defer

/dəˈfɜːr//dɪˈfɜː/

معنی: تسلیم شدن، تاخیر کردن، عقب انداختن، بتعویق انداختن، احترام گذاردن
معانی دیگر: به تاخیر انداختن، (به بعد) موکول کردن، معوق کردن، طفره رفتن، (خدمت نظام) معافیت موقت گرفتن، (تاریخ آغاز خدمت نظام را) عقب انداختن، تسلیم شدن (به میل یا داوری دیگری)، تمکین کردن، سرفرود آوردن، گردن نهادن، ملاحظه ی کسی را کردن (معمولا با: to)

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: defers, deferring, deferred
(1) تعریف: to put off until a later time or date; postpone.
مترادف: delay, postpone, prorogue, suspend
متضاد: close, conclude
مشابه: adjourn, intermit, procrastinate, put off, shelve, stave off, stay, table, wait

- We deferred our trip because of the snowstorm.
[ترجمه گوگل] به دلیل بارش برف سفرمان را به تعویق انداختیم
[ترجمه ترگمان] ما سفرمان را به خاطر کولاک برف به تعویق انداختیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'll defer giving my answer until I've had more time to consider.
[ترجمه عاطفه] من تا وقتی که وقت بییشتری رابرای بررسی نداشته باشم جواب نمی دهم
|
[ترجمه گوگل] تا زمانی که فرصت بیشتری برای بررسی داشته باشم، پاسخ خود را به تعویق می اندازم
[ترجمه ترگمان] تا وقت بیشتری برای فکر کردن داشته باشم، answer را به تاخیر می اندازم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to postpone induction of (someone) into military service.

- The military deferred male college students for part of the Vietnam War.
[ترجمه گوگل] ارتش دانشجویان پسر کالج را برای بخشی از جنگ ویتنام به تعویق انداخت
[ترجمه ترگمان] ارتش دانش آموزان کالج را به خاطر بخشی از جنگ ویتنام به تعویق انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: deferred (adj.), deferrer (n.)
• : تعریف: to put off action or the like; delay; procrastinate.
مترادف: delay, procrastinate
متضاد: advance
مشابه: dawdle, dilly-dally, linger, recess, stall, temporize, wait
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: defers, deferring, deferred
• : تعریف: to submit or yield to the desire, opinion, or judgment of another.
مترادف: bow, submit
متضاد: withstand
مشابه: acquiesce, comply, give way, kowtow, yield

- He deferred to the law professor on legal matters.
[ترجمه گوگل] او به استاد حقوق در امور حقوقی موکول شد
[ترجمه ترگمان] او به استاد قانون در مورد مسائل قانونی به تعویق افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. Customers often defer payment for as long as possible.
[ترجمه z.f.a] مشتریان معمولا پرداخت را تا زمانی که ممکن است به عقب می اندازند
|
[ترجمه گوگل]مشتریان اغلب پرداخت را تا زمانی که ممکن است به تعویق می اندازند
[ترجمه ترگمان]مشتریان اغلب پرداخت را تا جایی که ممکن است به تعویق می اندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. On technical matters, I defer to the experts.
[ترجمه mehrdad shahabi] در خصوص مسائل فنی من به متخصصان واگذار میکنم
|
[ترجمه گوگل]در مورد مسائل فنی، من را به متخصصان موکول می کنم
[ترجمه ترگمان]در مورد مسائل فنی، من آن متخصصان را به تعویق انداختم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I defer to your judgement in these matters.
[ترجمه منیژه اسدنژاد] منم به قضاوت شما احترام می گذارم.
|
[ترجمه mehrdad shahabi] در خصوص این موضوع به قضاوت شما تمکین میکنم
|
[ترجمه گوگل]من در این موارد به قضاوت شما موکول می‌شوم
[ترجمه ترگمان]من به قضاوت شما در این مسائل اهمیت می دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We all defer to her in these matters.
[ترجمه گوگل]همه ما در این مسائل به او تکیه می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما همه این مسائل را به تعویق می اندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We defer questions of this kind to the chairman.
[ترجمه گوگل]ما سوالاتی از این دست را به رئیس موکول می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما پرسش هایی از این نوع به رئیس را به تعویق می اندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We will defer to whatever the committee decides.
[ترجمه گوگل]ما هر چه کمیته تصمیم بگیرد موکول می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما به هر کاری که کمیته تصمیم می گیرد موکول خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We are happy to defer to the committee's wishes.
[ترجمه گوگل]ما خوشحالیم که به خواسته‌های کمیته عمل می‌کنیم
[ترجمه ترگمان]ما خوشحال هستیم که خواسته های این کمیته را به تعویق بیاندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We wish to defer our decision until next week.
[ترجمه گوگل]ما می خواهیم تصمیم خود را به هفته آینده موکول کنیم
[ترجمه ترگمان]ما می خواهیم تصمیم خود را تا هفته آینده به تعویق بیاندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Do you always defer to your parents wishes?
[ترجمه گوگل]آیا همیشه خواسته های والدین خود را موکول می کنید؟
[ترجمه ترگمان]تو همیشه به خواسته های پدر و مادرت اهمیت میدی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We agreed to defer discussion of these issues until the next meeting.
[ترجمه گوگل]ما توافق کردیم که بررسی این موضوعات را به جلسه بعدی موکول کنیم
[ترجمه ترگمان]ما موافقت کردیم که بحث در مورد این مسائل تا جلسه بعدی را به تعویق بیاندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Some women defer childbearing in favour of a career.
[ترجمه گوگل]برخی از زنان به نفع شغلی، فرزندآوری را به تعویق می اندازند
[ترجمه ترگمان]برخی از زنان باردار شدن را به نفع یک شغل به تعویق می اندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I defer to your greater experience in such things.
[ترجمه گوگل]من به تجربه بیشتر شما در چنین چیزهایی موکول می کنم
[ترجمه ترگمان]من به تجربه بیشتر تو در چنین چیزهایی فکر می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We may have to defer payment for a week.
[ترجمه گوگل]ممکن است مجبور شویم پرداخت را یک هفته به تعویق بیندازیم
[ترجمه ترگمان]ما ممکن است مجبور باشیم این پول را به مدت یک هفته به تعویق بیاندازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I will defer to your wishes.
[ترجمه گوگل]من به خواسته های شما موکول خواهم کرد
[ترجمه ترگمان]من به خواسته های شما گوش خواهم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They cannot defer their departure any longer.
[ترجمه گوگل]آنها دیگر نمی توانند خروج خود را به تعویق بیندازند
[ترجمه ترگمان]آن ها دیگر نمی توانند حرکت خود را عقب بیندازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تسلیم شدن (فعل)
abandon, surrender, give in, submit, capitulate, succumb, quit, vouchsafe, acquiesce, defer, knuckle, obey

