به غافلان/توروکی
۱. هدف اسدی توسی آموزش زبان فارسی به کسی نبوده که بیاید همه واژگان را جمع کند.
لغت فرس اسدی نوشته شده بود که واژگان از فارسی دری که در خراسان کاربردی اند ولی در غرب ( مثلا آذربایجان، پیش شاعرانی چون قطران ) آنهارا نمیدانند را بیاموزاند.
...
[مشاهده متن کامل]

لغت فرس در دوران اقامت اسدی در تبریز نوشته شد. وی در همان تبریز درگذشت، آرامگاه اسدی هم در مقبره الشعرای تبریز است و از قدیمی ترین خاک سپرده های آنجاست.
همینکه فکر میکنید چون اسدی ۳۰۰لغت در فرهنگش آورده پس فارسی ۳۰۰واژه دارد، نیک می نماید که آیکیوی پایینی دارید. ( پزشک و لغت شناسم هستید! )
اسدی توسی نزدیک به ۹هزار بیت شعر در سبک خراسانی ( همان سبک فردوسی ) به جا گذاشت ( حماسه گرشاسپ نامه ) ، با سرگی نزدیک به ۹۰درصد، و کسی نمی تواند با ۳۰۰واژه ۹هزار بیت شعر نسبتا سره بسراید ولی شما منطق ندارید که این را درک کنید.
۲. لغت فرس را برپایه حرف پایانی ( و نه اولی واژگان ) چیده اند، چراکه جامعه کاربر این کتاب شاعرانی بودند که سروده هایشان به "قافیه" نیاز داشت.
۳. وقتی حتی یک خط نوشته پهلوی نخواندید جفنگ نگویید. داستانی مانند "درخت آسوریگ" عملا یک "قطعه" شعر کامل است. حماسه شاه وهرام ورزاوند هم همینطور. . .
۴. ترکی هیچ اثر بنیادینی بر فارسی نگذاشته، شمار وام واژگان ترکی در فارسی اگر خودتان را بکشید از ۳۰۰هم فراتر نخواهد رفت. ( درحالی که در استانبولی با آن همه سرگی ۱۳۰۰ وام واژه فارسی به گواه خودشان!!!!! ) وجود دارد.
خصوصیت شما متعصبان این است که خودتان را زیادی دسته بالا میگیرید و از کاه کوه می سازید.
۵. چرا با دروغ نویسی به طبل رسوایی خودت میکوبی؟ واژه باغچه و سرا و. . . که فارسی بودنشان محرز است. پسوند چه در پهلوی اشکانی ایچگ و در فارسی میانه ایزگ ( مثلا، کن در اوستایی دختر میشده، کنیچگ در پهلوی اشکانی و کنیزگ در ساسانی هم پسوند "چه" را گرفته اند ) ، به فارسی نوین هردو شکل رسیده. که ایزه و چه است.
.
چه مانند باغچه
ژه مانند مژه و نایژه
ایزه مانند پاکیزه و دوشیزه و کنیز
زه ( گویش های استان فارس ) مانند تربزه ( تربچه ) و. . .
.
دهخدا سرا و باغچه را فارسی میداند
معین این دو واژه را فارسی میداند
انجمن زبان ترکی ترکیه این واژگان را فارسی میداند
شما لغت شناس نیستید، فقط یک قومگرای تندرو هستید که هرچی بیشتر بنویسید و بیشتر خودسرانه ادعا کنید، بیشتر خودتان ضایع می شوید.
۶. میان این ۳واژه ای که گفتید فقط واژه کوچک احتمالا ترکی است. آن هم اگر فرض کنیم که کوچک تغییر یافته "کودک" نیست.
ریشه کوت درفارسی میانه به معنی خرد و ریز بوده و از آن واژگان کوتاه، کوتوله ( اوله کوچک ساز است، مانند زنگوله ) و کوتگ/کودک به فارسی نوین رسیده اند.
واژه کُت هم در برخی از گویش های فارسی و زبان هایی مانند مازندرانی به معنی بچه و خردسال است.
به جای "تصغیر" میتوان مصدرهای قدیمی کوتیدن و کوتاندن را از فارسی میانه گرفت و به کار برد.
واژه کوچک به نظر دهخدا و معین فارسی است، ولی اینجا انجمن زبان ترکی ترکیه آن را ترکی دانسته.

