سه پرسش در قالب یک پرسمان؟
سه پرسش در قالب یک پرسمان؟
این پرسش ساده، مهم و کلیدی هستش، آیا برای واژه (معنی) در پارسی معادلی هنجار وجود دارد؟ یکی از چندین واژگان عربی که فردوسی حکیم در شاهنامه بکار برده، معنی است، دقت کنید:
سخنهای کوتاه و (معنی) بسی
که آن یاد گیرد دل هر کسی
ازو هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و (معنی) برد
ولیکن چو (معنیش) یادآوری
شود رام و کوته کند داوری
ز راه خرد بنگری اندکی
که مردم به (معنی) چه باشد یکی
بدو گفت روشن روان آنکسی
که کوتاه گوید به (معنی) بسی
بلاغت چو با خط گرد آیدش
براندیشه (معنی) بیفزایدش
ز لفظ آن گزیند که کوتاه تر
بخط آن نماید که دلخواه تر
البته واژگان عربی ترکی و دیگر زبانهای محلی در شاهنامه بسیار است و حتی عربی ترین واژگان، مانند لفظ، بلاغت و مُعَنبَر را هم بکار برده:
یکی بنده شمعی مُعَنبَر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
اما آیا برای واژه معنی، معادل و برابری کاملاً پارسی وجود دارد؟ فردوسی حکیم بسیار توانا بوده، نیمی از این واژه ها به آسانی قابل تغییر است، مثلاً همین معنبر با چندین واژه پارسی قابل تغییر است، آیا این واژگان توسط فردوسی عمدی انتخاب شده؟ اگر بله یا خیر! علتش از نظر شما چیست؟ چه توجیهی برای این کار داشته که ضمن پالایش زبان پارسی در شاهنامه، در مواردی آشکار و عمدی واژه ای غیر پارسی نشانده؟
تذکر: دوستان لطفاً تمنا دارم از دیسلایک برای پاسخ های اشتباه استفاده نکنید، و با این کار اعتماد به نفس دانش آموزان عزیز را نگیرید دورتون بگردم، چون باعث نوعی خودسانسوری میشود، تشویق بهتر از تنبیه نتیجه میدهد و این عزیزان پاسداران فردای ایران و زبان پارسی هستند، مطمئنم که رعایت میکنید، فقط بعنوان یادآوری و اینکه این پرسش کمی چالش انگیز هست تذکر دادم.
٧ پاسخ
سپاس از پرسمان زیبا و دقیقتان. تذکر شما درباره تشویق دانشآموزان نیز بسیار بجاست. به پرسشهایتان یکییکی پاسخ میدهم:
---
۱. آیا برای واژه «معنی» در پارسی معادلی هنجار وجود دارد؟
بله، چند واژه پارسی وجود داشته که تا حدودی معادل «معنی» هستند:
· چِهر (در پارسی میانه: چهر) به معنای مفهوم، ماهیت و آنچه در پس لفظ است.
· هَنگار (نگارش کهن: هَنگاره) به معنای اندیشه نهفته در سخن.
· مایه (در برخی متون کهن) برای معنای اصلی کلام.
· بُن یا بُن مایه (ریشه معنا).
اما هیچیک از اینها در زبان گفتار و نوشتار امروز به اندازه «معنی» هنجار و فراگیر نشد. «معنی» چنان در فارسی جا افتاده که آن را پارسیِ خالص میپندارند.
---
۲. آیا کاربرد واژگان غیرپارسی در شاهنامه (مانند معنی، لفظ، بلاغت، معنبر) عمدی بوده است؟
بله، بیشتر پژوهشگران این کار را کاملاً عمدی و آگاهانه میدانند. دلایل فردوسی:
· گستردگی دایره واژگان: شاهنامه قرار بوده هم برای مردم کوچه و بازار خوانده شود و هم درباریان و دانشمندان عربدان. برخی واژگان عربی در آن روزگار برای همگان فهمپذیر بود.
