در زبان شناسی و دستور زبان، Conjunction یا حرف ربط، نوعی واژه است که دو بخش هم رده ( دو کلمه، دو عبارت، یا دو بند ) را به هم متصل می کند.
انواع اصلی حروف ربط:
ربط کننده های هم پایه ( Coordinating Conjunctions ) :
... [مشاهده متن کامل]
دو عضو مستقل و هم ارز را پیوند می دهند.
مثال ها: and, but, or, so, for, nor, yet
I wanted to go but I was tired.
She bought apples and oranges.
ربط کننده های وابسته ساز ( Subordinating Conjunctions ) :
یک بند وابسته را به بند اصلی متصل می کنند.
مثال ها: because, although, if, when, while, since, unless
He stayed home because it was raining.
If you study hard, you will pass.
ربط کننده های همبسته ( Correlative Conjunctions ) :
به صورت جفت عمل می کنند.
مثال ها: both…and, either…or, neither…nor, not only…but also
Both Ali and Sara came.
Either you leave or I will.
مثال های ساده در جمله:
و ( and ) : من کتاب و قلم خریدم.
اما ( but ) : هوا سرد است اما من می روم.
یا ( or ) : چای می خواهی یا قهوه؟
Conjunct: پیوند، پیوند دادن
Conjunction: حرف ربط
Conductive: پیوندی
Conjuncture: پیوندگاه، محل ارتباط
مقارنه Conjunction قرارگیری دو جرم آسمانی در نزدیک ترین فاصله ظاهری از هم در آسمان. اقتران
مقارنه Conjunction وضعیتی که دو جرم آسمانی در آسمان زمین در نزدیک ترین فاصلهٔ ظاهری از هم قرار گیرند.
words with root : jugate Words with the Root Jugum ( "Yoke" ) 1. Subjugate - English: To conquer or bring under control. - Persian: تحت سلطه درآوردن، مطیع کردن
2. Conjugate
... [مشاهده متن کامل]
- English: To join together ( especially verbs in grammar ) .
- Persian: صرف کردن ( افعال ) ، متصل کردن
3. Jugular
- English: Relating to the neck or throat ( where a yoke rests ) .
- Persian: مربوط به گردن، سیاهرگ گردنی
4. Junction
- English: A point where things join ( e. g. , roads ) .
- Persian: تقاطع، اتصال
5. Conjunction
- English: A word that connects clauses ( e. g. , "and, " "but" ) .
- Persian: حرف ربط، پیوند
6. Adjunct
- English: Something added but not essential.
- Persian: ضمیمه، چیز الحاقی
7. Jugum ( Rare )
- English: A yoke - like structure ( in botany/zoology ) .
- Persian: اتصال یوغ مانند ( در گیاهان/حیوانات )
8. Subjugation
- English: The act of dominating or enslaving.
- Persian: تسلط، انقیاد
9. Conjugal
- English: Relating to marriage ( a "joining" of partners ) .
- Persian: مربوط به ازدواج، زناشویی
10. Jugulate ( Archaic )
- English: To cut the throat ( from jugular ) .
- Persian: گلو بریدن
- - -
Key Idea
All these words stem from Latin jugum ( "yoke" ) , implying:
- Joining ( e. g. , conjunction, junction ) .
- Control ( e. g. , subjugate ) .
- Neck/Throat ( e. g. , jugular ) .
deepseek
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم junct
📌 این ریشه، معادل "join" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "join" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 junction: a place where things ‘join’ together
🔘 conjunction: a word that ‘joins’ words or clauses together
🔘 adjunct: something added or ‘joined’ to something else
🔘 disjunction: the act of separating things that were ‘joined’
🔘 injunction: a legal order that ‘joins’ someone to do or not do something
🔘 juncture: a particular point in time where things ‘join’
🔘 rejoin: to ‘join’ again
🔘 subjunctive: a grammatical mood that ‘joins’ hypothetical or possible situations
🔘 enjoin: to order or strongly urge someone to ‘join’ a course of action
🔘 interjunction: an act of placing something ‘between’ to ‘join’ elements together
Law – Article 14 in conjunction with Article 9:
قانون - ماده 14 در ارتباط با/مرتبط با بند 9:
In conjunction with : در ارتباط با
پیشنهادِ واژه :
disjunction = "پَدیوزِش" از کارواژه یِ " پَدیوختن"
( ازآنجایی که پیشوندِ " dis" در اینجا نقشِ منفی ساز است، کارکردِ یکسانی با پیشوندِ " پَد، پاد" از زبان پارسی دارد. )
conjunction = همیوزِش از کارواژه یِ " همیوختن"
... [مشاهده متن کامل]
( از آنجایی که پیشوندِ " con" کارکردِ یکسانی با پیشوندِ " هم" از زبانِ پارسی دارد. )
adjunction = " اَفیوزِش" از کارواژه یِ " اَفیوختن"
( در اینجا " ad" کارکردِ یکسانی با پیشوندِ " اَف" از زبانِ پارسی دارد. )
نکته: کارواژگانِ " یوختن" و " جُفتن" در زبانِ پارسی از یک ریشه هستند و هر دو از ریشه اوستاییِ " یَئوگ:yaog".