تاخیر کردن (فعل)
postpone, lag, linger, blench, delay, dally, defer, put off, retard, put over, tarry, stick around, loiter

عقب انداختن (فعل)
postpone, delay, defer, put off

بتعویق انداختن (فعل)
postpone, defer, retard, prorogate, prorogue

احترام گذاردن (فعل)
defer, reverence

تخصصی

[حقوق] به تعویق انداختن، به بعد موکول کردن

انگلیسی به انگلیسی

• postpone to a future time; delay, put off; submit to the wish or opinion or judgement of another person
if you defer an event or action, you arrange for it to take place a formal word. at a later date than was planned; a formal word.
if you defer to someone, you accept their opinion or do what they want because you respect them; a formal word.

پیشنهاد کاربران

to arrange an action to happen at a later time
معانیِ دیگر علاوه بر آن چه دوستان گفتند:
( defer to ) : ترجیح دادن؛ برتری دادن؛ وا دادن به؛ واگذار کردن به . . . ( به دلیل توان مندی بالقوه ی بالاتر ) . مثال:
You have more experience with this, so I'm going to defer to you
اختیار دادن به شخصی دیگر
قابل ذکر است که بر خلاف لغتی مثل spring که دارای معانی نزدیک بهم هست و بین معانی نکته و یا وجه مشترکی وجود دارد و بهمین سبب polysemy به حساب می آید، دو معنی اصلی این کلمه homonym یعنی متنافر و از همدیگر دور هستند یعنی هیچ مفهوم مشترکی بین آنها وجو ندارد. این نکته باید ذکر شود که برای معنی اول این لغت، سه تعریف وجود دارد که بین سه تعریف این معنیِ اول همسویی و اشتراک مفهومی وجود دارد. با در نظر گرفتن این توضیح و با استفاده از دیکشنری زیر، ابتدا به معنی اول و سه تعریف مشترک المفهوم آن پرداخته می شود، سپس تنها تعریف معنی دوم و مثال هایش مطرح می شود:
...
[مشاهده متن کامل]


