پیامِ شماره یِ 5:
از رویِ . . . ( نامواژه ) = قید
از سرِ . . . ( نامواژه ) = قید
نمونه ها: از رویِ آگاهی، از رویِ/سرِ ناامیدی، از رویِ خرد/خردمندی و. . . .
از رویِ . . . ( نامواژه ) = قید
از سرِ . . . ( نامواژه ) = قید
نمونه ها: از رویِ آگاهی، از رویِ/سرِ ناامیدی، از رویِ خرد/خردمندی و. . . .
پیامِ شماره یِ 4:
یکی از پسوندهایِ قیدسازی که از دیده ها دور مانده است، پسوندِ " - یز:iz - " می باشد که در واژگانی همچون "نیز، هرگیز ( =هرگِز ) ، همبُنیز و. . . " ما این پسوند را داریم. ریختِ پیشینِ این پسوند " - یچ:ič - " و ریختِ کهن ترِ آن " - چیت:čit - " بوده است؛ برای نمونه: "hakərat - čit".
... [مشاهده متن کامل]
نمونه هایِ بازسازیِ واژگانِ پارسیِ میانه به پارسیِ نو:
اَبارون - یچ ( پارسیِ میانه ) = وارونیز ( =وارون. - یز )
پَرون - یچ ( پارسیِ میانه ) = پَرونیز ( =پَرون. - یز )
و. . . .
نکته: پسوندِ " - یز" بسیار جای دارد که در زبانِ پارسیِ نو بکارگیری شود.
یکی از پسوندهایِ قیدسازی که از دیده ها دور مانده است، پسوندِ " - یز:iz - " می باشد که در واژگانی همچون "نیز، هرگیز ( =هرگِز ) ، همبُنیز و. . . " ما این پسوند را داریم. ریختِ پیشینِ این پسوند " - یچ:ič - " و ریختِ کهن ترِ آن " - چیت:čit - " بوده است؛ برای نمونه: "hakərat - čit".
... [مشاهده متن کامل]
نمونه هایِ بازسازیِ واژگانِ پارسیِ میانه به پارسیِ نو:
اَبارون - یچ ( پارسیِ میانه ) = وارونیز ( =وارون. - یز )
پَرون - یچ ( پارسیِ میانه ) = پَرونیز ( =پَرون. - یز )
و. . . .
نکته: پسوندِ " - یز" بسیار جای دارد که در زبانِ پارسیِ نو بکارگیری شود.
درود.
کاربر کشاورز پاسخ خواهم داد.
کاربر کشاورز پاسخ خواهم داد.
درباره پسوند بندواژساز [انه] که آن را درخور برای پیوستن به زاب دانستید مانند هنرمند - هنرمندانه،
و این پسوند را درخور برای پیوستن به بن کنونی ندانستید چراکه با ساختاری که واژه ی رایانه دارد درهمروی و آشفتگی می آفریند من چنین باوری ندارم.
... [مشاهده متن کامل]
گمان من این است که واژه رایانه، بن کنونیِ رایان از رایانیدن است همراه با پسوند نام ابزارساز [ه]، نه اینکه بن کنونی رای باشد با پسوند انه؛ همچنین نام ابزارهایی همچو چرخانه و گردانه.
بنابراین دستکم درین نمونه ها که نباید درهمروی داشته باشیم پس بندواژهایی همچون روانشناسانه باید درست باشد و نکته اش هم این است که چون بندواژه ی روانشناسی است نیاز نیست به ناچار روانشناسیانه گفته شود بلکه با سترده شدن [ی]، روانشناسانه ( =به طور روانشناسی ) ساخته می شود.
و این پسوند را درخور برای پیوستن به بن کنونی ندانستید چراکه با ساختاری که واژه ی رایانه دارد درهمروی و آشفتگی می آفریند من چنین باوری ندارم.
... [مشاهده متن کامل]
گمان من این است که واژه رایانه، بن کنونیِ رایان از رایانیدن است همراه با پسوند نام ابزارساز [ه]، نه اینکه بن کنونی رای باشد با پسوند انه؛ همچنین نام ابزارهایی همچو چرخانه و گردانه.
بنابراین دستکم درین نمونه ها که نباید درهمروی داشته باشیم پس بندواژهایی همچون روانشناسانه باید درست باشد و نکته اش هم این است که چون بندواژه ی روانشناسی است نیاز نیست به ناچار روانشناسیانه گفته شود بلکه با سترده شدن [ی]، روانشناسانه ( =به طور روانشناسی ) ساخته می شود.
