پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)

بازدید
٨,٨٠٦
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اهل کشور رومامی، زبان رومانی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چهچهه، رقص دایره وار، کروی شکل.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خطای گرد کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تهیه گراور غلتکی، گراور سازی نوردی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چرخی، بشکل چرخ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چرخنده، گردنده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

چرخشی، دوار، گردشی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاخیر چرخشی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرعت چرخش.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

حافظه چرخشی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قابل گردش، آیش دار. چرخش پذیر.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

عضو باشگاه روتاری.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سنجاقک منقار کوچک، منقار مکنده شپش.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قَریب - Qarib نزدیک آمدن وقوع واقعه ای یا حادثه ای. مثال در گویش: قریب افتیده بود، من نگاه داشتم، خبر ناخوش آور ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنگ قرمز، بارضایت، باشادی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قَتّال - Qattol سخت، کشنده، طاقت فرسا. مثال در گویش: سرش قتال درد میکند، شکمش را درد قتال گرفت، دردش قتال. این ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قائل Qail قائل بودن، قائل شدن، قائل کردن - معترف، مفتون و واجد بودن، شدن و کردن. این تعبیر خیلی معمول است و مرد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فُورجَه - Furja فرصت. در اصل همان فَرجِه و مهلت است. مثال در گویش: فُورجَه شود به خانه ما بیایید، بی فُورجَه بو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فَلَّه - Falla شیر گاو نوزایده که بعد از جوشانیدن بسته شده طعم شیرین و گوارا میگیرد. چیز نرم و ملایم را به فَلّ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فَچ - حالتی که در دهان از مزه ناخوش طعامی پیدا میشود. مثال در گویش: یک شوله بی مزه پخته است که دهانم فچ شد. به ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فارَم - Foram گوارا، دلنشین. مثال در گویش: آب و هوای ورزاب تابستان خیلی فارم میشود، آواز این حافظ جداً نافارم ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فاریدن Foridan - موافق و سازگار آمدن. مثال در گویش: هوای کوهستان به من خیلی فارید، این دارو به آن کس نفارید، شی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیجیدَن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیجیده غلتیدم، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیژیدن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیژیده غلتیدم، ی ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَیبَت کردن - با همان معنای عربی، و محاورات پارسی معیار. از شخصی در نبودن او شکایت کردن، او را بد گفتن یا در حق ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح غلبیر را از آب برداریم، معلوم میشود، واژه غلبیر. واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلَطی - چیز عجیب و غیر عادی. مثال در گویش: بچیم ( بچه ام ) از مسکو یک توده چیزهای غلطی آورده است، شما آدم غلطی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برای جدا کرده غلّه و دانهای درشت مثل نخود، لوبیا. اصطلاحی ه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غُزاوْلَه - پینه، آبله سخت. مثال در گویش: از بسیار گشتن ( راه رفتن ) پایهایم غزاوله کرده است. این واژه در اصل غ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عیزّت کردن: احترام داشتن حرمت کردن. مثال در گویش: عیزت کنی، عیزت می بینی، فرزند باید پدر مادر را عیزت کند. تعبی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیرّامی - فریب گری، رفتار نادرست، ناراستی. مثال در گویش: درست تر حساب کن، غرامی نکن. واژه غیرّام، Girrom نیز به ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه کَیف _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره کَیف آم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شینَم _ زیبا، متناسب، موافق. مثال در گویش: دخترتان لباسهای شینم پوشیده میگردد. یا: چیزهای شینم شینم را یافته می ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیر مست. بره چاق و فربه و تازه ای که از شیر مادر سیر و بهره مند است؛ مجازا در حق کودکان شوخ و نازپرورده مستعمل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه مست _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره مست آمده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شوی کردن _ به شوهر برآمدن، شوهر کردن. اما در تاجیکی منظور آن است که با خواهش خود یا ترغیب کسی بار دوم شوهر میکن ...

پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...

پیشنهاد
٠

لالایی و باورهای قومی و مذهبی فرهنگ عامه و از جمله لالایی ها، آینه شفّافی است که باورهای قومی و مذهبی، سنّتها و خرافات در آن بازتابی گسترده دارد. در ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چوب بلسان بنفش، نوعی اقاقیای بلند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنگ نقاشی قرمز، رنگ گلی، گلدار.