· حفظ وزن و قافیه: گاهی معادل پارسی یا وجود نداشت، یا وزن شعر را به هم میزد. «معنبر» با «دست» قافیه میدهد.
· طنز و برجستهسازی: به کار بردن واژه بسیار عربی «معنبر» (عودسوز) در بافتی ایرانی، نوعی بازی زبانی و نشانه تسلط او بر هر دو زبان بوده.
---
۳. پس چرا فردوسی از یک سو زبان را پالایش کرد و از سو دیگر واژه عربی نشاند؟
این «تناقض ظاهری» در واقع استراتژی هنرمندانه فردوسی است:
· پالایش زبان بیشتر در برابر واژگان بیگانه نوظهور و نافهم انجام میشد تا فارسی از غرق شدن نجات یابد.
· واژگان عربی ریشهدار و جاافتاده مانند «معنی» و «لفظ» و «بلاغت» در زمان خودش دیگر بیگانه به شمار نمیرفتند، بلکه جزئی از زبان روز شده بودند.
· فردوسی زنده بودن زبان را بر «پارسایی صددرصد» ترجیح داد. زبان زنده یعنی واژههایی که مردم میفهمند و به کار میبرند، حتی اگر ریشه خارجی داشته باشد.
نتیجه: شاهنامه یک نمایشگاه زبانی است، نه یک موزه. فردوسی هرگز نخواست پارسی را از همه وامواژهها پاک کند؛ خواست آن را چنان توانا سازد که بتواند هر واژهای را به خدمت بگیرد بیآنکه هویت خود را ببازد.
سلام و درود بر امیر عزیزم🌹🙏
وقتی ميگوييم با بيان خوب، يعنی با استفاده از بهترين بيان. بهترين بيان چيه؟ بيان هنرى. بايد كارى كنيم كه نوشتار، علمی و هنرى باشد تا در دل اثر بگذارد. فرق است بين سخنی كه مغزها را به خود متوجّه ميكند امّا عواطف و احساسات را تحت تأثير قرار نميدهد، و آن سخنی كه هر دو كار را با هم ميكند. اينها با هم خيلی تفاوت دارد. اگر بتوانيم از بيانی کاملاً علمی و هنرى استفاده كنيم، معناى آن اين است كه در دلها، یعنی روى عواطف و احساسات هم اثر ميگذاريم. اصل مطلب هم همين است. خيلی ها هستند كه بسيارى از معارف عالی را با استدلال به دست نياورده اند؛ با دل به دست آورده اند. همين دل، آنها را حتّی به بهترين قلّه هاى معرفت علمی و عملی، هر دو راهنمايی ميكند. بنابراين به دل بايد خيلی اهمّيت داد. یعنی اگر بتوانيم ابعاد موضوع را با نگاه هنرمندانه و با زبان هنرمندانه، ببينيم و بیان و ترسیم كنيم، به افزودنی هيچ احتياج نداریم، اين افزودنی هاى مضر و رنگ آميزى هاى غيرلازم تقلیدی و غربی هم هيچ لزومی ندارد. مخصوصاً اگر مفاهيم عاليه ى اخلاقی و ادبی ما در همین قالب هنرى عالی و ممتاز ارائه نشده بود، ماندگاری و پيشرفت نداشت. ديگر چيزى بالاتر از مفاهيم قرآن و توحيد هست؟ خداى متعال براى اين مفاهيم، از بيان طبيعی پیامبر اكرم (صلّی الله عليه و آله)، كه يك بيان بشرى است، استفاده نكرد؛ بيان معجزنشانی را به كار گرفت، تا حدّاكثر زيبايی در آن باشد.
