پیشنهادهای مهدی کشاورز (٢,٤٢٧)
به گمان من، از پیشنهادهای کاربر بیرانوند، واژه ی پیشنهادی "گوی چرخ" از همه بهتر است. گویچرخ
کاهیدگی به جای آتروفی، کاهیده= آتروفیک
کاهیدگی، کاستگی؛ شاید واژه ی [کاستگی] بهتر باشد.
کاهیده، کاسته
کاهیدگی، کاستگی، کاهش؛ واژه ی تحلیل آنجا که به چم [آب رفتن] است می تواند یکی از واژه های بالا را جایگزین خود ببیند.
زنگزایش یا ژنگزایش؛ زنگزا یا ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن.
ژنگان
" ژنگزده" یا " ژنگزوده" نوواژه ی [ژَنگزده] به جای اکسیژنه. ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. ژنگزده= زنگزده= آمیخته با ژنگزا یا اکسی ...
" ژَنگزا"؛ ژنگ یا زنگ به چم اکسید است، ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. واژه ی ژنگزا را می توانیم به جای اکسیژن به کار ببریم.
گاهی [جا خوردن] را هم می توان به جای تعجب کردن به کار برد.
" ژَنگزا کاهی" به جای هایپوکسی؛ ژنگزا= زنگزا= اکسیدزا= اکسیژن. کاهی= پسوندی برای نشان دادن کاستی. ژنگزاکاهی= هایپوکسی
" ژَنگزا"؛ ژنگ= زنگ= اکسید، ژنگیدن= زنگ زدن= اکسید شدن. ژنگزا= اکسیدزا= اکسیژن، ژنگزا نوواژه ای ست که می توانیم به جای واژه ی اکسیژن به کار بریم.
ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن
ژنگزا کاهی، ژنگزا= زنگزا، اکسیدزا، اکسیژن، کاهی: پسوندی برای کاسته شدن. ژنگزاکاهی= کاهش اکسیژن
ژنگزا کاهی؛ واژه ی ژنگزا ( =زنگزا، اکسیدزا ) را می توان به جای اکسیژن به کار گرفت. پسوندِ [کاهی] نیز چم کاسته شدن را می رساند. ژنگزاکاهی= کاهش اکس ...
خاکبردار
مغزینه، واژه ی مغزینه را نیز می توان به جای بصل النخاع پیشنهاد داد.
پیازمغز، مغز همراه با بصل النخاع و نخاع همانند یک گیاه پیازدار است؛ مغز همچو تنه ی گیاه، بصل النخاع مانند پیازِ آن و نخاع همچون ریشه ی گیاه است؛ بنا ...
رِشتمغز، ریشمغز؛ مغز رشته ای، مغز رشته رشته، ریشه ی مغز چراکه رشته های عصبیِ مغز از گذرگاه درون مهره ای پایین آمده و هر یک از آنها از سوراخ های می ...
پرتونگارانه
پرتونگاره
پویشگر، خوانشگر
خوانش کردن، خواندن
لایه نگاردن، لایه نگاری
خوانشگر
بهین، ارزنده، چیز خوبی که با نگاه به بهایش ارزش خرید دارد.
پاسداشت
"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...
"بالچرخ" ( بال چرخنده ) ، این ابزار دارای شمارِ بالهای چرخنده ی گوناگونی است، چهارپر، شش پر، هشت پر، و نام کوادکوپتر ( چهارپر! ) را هم دچار چالش کرد ...
شکافمان، شکافتار؛ شکافمان گونه ای از زایمان.
شکافتار، شکافمان؛ شکافمان گونه ای از زایمان است.
"زِهدان بُری" برش زهدان، برش جراحی در زهدان مانند شکافمان ( سزارین ) . زهدان بری به جای هیستروتومی.
"زهدان سنج" ابزاری درجه بندی شده برای اندازه گیری عمق زهدان
زهدان سنج
برداشتن زهدان
زهدان بینی به جای هیستروسکوپی
"زهدان نگاری"، روش نگاره سازی یا عکسبرداری رادیولوژی از زهدان ( رحم ) : با فرستادن داروی حاجب ( جذب کننده پرتو ایکس ) به درون زهدان، این دارو با فشا ...
می توان از واژه ی دانشیکِ "زهدان برداری" به جای هیسترکتومی بهره گرفت.
پرتُویدن، پرتو دادن، پرتودهی، پرتوافشانی، پرتابیدن - پرتاویدن - پرتویدن
"پرتُوِش" پرتابش - پرتاوش - پرتوِش، پرتوش= پرتودهی
"پرتُوِش" = پرتویدن، پرتودهی، پرتو دادن، تاویدن، تابیدن، تابش پرتوِش - پرتاوش - پرتابش
پرتاب - پرتاو - پرتو؛ پرتاب= افکندن به دور، پر پیشوندی ست که چم [به دور، به پیش] به واژه می دهد. واژه ی پرتو دگردیس شده ی همان واژه ی پرتاب است وی ...
افکندن به دور؛ پیشوند "پَر" به چم [به پیش، به دور] است.
پرتابه
پرتابه
پخشاندنی
رانش زدا
دردزدا، دردکُش
پیشنما، پیش نمایش
پیشنما، پیش نمایش