پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)

بازدید
٨,٨٠٧
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باغچه گل سرخ، گلستان.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَوْگُوم _ shavgoom نشانه، نیت، نفس. معادل شگون و فال در فارسی معیار. مثال در گویش: شوگم وی آدم بد است، شوگم بد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَست _ شدت، حرکت تند، عزم قطعی. مثال در گویش: وی به یک جهان امید آمده بود تو با این گپ ( حرف ) شستِ وی را گردان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُودن _ به آخر رسانیدن کار یا از مشغولی فارغ شدن. این واژه نه به معنای مطلق، بلکه در جریان کار استمراری استعمال ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شُود کردن. تمام کردن، به آخر رسانیدن. مثال در گویش: خدمت عسکری ( سربازی ) را شد کرده آمد، خواندن را در دو شنب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتْرَمه _ شخص تیز و فرز، چست و چالاک، بیقرار، شوخ. مثال در گویش: بچه وی جداً شترمه دیه، وی شترمه را مانید، یک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَخ شدن _ بی حس، مبهوت، بی حرکت ماندن. مثال در گویش: از ترس چه گفتنم را ندانسته شخ شده مانده ام ( خشکم زد ) ، ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شَتّاح _ آدم پر روی، بی حیا، دریده، هتاک، سنگدل. مثال در گویش: به وی شتاح هیچ کس بس آمده نمیتواند. این واژه از ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شِپِّس _ شپس زدن به معنی زود، تیز با سرعت رفتن و دویدن است. مثال در گویش: شپس زده رفته از دخترچه ات خبر گرفته ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خرزهره، وردالحمار، سم الحمار. ( گیاه )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ماهی بزرگ و خوراکی دریائی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بامیه شامی. ( گیاه )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کف مریم. ( گیاه )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پزشکی ) حساسیت نسبت به گرده ی رز یا گل محمدی ( rose cold هم می گویند ) ، تب بهاره.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرخ، سرخ رنگ، گلی، گلرنگ، خوش بینانه، درخشان، شاد و خرم، گلگون

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوسک علفخوار، سوسک تغذیه کننده از گل سرخ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

از خانواده گل سرخ، شبیه گل سرخ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرورش دهنده گل سرخ، اهل تسبیح.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیم نقاله، طناب راه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

آکروبات طناب باز، بندباز.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

طناب بافی، طناب بازی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریشه ای، ریشه دار، شبیه ریشه.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریشه چه، ریشه فرعی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شاتیم _ شاید، همانا، احتمال. مثال در گویش: شاتیم هوا نغز شود، دخترتان شاتیم یگان خبر خوش بیارد. شاتیم شکل تحریف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : شپَّاتی _ سیلی، تارسکی. مثال در گویش: به رویش یک شپاتی زد ( یا: فراورد ) این تعبیر، یعنی شپاتی زدن، از واژه چپا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیر خواب - Serxob ، که معادل فارسی معیار استفاده میکنند، آدمی که بسیار خوابیده، یا دوستدار خواب. مثال در گویش: ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سِیراب - Serob ، زمین کشت را آب حسابی و فراوان دادن. مثال در گویش: امشب زمین را یک سیراب کن، دیروز پیاز را سیرا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سیاق - Siyoq طرز، حالت، وضع. مثال در گویش: آدم هم به این سیاق بی شرم میشده است! حویلی را به این سیاق ویران و خر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَوْلَت - Savlat ، نه به معنی تسویل، بلکه به معنی وقار، بزرگی، آبرومندی. مثال در گویش: پدرتان آدم به سولت بودند ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سوقوم - Squm ، معادل چاقالو و گامبو، شخص از حد زیاد چاق و فربهِ بصورت ناهنجار. مثال در گویش: وی سوقوم، از جایش ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح کاه کهنه را باد ندهیم در واژگان محاوراتی فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُومات، یا سُومّات Sumot - summot اندام، روی، سیما. به آهنگ طنز و تمسخر مستعمل است. مثال در گویش: انه افت و ( ا ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح به گذشته سلوات در واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات د ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَه خَم کرده آمدن - xam Sara ، با سر خمیده آمدن، به رسم عذر خواهی و پشیمانی نزد کسی آمدن که او را رنجانیده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَلَوات - Salavot هیبت، نفوذ، بزرگی. مثال در گویش: سلوات آن کس زور، پدرتان آدم سلوات دار ( اند ) سلوات در اصل ه ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرَم دلم کار کردن - dilam Saram بی ذوق و شوق و بی میل به کاری دست زدن. مثال در گویش: کار آن کس همه وقت سرم د ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( root out ) ریشه کن کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیوند ریشه ای.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

( roorbach ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( roorback ) اتهامات کذب سیاسی، نشر اکاذیب.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اتاقک یا کوپه یک نفری ترن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جادار، بقدر یک اتاق پر.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی سقف.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم جرب دار.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چلیپا، صلیب، مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب، مقیاس طولی که درانگلستان الی یارد است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غزل تهلیل دار دو قافیه هفت بندی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( rondel ) دایره، جسم مدور، سنگهای قیمتی مدور زینتی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گردی، چیز گرد، گوشتالوئی، چاقی، تپلی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غزل تهلیل دار ده بیتی یا بیتی دو قافیه ای.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( افسانه ) رمولوس برادر رموس نخستین پادشاه بنیاد گذار داستانی شهر روم.