من برای این نهاده دو راهکار پیش می نهم که هر دو در پارسی امروز روامند است:
۱ - ساختار واچکیِ ( جمله ایِ ) [نام - ِ - بندواژ - زاب]
۲ - ساختار واچکیِ [نام - ِ - زاب - ِ - زاب]
اگر ما در پارسی بندواژی که پیش از زاب بوده را پس از آن بیاوریم با از دست دادن ابزار بندواژساز، به زاب دیگری دگرگون خواهد شد و اینک میان این دو زاب، - ِ - پیوند می نشیند.
... [مشاهده متن کامل]
رویهمرفته می پندارم که ما نباید هیچ فشاری بر خود حس کنیم که باید ناچارانه سازگار با ساختار واچکهای انگلیک یا. . . برگردان کنیم، نه ما ساختار بهنجار و روان پارسی را در نگاه خواهیم داشت[از دو ساختار یاد شده هر کدام که بهتر بود].
ترگمانها:
ساختار ِ نابوار/یکسره وار/سراسرانه دیسایی یا
ساختار نابوار/یکسره وار/سراسرانه ابزاری
ساختارِ دیساییِ ناب یا ساختارِ ابزاریِ ناب
.
فرتورِ کمابیش/نزدانه بُوَنده از . . .
فرتورِ بونده یِ نزدی ( نسبی، نزدیک ) از . . .
.
نمونه هایِ/نمونکهایِ بازگشتانه سیراییده ( سیر شده، سیرایی یافته )
نمونکهایِ سیراییده یِ/سیر شده یِ بازگشتی
.
کرانمندانه/کراندارانه خشنودگر/بسنده
خشنودگرِ /بسنده یِ کرانمند/کراندار
۱ - ساختار واچکیِ ( جمله ایِ ) [نام - ِ - بندواژ - زاب]
۲ - ساختار واچکیِ [نام - ِ - زاب - ِ - زاب]
اگر ما در پارسی بندواژی که پیش از زاب بوده را پس از آن بیاوریم با از دست دادن ابزار بندواژساز، به زاب دیگری دگرگون خواهد شد و اینک میان این دو زاب، - ِ - پیوند می نشیند.
... [مشاهده متن کامل]
رویهمرفته می پندارم که ما نباید هیچ فشاری بر خود حس کنیم که باید ناچارانه سازگار با ساختار واچکهای انگلیک یا. . . برگردان کنیم، نه ما ساختار بهنجار و روان پارسی را در نگاه خواهیم داشت[از دو ساختار یاد شده هر کدام که بهتر بود].
ترگمانها:
ساختار ِ نابوار/یکسره وار/سراسرانه دیسایی یا
ساختار نابوار/یکسره وار/سراسرانه ابزاری
ساختارِ دیساییِ ناب یا ساختارِ ابزاریِ ناب
.
فرتورِ کمابیش/نزدانه بُوَنده از . . .
فرتورِ بونده یِ نزدی ( نسبی، نزدیک ) از . . .
.
نمونه هایِ/نمونکهایِ بازگشتانه سیراییده ( سیر شده، سیرایی یافته )
نمونکهایِ سیراییده یِ/سیر شده یِ بازگشتی
.
کرانمندانه/کراندارانه خشنودگر/بسنده
خشنودگرِ /بسنده یِ کرانمند/کراندار
درود بر کاربر کشاورز گرامی، نمونه ها بسیار است:
a purely formal structure یا a purely mechanical procedure
. . . a fairly complete picture of
در زمینه هایِ دانِشیک تر بویژه مزداهی، با این دست نمونه ها بیشتر روبه رو می شویم. برای نمونه در نگره یِ مدلها داریم:
... [مشاهده متن کامل]
recursively saturated models
finitely satisfiable
a purely formal structure یا a purely mechanical procedure
در زمینه هایِ دانِشیک تر بویژه مزداهی، با این دست نمونه ها بیشتر روبه رو می شویم. برای نمونه در نگره یِ مدلها داریم:
... [مشاهده متن کامل]
درود بر جناب فرتاش ارجمند
اگر برای چالش دوم که درباره ی بندواژ ( قید ) های پیش از زاب هستند همراه با برخی نمونه ها روشنگری کنید سپاسگزار می شوم.
