پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)
🔸 معادل فارسی: نصفه درست / نیمه درست / تا حدی درست در زبان محاوره ای: یه کم درست گفتی، نصف حرفت درسته، تا یه جا قبول دارم، نصفه نصفه درسته _____ ...
🔸 معادل فارسی: شرط غیرقابل گذشت / مانع توافق / خط قرمز در زبان محاوره ای: خط قرمزمونه، نمی تونم باهاش کنار بیام، شرطیه که همه چی رو خراب می کنه، ...
مخفف **Fell Out Of Bed Again** 🔸 معادل فارسی: بیمار تکراری / مراجعه کننده ی بی دلیل / بیمارِ همیشه طلبکار در زبان محاوره ای: بازم اومد، دوباره اف ...
🔸 معادل فارسی: درماتولوژیست / متخصص پوست ( در اصطلاح طنزآمیز ) در زبان محاوره ای: پوستی، دکتر پوست، خارش درمان، دکتر جوش، دکتر خراش، فلی _______ ...
🔸 معادل فارسی: جراح جسور / جراح ریسک پذیر / جراح بی پروا در زبان محاوره ای: جراح کله خر، جراح ریسک زن، جراح بی پروا، جراح شاخ شکن، جراح نترس ___ ...
**Rush genius** ( ترکیب اسمی – فرهنگی، تحسین آمیز، طعنه آمیز، رسانه ای ) 🔸 معادل فارسی: نابغه ی لحظه ای / نابغه ی عجله ای / نابغه ی فوری در زبان ...
🔸 معادل فارسی: اگر اصلاً / اگر زمانی / اگر روزی / اگر به ندرت در زبان محاوره ای: اگه یه روزی، اگه اصلاً، اگه بخواد بشه، اگه یه وقت، اگه همچین چیز ...
## 🔸 معادل فارسی: همجنس گراستیز / فرد دارای ترس یا نفرت از همجنس گرایان در زبان محاوره ای: ضد همجنس گرا، همجنس گراستیز، آدم تنگ نظر، کسی که از هم ...
در موسیقی، اصطلاح Solo به اجرای یک قطعه یا بخشی از یک قطعه موسیقی گفته می شود که توسط یک نوازنده یا خواننده به تنهایی انجام می شود. اجرای سولو امکان ...
در حوزه موسیقی، اصطلاح Classic به آثاری گفته می شود که به دلیل کیفیت بالا، تأثیرگذاری عمیق و ماندگاری در طول زمان، به عنوان نمونه های برجسته و الگویی ...
پانک ( Punk ) یک زیرفرهنگ موسیقی و فرهنگی است که در دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده و بریتانیا ظهور کرد و به عنوان واکنشی ضد نظام های موجود، کنشگری فردگرایا ...
موسیقی راک ( Rock Music ) سبکی از موسیقی محبوب است که از دهه ۱۹۵۰ میلادی در ایالات متحده شکل گرفت. این سبک با استفاده از گیتار الکتریک، باس گیتار و د ...
اصطلاح rocker به فردی گفته می شود که سبک زندگی، ظاهر و رفتار او با موسیقی راک یا راک اند رول ارتباط نزدیک دارد. یک rocker معمولاً علاقه مند به موسیقی ...
موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) سبکی از موسیقی راک است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در بریتانیا و ایالات متحده شکل گرفت. این سبک از موسیقی ر ...
Metalhead به طرفداران و علاقمندان به سبک موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) گفته می شود. این دسته از طرفداران نه تنها به موسیقی علاقه مندند، بلکه یک زیر ...
🔸 معادل فارسی: عفو سلطنتی / بخشش پادشاهی / عفو شاهانه در زبان محاوره ای: بخشش از بالا، عفو درباری، حکم بخشش از طرف پادشاه یا ملکه ______________ ...
