پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)

بازدید
٢٣,٤٩٤
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نصفه درست / نیمه درست / تا حدی درست در زبان محاوره ای: یه کم درست گفتی، نصف حرفت درسته، تا یه جا قبول دارم، نصفه نصفه درسته _____ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شرط غیرقابل گذشت / مانع توافق / خط قرمز در زبان محاوره ای: خط قرمزمونه، نمی تونم باهاش کنار بیام، شرطیه که همه چی رو خراب می کنه، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف **Fell Out Of Bed Again** 🔸 معادل فارسی: بیمار تکراری / مراجعه کننده ی بی دلیل / بیمارِ همیشه طلبکار در زبان محاوره ای: بازم اومد، دوباره اف ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: درماتولوژیست / متخصص پوست ( در اصطلاح طنزآمیز ) در زبان محاوره ای: پوستی، دکتر پوست، خارش درمان، دکتر جوش، دکتر خراش، فلی _______ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جراح جسور / جراح ریسک پذیر / جراح بی پروا در زبان محاوره ای: جراح کله خر، جراح ریسک زن، جراح بی پروا، جراح شاخ شکن، جراح نترس ___ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Rush genius** ( ترکیب اسمی – فرهنگی، تحسین آمیز، طعنه آمیز، رسانه ای ) 🔸 معادل فارسی: نابغه ی لحظه ای / نابغه ی عجله ای / نابغه ی فوری در زبان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: اگر اصلاً / اگر زمانی / اگر روزی / اگر به ندرت در زبان محاوره ای: اگه یه روزی، اگه اصلاً، اگه بخواد بشه، اگه یه وقت، اگه همچین چیز ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

## 🔸 معادل فارسی: همجنس گراستیز / فرد دارای ترس یا نفرت از همجنس گرایان در زبان محاوره ای: ضد همجنس گرا، همجنس گراستیز، آدم تنگ نظر، کسی که از هم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

در موسیقی، اصطلاح Solo به اجرای یک قطعه یا بخشی از یک قطعه موسیقی گفته می شود که توسط یک نوازنده یا خواننده به تنهایی انجام می شود. اجرای سولو امکان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

در حوزه موسیقی، اصطلاح Classic به آثاری گفته می شود که به دلیل کیفیت بالا، تأثیرگذاری عمیق و ماندگاری در طول زمان، به عنوان نمونه های برجسته و الگویی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پانک ( Punk ) یک زیرفرهنگ موسیقی و فرهنگی است که در دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده و بریتانیا ظهور کرد و به عنوان واکنشی ضد نظام های موجود، کنشگری فردگرایا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موسیقی راک ( Rock Music ) سبکی از موسیقی محبوب است که از دهه ۱۹۵۰ میلادی در ایالات متحده شکل گرفت. این سبک با استفاده از گیتار الکتریک، باس گیتار و د ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح rocker به فردی گفته می شود که سبک زندگی، ظاهر و رفتار او با موسیقی راک یا راک اند رول ارتباط نزدیک دارد. یک rocker معمولاً علاقه مند به موسیقی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) سبکی از موسیقی راک است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در بریتانیا و ایالات متحده شکل گرفت. این سبک از موسیقی ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Metalhead به طرفداران و علاقمندان به سبک موسیقی هوی متال ( Heavy Metal ) گفته می شود. این دسته از طرفداران نه تنها به موسیقی علاقه مندند، بلکه یک زیر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عفو سلطنتی / بخشش پادشاهی / عفو شاهانه در زبان محاوره ای: بخشش از بالا، عفو درباری، حکم بخشش از طرف پادشاه یا ملکه ______________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متمرکز شدن دقیق روی. . . / نشانه گیری نهایی / محدود کردن انتخاب به. . . در زبان محاوره ای: قفل کردن روی یه گزینه، رسیدن به انتخاب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تمرکز کردن روی. . . / نشانه گرفتن. . . / هدف گیری دقیق در زبان محاوره ای: چسبیده به فلان چیز، زوم کرده روش، روش قفل کرده، تمرکزش ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: وسواس داشتن روی. . . / گیر دادن به. . . / تمرکز افراطی روی. . . در زبان محاوره ای: گیر داده به فلان چیز، چسبیده بهش، ول کن نیست، ت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