اگر برای چالش دوم که درباره ی بندواژ ( قید ) های پیش از زاب هستند همراه با برخی نمونه ها روشنگری کنید سپاسگزار می شوم.
به گمانم، یکی از روشهایِ ساختِ "قید" در پارسیِ نو می تواند چنین باشد:
بُن کُنونی. پسوندِ "ِش". پسوند "وار".
بمانند: کاهِشوار، افزایشوار، کُنِشوار، کِشِشوار، بینِشوار، خیزِشوار و. . . .
این رسته را می توان بعنوانِ زیرگردایه ای از آن قیدهایی پنداشت که پسوندِ "وار" به همراهِ "نامواژه" می آید؛ ( بمانند:خودای وار/خُدای وار ) که در پیامِ شماره ی 3 در پایین به آن پرداخته شد.
... [مشاهده متن کامل]
به باورِ من، این ساختواژه می تواند با زبانِ امروزیِ ما سازگاریِ بیشتری داشته باشد.
در پیوند با قیدها، دو چالِش پیشِ رویِ ماست:
1 - پسوندِ " - انه" را بعنوانِ پسوندِ "قیدساز" باید برشمرد؟ چنانچه این پسوند با بُن کُنونی بیاید، پیشنهاد نمی شود؛ چراکه با واژگانِ تازه سازی همچون "رایانه و. . . " که "نام" هستند، درهمروی و آشفتگی خواهد داشت؛ ولی من پسوندِ " - انه" را پس از پسوندهایِ "صفت ساز" می پسندم؛ برای نمونه، پس از پسوندِ " - مند": خواهشمندانه، روشمندانه و. . . .
2 - درپیوند با قیدهایی که پیش از صفت به فراوانی در زبانهایِ بیگانه و در دانشهایِ گوناگون بکار می روند، چه روشی را پیشنهاد می کنید؟
هنوز نمی دانم.
بُن کُنونی. پسوندِ "ِش". پسوند "وار".
بمانند: کاهِشوار، افزایشوار، کُنِشوار، کِشِشوار، بینِشوار، خیزِشوار و. . . .
این رسته را می توان بعنوانِ زیرگردایه ای از آن قیدهایی پنداشت که پسوندِ "وار" به همراهِ "نامواژه" می آید؛ ( بمانند:خودای وار/خُدای وار ) که در پیامِ شماره ی 3 در پایین به آن پرداخته شد.
... [مشاهده متن کامل]
به باورِ من، این ساختواژه می تواند با زبانِ امروزیِ ما سازگاریِ بیشتری داشته باشد.
در پیوند با قیدها، دو چالِش پیشِ رویِ ماست:
1 - پسوندِ " - انه" را بعنوانِ پسوندِ "قیدساز" باید برشمرد؟ چنانچه این پسوند با بُن کُنونی بیاید، پیشنهاد نمی شود؛ چراکه با واژگانِ تازه سازی همچون "رایانه و. . . " که "نام" هستند، درهمروی و آشفتگی خواهد داشت؛ ولی من پسوندِ " - انه" را پس از پسوندهایِ "صفت ساز" می پسندم؛ برای نمونه، پس از پسوندِ " - مند": خواهشمندانه، روشمندانه و. . . .
2 - درپیوند با قیدهایی که پیش از صفت به فراوانی در زبانهایِ بیگانه و در دانشهایِ گوناگون بکار می روند، چه روشی را پیشنهاد می کنید؟
هنوز نمی دانم.
درود بیکران بر سرور "کشاورز" گرامی. ( این نشان از والامنشیِ شماست، ولی برادرم، من بسیار کوچکتر از آنم که واژه یِ "اُستاد" برایم بکار رود. )
دیدگاهِ شما سد در سد درست است و نکته سنجیِ شما ستودنی.
من همیشه از اینکه دیدگاهایم از سویِ شما و دوستانِ بزرگوارِ دیگر بررسی، واکافته و نکوهیده شود، بسیار خشنود می شوم.
... [مشاهده متن کامل]
به امیدِ پیامهایِ بیشتر از سوی شما و دوستان در راستایِ فرازَندگیِ زبانِ پارسی، و آرزوی بهروزی و کامیابی برای همه پارسی دوستان بویژه شما.
دیدگاهِ شما سد در سد درست است و نکته سنجیِ شما ستودنی.
