پرسش خود را بپرسید

اطلاعات عمومی و مذهبی

تاریخ
٤ هفته پیش
بازدید
٩٤

آیا خداوند حضرت ابراهیم را در مورد فرزند ش اسماعیل مورد آزمایش قرار داد یا در باره حضرت اسحاق هم آزمایشی خیلی شدید تر داشت ؟ اینطور که از کتاب عهد عتیق آمده است حضرت ابراهیم با هر دو فرزندش مورد آزمایش واقع شده و از هر دو سر بلند بیرون آمده است! ولی بعدها توسط قوم یهود مورد سوال واقع می‌شود که آیا خداوند عملی را که نادرست است فرمان می‌دهد ولی اجرا نمی‌کند بخاطر نادرستی آن بوده است یا امر خداوند  بسته به شرایط می‌تواند شکسته شود ؟ و در بسیاری از مسائل حضرت موسی را مورد پرسش قرار می‌دادند ، یا مثلاً آنچه که خداوند انجام میدهد خیر است ، یا اینکه آنچه خداوند امر میکند چون خیر است  انجام میدهد ، ؟ آنقدر از این سوال ها را حضرت موسی گوش می‌دادند ولی فقط با موعظه جواب می‌دادند ، 

١٥,٠٨١
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٥
برنزی
٢٧٥

١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

 در متن عهد عتیق، آزمایش صریح و مستقیمِ قربانی‌کردن مربوط به اسحاق است، نه اسماعیل. اما اگر کل داستان‌های پیدایش را کنار هم بگذاریم، می‌توان گفت ابراهیم در ماجرای اسماعیل هم با یک آزمایش بسیار سنگین مواجه می‌شود. تفاوت این دو ماجرا هم از نظر متن و هم از نظر پرسش اخلاقی بسیار جالب است.

۱. اسماعیل: آزمایشِ رهاکردن

در پیدایش ۲۱، خدا از ابراهیم می‌خواهد هاجر و اسماعیل را بفرستد. ابراهیم از این تصمیم بسیار ناراحت می‌شود، اما خدا به او می‌گوید که نگران نباشد و وعده می‌دهد که از اسماعیل نیز قومی پدید خواهد آمد.

پس اینجا ابراهیم با یک تناقض ظاهری روبه‌روست:

این پسر، فرزند من است و خدا وعده داده نسل من از او برکت بگیرد؛
اما اکنون همان خدا از من می‌خواهد او را از خود دور کنم.

این آزمون بیشتر آزمون اعتماد، دل‌کندن و پذیرفتن اراده الهی است.

اما در مورد اسحاق، مسئله بسیار شدیدتر می‌شود.

۲. اسحاق: آزمایشِ «آیا اطاعت از خدا حتی بر اخلاق مقدم است؟»

در پیدایش ۲۲، متن صریحاً می‌گوید:

«خدا ابراهیم را امتحان کرد.»

و بعد فرمان می‌دهد اسحاق را که «پسر خود، یگانه پسر خود، که او را دوست می‌داری» به سرزمین موریا ببرد و به عنوان قربانی بسوزاند.

اینجا مسئله بسیار عجیب‌تر است، چون خدا قبلاً وعده داده بود که عهد او از طریق اسحاق ادامه خواهد یافت.

بنابراین ابراهیم ظاهراً با یک تناقض روبه‌روست:

خدا گفته است از اسحاق نسل تو ادامه پیدا می‌کند.

ولی اکنون:

خدا می‌گوید اسحاق را قربانی کن.

ابراهیم چگونه می‌تواند هر دو را با هم جمع کند؟

و جالب‌تر اینکه ابراهیم در داستان سدوم با خدا بحث می‌کند. آنجا می‌گوید:

«آیا داور تمام جهان انصاف نخواهد کرد؟»

یعنی ابراهیم در برابر خدا درباره عدالت استدلال می‌کند.

ولی در ماجرای اسحاق، تقریباً هیچ بحثی نمی‌کند و راه می‌افتد.

این تضاد، دقیقاً همان چیزی است که متفکران یهودی قرن‌ها درباره‌اش بحث کرده‌اند.


۳. و اینجا سؤال فلسفی بسیار مهمی که شما مطرح کردید ظاهر می‌شود

سؤال شما را می‌شود این‌طور دقیق‌تر کرد:

آیا یک کار خوب است چون خدا فرمان داده است؟

یا:

خدا به چیزی فرمان می‌دهد چون آن چیز ذاتاً خوب است؟

این دو گزاره یکسان نیستند.

مثلاً اگر بگوییم:

«کشتن کودک بد است، مگر اینکه خدا دستور بدهد.»

