پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٢,٤٢٧)

بازدید
٣,٤٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به گمان من، از پیشنهادهای کاربر بیرانوند، واژه ی پیشنهادی "گوی چرخ" از همه بهتر است. گویچرخ

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهیدگی به جای آتروفی، کاهیده= آتروفیک

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهیدگی، کاستگی؛ شاید واژه ی [کاستگی] بهتر باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهیده، کاسته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهیدگی، کاستگی، کاهش؛ واژه ی تحلیل آنجا که به چم [آب رفتن] است می تواند یکی از واژه های بالا را جایگزین خود ببیند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زنگزایش یا ژنگزایش؛ زنگزا یا ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژنگان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" ژنگزده" یا " ژنگزوده" نوواژه ی [ژَنگزده] به جای اکسیژنه. ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. ژنگزده= زنگزده= آمیخته با ژنگزا یا اکسی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" ژَنگزا"؛ ژنگ یا زنگ به چم اکسید است، ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. واژه ی ژنگزا را می توانیم به جای اکسیژن به کار ببریم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاهی [جا خوردن] را هم می توان به جای تعجب کردن به کار برد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" ژَنگزا کاهی" به جای هایپوکسی؛ ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. کاهی= پسوندی برای نشان دادن کاستی. ژنگزاکاهی= هایپوکسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" ژَنگزا"؛ ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگیدن= زنگ زدن= اکسید شدن. ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن، ژنگزا نوواژه ای ست که می توانیم به جای واژه ی اکسیژن به کار بریم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژنگزا کاهی؛ واژه ی ژنگزا ( =زنگزا، اکسیدزا ) را می توان به جای اکسیژن به کار گرفت. پسوندِ [کاهی] نیز چم کاسته شدن را می رساند. ژنگزاکاهی= کاهش اکس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاکبردار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغزینه، واژه ی مغزینه را نیز می توان به جای بصل النخاع پیشنهاد داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیازمغز، مغز همراه با بصل النخاع و نخاع همانند یک گیاه پیازدار است؛ مغز همچو تنه ی گیاه، بصل النخاع مانند پیازِ آن و نخاع همچون ریشه ی گیاه است؛ بنا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رِشتمغز، ریشمغز؛ مغز رشته ای، مغز رشته رشته، ریشه ی مغز چراکه رشته های عصبیِ مغز از گذرگاه درون مهره ای پایین آمده و هر یک از آنها از سوراخ های می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتونگارانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتونگاره

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پویشگر، خوانشگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوانش کردن، خواندن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

لایه نگاردن، لایه نگاری

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوانشگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهین، ارزنده، چیز خوبی که با نگاه به بهایش ارزش خرید دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاسداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکافمان، شکافتار؛ شکافمان گونه ای از زایمان.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکافتار، شکافمان؛ شکافمان گونه ای از زایمان است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"زِهدان بُری" برش زهدان، برش جراحی در زهدان مانند شکافمان ( سزارین ) . زهدان بری به جای هیستروتومی.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"زهدان سنج" ابزاری درجه بندی شده برای اندازه گیری عمق زهدان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهدان سنج

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برداشتن زهدان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهدان بینی به جای هیستروسکوپی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"زهدان نگاری"، روش نگاره سازی یا عکسبرداری رادیولوژی از زهدان ( رحم ) : با فرستادن داروی حاجب ( جذب کننده پرتو ایکس ) به درون زهدان، این دارو با فشا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می توان از واژه ی دانشیکِ "زهدان برداری" به جای هیسترکتومی بهره گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتُویدن، پرتو دادن، پرتودهی، پرتوافشانی، پرتابیدن - پرتاویدن - پرتویدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"پرتُوِش" پرتابش - پرتاوش - پرتوِش، پرتوش= پرتودهی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"پرتُوِش" = پرتویدن، پرتودهی، پرتو دادن، تاویدن، تابیدن، تابش پرتوِش - پرتاوش - پرتابش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

پرتاب - پرتاو - پرتو؛ پرتاب= افکندن به دور، پر پیشوندی ست که چم [به دور، به پیش] به واژه می دهد. واژه ی پرتو دگردیس شده ی همان واژه ی پرتاب است وی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افکندن به دور؛ پیشوند "پَر" به چم [به پیش، به دور] است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتابه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتابه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پخشاندنی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رانش زدا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دردزدا، دردکُش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنما، پیش نمایش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیشنما، پیش نمایش