🔸 معادل فارسی: متمرکز شدن دقیق روی. . . / نشانه گیری نهایی / محدود کردن انتخاب به. . . در زبان محاوره ای: قفل کردن روی یه گزینه، رسیدن به انتخاب ...
🔸 معادل فارسی: تمرکز کردن روی. . . / نشانه گرفتن. . . / هدف گیری دقیق در زبان محاوره ای: چسبیده به فلان چیز، زوم کرده روش، روش قفل کرده، تمرکزش ر ...
🔸 معادل فارسی: وسواس داشتن روی. . . / گیر دادن به. . . / تمرکز افراطی روی. . . در زبان محاوره ای: گیر داده به فلان چیز، چسبیده بهش، ول کن نیست، ت ...
/ɪˈnʌn. si. eɪt/ اِنانسی اِیت 🔸 معادل فارسی: واضح تلفظ کردن / شمرده گفتن / روشن ادا کردن در زبان محاوره ای: روشن حرف زدن، دونه دونه گفتن، قورت ند ...
🔸 معادل فارسی: رسیدن به مغزِ موضوع / نفوذ به عمقِ قضیه / رفتن به ژرفای اصل در زبان محاوره ای: بزن تو مغز قضیه، برو تهش، برس به اصلِ اصل، بکنش لای ...
🔸 معادل فارسی: بسط دادن / جزئیات دادن / گوشت دادن به طرح در زبان محاوره ای: پر و پیمونش کردن، قوام دادن، از اسکلت درآوردن، جون دارش کردن، کاملش ک ...
🔸 معادل فارسی: سطحی سازی / ساده سازی بیش ازحد / احمق سازی در زبان محاوره ای: آب کی کردن، خنگ سازی، ساده سازی بی مغز، سطحی کردن، لوس کردن محتوا _ ...
1. ( استعاری – فرهنگی و رفتاری ) : برای توصیف کسی که کاملاً بی خبر از اطراف، غافل، یا در حالت ذهنی خاموشه؛ گاهی با لحن طنز یا انتقاد مثال: He was ba ...
اِسپِیس کِدِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: آدم حواس پرت / تو فاز خودش / گیج و منگ / پرت از واقعیت در زبان محاوره ای: ...
واژه خصولتی ترکیبی از دو کلمه خصوصی و دولتی است و به شرکت ها یا بنگاه هایی گفته می شود که به ظاهر خصوصی هستند ولی بخش یا سهام قابل توجهی از آنها تحت ...
🔸 معادل فارسی: اظهارنظر کردن درباره ی. . . / مشاهده ای داشتن درباره ی. . . / نکته ای دیدن در مورد. . . در زبان محاوره ای: یه چیزی گفتن درباره ی. ...
🔸 معادل فارسی: یادداشت کردن / ثبت کردن / نوشتن برای حفظ در زبان محاوره ای: بنویس، یادداشت کن، خط بزن، ثبتش کن، بنویس که یادت نره _______________ ...
🔸 معادل فارسی: پولِ اضافه / پولِ بی دردسر / پول دارِ ولخرج در زبان محاوره ای: پول تو پول، پولِ بی صاحب، اسکناس سوز، پول دارِ بی درد، پول داره که ...
🔸 معادل فارسی: غرق پول بودن / ثروت توش غلت زدن / پول دارِ بی حد در زبان محاوره ای: تو پول غلت می زنه، پول تو پول، پول دارِ خفن، تو فاز اسکناس، غر ...
🔸 معادل فارسی: بچه پولدار / پول دارِ لوس / ثروتمندِ بی درد در زبان محاوره ای: بچه پولدار، آقازاده، پول دارِ بی درد، بچه مرفه، نازنازیِ ثروتمند _ ...
تِمپترِس ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زن اغواگر / فریب دهنده ی جنسی / وسوسه گر در زبان محاوره ای: زن دِل بَر، زن وسو ...