منابع• https://sozluk.gov.tr/?ara=Bahçe• https://sozluk.gov.tr/?ara=saray• https://sozluk.gov.tr/?ara=küçük
واژه های کوچک، کودک، کوتاه همریشه اند و پسگشت آنها در پارسی میانه یا پهلوی است؛ این واژگان با کوت ( cut ) از یک ریشه ی آریواروپایی اند.
کوچک: کوتاهچَک، کوت چَک= کوچک
پسوند کوچکساز [ایچَک] در پهلوی در پارسی نوین به این چند ریخت درآمده ست:
...
[مشاهده متن کامل]

اَک، چه، ژه، زه، ایز
که دو ریخت اَک و چه از همه پرکاربردترند.
واژه های کوی، سرا و باغ و. . . نیز همگی پیشینه در زبان پهلوی دارند که زبان نیمه باختری ایران از اصفهان تا آذربایگان بوده[به گفته ابن مقفع در سده یکم هجری] و هین واژگان از زبان نیاکان آذری زبان آذربایگان به ترکی درون شده است و با چسبیدن یک پسوند [ماق] به آنها، کاربرد کارواژه ای به آنها داده و بدین شیوه، کمبود واژگانی و کارواژگانی ترکی را بهبود بخشیده است.
-
زبان پارسی دارای دهها فرهنگ و واژه نامه است که فرهنگ اسدی تنها یکی از آنها با ۱۳۰۰ واژه ( نه ۳۰۰ ) است و نه کهنترین آنها.
در یادنامه ( تذکره ) ها، از فرهنگ ابوحفص سغدی پیش از فرهنگ لغت فرس اسدی یاد شده که چیزی از آن به دست ما نرسیده است.
همچنین پیش از همه اینها فرهنگ اویم ایوَک ( فرهنگ اوستایی به پهلوی ) و فرهنگ پهلویک را داریم که پیشینه شان به ساسانی یا سده های نخست هجری باز می گردد.
درباره کهن ترین سرودنامه، نگاهتان را به نبیگ پهلوی اشکانی "درخت آسوریک" فرامیخوانم که گفتگوی سرودینه و چکامه وار بز با درخت خرمابن بوده و دارای ساختار زبانی و شیوه نگارش آهنگین است که در آن مصرعها با آرایه های آوایی و بازگفت و بازآیی هجاهای همسان به پایان می رسند که گونه ای آهنگ موسیقایی و قافیه بندی پدید می آورد.
زبان پارسی میانه یا پهلوی بجز نبیگ سترگ اوستا، دارای دهها نبیگ و نسک و ماتیکان است که پیشینه نوشتاری آن را به بیش از دو هزار سال می رساند، سنگنوشته های ۲۵۰۰ ساله پارسی باستان که جای خود.
زبان ترکی که آیین نوشتاری آنچنان کهنی ندارد و کهن ترین نوشته اش سنگنوشته ی ۱۳۰۰ ساله اورخون آنهم در شمال مغولستان است و پس از دوران اسلامی سنگنویس شده کجای کار است که بخواهد پهلو به پهلوی پارسی میانه و باستان بزند و خود را با آنها بسنجد و واژگانش را برباید؟!
مهر ترکتازی و تازشهای نابودساز به فرهنگهای پیرامونی چه به تنهایی چه با همراهی مغولان، به چین و هند و ایران و روم بر پیشانی این بیابانگردان همسایه ی مغول ها خوش نشسته، درین تاخت و تازهای تباهگرانه، زبان پهلوی - آذری آذربایگان و رومی آناتولی را هم تباه کردند.

کوچک در دیوان الغات تورک به معنی خرد آمده است و کلمه ای تورکی می باشد قدیمی ترین لغتنامه فارسی مال اسدی طوسی می باشد که فقط سیصد لغت دارد و فقر لغوی زبان فارسی را می رساند که تحت تاثیر زبانهای تورکی و
...
[مشاهده متن کامل]
عربی کمی جان گرفته به خصوص زبان تورکی تاثیر ریشه ای بر فارسی دارد شعر فارسی هم همگی بر وزن اوزان عربی بوده و قبل از اعراب یک بیت شعر در پهلوی وجود نداشته و این زبان ضعیف از بین رفته و اشعار فارسی بر اوزان عربی گفته شده همچنین پسوند چه یا جه تورکی است همانطور که باغ سرا کوچه تورکی است و از باغماق به معنی بستن چون درختهای باغ توط حصار بسه می شود سرا یا درستش سارای از ساریماق به معنی پیچیدن چون دور قصرها توسط دیوار پیچیده می شود کوچه از کوچمک به معنی رفتن گرفته شده است به خاطر همین در فارسی ریشه یابی اکثریت لغاتش بر اساس این زبان امکان پذیر نیست

کوچکساز= کوچک کننده؛
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . .
[ژه] مانند مژه، نایژه، دریاژه
[اوله] مانند زنگوله، دیگوله، گلوله، روله ( رودوله=فرزند کوچک )
[غاله] مانند بزغاله، داسغاله، کنغاله
کوچکساز= کوچک کننده؛
پسوندهای کوچکساز در پارسی:
[اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . .
[چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . .
[ژه] مانند مژه ( موژه ) ، نایژه، دریاژه
[او] مانند پسرو، دخترو،
...
[مشاهده متن کامل]

[اوله] مانند زنگوله، گلوله، دیگوله. [همتای این پسوند را در لاتین، در واژه ی bronchiole=نایژک می بینیم]
[غاله] مانند داسغاله. بزغاله. درغاله ( مخفف دره غاله ) . جزغاله. کنغاله. چغاله. دستغاله
پسوند بسیار کوچکساز:
[ژَک] مانند مژک، نایژک