پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
اهل کشور رومامی، زبان رومانی.
سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی.
چهچهه، رقص دایره وار، کروی شکل.
خطای گرد کردن.
تهیه گراور غلتکی، گراور سازی نوردی.
چرخی، بشکل چرخ.
چرخنده، گردنده.
چرخشی، دوار، گردشی.
تاخیر چرخشی.
سرعت چرخش.
حافظه چرخشی.
قابل گردش، آیش دار. چرخش پذیر.
عضو باشگاه روتاری.
سنجاقک منقار کوچک، منقار مکنده شپش.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قَریب - Qarib نزدیک آمدن وقوع واقعه ای یا حادثه ای. مثال در گویش: قریب افتیده بود، من نگاه داشتم، خبر ناخوش آور ...
برنگ قرمز، بارضایت، باشادی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قَتّال - Qattol سخت، کشنده، طاقت فرسا. مثال در گویش: سرش قتال درد میکند، شکمش را درد قتال گرفت، دردش قتال. این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : قائل Qail قائل بودن، قائل شدن، قائل کردن - معترف، مفتون و واجد بودن، شدن و کردن. این تعبیر خیلی معمول است و مرد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فُورجَه - Furja فرصت. در اصل همان فَرجِه و مهلت است. مثال در گویش: فُورجَه شود به خانه ما بیایید، بی فُورجَه بو ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فَلَّه - Falla شیر گاو نوزایده که بعد از جوشانیدن بسته شده طعم شیرین و گوارا میگیرد. چیز نرم و ملایم را به فَلّ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فَچ - حالتی که در دهان از مزه ناخوش طعامی پیدا میشود. مثال در گویش: یک شوله بی مزه پخته است که دهانم فچ شد. به ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فارَم - Foram گوارا، دلنشین. مثال در گویش: آب و هوای ورزاب تابستان خیلی فارم میشود، آواز این حافظ جداً نافارم ب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : فاریدن Foridan - موافق و سازگار آمدن. مثال در گویش: هوای کوهستان به من خیلی فارید، این دارو به آن کس نفارید، شی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیلیدَن - غلت خوردن، غلتیدن. مثال در گویش: مثل خر به خاک غیل میزند، غیل زده، از بالا به پایین آمد، از زینه ( نر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیجیدَن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیجیده غلتیدم، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیژیدن - با همان معنای پارسی معیار. لغزیدن، خزیدن، بُل رفتن کودک. مثال در گویش: راه یخبندی بود غیژیده غلتیدم، ی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَیبَت کردن - با همان معنای عربی، و محاورات پارسی معیار. از شخصی در نبودن او شکایت کردن، او را بد گفتن یا در حق ...
اصطلاح غلبیر را از آب برداریم، معلوم میشود، واژه غلبیر. واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلَطی - چیز عجیب و غیر عادی. مثال در گویش: بچیم ( بچه ام ) از مسکو یک توده چیزهای غلطی آورده است، شما آدم غلطی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غَلّبِیر - allber غربال، الکی که سوراخهای درشت دارد برای جدا کرده غلّه و دانهای درشت مثل نخود، لوبیا. اصطلاحی ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غُزاوْلَه - پینه، آبله سخت. مثال در گویش: از بسیار گشتن ( راه رفتن ) پایهایم غزاوله کرده است. این واژه در اصل غ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عیزّت کردن: احترام داشتن حرمت کردن. مثال در گویش: عیزت کنی، عیزت می بینی، فرزند باید پدر مادر را عیزت کند. تعبی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : غیرّامی - فریب گری، رفتار نادرست، ناراستی. مثال در گویش: درست تر حساب کن، غرامی نکن. واژه غیرّام، Girrom نیز به ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه کَیف _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره کَیف آم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شینَم _ زیبا، متناسب، موافق. مثال در گویش: دخترتان لباسهای شینم پوشیده میگردد. یا: چیزهای شینم شینم را یافته می ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیر مست. بره چاق و فربه و تازه ای که از شیر مادر سیر و بهره مند است؛ مجازا در حق کودکان شوخ و نازپرورده مستعمل ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شیرَه مست _ شخصی که کمی نشئه شراب دارد و در صحبت و معاشرت آداب را رعایت میکند. مثال در گویش: دینه شیره مست آمده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شوی کردن _ به شوهر برآمدن، شوهر کردن. اما در تاجیکی منظور آن است که با خواهش خود یا ترغیب کسی بار دوم شوهر میکن ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : عَیب کردن - ملامت کردن، در پارسی معیار عیب گرفتن. مثال در گویش: هرگز این کار را نکنید که آدمها عیب میکنند، احوا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : طالِه - همان طالع، قسمت، سرنوشت. اصل این واژه طالع است. تعبیرهای بَطالِه ( باطالع ) batoleh ، خوش طاله xustoleh ...
لالایی و باورهای قومی و مذهبی فرهنگ عامه و از جمله لالایی ها، آینه شفّافی است که باورهای قومی و مذهبی، سنّتها و خرافات در آن بازتابی گسترده دارد. در ...
چوب بلسان بنفش، نوعی اقاقیای بلند.
رنگ نقاشی قرمز، رنگ گلی، گلدار.