پَلپیتِیشن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: تپش قلب / ضربان غیرعادی / کوبش قلب در زبان محاوره ای: دل ریزش، دل کوبی، قلب ...
🔸 معادل فارسی: آزاردهنده ی ریز / مزاحمت کوچک ولی مداوم / خُرد و سمج در زبان محاوره ای: گیر کوچولو، اذیت ریز، وسواس فسقلی، خُرد اعصاب خُردکن، قلقل ...
پیکی یون ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بی ارزش / ناچیز / کم اهمیت / خرده ریز در زبان محاوره ای: مفت، فسقلی، بی خاصیت، ...
🔸 معادل فارسی: ناچیز / بی ارزش / کم اهمیت / خرده ریز در زبان محاوره ای: یه ذره، خرده ریز، مفت، ته مونده، در حد آب نبات، خنده دار _______________ ...
🔸 معادل فارسی: بدون برنامه جلو رفتن / فی البداهه عمل کردن / با حس و غریزه پیش رفتن در زبان محاوره ای: یهویی رفت جلو، بی برنامه زد، با دلش رفت، رو ...
🔸 معادل فارسی: تصمیم لحظه ای / تصمیم ناگهانی / تصمیم بدون فکر در زبان محاوره ای: یهویی تصمیم گرفتن، فی البداهه، بی فکر زد، یهویی پرید وسطش _____ ...
دوفَن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ولیعهد فرانسه / شاهزاده ی جانشین / وارث سلطنت در زبان محاوره ای: شاهزاده ی بعدی، ...
/əˌfɪʃ. i. əˈnɑː. doʊ/ اَفیشیونادو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: علاقه مند حرفه ای / خبره ی مشتاق / عاشق پیشه ی تخصصی ...
🔸 معادل فارسی: نابغه ی خودنما / آدم خفن / حرفه ای پرادعا در زبان محاوره ای: استادِ شاخ، نابغه ی پررو، دکتر همه چی، خفنِ خودنما، کله گنده ی تازه ک ...
وِرچوئوسو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: نابغه ی هنری / استاد چیره دست / هنرمند فوق العاده در زبان محاوره ای: سلطان سا ...
حرکت کیک سیت ( Kick Sit ) یک تمرین عملکردی و ترکیبی است که برای تقویت عضلات مرکزی بدن ( core ) ، شانه ها و افزایش تحرک لگن بسیار مفید است. این حرکت م ...
اِس تِتیک ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زیباشناختی / زیبایی محور / سبک هنری در زبان محاوره ای: فاز هنری، خوش استایل، ...
🔸 معادل فارسی: دیوانه شدن / ترکیدن از خشم یا هیجان / از کنترل خارج شدن در زبان محاوره ای: زد به سیم آخر، قاطی کرد، ترکید، شوت شد، دیوونه بازی درآ ...
🔸 معادل فارسی: قاطی کردن / از کوره در رفتن / دیوانه شدن ناگهانی در زبان محاوره ای: زد به سیم آخر، ترکید، پرید، شوت شد، دیوونه بازی درآورد ______ ...
🔸 معادل فارسی: آدم شلخته / کسی که کنترلش رو از دست می ده / قاطی کننده در زبان محاوره ای: داره می پره، قاطی کرده، شوت شده، شلخته ی بی کنترل، داره ...
🔸 معادل فارسی: از کنترل خارج شده / دیوانه وار / هیجانی شدید / هیستریک در زبان محاوره ای: قاطی کرده، از حال رفته، دیوونه شده، ترکونده، جیغ زن، شلو ...
🔸 معادل فارسی: زیبارو / دل فریب / زن برجسته ی مجلس در زبان محاوره ای: خانم خوشگل، گل مجلس، داف شیک، ملکه ی مهمونی ______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • خبر شوکه کننده، خبر ناگهانی • زن بسیار جذاب، دلبر، خوشگله • ( قدیمی ) بمب ( نظامی ) مثال: "The CEO's resignation was a bombshell ...