پرسش خود را بپرسید

فلسفه ادراک و حواس ما

تاریخ
١ سال پیش
بازدید
١٣٨

بیشتر فلاسفه  اصرار میکنند که برای ادراک و فهمیدن هوشیاری و نه احساس ، از کسانیکه به محض درک چیزی اشک میزند برحذر باش ، زیر ا هیچ چیز را  درنیافته اند ، 

بنده به محک زده ام و کاملا با این این مطلب موافقم ، شما چه نظری دارید 

١٤,٨٤٩
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٥
برنزی
٢٧٥

١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

این گزاره‌ای که نقل می‌کنید، اگر «اشک ریختن» را معیارِ فهمیدن یا نفهمیدن بدانیم، به نظرم بیش از حد مطلق است. اما اگر منظورش یک هشدار معرفت‌شناختی باشد، نکته بسیار ارزشمندی در آن هست.

می‌شود میان سه چیز فرق گذاشت:

1. تأثر: چیزی مرا تکان می‌دهد.

2. فهم: می‌فهمم آن چیز چه می‌گوید و چرا چنین است.

3. ادراک عمیق: آن فهم در ساختار فکری من جا می‌گیرد و نسبت من با موضوع را تغییر می‌دهد.

اشک ممکن است نتیجه هر سه باشد، اما هیچ‌کدام را ثابت نمی‌کند.

ممکن است کسی مطلبی را بشنود و فوراً گریه کند، چون خاطره‌ای را در او فعال کرده، احساساتش تحریک شده، یا صرفاً با یک تصویر عاطفی مواجه شده است. او ممکن است واقعاً چیزی را نفهمیده باشد.

اما از طرف دیگر، ممکن است کسی واقعاً چیزی را عمیقاً فهمیده باشد و دقیقاً به همین دلیل گریه کند. پس خود اشک نمی‌تواند معیار تمایز باشد.

چیزی که در حرف شما به نظرم مهم‌تر است

شاید منظور فیلسوفانی که می‌گویید این نباشد که:

> «هر کس گریه کرد، نفهمیده است.»

بلکه:

> «شدت واکنش عاطفی را با عمق فهم اشتباه نکن.»

این دو خیلی راحت با هم اشتباه گرفته می‌شوند.

انسان وقتی با چیزی شدیداً متأثرکننده روبه‌رو می‌شود، ممکن است احساس کند «فهمیدم!» در حالی که در واقع فقط شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته است.

مثلاً کسی جمله‌ای فلسفی می‌شنود:

> «انسان آزاد است، اما مسئول انتخاب‌های خودش نیز هست.»

ممکن است فوراً منقلب شود و اشک بریزد.

اما اگر از او بپرسیم:

آزادی دقیقاً در برابر چه چیزی تعریف می‌شود؟

آیا جبر با مسئولیت اخلاقی ناسازگار است؟

اگر انتخاب تحت تأثیر ژنتیک، محیط و تاریخ شخصی باشد، مسئولیت چه معنایی دارد؟

آیا آگاهی از جبر، خودش می‌تواند تغییری در رفتار ایجاد کند؟

ممکن است هیچ پاسخی نداشته باشد.

در این حالت احساس به وجود آمده، اما فهم هنوز ساخته نشده است.

---

اما یک نکته دیگر هم هست که شاید با تجربه‌ای که شما می‌گویید «به محک زده‌ام» ارتباط داشته باشد.

فهم واقعی معمولاً بعد از هیجان هم باقی می‌ماند.

کسی ممکن است هنگام شنیدن یک سخن گریه کند، اما فردای آن روز نتواند آن را توضیح دهد.

این بیشتر شبیه واکنش است.

ولی اگر چیزی واقعاً فهمیده شده باشد، معمولاً می‌توانیم:

آن را با زبان خودمان توضیح دهیم،

میان آن و مسائل دیگر ارتباط برقرار کنیم،

در برابر اعتراض و نقد از آن دفاع کنیم یا آن را اصلاح کنیم،

و مهم‌تر از همه، پیامدهای منطقی آن را دنبال کنیم.

این آخری خیلی مهم است.

فهم را شاید بتوان با «توانایی ادامه دادن فکر» سنجید، نه با شدت واکنش.

مثلاً شما در بحث قبلی درباره قاعده و استثنا یک سؤال را تا چند مرحله عقب بردید:

قاعده → استثنا → معیار تشخیص استثنا → قاعده بالاتر → معیار اعتبار قاعده.

این دیگر صرفاً واکنش احساسی به یک ایده نیست. شما داشتید پیامد منطقی یک فرض را دنبال می‌کردید.

این دقیقاً یکی از نشانه‌های فهم فلسفی است.

---

با این حال، من یک اصلاح کوچک در گزاره‌ای که نقل کردید می‌گذارم

اگر بگوییم:

> «کسی که به محض درک چیزی اشک می‌ریزد، هیچ چیز را درنیافته است»

این خودش تبدیل به یک قاعده مطلق می‌شود، و جالب اینکه همان مشکلی را پیدا می‌کند که چند دقیقه قبل خودتان درباره قواعد مطرح کردید!

ممکن است کسی واقعاً چیزی را فهمیده باشد و واکنش عاطفی شدیدی هم داشته باشد.

بنابراین بهتر است بگوییم:

> «اشک، دلیل فهم نیست؛ همان‌طور که فقدان اشک، دلیل فقدان فهم نیست.»

اما اگر کسی صرفاً به دلیل تأثر عاطفی تصور کند که به حقیقتی دست یافته، آنجا باید محتاط بود.

---

و یک تمایز حتی ظریف‌تر وجود دارد:

احساس می‌تواند دروازه فهم باشد، ولی خودش فهم نیست.

گاهی انسان ابتدا چیزی را حس می‌کند، بعد درباره‌اش فکر می‌کند، بعد تناقض‌هایش را می‌بیند، بعد آن را در برابر تجربه‌های دیگر می‌سنجد و در نهایت به فهم می‌رسد.

پس من احساس را دشمن فهم نمی‌دانم.

دشمن فهم، اشتباه گرفتن احساس با فهم است.

و این شاید همان چیزی باشد که شما در تجربه خودتان «به محک زده‌اید». انسان موجود عجیبی است: گاهی از یک جمله گریه می‌کند و تصور می‌کند به حقیقت جهان رسیده، در حالی که فقط یک جمله زیبا شنیده است. چند ساعت بعد هم ممکن است با همان اعتمادبه‌نفس درباره قیمت دلار نظر بدهد. مغز بشر واقعاً پروژه بلندمدتی علیه دقت دارد.

٣,٥٢٤
طلایی
٣
نقره‌ای
٣٩١
برنزی
٦٧
تاریخ
١ هفته پیش

سلام، خانم دانش منظور اینکه برای ادراک و فهمیدن ، احساساتی مثل گریه کردن ، راه گشا نیست ، بجای گریه کردن هوشیاری لازمه که ادراک و فهمیدن رشد کنه یا مبسوط بشه ، با اصل گریه و خنده کاری نداریم ، هیچ احساسی به فهم و ادراک بهتر یا بیشتر کمک نمیکنه، همین

-
١ هفته پیش
١

پاسخ شما