کدام گزینه در مورد کلمه فردوس در واژه فردوسی صحیح است؟
کدام گزینه در مورد کلمه فردوس در واژه فردوسی صحیح است؟
الف) کلمه فارسی است که در اکدی پردیسو و در عبری، آرامی و سریانی پردس و در ارمنی پاردس و به پارسی پردیس، که معرب شده به فردوس به معنی: ارم، بهشت، جنان، جنت، خلد، دارالسلام.
ب) واژه فردوس با پردیس و پردیسان همریشه هستند و به معنی: رضوان، مینو، نعیم، باغ، بستان، بوستان.
ج) واژه اصیل فارسی پئیری دئزه بوده است به معنی بهترین جای بهشت که به یونانی پرادیزس، به فرانسوی پارادی، انگلیسی و آلمانی پارادایس، تلفظ میشود و امروزه پردیس تلفظ میکنیم و ابتدا در اوستا بکار رفته و بعد وارد تورات و انجیل گشته و نهایتاً بصورت فردوس وارد عربی مستعمل است و دوباره در قرآن بکار رفته.
د) تمام گزینه ها.
در قرآن:
الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ: ﻭﺍﺭﺛﺎنی ﻛﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﻣﻰ ﺑﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ، المؤمنون.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا: ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎی ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺟﺎی نزول ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ، الكهف.
در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی:
به خواب دیدن فردوسی دقیقی را
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام میداشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی پدید آمدی
بران جام میداستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی
در مورد این کلمه اطلاعات خود را بفرمایید ممنون میشوم🙏
١٠ پاسخ
درود..دربخش اول سوال گزینه د...درسته...و.دربخش دوم .اهمیت.و نقش زن.در امور اداره خانواده و در جامعه آن زمان بسیار.مورد.توجه قرار.داده...
استاد من.سوال.تمام.جوابها.و.نظرات.را.خواندم.که.برداشتم.همین بود
نگاه فردوسی به زنان جنسیتی نیست، بلکه شخصیتی است. يعنی آنجايی كه از شخصيت قصه ناستودگی، پليدی و زشتی میبيند، فردوسی زبان به شِكوِه ميگشايد، حال ميخواهد سودابه، سياوش، رستم و يا تهمينه باشد. بررسی سيمای زن در شاهنامه تنها با توجه به وضعيت زنان در فرهنگ و ادب ايران امکانپذير است، زيرا ديدگاه شاعران، وضعيت حاكم بر جامعه را مطرح ميكند.
فکر، عمل، آزادی، حقوق و وجود انسانی و ظاهر زنانه هر کدام دارای مصداق هایی مثبت در شاهنامه هستند و بطور یقین، آنچنان که شایسته ی مجموعه روایتی است که آیینه وار، منعکس کننده ی رویدادهای دوران خود است، نقیض آنرا هم میتوان یافت. اما نقیض این صفت ها کمتر در شاهنامه به چشم میخورد.
در مجموع زنان در شاهنامه نقش فعال و اساسی دارند. در برخی وقایع تاثیر شگرفی بر جای میگذارند. صفات تدبیر، شجاعت، فداکاری و مادری در آنها ستوده شده؛ اما آنچه بیشتر از همه توجه فردوسی را به خود جلب کرده، برخورداری از صفات جنگاوری و دلاوری در زنان است. برای درک سیمای زن در شاهنامه فردوسی باید بر تفکرات حاکم بر جامعه ی آن روز نظر داشته باشیم، زیرا شاهنامه اثری تاریخی از ۱۰ قرن قبل است و زن به دو گونه مطرح میشود: ۱- بر اساس رفتار و گفتار و پندار خودش در جایگاه و رتبه ی خویش ۲- پندار ها و گفتار های شخصیت های داستان که در این مورد باید دلیل این گفتار ها را بنا به شرایط و فرهنگ گوینده دریابیم.
سخن حکیم فردوسی کاملا رنگ و بوی وطنی و ملی دارد :
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
یا:
نباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
ولی اینها به این معنی نیست که او یک آپارتای یا یک ناسیونالیست افراطی بوده، زیرا همواره ایرانیان در شعر او با غیر ایرانیان و زنان غیر ایرانی رابطه داشته اند و بسا پهلوانان و شاهان ایرانی که همسر غیر ایرانی انتخاب کرده اند و این زنان به تناسب حسن هایشان مورد لطف و تمجید این حکیم بزرگوار قرار گرفته اند. اما ویژگی های زنِ خوب کیست:
زن خوب در شاهنامه از زبان خود فردوسی در داستان بیژن و منیژه، شیرین همسر خسروپرویز و همسر کسری، در مجموع اینگونه بیان میشود و مورد تائید و ستایش قرار میگیرد: پارسا، بلند بالا، خردمند، دانشمند، افزونی دهنده ی مال شوهر، صاحب نظر، باحیا، سخن گفتن به نرمی و ظرافت، زائیدن پسر نیکو، پوشیده بودن موی سر، شرم و آزرم داشتن و ماهروی بودن.