* New Oxford American Dictionary ⬇️
ابتدا تعاریف معنی اول ⤵️
Defer /dɪˈfɜːr/ ( 1 )
1. to delay or cause to be delayed until a future time; postpone.
به تأخیر انداختن یا ایجاد تأخیر تا زمان آینده؛ عقب انداختن.
Example: 👇
Customers often defer payment for as long as possible.
مشتریان اغلب پرداخت را تا زمانی که ممکن است به تعویق می اندازند.
2. ( Law ) ( of a judge ) postpone a sentence so that the circumstances or conduct of the defendant can be further assessed.
( قانون ) زمانیکه یک قاضی حکمی را به آینده موکول می کند تا اوضاع و احوال یا رفتار متهم بیشتر ارزیابی شود.
Example: 👇
The judge deferred sentence until 5 April for background reports.
قاضی برای دریافت گزارش های بیشتر در مورد پیشینه ی متهم، حکم قطعیِ او را به آینده موکول کرد
3. ( US English historical ) postpone the conscription of someone.
( تاریخی - انگلیسی ایالات متحده ) به تعویق انداختن سربازی یک نفر
Example: 👇
He was no longer deferred from the draft.
دیگر تأخیری در خدمت سربازی او وجود نداشت.
اکنون تنها تعریف مربوط به معنی دوم این لغت ( که هیچ وجه مشترکی با معنی اول و سه تعریف بهم مربوطش ندارد )
Defer /dɪˈfɜːr/ ( 2 )
( Followed by to ) comply ( with ) the wishes or judgments of another. ( New Oxford American Dictionary )
( این معنی دوم معملاً زمانی بکار گرفته می شود که پس از فعل از حرف اضافه ی to استفاده می شود )
تعریف: مطابقت داشتن با خواست و قضاوت کسی؛ بر اساس خواست و آرزوی کسی رفتار کردن.
با توجه به تعریف دیکشنری بالا، معانی زیر پیشنهاد می شود:
تمکین کردن، تن در دادن، گردن نهادن، مطیع شدن؛ سپردن. تفویض کردن؛ در اختیار نهادن
Example 1: 👇
Although Dorothy was older than Mary, she tended to defer to her.
اگرچه دوروتی از مری بزرگتر بود، اما تمایل داشت که خودش را به او بسپارد ( مطابق خواست وی عمل کند؛ مطیع او باشد )
Example 2: 👇
He deferred to Tom’s superior knowledge.
او نسبت به دانش برترِ تام سر تمکین فرود آورد ( خودش را به دانش برتر او سپرد؛ تسلیم دانش برتر او شد )
Example 3: 👇
JOHNNY: I'm still not convinced - I still don't believe in it, but it's what Julia wishes and - and I'm glad to defer to her wish.
* Holiday - a play by Philip Barry
جانی: اگر چه هنوز متقاعد نشدم و هنوز اعتقادی بهش ندارم، اما چون این همون چیزیه که جولیا آرزوش رو داره، من خوشحالم که به خواستش عمل کنم ( خودم رو به خواست او بسپارم یا در برابر خواستش تمکین کنم و یا تسلیم خواست او شوم ) .
* متن انتخابی: از نمایشنامه ی #تعطیلات، # اثر فیلیپ بری

defer
defer: به تعویق انداختن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه ( در معنای پذیرفتن از روی احترام ) اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : defer
✅️ اسم ( noun ) : deference
✅️ صفت ( adjective ) : deferential
✅️ قید ( adverb ) : deferentially
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه ( در معنای به تعویق انداختن ) اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : defer
✅️ اسم ( noun ) : deferral / deferment
✅️ صفت ( adjective ) : deferred
✅️ قید ( adverb ) : _
1. به تعویق انداختن
2. تسلیم شدن
ارجاع دادن - ( چه تصمیم ، چه مسئولیت )
من بی احترامی به نظرات بقیه نمی کنم ولی فکر میکنم این بهترین مفهوم و کاربرد این فعله.
تسلیم شدن که حاکی از ادای احترام است. ( یا عقب انداختن کاری )
مثلا تسلیم شی موقعی که شیر و خط میکنی
...
[مشاهده متن کامل]

یا تسلیم شی چون باید برای وطنت خدمت کنی
یا تسلیم شی چون الان فکر میکنی که کارهای مهمتری داری
یا تسلیم شی چون الان شرایط مناسب نیست برای کاری که میخوای انجام بدی
یا تسلیم شی در مقابل عِلم کسی که بیشتر از شماست
I defer to your greater experience in such things ( به تجربه بیشتر شما در چنین کارهایی احترام میگذارم یعنی تسلیم میشم و سر فرود میارم )
we cannot defer our departure any longer ما دیگه نمیتونیم رفتنمان را به عقب بندازیم ( یا تسلیم شیم و نریم )
I defer to your judgement in these matters من تسلیم قضاوتتون تو این جور مسائل میشم ( چون خیلی خوب قضاوت میکنید و دلایل محکمه پسندی دارید )

( خرده فروشی ) به تعویق انداختن ( خرید بعدی به دلیل تجربه خرید بد قبلی )
با توجه به لانگ من معنی درست defer "موکول کردن" میشه.
to delay something until a later date
مثال:
Further discussion on the proposal will be deferred until April
واگذار کردن به
delay
تاخیر
نسیه دادن
قبول داشتن بایدها و اعتماد
Defer to
محول کردن، واگذار کردن، سپردن, اتکا کردن، اعتماد کردن، قبول داشتن
به تعویق انداختن / احترام گذاردن - گوش کردن ( پذیرفتن )
سپردن ( به کس دیگر )
محول نمودن
تاخیر انداختن
اجازه دادن به کسی در تصمیم گیری یا پذیرفتن نظرات او به علت احترام گذاشتن به تجربه و علم او ، به دلیل داشتن علم و موقعیت بالای او و . . .
For this type of decision, I usually defer to my boss.
برای این نوع تصمیم ، من معمولا به رئیس متوسل میشوم ( اجازه می دهم استادم ( به دلیل تجربه و علم بالا یا احترام به او ) برایم تصمیم بگیرد )
...
[مشاهده متن کامل]

ارائه دادن - پیروی کردن - رعایت کردن - نادیده گرفتن - اعطاء کردن - اجازه دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)

بپرس