رأی مند در متون کهن؟
یه مرجع، مصدر، ...
در متون کهن (قبل از 200 سال) که مصطلح لغوی
"رأی مند" به معنی "صاحب نظر"،"صاحب فکر"،"حکیم" ... یا Wisdom
ارائه بدهید؟؟
لغتنامه معاصر دلیل ومصدر و مرجع نیست.
این سوال هم حذف کنید!!!
دکتربهرام فره وشی مصطلح "رأی مَند"را در "فرهنگ فارسی به پهلوی" خود ذکر نکرد.
بلکه "رایومند"را=درخشان ( نه رای موند - رای مند ) میداند.
رایزنی نه رأی زنی
رأی دادن نه رای دادن
رأی قضائی نه رای قضائی
١ پاسخ
خنک مرد دانندهی رایمند/به دل بی گناه و به تن بیگزند.
اسدی توسی(سدهی ۴ ه)
در این بیت هزار ساله، جایگرفتن واژهی رایمند کنار واژهی داننده، گویای این است که این واژه دارای چم [دارندهی رایو دانایی] است= صاحبنظر.
و این واژه (رآی) است، نه(رأی)، این سرودهها را ببینید:
مرا گفت خوب آمد این رای تو/به نیکی گراید همه پای تو.
فردوسی
کنون شهر ایران سرای تو است/مرا ره نماینده رای تو است.
فردوسی
چنان کرد مهراج کو رای دید/که رایش سپهر دلارای دید.
اسدی توسی
روی تو بدید عقل را رای برفت/قدت بچمید و سرو از جای برفت.
کمال الدین اسماعیل(سده ۷)
درآرند بنیاد روئین ز پای/جوانان بنیروی و پیران به رای.
سعدی
در سرودههای بالا واژهی رای(بهچم اندیشه و خرد) با واژههای پای،سرای، دلارای و جای همقافیه شده بنابراین این واژه رآی است و نه رأی.
#1:رایمند= ثروتمند؛ نه رأی مند:
این ابیات باقبل وبعد وصل هستند:
خنک مردِ دانندء رایمند به دل بی گناه و به تن بی گزند
از آن پس جهان پهلوان چون ز بخت به جای پدر یافت شاهی و تخت
= خوشا مرد دانا ثروتمند بیگناه ( ستمگر نیست ) وتن سالم ( بیمار ومعلول نیست )
. . . بدلالت بیت بعدی ( شاهی وتخت ) .
لذا بهیچ وجه به معنی صاحب نظر نیست ونبود وحشوقبیح هم نیست.