تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

Monetise = Monetise کسب درامدکردن Monetisation: درآمدزایی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Stretch your carbs before bed

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Malfunction

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 سه معنی اصلی داره 1. هویج 2. به معنی انگیزه هم میاد. 3. واسه خیلی از بچه های کوچک برای آلت تناسلی آنها بکار میبرن مثال: Oh doctor! Why my so ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 ســــــــه معنی اصلی: 1. هستـــــــه 2. اصـــــــل، اصلــــــی 3. نمونـــــــه، sample

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هواشناسی قضایی

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 غیر از راهرو هال خوابگاه و اینا یک معنی دیگری داره hall: Frozen rain that falls in hard, rounds ball, even in warm weather.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

پر سروصدا Her vociferant snoring didnt let us sleep all the night.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. اگه اسم باشه معنی جفت میده 2. اگه فعل باشه معنی جفت گیری Usually every fish has a loyal mate in their life to mate. معمولا هر ماهی یک جفت وفاد ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔵 ضربان قلب ↙️ The brain filter out the constant thumping of your own "HEARTBEAT", without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go ins ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔵 دیوانه ↙️ The brain filter out the constant thumping of your own heart beat, without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go INSANE ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 تپ، کوبش The brain filter out the constant THUMPING of your own heart beat, without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go insane ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 نقص، قطعی The brain filter out the constant thumping of your own heart beat, without this " GlITCH" you your would hear it 24/7 and likely go ins ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 تپش، ضربان The brain control the the constant THUMPING of our heartbeat

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با اسکنه چوب رو تراش دادن به اهداف مختلف The man is chiseling the wood to make a statue

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به صورت سرسختانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differential: دیفرانسیل Deferential: با احترام

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Yoke بستگی به اسم یا فعل چند معنی داره 1. فعل: به یوغ کشیدن 2. اسم: دو معنی داره ① چوب یا اهنی که دوتا گاو رو بهم متصل میکرد برای هماهنگی بیشتر از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Conjunct: پیوند، پیوند دادن Conjunction: حرف ربط Conductive: پیوندی Conjuncture: پیوندگاه، محل ارتباط

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Conjunct: پیوند، پیوند دادن Conjunction: حرف ربط Conductive: پیوندی Conjuncture: پیوندگاه، محل ارتباط

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیوندگاه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زیرو رو کردن The student scrambled and scanned the entire books on the floor to find the Mathematical theories book.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ پرت کردن The teacher gave each students some balloons to inflate and TOSS inside the class to suprise their classmate was coming to the class.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ بلند پروازی ⭕ آرزوی بزرگ The warm bed is a cemetery of ambition

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ قبرستان A warm bed is a graveyard of ambition

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Are you extreme? افراطی هستی؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 دو معنی به عنوان اسم و فعل داره: 1. اسم: یک شغله که کارشون آسفالت و قیرگونی کردن و این چیزاست He took a job as a tarry 2. فعلش؛ تاخیر داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 لکه دار کردن، ریختن رنگی چیزی روی لباسی چیزی The girl bedaubed her shirt and she had to wash it.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Expel: بیرون راندن، بیرون کردن Excel: برتری یافتن، برتری دادن Exceed: تجاوز کردن Excessive: افراطی، زیاد Eccentric: عجیب و غریب Strang, Weird

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

. Come off . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 🔴 2 معنی اصلی داره . . . . . . . . . . . . . . . . . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟧Abrasive peeler تیغه ساینده که برای پوست کندن میو ها درون دستگاه peeler قرار دارد. All the potatoes and carrots peeled by abrasive peeler

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Tumble: 1. مثلا سیب زمینی ها درون دستگاه پوست کن دوره پیلر و یا پره دستگاه بالا پایین و غلتیده میشن، The potatoes tumble around and around the peel ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

The Crypto price suddenly tumbled due to unexpectedly president economical decision

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✴️✴️✴️✴️✴️Bat ✴️✴️✴️✴️✴️ 1. A mouselike animal flying at night 🔴 Batman is a man like a bat helping people when they need. 2. A long narrow wood ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Garrulous ≠ Taciturn کم حـــــــرف ≠ حــــــــــراف

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Character attributes🔴 ویژگی های شخصیت Characteristic attributes 🟢 ویژگی های شخصیتی Attribute: 1. اسم؛ ویژگی، شخصیت 2. فعل: نسبت دادن Characte ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 سوال آیلتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس: The doctor expressed. . . . . . . , so she returned the blood sample to the laborato ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. دوست و شریک 2. فلو شیپ یا پسا دکترا, Fellowship, Fellow 🟢 آیلتس تست: A documentary showed an eye operation in a very small and. . . . . . . de ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Excel: بیرون راندن، بیرون کردن Excel: برتری یافتن، برتری دادن Exceed: تجاوز کردن Excessive: افراطی، زیاد Eccentric: عجیب و غریب Strang, Weird