آنگاه ظاهراً اخلاق وابسته به فرمان می‌شود.

اما اگر بگوییم:

«کشتن کودک ذاتاً نادرست است و خدا نیز چون خیر مطلق است به چنین کاری فرمان نمی‌دهد.»

آنگاه اگر کسی ادعا کند «خدا به من گفته کودکی را بکشم»، باید در اصلِ ادعای دریافت فرمان الهی تردید کرد.

داستان اکیدا، یعنی بستن اسحاق، دقیقاً این بحران را جلوی خواننده می‌گذارد. حتی در تفاسیر یهودی معاصر نیز این سؤال همچنان جدی تلقی می‌شود.


۴. نکته ظریف‌تر: آیا خدا واقعاً فرمان «کشتن» داد؟

اینجا یک تفسیر بسیار جالب یهودی وجود دارد.

در متن، خدا ابتدا می‌گوید:

اسحاق را به عنوان قربانی تقدیم کن.

ابراهیم تا مرحله بستن اسحاق پیش می‌رود. اما درست قبل از کشتن، فرشته می‌گوید:

«دست خود را بر پسر دراز مکن.»

و بعد قوچی به جای اسحاق قربانی می‌شود.

برخی مفسران یهودی از اینجا نتیجه بسیار جالبی گرفته‌اند:

فرمان نهایی خدا، کشتن اسحاق نبود؛ آزمایش این بود که آیا ابراهیم تا آخرین لحظه اعتماد می‌کند یا نه.

حتی در تفسیر راشی، یک برداشت این است که خدا در نهایت به ابراهیم می‌گوید تو اسحاق را تا بالای کوه آوردی، اما من نگفتم الزاماً او را بکش.

یعنی داستان می‌تواند چنین خوانده شود:

خدا ابراهیم را تا مرز اطاعت مطلق می‌برد، اما خودش اجازه نمی‌دهد انسان‌کشی تبدیل به نتیجه نهایی فرمان شود.

این خوانش از نظر اخلاقی بسیار متفاوت است با اینکه بگوییم «خدا واقعاً قتل کودک را خواست ولی بعداً منصرف شد.»


۵. اما پرسش شما درباره موسی حتی جالب‌تر است

آنچه شما درباره پرسش‌های بنی‌اسرائیل از موسی می‌گویید، به یک ویژگی مهم سنت یهودی نزدیک است:

در تورات، انسان قرار نیست فقط شنونده منفعل فرمان الهی باشد.

اتفاقاً بارها می‌بینیم که پیامبران و حتی خود موسی با خدا گفت‌وگو، اعتراض و استدلال می‌کنند.

ابراهیم در ماجرای سدوم.

موسی بعد از گوساله طلایی.

موسی درباره سرنوشت بنی‌اسرائیل.

موسی درباره عدالت خدا.

و حتی در خود تورات، پرسش‌های حقوقی و اخلاقی بنی‌اسرائیل مرتباً مطرح می‌شود.

یعنی رابطه انسان با خدا در این سنت صرفاً:

خدا فرمان می‌دهد ← انسان اجرا می‌کند

نیست.

بلکه گاهی چیزی شبیه این است:

خدا فرمان می‌دهد ← انسان سؤال می‌کند ← استدلال می‌کند ← اعتراض می‌کند ← پاسخ می‌گیرد ← حکم روشن می‌شود.

و این واقعاً ویژگی مهمی در سنت تفسیری یهود است.


۶. اما یک نکته خیلی ظریف در حرف شما وجود دارد

شما گفتید:

«آیا امر خداوند بسته به شرایط می‌تواند شکسته شود؟»

اینجا باید میان تغییر فرمان و تکمیل فرمان فرق گذاشت.

در داستان اکیدا، خدا ابتدا می‌گوید اسحاق را برای قربانی ببر.

بعد می‌گوید:

«دست خود را بر او دراز مکن.»

پس از نگاه ظاهری، فرمان دوم جایگزین مرحله نهایی فرمان اول می‌شود.

اما بسیاری از مفسران نمی‌گویند:

خدا اشتباه کرد و بعد نظرش را عوض کرد.

بلکه می‌گویند:

از ابتدا هدف، آزمودن ابراهیم بود، نه کشتن اسحاق.

این تفاوت خیلی مهم است.

چون اگر بگوییم خدا واقعاً ابتدا قتل اسحاق را می‌خواست و بعد فهمید کار بدی است، مسئله‌ای درباره علم و خیر مطلق خدا ایجاد می‌شود.