نسبت دادن صفاتی مانند سخن چینی و بیوفایی به زنان ریشه در افکار سنتی و عمومی جامعه دارد (درست و غلط بودن آن را باید با استناد به خود شاهنامه ثابت کرد و از تاریخ بدست آورد) که در شعر حکیم توس انعکاس پیدا کرده.
درباره عشق و ازدواج در شاهنامه و این که ازدواج های امروز تا چه میزان با شاهنامه -این کتاب ملی- پیوند دارند: عشق در شاهنامه به مردانگی زنان ختم میشود.
اگر پارسا باشد و رای زن
یکی گنج باشد براگنده زن
بویژه که باشد به بالا بلند
فروهشته تا پای مشکین کمند
خردمند و هشیار و با رای و شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم
در نظر فردوسی اگر یک زن پارسا، خوب روی، خردمند و نرم خوی باشد، سزاوار ستایش و احترام است، آیا گوینده این اشعار میتواند زن ستیز باشد؟!
موضوعی در شاهنامه مطرح میشود بنام عشق که همراه است با ازدواج و زناشویی و زن را از پشت پرده وناشناختگی بیرون می آورد و به مرتبه بالاتری میفرستد. مثلاً فرانک با مادر فریدون شدن و تهمینه با همسر رستم شدن بزرگی پیدا میکنند. عشق در شاهنامه به مردانگی زنان ختم میشود و زنان دوشادوش مردان به پاک دلی و بلند نظری میرسند. کسانی که فردوسی را زن ستیز میدانند باید از خود شاهنامه دلیل بیاورند! زن در شاهنامه در مقام حضیض و پایینی نیست. در دوران پهلوانی هیچ زن پتیاره ای را نمی بینیم. زنان زیبایی درونی و بیرونی را به همراه هم دارند. تنها سودابه است که صورتی زیبا اما سیرتی زشت دارد و با مکر و دسیسه باعث مرگ سیاوش میشود. شخصیت زنان بسیار بی همال و یکتاست. فرنگیس زجر کشیده ترین زن شخصیت شاهنامه است. در وفاداری با همسر خودش در کین خواهی سیاوش با ایرانیان همراه میشود. نکته ای که باید یادآور شوم این است که اغلب زنان نام آور در شاهنامه ایرانی نیستند و در همنشینی با مردان ایرانی شیفته فرهنگ، آداب و رسوم ایرانی میشوند، و در نبرد کشورشان با ایران جانب ایران را میگیرند. تهمینه مادر سهراب تورانی است. سیندخت و رودابه کابلی اند. کتایون زن گشتاسب هم رومی است. تنها کسی که باعث بدنامی زنان است، سودابه است که او هم از یمن است. او تنها زنی است که در شاهنامه شخصیت منفی دارد و عشقش به هوس آلوده است. اگر بخواهند نظر فردوسی درباره زنان را تنها از منظر سودابه بسنجند، بی انصافی است و راه به جایی نخواهند برد!
جناب فردوسی سه شرط برای عشق زنان برشمرد:
به سه چیز باشد زنان رابهی
که باشند زیبای گاه مهی
یکی آنک باشرم و باخواستست
که جفتش بدو خانه آراستست
/ محمد احمدی موسوی دبیر ادبیات
زنان در سیاست و فرمانروایی: در شاهنامه زنانی را سراغ داریم که در تدبیر و سیاست بهتر از مردان خویش تجلی دارند و چند تن هم از آنان به پادشاهی رسیدهاند. در برخی از موارد اغلب مسایل با تدبیر و عقل و هوش زنان حل میگردد. گردیه به برادرش بهرام اندرز میدهد:
نگر تاچه گوید سخن گوی بلخ
که باشد سخن گفتن راست تلخ
هرآنکس که آهوی تو با تو گفت
همه راستیها گشاد از نهفت
سیندخت شهبانوی کابل از زنانی است که روند یک درگیری خونین را دیگرگون کرد و نه تنها کابل را از تاراج و بربادی نجات داد که با پیوند زال و رودابه دشمنی میان دو تیره متضاد فریدونی و ضحاکی را نیز زایل کرد. مادر فریدون با تدبیری که اندیشید، کودک خود را از چنگ ضحاک و ضحاکیان نجات بخشید تا که این کودک مقدرات آریانای کهن را دیگرگون کرد.