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Excel: بیرون راندن، بیرون کردن Excel: برتری یافتن، برتری دادن Exceed: تجاوز کردن Excessive: افراطی، زیاد Eccentric: عجیب و غریب Strang, Weird

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Excel: بیرون راندن، بیرون کردن Excel: برتری یافتن، برتری دادن Exceed: تجاوز کردن Excessive: افراطی، زیاد Eccentric: عجیب و غریب Strang, Weird

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴Expulsion: 1. اخراج کردن 2. دفع کرردن Expulsive: دفعی، اخراجی 🔵 impulsion: تکانه Impulsive: تکانشی 🟢Repulsion: دفع Repulsive: دفعی 🟡 Com ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟡 سوال آیلتس: We are hoping that the tests show that🔴 . the mass in your breast is a . . . . . . . . . . lump A. Malignant B. Benign C. Devast ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟡 سوال آیلتس: We are hoping that the tests show that🔴 . the mass in your breast is a . . . . . . . . . . lump A. Malignant B. Benign C. Devast ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟢 Diffuse: to ‘pour’ out and spread widely→ 🔵 Defuse: To eliminate danger in a specific area→ 🟣 Suffuse: To gradually ‘pour’ over and cover ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟢 Diffuse: to ‘pour’ out and spread widely→ 🔵 Defuse: To eliminate danger in a specific area→ 🟣 Suffuse: To gradually ‘pour’ over and cover ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🟢 Revolve: : چرخیدن ←←Revolution 🟣 devolve: تفویض اختیار 🔵Involve: شامل شدن= include, encompass 🔴Evolve: تکامل یافتن ←← Evolution

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 Reside: ساکن شدن، زندگی کردن 🔵 مترادف: dwell, inhabit, live 🟢 سوال آیلتس: The inviroment in which a person. . . . . . . Plays a crucial role ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 برش عمیق= Cut, Wound . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 🔵 سوال MHLE: A cut or a ( an ) . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔵 دوتا معنی اصلی داره 1. بیرون کشیدن 2. موجب شدن 🔴 سوال آیلتس: Practicing mindfulness and meditation techniques can. . . . . . . . . arelaxatio ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Novice ≠ Veteran

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Sonic: One who doubt other's motives Skeptic: One who questions or doubts everything

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

About sleep: Toss and Turn یعنی تو تخت خواب غلت زدن و خواب نرفتن At nights, while sleeping I am always tossing and turning, thinking about my job ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

I'm running on empty today with no energy. امروز بدون هیچ انرژی هستم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گروههای نیابتی، گروههای تشکیل شده توسط یک کشور که در کشورهای دیگر دخالت میکنند، مثل سپاه 🩷Israel concerns the US may only on nuclear deal with Ira ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

❣️به حاشیه راندن: 🩷Israel concerns the US may only on nuclear deal with Iran and sidelining Iran missiles and proxies.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ailment: بیماری Alien: غریبه، موجود فضایی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این صفت فقط برای نام گذاری یک صفت هست: Interrogative adjectives: صفات پرســــــــــــــــــــشی: Which, what, whose ? E. G. Which car is yours De ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Parity: برابری = Equal = Even Disparity: نابرابری = Inequal = Unequal Disparate: متفاوت =Distinct = Different

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

I am very sad → I am upset I am very upset → I am devastated

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

I am sad →→→I am upset I am very bad →→→ I am devastated

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Inception: آغاز Reception: رسید Deception: حیله Disposition: تصرف Interception: رهگیری

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Inception: آغاز Reception: رسید Deception: حیله Disposition: تصرف Interception: رهگیری

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Chronic disease: بـیماریمزمن Acute disease : بیماری حاد Fatal disease : بیماری کشنده Paralayzing disease : بیماری فلج کننده Eradication diseas ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Chronic disease: بـیماریمزمن Acute disease : بیماری حاد Fatal disease : بیماری کشنده Paralayzing disease : بیماری فلج کننده Eradication diseas ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Chronic disease: بـیماریمزمن Acute disease : بیماری حاد Fatal disease : بیماری کشنده Paralayzing disease : بیماری فلج کننده Eradication diseas ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Chronic disease: بـیماریمزمن Acute disease : بیماری حاد Fatal disease : بیماری کشنده Paralayzing disease : بیماری فلج کننده Eradication diseas ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Chronic disease: بـیماریمزمن Acute disease : بیماری حاد Fatal disease : بیماری کشنده Paralayzing disease : بیماری فلج کننده Eradication diseas ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال آیلتس: To prevent Tickets in children, experts could expose by Ultra - violate B radiations which. . . . . . . production of Vitamin D Imped ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