قضیه مرکب ( فلسفه و منطق )
Conjuncts
مولفه ها
conjunction 3 ( n ) =the fact of stars, planets, etc. , passing close together as seen from the earth conjunction 2 ( n ) =a combination of events that causes a particular result, e. g. The conjunction of low inflation and low unemployment came as a very pleasant surprise. conjunction 1 ( n ) ( kənˈdʒʌŋkʃn ) = ( grammar ) a word that joins words, phrases or sentences, for example “and”, “but”, and “or”
Conjunctio
Has taken from eroupean word
Con it means joining
Junc it means joinetor
And tion it means pointing tobmember
پیوند واژ یا conjunction : برابر نهاد پارسی آن در زبانشناسی پیوندواژ می باشد
پیوستگی
دیدگاه پیشنهادیِ من:
پارسی / آلمانی / انگلیسی
همدوسِش / conjunction / Konjunktion، Verbindung
وادوسِش / disjunction / Disjunktion
بررسی تکواژها:
تکواژها با نقطه های میانی از یکدیگر جدا شده اند:
... [مشاهده متن کامل]
con. junc. tion :هم. دوس. ِش /dis. junc. tion: وا. دوس. ِش
( con و com ) در زبانهای اروپایی برابر با ( اَن یا هَم ) در زبان پارسی است.
( dis ) در زبانهای اروپایی با ( دُش ) و ( وا ) برابری معنایی دارد.
( junc ) به معنای پیوندگاه و برخوردگاه است که در اینجا با بُن کنونیِ کارواژه ( دوسیدن ) یعنی ( دوس ) به معنای چسبیدن ، یک به یک شده است. واژه دوسیدن با واژه دوزیدن یا دوختن نزدیکی معنایی و ریختاری دارد.
( tion ) در زبانهای اروپایی با ( یشن ) در پارسی میانه و ( ِش ) در پارسی کنونی از یک بُن و ریشه است.
( همدوسش ) به ( اشتراک چندین بُنپار ( عضو ) ) اشاره دارد. ( وادوسش ) به ( انفصال چندین بُنپار ( عضو ) ) اشاره دارد. پیشوندهای ( هم ) و ( وا ) به خوبی رویکرد اشتراک و انفصال را بازمی نمایند.
دکتر ادیب سلطانی از واژه همدوسش در بنیادهای منطق نگریک به ورنامِ ( ارتباط ) بهره گرفت ولی آنچه واژه ی ( همدوسش ) و ( وادوسِش ) بازمی نمایند، به گمانِ من، همان اشتراک و انفصالِ اعضای یک گردایه است. این واژگان بسیار در منطق و مزداهیک ( ریاضی ) کاربرد دارند.
همدوسش = ترکیبِ عطفی
وادوسش = ترکیبِ فصلی
conjunction ( زبانشناسی )
واژه مصوب: پیوند 4
تعریف: یکی از اقسام کلمه که واحدهای دستوری را به هم وصل می کند |||متـ . حرف ربط
مغلطه پیوستگی
جزء قیدی
همراهی
in conjunction with: با همراهی، به همراه، همراه با
[ در دستور زبان ] حرف ربط ، کلمه ی ربط
حرف ربط
حرف ربط - اتصال - ترکیب عطفی
تطابق - انطباق
in conjunction with : همزمان با، مقارن با
. Conj مخفف ( abbreviation ) برای conjunction است.
[ستاره شناسی]
هم ایستایی ، هم نشینی ، نزدیکی ظاهری
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٨)