من همیشه از اینکه دیدگاهایم از سویِ شما و دوستانِ بزرگوارِ دیگر بررسی، واکافته و نکوهیده شود، بسیار خشنود می شوم.
... [مشاهده متن کامل]
به امیدِ پیامهایِ بیشتر از سوی شما و دوستان در راستایِ فرازَندگیِ زبانِ پارسی، و آرزوی بهروزی و کامیابی برای همه پارسی دوستان بویژه شما.
درود به سرور فرتاش استاد بزرگوار
در پیام شماره ۲ که گفته اید [ ( همراهیِ "به" با " صفت. - ی/ - گی = نام" ) ]
من گمان می کنم برای بند ( قید ) سازی با واژه ی "به"، این واژه در همراهی با بنواژآور ( حاصل مصدر ) ، بند می سازد پس همه نمونه هایی که شما آورده اید ازجمله زیبایی، آهستگی و. . . ، اینها همگی بنواژآور هستند و همانگونه که می دانید شیوه ی ساخت بنواژآور اینگونه است:
... [مشاهده متن کامل]
زاب ( صفت ) - پسوند[ی] مانند:
زیبای ( زاب کناکی ) - ی= زیبایی
آهسته ( زاب کنیکی ) - ی= آهستگی [دگرگشت اِ پایانی به گ]
همانا آهستگ بوده با گرفتن پسوند، آهستگی شده است.
اینک به همین شیوه بندواژهای دیگری مانند [به دانایی، به پوشیدگی و. . ] می تواند ساخته شود.
در پیام شماره ۲ که گفته اید [ ( همراهیِ "به" با " صفت. - ی/ - گی = نام" ) ]
من گمان می کنم برای بند ( قید ) سازی با واژه ی "به"، این واژه در همراهی با بنواژآور ( حاصل مصدر ) ، بند می سازد پس همه نمونه هایی که شما آورده اید ازجمله زیبایی، آهستگی و. . . ، اینها همگی بنواژآور هستند و همانگونه که می دانید شیوه ی ساخت بنواژآور اینگونه است:
... [مشاهده متن کامل]
زاب ( صفت ) - پسوند[ی] مانند:
زیبای ( زاب کناکی ) - ی= زیبایی
آهسته ( زاب کنیکی ) - ی= آهستگی [دگرگشت اِ پایانی به گ]
همانا آهستگ بوده با گرفتن پسوند، آهستگی شده است.
اینک به همین شیوه بندواژهای دیگری مانند [به دانایی، به پوشیدگی و. . ] می تواند ساخته شود.
پیامِ شماره 3:
در زبانِ پارسیِ میانه، چنانکه در پَسگشتِ زیر آمده، " - وار" پسوندِ قیدساز بوده است که هم از صفتها و هم از نامها ساخته می شده است.
نمونه ی "نامواژه" به همراهِ پسوندِ " - وار" در زبانِ پارسیِ میانه : "خَوَدای وار" که این واژه همان "خُدا ( ی ) وار، خُداوار" در پارسیِ نو است.
... [مشاهده متن کامل]
نمونه "صفت" به همراهِ پسوندِ " - وار" در زبانِ پارسیِ میانه: "سَزآگوار = سَزآگ ( صفت ) . - وار ( پسوندِ قیدساز ) " که این واژه همان "سزاوار" در پارسیِ نو است که از صفتِ کُناکیِ "سزا" و پسوندِ " - وار" ساخته شده است. ( پَس، به گمانم، واژه یِ "سزاوارانه" واژه ای نادرست در پارسیِ نو است و نیازی به افزودنِ پسوندِ " - آنه" نمی باشد. )
. . . . . . .
همین ساختواژه یِ "سزاگوار/سزاوار"، به آسانی می تواند خواسته یِ "قیدیِ" ما را در بسیاری جاها برآورده کند. ازاینرو، من چنانکه در زیرواژه یِ "فعل های ناتنی در زبان پارسی میانه" آورده ام، این روشِ ساخت را به دیگرفعلهای "ناتنی" نیز می گسترانم؛ پس داریم:
1 - سزیدن ( سزاوار )
2 - بایستن ( بایاوار )
3 - شایستن ( شایاوار )
4 - سهستن ( سهاوار )
5 - توانستن ( تواناوار )
. . . . .