پیران ویسه وزیر نام آور توران زمین، با مشورت همسرش گلشهر به این مقام دست مییابد. کتایون پیوسته فرزندش اسفندیار را از فرجام جنگ و کینه با رستم برحذر میدارد. و به گمانم که شاهنامه خود به استشاره و همت همان بت مهربان فردوسی هستی یافته است. از زنانی که به پادشاهی رسیدهاند یکی همای دختر بهمن اسفندیار است که به همای چهرآزاد معروف بوده. این زن را از نامش بر میآید که برقع برافکنده بود و بدون حجاب فرمانروایی میکرد. او در پیکار با رومیان، پیروز بدر آمد. زنی دیگر که در شاهنامه از پادشاهی او ذکر شده، قیدافه است که در اندلس حکومت میراند. در داستان اسکندر از او بعنوان زنی با تدبیر که در کشورداری و سیاست سرآمد همروزگاران خویش بوده یاد شده است. دو زن دیگر در دوران افول ساسانیان به پادشاهی برداشته میشوند. پوراندخت و آذرمیدخت. این هردو دختران خسرو پرویز اند که یکی پس از دیگری به شاهی نشستهاند.
شهری باف در تدوین ساختار کتاب تاریخ اجتماعی تهران از شکل بندی مطالب کتاب احصائیۀ بلدیه تقلید کرده که فاقد شیوه و روش خاص علمی بوده است. کتاب بر اساس فهرست حِرَف و صنایع احصائیه فصل بندی و در آن هریک از پیشه ها و صنایع شرح و توصیف شده است. بر این کار شهری خرده گرفته اند و آن را از شوریدگی و آشفتگی و بی نظمی در طبقه بندی مشاغل و پراکنده بودن موضوعات مربوط به یکدیگر در فصلهای گوناگون شش مجلد کتاب، به کشکول درویش آورده.
کتاب قند و نمک:
کتاب قند و نمک نوشته جعفر شهری باف ضرب المثل های تهرانی به زبان محاوره (۱۳۷۰ش)، نخستین کتاب مستقل او درباره گونه ای از ادبیات شفاهی مردم است.
نطفۀ خلق کتاب قند و نمک در ذهن شهری در سفر انگلیس و اقامت کوتاهش در لندن بسته شد. روزی درگفتگو و پرسش و پاسخی با عروسش بر سر سفرۀ غذا به ارزش و اعتبار ضرب المثل های فارسی و نقش اجتماعی و آموزشی آن در جامعه پی می برد. همانجا تصمیم میگیرد که آثار مربوط به جامعه و فرهنگ عامۀ تهرانی ها را تکمیل کند. پس از بازگشت به ایران به گرد آوری ضرب المثل های تهرانی رایج در تهران می پردازد. حاصل آن همین کتاب است.
شهری باف در تدوین ساختار کتاب تاریخ اجتماعی تهران از شکل بندی مطالب کتاب احصائیۀ بلدیه تقلید کرده که فاقد شیوه و روش خاص علمی بوده است. کتاب بر اساس فهرست حِرَف و صنایع احصائیه فصل بندی و در آن هریک از پیشه ها و صنایع شرح و توصیف شده است. بر این کار شهری خرده گرفته اند و آن را از شوریدگی و آشفتگی و بی نظمی در طبقه بندی مشاغل و پراکنده بودن موضوعات مربوط به یکدیگر در فصلهای گوناگون شش مجلد کتاب، به کشکول درویش آورده.
کتاب قند و نمک:
کتاب قند و نمک نوشته جعفر شهری باف ضرب المثل های تهرانی به زبان محاوره (۱۳۷۰ش)، نخستین کتاب مستقل او درباره گونه ای از ادبیات شفاهی مردم است.
نطفۀ خلق کتاب قند و نمک در ذهن شهری در سفر انگلیس و اقامت کوتاهش در لندن بسته شد. روزی درگفتگو و پرسش و پاسخی با عروسش بر سر سفرۀ غذا به ارزش و اعتبار ضرب المثل های فارسی و نقش اجتماعی و آموزشی آن در جامعه پی می برد. همانجا تصمیم میگیرد که آثار مربوط به جامعه و فرهنگ عامۀ تهرانی ها را تکمیل کند. پس از بازگشت به ایران به گرد آوری ضرب المثل های تهرانی رایج در تهران می پردازد. حاصل آن همین کتاب است.