بنده خدایی داشت برای دوستش شعر میخواند و در آن شعر، با ظرافت از دوستش (قدیری) تعریف میکرد، ولی در بیت آخر همه این امتیازها را با ظرافت به خودش (فاضل) برگرداند، شعر این بود:
چو روی خوب تو دیدم، تو را همچون گلی یافتم
چو ناله میزدی در هجر، تو را چون بلبلی یافتم
به بذل و بخشش و نیکی تو را همچو شهی دیدم
ولی در نیمههای شب تو را چون سائلی یافتم
در این دنیای آشفته در این دار پر از فتنه
در این دریای طوفانی تو را چون ساحلی یافتم
به وقت صحبت دنیا تو گوی در قفس بودی
ولی وقت نماز و راز تو را در محفلی یافتم
چو با هم در سحرگاهان بسوی نور میرفتیم
در آن سیر الی اللهی تو را چون واصلی یافتم
(قدیری) در ره عرفان اگر من مبتدی هستم
در استادی تو را ای دوست دبیر (فاضلی) یافتم
مسیر تکامل نشر کتاب در هر تمدن تحت تأثیر عوامل جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی متفاوت بوده است: ایران (پیوند شرق و غرب) دوره باستان: در این دوره لوحهای گِلّی (هخامنشیان)، پاپیروس و پَرگامنت (ساسانیان). استفاده از خطی که روی سنگ یا فلز حک میشد یا با قلم نی روی پارچه نوشته میشد. و بعد در دوره اسلامی، با ورود کاغذ از چین و بعد تولید کاغذ ایرانی در سمرقند بود. رونق عظیم در تولید کاغذ (بویژه کاغذ کتان ایرانی) و رونویسی دستی کتابها توسط نساخها شروع شد و هنر مینیاتور و کتابآرائی به اوج رسید.
لالاییهای گلپایگان
الا لالا گُل قندم
عزیز رود دلبندم
مکن ناله، مکن گریه
به قنداقت نمی بندم
الا لالا گُل لاله
پلنگ در کوه میناله
نَه بز میخواد، نَه بزغاله
برای رود میناله
الا لالاگُل نعنا
بابات رفته به کوه تنها
از این صحرا به اون صحرا
مرا بردند سوی صحرا
هه ژار از جمله شاعرانی که در گویش محلّی شعر ساخته، هه ژار، شاعر میهنی کُرد را میتوان نام برد که لالایی مؤثری به نظم در آورده است. [واژه هه ژار در کردی به معنی فقیر است] لالاییها از جنبه موسیقیایی نیز اهمّیت دارند. زمزمه گر لالایی آن را نه مانند یک شعر معمولی بلکه باید با آهنگ بخواند.
لالاییهای تایباد
اللّه گویم که اللّه ات خوش آید
درِ خیری به روی تو گشاید
در خیری به روی جمله خَلقان
در رحمت به روی تو گشاید
*
ای اللّه من ای اکبر
به سوز سینه حیدر
بگردانی بلاها را
نگردانی دعاها را
چنان که میدانیم، کودکان برای رسیدن به رشد و تکامل و برخورداری از زندگی سعادتمندانه، نیاز به آرامش خاطر و امنیّت همه جانبه دارند. خواندن لالایی توسّط مادر و به هنگام خواب، پاسخ مناسبی به این نیاز
طبیعی کودک است و به تحکیم روابط عاطفی مادر و فرزند کمک میکند.
دين عامل شادی است يا غم؟ مذهبیها، اهل شوخی هستند يا نافشان را با تيغ غم و غصه بريده اند؟ در درجۀ اول دلها فقط با ياد خدا آرام ميگيرد. و بعد از اون، خوشی زندگی با گنج قناعت، رضايت از خدا، جرعه نوشی مدام از علم و آگاهی و با اعتماد به خدا حاصل ميشود. شيرينی لذتش مانند حلوای لَنْ تَرانِی است؛ تا از آن نچشيديم، لذت واقعيش را درك نميكنيم.
هنگام تنگدستی در عيش كوش و مستی
كين كيمای هستی قارون كند گدا را
سلام و درود بر امیر جان گلم، بله آفرین🌹🙏