و سپس این روشِ ساخت را به دیگر فعل ها در زبانِ پارسی:
نمونه:
پایستن ( پایاوار ) . . . . به معنایِ "مداوم، به طور مداوم"
دیدن ( بیناوار )
گذشتن ( گذراوار )
ماندن ( ماناوار )
دیسیدن/دیستن ( دیساوار:formally )
داشتن/داراوار
دادن/دهاوار
و بسیاری دیگر .
. . . . .
پرسش: درباره یِ فعلهایی همچون "واردَن، اُزواردن" که بُن کُنونی یا بخشی از بُن کُنونیِ آنها "وار - " است، چه می اندیشید؟
اگر از یک آلمانی چنین پرسشی کنید، او پاسخ خواهد داد: من واژه یِ "واراوار، اُزواراوار و. . . " را بکار می برم؛ چراکه وی دیساوار ( = به طور فرمال ) به زبان می نگرد. نمونه ای از دستورِ زبانِ آلمانی می آورم تا رویکردِ گویشورانِ این زبان را در این باره ببینیم:
در آلمانی پیشوندی به نامِ " - zu" داریم ( مانند:hinzunehmen ) و پاره گزاره هایی به ریختِ ". . . , . . . um. . . . zu" برایِ بازنماییِ "برای اینکه، تا"؛ اکنون اگر گویشورِ آلمانی بخواهد فعلِ "hinzunehmen" را در این پاره گزاره همراه کند، خواهد گفت:
. . . . , um. . . hinzuzunehmen ( چنانکه پیداست، هر دو تا "zu" در گزاره بی کم و کاست آورده شده اند. )
ولی، به هرروی، شما روشهایِ قیدسازیِ دیگری نیز در زبانِ پارسی دارید که می توانید در اینجا از آنها بهره بگیرید. ولی، به گمانم، اگر نگریزی، بهتر باشد.
. . . . . . . .
پَسگشت:
روبرگِ263 از نبیگ "زبانهای ایرانی" ( گرنوت ویندفر )

در زبانِ پارسیِ میانه، چنانکه در پَسگشتِ زیر آمده، " - وار" پسوندِ قیدساز بوده است که هم از صفتها و هم از نامها ساخته می شده است.
نمونه ی "نامواژه" به همراهِ پسوندِ " - وار" در زبانِ پارسیِ میانه : "خَوَدای وار" که این واژه همان "خُدا ( ی ) وار، خُداوار" در پارسیِ نو است.
... [مشاهده متن کامل]
نمونه "صفت" به همراهِ پسوندِ " - وار" در زبانِ پارسیِ میانه: "سَزآگوار = سَزآگ ( صفت ) . - وار ( پسوندِ قیدساز ) " که این واژه همان "سزاوار" در پارسیِ نو است که از صفتِ کُناکیِ "سزا" و پسوندِ " - وار" ساخته شده است. ( پَس، به گمانم، واژه یِ "سزاوارانه" واژه ای نادرست در پارسیِ نو است و نیازی به افزودنِ پسوندِ " - آنه" نمی باشد. )
. . . . . . .
همین ساختواژه یِ "سزاگوار/سزاوار"، به آسانی می تواند خواسته یِ "قیدیِ" ما را در بسیاری جاها برآورده کند. ازاینرو، من چنانکه در زیرواژه یِ "فعل های ناتنی در زبان پارسی میانه" آورده ام، این روشِ ساخت را به دیگرفعلهای "ناتنی" نیز می گسترانم؛ پس داریم:
1 - سزیدن ( سزاوار )
2 - بایستن ( بایاوار )
3 - شایستن ( شایاوار )
4 - سهستن ( سهاوار )
5 - توانستن ( تواناوار )
. . . . .
و سپس این روشِ ساخت را به دیگر فعل ها در زبانِ پارسی:
نمونه:
پایستن ( پایاوار ) . . . . به معنایِ "مداوم، به طور مداوم"
دیدن ( بیناوار )
گذشتن ( گذراوار )
ماندن ( ماناوار )
دیسیدن/دیستن ( دیساوار:formally )
داشتن/داراوار
دادن/دهاوار
و بسیاری دیگر .
. . . . .