اما اگر بگوییم فرمان اول برای آزمون بود و فرمان دوم نشان داد که هدف آزمون چه بوده، مسئله متفاوت می‌شود.


۷. و اینجا به سؤال بزرگ‌تر شما می‌رسیم: «خیر چیست؟»

این سؤال واقعاً به یکی از قدیمی‌ترین مسائل فلسفه دین می‌رسد.

سه دیدگاه عمده را می‌توان تصور کرد:

دیدگاه اول

هرچه خدا فرمان دهد، خیر است.

در این دیدگاه، معیار خیر فرمان الهی است.

دیدگاه دوم

خدا چون ذاتاً خیر است، فقط به خیر فرمان می‌دهد.

در این نگاه، «خیر» چیزی نیست که خدا دل‌بخواهی تعریف کند.

دیدگاه سوم

دیدگاه پیچیده‌تری که بسیاری از متکلمان و فیلسوفان دنبال کرده‌اند:

عقل انسانی می‌تواند بخشی از خیر و شر را بشناسد، ولی وحی نیز برای مواردی که عقل به‌تنهایی نمی‌تواند داوری کند، راهنمایی می‌کند.

و اتفاقاً داستان ابراهیم در نقطه‌ای قرار می‌گیرد که این سه دیدگاه با هم برخورد می‌کنند.


۸. یک نکته فوق‌العاده جالب درباره خود ابراهیم

به نظرم یکی از زیباترین تضادهای داستان همین است:

در سدوم، ابراهیم در برابر خدا می‌ایستد و تقریباً می‌گوید:

اگر پنجاه انسان صالح باشند چه؟
چهل و پنج نفر؟
چهل؟
سی؟
بیست؟
ده؟

و مرتب درباره عدالت خدا سؤال می‌کند.

اما در اکیدا سکوت می‌کند.

پس سؤال جدی این نیست که:

«آیا ابراهیم مطیع خدا بود؟»

بلکه سؤال عمیق‌تر این است:

چرا ابراهیم در برابر نابودی سدوم با خدا بحث اخلاقی می‌کند، ولی وقتی پای فرزند خودش به میان می‌آید، سکوت می‌کند؟

و همین تضاد باعث شده بعضی مفسران جدید حتی بگویند شاید داستان اکیدا قرار نیست «اطاعت کورکورانه» را ستایش کند. بعضی تفاسیر یهودی صریحاً با این برداشت مشکل دارند و می‌پرسند آیا اطاعت از یک فرمان ظاهراً غیراخلاقی واقعاً فضیلت است؟


و درباره اسماعیل و اسحاق یک تفاوت جالب دیگر هم هست

در قرآن، داستان قربانی‌شدن پسر ابراهیم به نام اسحاق در خود آیات داستان مشخص نمی‌شود و در سنت اسلامی، دیدگاه غالب تاریخی آن را اسماعیل دانسته است؛ در حالی که در سفر پیدایش، صراحتاً اسحاق است. این تفاوت باعث شده مسئله «دو آزمایش ابراهیم» در اسلام و یهودیت/مسیحیت شکل متفاوتی پیدا کند.

بنابراین تعبیر شما که «ابراهیم با هر دو فرزندش آزمایش شد»، اگر بخواهیم از منظر ادبی و الهیاتی نگاه کنیم، تعبیر بسیار قابل دفاعی است؛ اما اگر بخواهیم دقیقاً بگوییم «عهد عتیق دو بار فرمان قربانی‌کردن فرزند به ابراهیم داد»، چنین چیزی در متن عهد عتیق وجود ندارد. آزمون قربانی، صراحتاً درباره اسحاق است.

و شاید عجیب‌ترین نکته کل ماجرا همین باشد: تورات داستانی را حفظ کرده که عمداً خواننده را وادار می‌کند درباره مرز میان ایمان، اطاعت، اخلاق و عقل سؤال کند. این‌طور نیست که متن همه این پرسش‌ها را با یک موعظه ساده ببندد. همین است که این داستان بعد از هزاران سال هنوز دست از سر بشر برنداشته، چون ظاهراً انسان از دوران ابراهیم تا امروز درگیر این سؤال است که «اگر کسی گفت خدا گفته، از کجا بفهمیم واقعاً خدا گفته؟» و راستش این یکی از سؤال‌های مهمی است که بهتر است بشر خیلی راحت جوابش را ندهد.

٣,٥٣٤
طلایی
٣
نقره‌ای
٣٩١
برنزی
٦٧
تاریخ
٣ هفته پیش

بابت پاسخ مفصل شما سپاسگزارم،

-
٢ هفته پیش
١

پاسخ شما