/ɪˈnʌn. si. eɪt/ اِنانسی اِیت 🔸 معادل فارسی: واضح تلفظ کردن / شمرده گفتن / روشن ادا کردن در زبان محاوره ای: روشن حرف زدن، دونه دونه گفتن، قورت ند ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رسیدن به مغزِ موضوع / نفوذ به عمقِ قضیه / رفتن به ژرفای اصل در زبان محاوره ای: بزن تو مغز قضیه، برو تهش، برس به اصلِ اصل، بکنش لای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: بسط دادن / جزئیات دادن / گوشت دادن به طرح در زبان محاوره ای: پر و پیمونش کردن، قوام دادن، از اسکلت درآوردن، جون دارش کردن، کاملش ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سطحی سازی / ساده سازی بیش ازحد / احمق سازی در زبان محاوره ای: آب کی کردن، خنگ سازی، ساده سازی بی مغز، سطحی کردن، لوس کردن محتوا _ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( استعاری – فرهنگی و رفتاری ) : برای توصیف کسی که کاملاً بی خبر از اطراف، غافل، یا در حالت ذهنی خاموشه؛ گاهی با لحن طنز یا انتقاد مثال: He was ba ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِسپِیس کِدِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: آدم حواس پرت / تو فاز خودش / گیج و منگ / پرت از واقعیت در زبان محاوره ای: ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه خصولتی ترکیبی از دو کلمه خصوصی و دولتی است و به شرکت ها یا بنگاه هایی گفته می شود که به ظاهر خصوصی هستند ولی بخش یا سهام قابل توجهی از آنها تحت ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اظهارنظر کردن درباره ی. . . / مشاهده ای داشتن درباره ی. . . / نکته ای دیدن در مورد. . . در زبان محاوره ای: یه چیزی گفتن درباره ی. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: یادداشت کردن / ثبت کردن / نوشتن برای حفظ در زبان محاوره ای: بنویس، یادداشت کن، خط بزن، ثبتش کن، بنویس که یادت نره _______________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پولِ اضافه / پولِ بی دردسر / پول دارِ ولخرج در زبان محاوره ای: پول تو پول، پولِ بی صاحب، اسکناس سوز، پول دارِ بی درد، پول داره که ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: غرق پول بودن / ثروت توش غلت زدن / پول دارِ بی حد در زبان محاوره ای: تو پول غلت می زنه، پول تو پول، پول دارِ خفن، تو فاز اسکناس، غر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بچه پولدار / پول دارِ لوس / ثروتمندِ بی درد در زبان محاوره ای: بچه پولدار، آقازاده، پول دارِ بی درد، بچه مرفه، نازنازیِ ثروتمند _ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تِمپترِس ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زن اغواگر / فریب دهنده ی جنسی / وسوسه گر در زبان محاوره ای: زن دِل بَر، زن وسو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پَلپیتِیشن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: تپش قلب / ضربان غیرعادی / کوبش قلب در زبان محاوره ای: دل ریزش، دل کوبی، قلب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: آزاردهنده ی ریز / مزاحمت کوچک ولی مداوم / خُرد و سمج در زبان محاوره ای: گیر کوچولو، اذیت ریز، وسواس فسقلی، خُرد اعصاب خُردکن، قلقل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیکی یون ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بی ارزش / ناچیز / کم اهمیت / خرده ریز در زبان محاوره ای: مفت، فسقلی، بی خاصیت، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ناچیز / بی ارزش / کم اهمیت / خرده ریز در زبان محاوره ای: یه ذره، خرده ریز، مفت، ته مونده، در حد آب نبات، خنده دار _______________ ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بدون برنامه جلو رفتن / فی البداهه عمل کردن / با حس و غریزه پیش رفتن در زبان محاوره ای: یهویی رفت جلو، بی برنامه زد، با دلش رفت، رو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: تصمیم لحظه ای / تصمیم ناگهانی / تصمیم بدون فکر در زبان محاوره ای: یهویی تصمیم گرفتن، فی البداهه، بی فکر زد، یهویی پرید وسطش _____ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوفَن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ولیعهد فرانسه / شاهزاده ی جانشین / وارث سلطنت در زبان محاوره ای: شاهزاده ی بعدی، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/əˌfɪʃ. i. əˈnɑː. doʊ/ اَفیشیونادو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: علاقه مند حرفه ای / خبره ی مشتاق / عاشق پیشه ی تخصصی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نابغه ی خودنما / آدم خفن / حرفه ای پرادعا در زبان محاوره ای: استادِ شاخ، نابغه ی پررو، دکتر همه چی، خفنِ خودنما، کله گنده ی تازه ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

وِرچوئوسو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: نابغه ی هنری / استاد چیره دست / هنرمند فوق العاده در زبان محاوره ای: سلطان سا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکت کیک سیت ( Kick Sit ) یک تمرین عملکردی و ترکیبی است که برای تقویت عضلات مرکزی بدن ( core ) ، شانه ها و افزایش تحرک لگن بسیار مفید است. این حرکت م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اِس تِتیک ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زیباشناختی / زیبایی محور / سبک هنری در زبان محاوره ای: فاز هنری، خوش استایل، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: دیوانه شدن / ترکیدن از خشم یا هیجان / از کنترل خارج شدن در زبان محاوره ای: زد به سیم آخر، قاطی کرد، ترکید، شوت شد، دیوونه بازی درآ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: قاطی کردن / از کوره در رفتن / دیوانه شدن ناگهانی در زبان محاوره ای: زد به سیم آخر، ترکید، پرید، شوت شد، دیوونه بازی درآورد ______ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آدم شلخته / کسی که کنترلش رو از دست می ده / قاطی کننده در زبان محاوره ای: داره می پره، قاطی کرده، شوت شده، شلخته ی بی کنترل، داره ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: از کنترل خارج شده / دیوانه وار / هیجانی شدید / هیستریک در زبان محاوره ای: قاطی کرده، از حال رفته، دیوونه شده، ترکونده، جیغ زن، شلو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: زیبارو / دل فریب / زن برجسته ی مجلس در زبان محاوره ای: خانم خوشگل، گل مجلس، داف شیک، ملکه ی مهمونی ______________________________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خبر شوکه کننده، خبر ناگهانی • زن بسیار جذاب، دلبر، خوشگله • ( قدیمی ) بمب ( نظامی ) مثال: "The CEO's resignation was a bombshell ...