پرسش: درباره یِ فعلهایی همچون "واردَن، اُزواردن" که بُن کُنونی یا بخشی از بُن کُنونیِ آنها "وار - " است، چه می اندیشید؟
اگر از یک آلمانی چنین پرسشی کنید، او پاسخ خواهد داد: من واژه یِ "واراوار، اُزواراوار و. . . " را بکار می برم؛ چراکه وی دیساوار ( = به طور فرمال ) به زبان می نگرد. نمونه ای از دستورِ زبانِ آلمانی می آورم تا رویکردِ گویشورانِ این زبان را در این باره ببینیم:
در آلمانی پیشوندی به نامِ " - zu" داریم ( مانند:hinzunehmen ) و پاره گزاره هایی به ریختِ ". . . , . . . um. . . . zu" برایِ بازنماییِ "برای اینکه، تا"؛ اکنون اگر گویشورِ آلمانی بخواهد فعلِ "hinzunehmen" را در این پاره گزاره همراه کند، خواهد گفت:
. . . . , um. . . hinzuzunehmen ( چنانکه پیداست، هر دو تا "zu" در گزاره بی کم و کاست آورده شده اند. )
ولی، به هرروی، شما روشهایِ قیدسازیِ دیگری نیز در زبانِ پارسی دارید که می توانید در اینجا از آنها بهره بگیرید. ولی، به گمانم، اگر نگریزی، بهتر باشد.
. . . . . . . .
پَسگشت:
روبرگِ263 از نبیگ "زبانهای ایرانی" ( گرنوت ویندفر )

پیامِ شماره 2:
قیدهایی که با واژه یِ "به" ساخته می شوند:
این قیدها به فراوانی در زبانِ پارسیِ میانه بکار می روند و ما هم اینک نیز آنها را بکار می بریم و به دسته هایِ زیر فروبخشیده می شوند:
1. 1 - ( همراهیِ "به" با " صفت. - ی/ - گی = نام" )
... [مشاهده متن کامل]
بمانندِ " به زیبایی، به نیکی، به فراوانی، به خوبی، به روشنی، به درستی، به سختی، به آهستگی و. . .
نکته: به روشِ ساختِ قیدهایِ "به زیبایی" و "به آهستگی" نیک بنگرید؛ یکمی از "بُن کُنونی" به همراهِ پسوندگانِ " - آیی" ساخته شده است و دیگری از "بُن گذشته" به همراهِ پسوندِ " - گی" ساخته شده است. این دو نمونه، ساختواژه ای را پیشِ رویِ ما می گذارند تا بتوانیم قیدهایی را بدین سان بسازیم.
1. 2 - ( همراهی "به" با "نامها"یی که از دسته 1. 1 نیستند )
بمانندِ " به ترتیب ( در پارسیِ میانه: pa rasn/ در پارسیِ نو: به رَشن/به رَزَن ) " و. . .
1. 3 - همچنین: ( به خودیِ خود )
قیدهایی که با واژه یِ "به" ساخته می شوند:
این قیدها به فراوانی در زبانِ پارسیِ میانه بکار می روند و ما هم اینک نیز آنها را بکار می بریم و به دسته هایِ زیر فروبخشیده می شوند:
1. 1 - ( همراهیِ "به" با " صفت. - ی/ - گی = نام" )
... [مشاهده متن کامل]
بمانندِ " به زیبایی، به نیکی، به فراوانی، به خوبی، به روشنی، به درستی، به سختی، به آهستگی و. . .
نکته: به روشِ ساختِ قیدهایِ "به زیبایی" و "به آهستگی" نیک بنگرید؛ یکمی از "بُن کُنونی" به همراهِ پسوندگانِ " - آیی" ساخته شده است و دیگری از "بُن گذشته" به همراهِ پسوندِ " - گی" ساخته شده است. این دو نمونه، ساختواژه ای را پیشِ رویِ ما می گذارند تا بتوانیم قیدهایی را بدین سان بسازیم.
1. 2 - ( همراهی "به" با "نامها"یی که از دسته 1. 1 نیستند )
بمانندِ " به ترتیب ( در پارسیِ میانه: pa rasn/ در پارسیِ نو: به رَشن/به رَزَن ) " و. . .
1. 3 - همچنین: ( به خودیِ خود )
پیامِ شماره 1:
یکی از پسوندهای قیدساز در زبانِ پارسیِ میانه، پسوند "īhā - " بوده است؛ که ما در واژه ای مانند " تنها" نیز آن را داریم.
یکی از پسوندهای قیدساز در زبانِ پارسیِ میانه، پسوند "īhā - " بوده است؛ که ما در واژه ای مانند " تنها" نیز آن را داریم.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)