تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Monetise = Monetise کسب درامدکردن Monetisation: درآمدزایی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Stretch your carbs before bed

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Malfunction

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 سه معنی اصلی داره 1. هویج 2. به معنی انگیزه هم میاد. 3. واسه خیلی از بچه های کوچک برای آلت تناسلی آنها بکار میبرن مثال: Oh doctor! Why my so ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 ســــــــه معنی اصلی: 1. هستـــــــه 2. اصـــــــل، اصلــــــی 3. نمونـــــــه، sample

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فعل Confess: اعتراف کردن اسم: confession: اعتراف، confessing؛ اعتراف، confessor: معتر، confessionary: اعترافگاه, confess: اعتراف صفت: confessed: اع ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هواشناسی قضایی

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 غیر از راهرو هال خوابگاه و اینا یک معنی دیگری داره hall: Frozen rain that falls in hard, rounds ball, even in warm weather.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

🟢 فعل: Precede: مقدم بودن 🔴 اسم: Precedence: حق تقدم 🔵 صفت: 1. Precedent: سابقه 2. Preceding: پیشین 3. Preceded: مقدم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

پر سروصدا Her vociferant snoring didnt let us sleep all the night.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

1. اگه اسم باشه معنی جفت میده 2. اگه فعل باشه معنی جفت گیری Usually every fish has a loyal mate in their life to mate. معمولا هر ماهی یک جفت وفاد ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔵 ضربان قلب ↙️ The brain filter out the constant thumping of your own "HEARTBEAT", without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go ins ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔵 دیوانه ↙️ The brain filter out the constant thumping of your own heart beat, without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go INSANE ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 تپ، کوبش The brain filter out the constant THUMPING of your own heart beat, without this glitch you your would hear it 24/7 and likely go insane ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 نقص، قطعی The brain filter out the constant thumping of your own heart beat, without this " GlITCH" you your would hear it 24/7 and likely go ins ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔴 تپش، ضربان The brain control the the constant THUMPING of our heartbeat

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با اسکنه چوب رو تراش دادن به اهداف مختلف The man is chiseling the wood to make a statue

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

✅ فعل : Acerbate ✅️ اسم: Acerbity ✅️ صفت: Acerbic, Acerbate ✅️ قید ( adverb ) : Acerbiclly

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به صورت سرسختانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differ: متفاوت بودن Different : متفاوت Differential: دیفرانسیل، تغییر . . . . . . . . . . . . . Defer: دوتا معنی مهم داره 1. به تعویق انداختن Def ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Differential: دیفرانسیل Deferential: با احترام

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Yoke بستگی به اسم یا فعل چند معنی داره 1. فعل: به یوغ کشیدن 2. اسم: دو معنی داره ① چوب یا اهنی که دوتا گاو رو بهم متصل میکرد برای هماهنگی بیشتر از ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Conjunct: پیوند، پیوند دادن Conjunction: حرف ربط Conductive: پیوندی Conjuncture: پیوندگاه، محل ارتباط

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Conjunct: پیوند، پیوند دادن Conjunction: حرف ربط Conductive: پیوندی Conjuncture: پیوندگاه، محل ارتباط

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیوندگاه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زیرو رو کردن The student scrambled and scanned the entire books on the floor to find the Mathematical theories book.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ پرت کردن The teacher gave each students some balloons to inflate and TOSS inside the class to suprise their classmate was coming to the class.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ بلند پروازی ⭕ آرزوی بزرگ The warm bed is a cemetery of ambition

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

⭕ قبرستان A warm bed is a graveyard of ambition

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Are you extreme? افراطی هستی؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 دو معنی به عنوان اسم و فعل داره: 1. اسم: یک شغله که کارشون آسفالت و قیرگونی کردن و این چیزاست He took a job as a tarry 2. فعلش؛ تاخیر داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔴 لکه دار کردن، ریختن رنگی چیزی روی لباسی چیزی The girl bedaubed her shirt and she had to wash it.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Expel: بیرون راندن، بیرون کردن Excel: برتری یافتن، برتری دادن Exceed: تجاوز کردن Excessive: افراطی، زیاد Eccentric: عجیب و غریب Strang, Weird

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

. Come off . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 🔴 2 معنی اصلی داره . . . . . . . . . . . . . . . . . ...