پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
کولی، زبان کولیها.
رومی وار، کاتولیکی.
اهل روم، زبان رومی، متکلم بزبان رومی.
اصول عقاید کلیسای کاتولیک، معتقدات کاتولیکی.
زبان رومانی، اهل رومانی.
اعداد رومی.
رمان نویس.
کارگر روی ماشین غلتک دار یا چرخنده.
( درمورد مایع ) پر از ذرات رسوبی.
عیاشی و شب زنده داری کردن، عیاش.
گالری تصاویر جنایتکاران و مجرمین.
رندی، بد ذاتی، دغلی.
( =fluoroscope ) دستگاه معاینه بوسیله اشعه مجهول.
معاینه بوسیله اشعه مجهول.
عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول.
پرتوشناسی، شاخه ای از پرتو نگاری که با استفاده از اشعه مجهول امراض را معالجه میکند.
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن.
عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است.
گوزن نر، شوکا.
( =X ray ) اشعه مجهول.
بی میله.
( rock and roll ) رقص راک اندرول، رقص بحنبان و بچرخان.
پرتابه یا موشک کوچکی که بوسیله بالون درارتفاع زیاد منفجر شود.
کبوتر کوهی.
خاربست، سنگ بست، احاطه شده با صخره.
نفت
باغچه ای که با سنگ تزئین شده.
( گیاه شناسی ) سرخس کوهی ( جنس cryptogramma و تیره ی polypodiaceae ) ، بسفایج معمولی
گل قند، آبنبات، نبات
جبه کتانی گشاد اسقفان و راهبان، ردا یا عبا.
نیرومند، ستبر.
ایجاد وسائل خود کار.
سینه سرخ اروپاپی و آمریکائی.
انواع درختان کاج.
( درافسانه های قرون وسطی ) رابین هود یاغی جنگل نشین و جوانمرد انگلیسی، حامی ضعفا.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَرش بَه آب ریختن. به سر چیزی آب ریختن، نابود کردن، چیزی را یا کاری را بی اندیشه و بی فکر و تدبیر تغییر دادن، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُوراب - Surob در اصل سَراب Sarob است. زمین شوره را گویند که در آفتاب میدرخشد ( برهان ) . سُوراب در سمرقند به م ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَر بَه آسمان رَسیدن - rasidan osmon ba Sar خوشحال شدن، نهایتِ شادی و منت پذیری. مثال در گویش: منه ( مرا ) حر ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سُوراب - Surob در اصل سَراب Sarob است. زمین شوره را گویند که در آفتاب میدرخشد ( برهان ) . سُوراب در سمرقند به م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سَخت - Saxt ممسک، بخیل. مثال در گویش: وی آدم جدا سخت است، شما این خیل سخت نبودید - کو، آدمِ سخت برکت نمی یابد.
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سایَه تُنُک بودن - budan tunuk Soya در مورد کسی گفته میشود که حسّاس و زودرنج و ضعیف جثه است. مثال در گویش: دخ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : ستاره - Sitora وجه، روی، سیما. دخترشان خیلی ستاره گرم بوده است، ستاره اش خنک و سرد ( زشت ) بوده است، یعنی نازیب ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : سان - Son این واژه بیشتر به آهنگ طنز و تمسخر بکار میرود. مثال در گویش: انه این کس هم به سان درآمده اند و امروز ...
واژه ای عربی که در اصل بصورت مُخَلّاة است و در پارسی مخلات نوشته میشود، به معنی توبره. شیخ بهایی کتابی به همین نام نوشته و در کشکول خود نیز آورده: ک ...
غرش کننده، آدم پر سر وصدا.
لنگر گاه طبیعی، کشتی گاه.
( درمورد اتومبیل ) راهواری، قابل مسافرت در جاده، جاده رو.
راهوار، جاده رو.
با مبنای ثابت.
دارای خطوط مارپیچی.