Percept: درک کردن Precipitate: ته نشین شدن, عجله کردن Precipitation: 1. ته نشین 2. نزولات جوی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Immortal: فناناپذیر Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Benignant, Benignancy, Benignity Malign: بد خیم Malignancy, Malig ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Immortal: فناناپذیر Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Benignant, Benignancy Malign: بد خیم Malignancy, Malignant Fetal ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Fatal: کشنده Mortal: فانی Immortal: فناناپذیر Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم benignant Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Immortal: فناناپذیر Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها Fatality: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Immortal: فناناپذیر Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها Fatality: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها Fatality: مرگ و میر Fatalist ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها Fatality: مرگ و میر Fatalist ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم Fetal: جنین Fatalities: مرگ و میر ها Fatality: مرگ و میر Fatalist ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Fatal: کشنده Mortal: فانی Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Lethal: کشنده Fatal: کشنده Mortal: فانی Eternal: جاودانه Benign: خوش خیم Malignant: بد خیم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. Reprehend: سرزنش کردن صفت؛ Reprehensive: سرزنشی reprehensible: قابل سرزنش اسم: Reprehension: سرزنش قید: Reprehensively: به صورت سرزنشی Repr ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Linger: باقی ماندن برای مدت طولانی سوال آیلتس: Its impossible to forget such a horrific event . They. . . . . . . . . In the memory forever 1. Su ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Evacuate: تخلیه کردن ( فعل ) Evocative: تداعی کننده، خاطره انگیز ( صفت ) Eloquent: فصیح ( در سخنوری ) ( صفت ) Elocation: مکان Eliminate: زدودن E ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال تافل: The illness - wellness continuum is a illustration that draw a connection between illness and wellness paradigm.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال MHLE Two weeks after illness the president resigned, this book discusses his illness and subsequent resignation from policies.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

subsequent : متعاقب Preceding: پیشتر، قبلتر سوال MHLE Two weeks after illness the president resigned, this book discusses his illness and subsequent ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال MHLE Two weeks after illness the president resigned, this book discusses his illness and subsequent resignation from policies.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در علوم پزشکی به شستشوی ظروف ازمایشگاهی میگن در دندان پزشکی به شست شوی محل جراحی میگن، در علوم دیگه به ابیاری کشاورزی میگن سوال ارشد علوم پزشکی 1 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال ارشد علوم پزشکی 1403 During irrigation microorganisms can contaminate crops and other medical dishes, and eventually penetrate to human body

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوال ارشد علوم پزشکی 1403 During irrigation microorganisms can contaminate crops and other medical dishes, and eventually penetrate to human body

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Crops: به ظرف و ظروف ازمایشگاهی گفته میشه. سوال ارشد علوم پزشکی: During irrigation microorganisms can contaminate crops and other medical dishes, ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Crop: 1. محصول کشاورزی 2. در پزشکی: رشد کردن میکروب یا هرچی 3. کوتاه کردن مثل موی سر یا چیدن محصولی مثل پنبه و. . . 4. Crops: محصولات Corps: جسد، s ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

elegy میشه مرثیه Sonnet ( سونت ) میشه غزل

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لوازم آزمایشگاه: Beaker: بشر Petri Dish: ظرف کشت میکروب Tonge: قیچی برای گرفتن تیوپ و لوله ازمایشگاه Test Tube: برای گرم کردن و مخلوط کردم مایعات ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ظرف شیشه ای که روی ظروف دیگر میگذارند که بتوانند درون آن ظرف را ببینند مخصوص آزمایشگاه دیگر لوازم آزمایشگاه: Baker: بشر Petri dish: ظرف کشت میکروب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sterile: صفت به معنی استریل Sterilize: فعل به معنی استریل کردن Sterilization: اسم استریل Sterility: اسم، استریل

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Emulsion: امولوسیون؛ مخلوط مایع در مایعی که در هم حل نمیشوند مثل روغن در آب. Solution: محلول، که مخلوط دو ماده است که درهم حل میشوند مثل الکل و اب

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Suspension: سوسپانسون مخلوط جامد در مایع که حل نمیشود مثل شن یا ماسه در آب. Emulsion: امولوسیون؛ مخلوط مایع در مایعی که در هم حل نمیشوند مثل روغن در ...