پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
باغچه گل سرخ، گلستان.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَوْگُوم _ shavgoom نشانه، نیت، نفس. معادل شگون و فال در فارسی معیار. مثال در گویش: شوگم وی آدم بد است، شوگم بد ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَست _ شدت، حرکت تند، عزم قطعی. مثال در گویش: وی به یک جهان امید آمده بود تو با این گپ ( حرف ) شستِ وی را گردان ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُودن _ به آخر رسانیدن کار یا از مشغولی فارغ شدن. این واژه نه به معنای مطلق، بلکه در جریان کار استمراری استعمال ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُود کردن. تمام کردن، به آخر رسانیدن. مثال در گویش: خدمت عسکری ( سربازی ) را شد کرده آمد، خواندن را در دو شنب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتْرَمه _ شخص تیز و فرز، چست و چالاک، بیقرار، شوخ. مثال در گویش: بچه وی جداً شترمه دیه، وی شترمه را مانید، یک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَخ شدن _ بی حس، مبهوت، بی حرکت ماندن. مثال در گویش: از ترس چه گفتنم را ندانسته شخ شده مانده ام ( خشکم زد ) ، ا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتّاح _ آدم پر روی، بی حیا، دریده، هتاک، سنگدل. مثال در گویش: به وی شتاح هیچ کس بس آمده نمیتواند. این واژه از ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شِپِّس _ شپس زدن به معنی زود، تیز با سرعت رفتن و دویدن است. مثال در گویش: شپس زده رفته از دخترچه ات خبر گرفته ب ...
خرزهره، وردالحمار، سم الحمار. ( گیاه )
ماهی بزرگ و خوراکی دریائی.
بامیه شامی. ( گیاه )
کف مریم. ( گیاه )
پزشکی ) حساسیت نسبت به گرده ی رز یا گل محمدی ( rose cold هم می گویند ) ، تب بهاره.
سرخ، سرخ رنگ، گلی، گلرنگ، خوش بینانه، درخشان، شاد و خرم، گلگون
سوسک علفخوار، سوسک تغذیه کننده از گل سرخ.
از خانواده گل سرخ، شبیه گل سرخ.
پرورش دهنده گل سرخ، اهل تسبیح.
سیم نقاله، طناب راه.
آکروبات طناب باز، بندباز.
طناب بافی، طناب بازی.
ریشه ای، ریشه دار، شبیه ریشه.
ریشه چه، ریشه فرعی.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شاتیم _ شاید، همانا، احتمال. مثال در گویش: شاتیم هوا نغز شود، دخترتان شاتیم یگان خبر خوش بیارد. شاتیم شکل تحریف ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شپَّاتی _ سیلی، تارسکی. مثال در گویش: به رویش یک شپاتی زد ( یا: فراورد ) این تعبیر، یعنی شپاتی زدن، از واژه چپا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیر خواب - Serxob ، که معادل فارسی معیار استفاده میکنند، آدمی که بسیار خوابیده، یا دوستدار خواب. مثال در گویش: ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیراب - Serob ، زمین کشت را آب حسابی و فراوان دادن. مثال در گویش: امشب زمین را یک سیراب کن، دیروز پیاز را سیرا ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سیاق - Siyoq طرز، حالت، وضع. مثال در گویش: آدم هم به این سیاق بی شرم میشده است! حویلی را به این سیاق ویران و خر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَوْلَت - Savlat ، نه به معنی تسویل، بلکه به معنی وقار، بزرگی، آبرومندی. مثال در گویش: پدرتان آدم به سولت بودند ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سوقوم - Squm ، معادل چاقالو و گامبو، شخص از حد زیاد چاق و فربهِ بصورت ناهنجار. مثال در گویش: وی سوقوم، از جایش ...
اصطلاح کاه کهنه را باد ندهیم در واژگان محاوراتی فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُومات، یا سُومّات Sumot - summot اندام، روی، سیما. به آهنگ طنز و تمسخر مستعمل است. مثال در گویش: انه افت و ( ا ...
اصطلاح به گذشته سلوات در واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات د ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَه خَم کرده آمدن - xam Sara ، با سر خمیده آمدن، به رسم عذر خواهی و پشیمانی نزد کسی آمدن که او را رنجانیده ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات دار ( اند ) سلوات در اصل ه ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَم دلم کار کردن - dilam Saram بی ذوق و شوق و بی میل به کاری دست زدن. مثال در گویش: کار آن کس همه وقت سرم د ...
( root out ) ریشه کن کردن.
پیوند ریشه ای.
( roorbach ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
( roorback ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.
اتاقک یا کوپه یک نفری ترن.
جادار، بقدر یک اتاق پر.
بی سقف.
آدم جرب دار.
چلیپا، صلیب، مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب، مقیاس طولی که درانگلستان الی یارد است.
غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی.
( rondel ) دایره، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.
گردی، چیز گرد، گوشتالوئی، چاقی، تپلی.
غزل تهلیل دار ده بیتی یا بیتی دو قافیه ای.
( افسانه ) رمولوس برادر رموس نخستین پادشاه بنیاد گذار داستانی شهر روم.