پیشنهادهای مهدی کشاورز (٢,٤٢٧)
نَهِش، نهادینگی
نهادینه، نهاده
دستیازی، ( کارواژه ) دست یازیدن= دست درازی کردن
تُنگ= کوزه ی آب، پارچ؛ واژه ی تُنگ، همریشه با واژه ی تانک یا تانگ ( =مخزن آب ) در پهلوی است که در پارسی دری به ریختهای تُنگ و تونکه به چم آوند و کوز ...
از پسوند گان می توانیم به جای جات بهره گیریم که نشان دهنده ی انواع یک چیز باشد: میوه گان= انواع میوه؛ به جای میوه جات سبزیگان= انواع سبزی؛ به جای سبز ...
از پسوند "گان" می توان برای نشان دادن انواع یک چیز بهره گرفت: میوه گان= انواع میوه، آنچه را که میوه شمارند؛ به جای میوه جات. سبزیگان= انواع سبزی؛ به ...
ماژیک هایلایت= نِیفام نشانگذار
"نِیفام" نِی فام، واژه ی پیشنهادی گروه [جاوید پاژین] است به جای ماژیک؛ نیفام= نیی که دارای فام=رنگ است. و نیز نوواژه ی پَرَنگ: پر رنگ.
ترشیگان= انواع ترشی
سبزیگان= انواع سبزی
میوه گان= انواع میوه؛ واژه ی میوه گان جمع میوه نیست بلکه نشانگر انواع میوه است.
میوه گان= انواع میوه
میوه گان= انواع میوه
نوشتِگان، سخنگان
آگاهگر
آگاهگر
نمونه هایی از کاربرد واژه ی "هنگ" به چم هوش، دریافت، دانایی، زیرکی در سخنگان کهن: که او را سپارم به فرهنگیان/که دارد سرِ مایه و هنگ آن. فردوسی یکی ...
"سخنگان" سخن . پسوندِ گان؛ پسوند گان در برخی کاربردها همچم با پسوند گاه است و نشانگر جا و مکان: هرمزگان، آذربایگان، گلپایگان، شاپورگان، دلیگان، شادگا ...
"سخنگان" سخن . پسوندِ گان؛ پسوند گان در برخی کاربردها همچم با پسوند گاه است و نشانگر جا و مکان: هرمزگان، آذربایگان، گلپایگان، شاپورگان، دلیگان، شادگا ...
آگاهگری، آگاهنمایی به جای اِعلام، اعلام کردن= آگاهاندن، آگاه کردن، اعلام کننده= آگاهگر،
چنگ، چنگال چنگار= بدخیمی، سرطان بدخیم متاستاز دادن= چنگ انداختن؛ ! هنگامی که چنگالهای خدا، رویاننده و گشاینده ی بال پرواز برای چسبندگان به زمین می شو ...
چندریختانه، چنددیسانه
چندریخت، چنددیس، چندیس
ریخت شناس، متخصص ریخت شناسی، Morphologist
ریخت شناس، ریختشناس
ریخت شناسانه
ریخت شناسیک
مُرده ریغ، مرده ریخت؛ ریغ و ریگ از ریخت گرفته می شوند، مرده ریگ= چیزی که از مرده ریخته. [ریغو=ریخو=کسی که پیاپی درحال ریختن از پشت است]
دِرَخت! پیشوند د ( به چم بسیار ) - رخت، راخت=راست، راز، رای دراختن=درازیدن=دراز شدن دراختن=دراستن=بسیار راست شدن=دراخت ( درخت ) شدن؛ دِرُختن=دِرُستن= ...
نهاد، مانند نهاد کارگزار یا انجامگر به جای قوه ی مجریه!
کارگزار، انجامگر، انجامنده
نهاد کارگزار، نهاد انجامگر؛ واژه ی مجری و مجریه، نام کُناک ( نام فاعل ) است و برای برابرگزینی نیازی به پسوند /ی/ نیست.
نامواژه ی "میاندار" را به جای [مجری] نیز می توان به کار برد.
میانداری= اجرا میاندار= مجری
میاندار
میاندار= مجری، میانداری= اجرا
جناب فرتاش، دریغ از واژه ی [انگلیسی دوست] که انگلیسی زده! انگلیسی خورده و عن گلیسی اوق زده.
"بایدنباید" ( برای کسی ) تعیین تکلیف کردن= بایدنباید کردن، بایدنباید گفتن
نژندانه، پرخاشگرانه، افسرده وار
بوم فرهنگ، بومفرهنگ، بومهنگ؛ بومفرهنگ به چم گردآیه ( مجموعه ) ای از فرهنگ ها، باورها، و نگرش ها است که در پیوند با بوم و زیستگاه مردم هر سرزمین پدید ...
بوم فرهنگ، بومفرهنگ، بومهنگ؛ بومفرهنگ یک واژه ی پیشنهادی است به جای ژئوکالچر. به چم گردآیه ( مجموعه ) ای از فرهنگ ها، باورها، و نگرش ها است که در پ ...
بوم فرهنگ، بومفرهنگ، بومهنگ؛ بومفرهنگ ( ژئوکالچر ) به چم گردآیه ( مجموعه ) ای از فرهنگ ها، باورها، و نگرش ها است که در پیوند با بوم و زیستگاه مردم ه ...
سرپل زهاب زهاب، زهاو، زاب، زاو؛ زهیدن به چم زاییدن و نیز تراویدن است: قوتت از قوت حق می زهد ( می زاید ) /نز عروقی کز حرارت می جهد. مولوی. زهاب یا ...
"نوشتِگان" نوواژه ای ست پیشنهادی به جای corpus. مجموعه نوشته ها و مقاله هایی که در یک پژوهش از آنها بهره گیری می شود.
نوشتِگان
تولید، محصول= فرآورده، تولیدی= فرآوری؛ شرکت تولیدی= بنگاه فرآوری، بنیاد یا بُنلاد فرآوری
تولید: فرآورده، تولیدی: فرآوری؛ شرکت تولیدی= بنگاه فرآوری، بنیاد یا بُنلاد فرآوری
بنگاه، بنیاد، بنلاد، واژه ی بُنلاد به چم بنیاد است، از این واژه ی کهن می توان ویژه مندانه به جای واژه ی شرکت و کمپانی بهره گرفت، هرچند که بنگاه و ...
" اَبَربُنگاه" ابربنگاه یک نوواژه ی پیشنهادی ست که می توان به جای واژه ی بیگانه ی کنسرسیوم به کار گرفت.
ابَربنگاه، ابربُنلاد