ناصرالدینشاه قاجار در ماه رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به این مضمون نوشت: من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدهم؛ لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید! میرزای شیرازی پاسخ داد: بسمه تعالی! حکم خدا قابل تغییر نیست، لکن حاکم قابل تغییر است. اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا، تا شخص با ایمانی در جایگاه تو قرار گیرد و خون مومنین بیهوده ریخته نشود!
طنز تیره: بهتر است بگوییم ذات طنز در خدمت خرق عادت است، از یک نواختی زندگی، از روی بدیهی ها و عادتها عبور کردن و از روابط روتین، سنتی و متداول پرده برداشتن. یک طنزنویس مردمی نمیتواند خود را یک موجود فرازمینی، و تافته ای جدا بافته بداند، یعنی فقط میتواند انسانی منتقد باشد، و احتمال دارد انتقادش درست یا غلط باشد، جسارت و اعتماد بنفس ویژگی خاص و ممتاز اوست ولی به دور از منیّت، یعنی نباید و نمیتواند متفرعن باشد. حتماً کسی هم هست که به رفتار و حتی نوع نقد طنزگونه او، انتقاد دارد. منظورم این است که آن طنزپردازی که خود را عقل کل دانسته و ملاک حقیقت را نظر شخصی خود بداند، مسلماً در این نگرش دچار خود شیفتگی و اشتباه می باشد، و همین خود بینی در موارد بسیاری، ارزش طنز او را مخدوش نموده و آن را به طنز سیاه یا خاکستری تبدیل میکند.
جعفر شهری باف پس از نوشتن سفرنامۀ حاجی در فرنگ، به داستان نویسی پرداخت و قلم خود را در رمان نویسی آزمود و چند داستان بلند رمان گونه مانند شکر تلخ (۱۳۴۷ ش)، گزنه (۱۳۴۸ ش) و مجموعه داستان های کوتاه نظم و نثر به نام انسیه خانم (۱۳۴۹ ش) پدید آورد. چهارمین و آخرین اثر داستانی او با عنوان قلم و سرنوشت، پس از مرگ او در ۱۳۸۴ ش چاپ و منتشر شد. در این کتاب نیز شهری باف گریزی به زندگی خود دارد و عرصه هایی از زندگیش در میانسالی را در جای جای داستان بیان میکند. شکر تلخ و گزنه دو داستان بلند از زندگی تلخ و پررنج و درد خود نویسنده و زنان و مردان جامعۀ تهران اواخر دورۀ قاجار به بعد است. او در داستا ن هایش درون شخصیت داستانش را میکاود و نهفته های آنها را آشکار میکند و میکوشد تا طرز تفکر و باورهای مردم طبقات مختلف جامعه و ارتباطات شایسته و ناشایستۀ آنان را بازگو کند. گزندگی و تلخی زندگی و رفتار و منش مشتی آدم های پست و حقیر در این دو داستان تا بن استخوان خواننده را می آزارد. شکر تلخ آیینه تاریخ ایرانیان است و میتوان در آن نگریست و بی قوارگی های تاریخ ایران را همراه جنبه های مثبت آن، به دور از وهم و خودستایی یا تعصب و بیگانه پرستی بازشناخت. شهری باف با نوشته هایش زندگی میکرد و درمیان آثارش شکرتلخ را عاشقانه دوست داشت. نثر او در داستانهایش ساده و روان و تأثیر پذیر از زبان محاوره ای مردم تهران و آکنده از اصطلاح، کنایه، ضرب المثل، لطیفه، پند و اندرز اجتماعی و اخلاقی با قفل وبستی جا افتاده است.
درود
معنی «فردوس» در شاهنامه:
بهشت
جای نیک و خرم
باغ سرسبز و دلانگیز
جهان مینوی / سرای جاودان
در شعر فردوسی، «فردوس» معمولاً بارِ معناییِ بهشتِ مینوی و جایگاه نیکان پس از مرگ دارد، نه صرفاً یک باغ معمولی.
و
درود بر شما 🌹
سپاسمند
درود بر حسین جان عزیز🙏 ولی پاسخ صحیح ج نیست، اینم راهنمایی🌹