پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)

بازدید
٢٣,٤٩٤
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( صفت ) برازنده / شایسته / زیبا ( اسم ) شدن / فرایند شکل گیری ( فعل ) تبدیل شدن به در زبان محاوره ای: خوش تیپ شده، داره شکل م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اِپِرتِنِنت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: وابسته / متعلق / ضمیمه / تابع در زبان محاوره ای: چسبیده بهش، مال اونه، همرا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: و غیره / و از این چیزها / و امثال این ها در زبان محاوره ای: و این چیزا، و از این جور چیزا، و فلان فلان ها _______________________ ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: هویت تکه تکه / هویت وصله پینه ای / هویت چندپاره در زبان محاوره ای: یه مشت تیکه تیکه از خود بودن، هویتی که از این ور اون ور جمع شده ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) خرده ریزها ( ۲ ) تکه پاره ها ( ۳ ) چیزهای پراکنده در زبان محاوره ای: یه مشت چیز، خرت وپرت، تیکه تیکه، یه سری چیزای جورو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

آشوویتس ( Auschwitz ) بزرگ ترین اردوگاه concentraci�n و قتل عام نازی ها بود که در دوران جنگ جهانی دوم در نزدیکی شهر کوچک اشنیتس ( Oświęcim ) در لهستا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) لایه برداری کردن از پیچیدگی ها ( ۲ ) پرده برداری تدریجی از حقیقت ( ۳ ) رسیدن به عمق موضوع یا احساس در زبان محاوره ای: ل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با تمام قدرت رفتن ( ۲ ) تا تهش رفتن ( ۳ ) بی پروا حمله کردن در زبان محاوره ای: تا تهش رفت، زد به سقف، با تمام جونش رفت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با تمام توان حرکت کردن ( ۲ ) تا ته رفتن ( ۳ ) بی وقفه تلاش کردن در زبان محاوره ای: تا تهش رفت، جونشو گذاشت، با تمام قدر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) گازشو بگیر ( ۲ ) با سرعت حرکت کن ( ۳ ) شتاب بگیر در زبان محاوره ای: بزن به سرعت، گاز بده، بپر جلو، رد شو با شتاب _____ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با سرعت حرکت کردن ( ۲ ) این ور اون ور پریدن ( ۳ ) سریع جابه جا شدن در زبان محاوره ای: تند و تند رفت وآمد کردن، مثل فرفر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یه دوری زدن ( ۲ ) یه چرخی زدن ( ۳ ) امتحان کردن یه چیزی در زبان محاوره ای: یه دور بزنیم، بریم یه چرخی، یه تستی بزنیم _ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با سرعت زیاد حرکت کردن ( ۲ ) گاز دادن شدید ( ۳ ) با شتاب زیاد ترک کردن در زبان محاوره ای: گازشو گرفت، زد به چاک، با سرع ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تا عمق وجود نفوذ کردن ( ۲ ) در جان نشستن ( ۳ ) درونی شدن کامل در زبان محاوره ای: تا مغز استخون رفت، نشست تو جونم، نفوذ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) کیف پول پرپول ( ۲ ) جیب پرپول ( ۳ ) ثروت قابل توجه در زبان محاوره ای: جیبش پره، پول توئه، وضعش خوبه، پول دار حسابی ___ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) پول پارو کردن ( ۲ ) ثروتمند شدن ( ۳ ) حسابی پول دار شدن در زبان محاوره ای: پول تو زدن بالا، بی صدا پول دار شدن، پول تو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بمون همین جا ( ۲ ) نرو / صبر کن ( ۳ ) یه کم بیشتر بمون در زبان محاوره ای: بمون ببین چی می شه، نرو هنوز، یه کم دیگه وایس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آدم آرومی ام ( ۲ ) خیلی جدی نمی گیرم ( ۳ ) استرسم پایینه در زبان محاوره ای: ریلکسم، خونسردم، اهل گیر دادن نیستم ______ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) برام مهم نیست ( ۲ ) مشکلی باهاش ندارم ( ۳ ) خونسردم نسبت بهش در زبان محاوره ای: اوکی ام باهاش، بی خیالم، حساس نیستم، گی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

/ˌdɪs. ɪnˈtwaɪn/ دی س اِن تْواین ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) از هم باز کردن ( ۲ ) جدا کردن رشته ها یا عناصر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بی اعتماد کردن ( ۲ ) بی علاقه یا ناراضی کردن ( ۳ ) از خود راندن / دل زده کردن در زبان محاوره ای: دل سرد کردن، زده کردن، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تجزیه کردن به واحدهای متخاصم ( ۲ ) تکه تکه کردن سیاسی ( ۳ ) تقسیم به گروه های ناسازگار در زبان محاوره ای: پاره پاره کرد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دو نفره / زوج هنری ( ۲ ) ترکیب دو نفره ( ۳ ) همکاری دوتایی در زبان محاوره ای: دوتایی، جفت هنری، تیم دو نفره __________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( دیجیتالی – هوش مصنوعی ) : در فناوری، به ابزارهای هوشمند یا نرم افزارهایی گفته می شه که در کنار انسان ها کار می کنن و تصمیم گیری، نوشتن، یا تحلیل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فاصله ی خیلی نزدیک ( ۲ ) چند قدمی / دم دست ( ۳ ) در نزدیکی کامل در زبان محاوره ای: یه وجب اون ورتر، همین بغل، دو قدمی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 واژه: **BOGO** ( سرواژه تبلیغاتی – تجاری، بازاری، محاوره ای ) بوگو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یکی بخر، ی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مبارز ضد پوسیدگی دندان ( ۲ ) محافظ دندان در برابر کرم خوردگی ( ۳ ) عامل مقابله با پوسیدگی در زبان محاوره ای: ضد پوسیدگی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حراج انفجاری / تخفیف شدید ( ۲ ) فروش فوق العاده ( ۳ ) شکست سنگین ( در ورزش ) در زبان محاوره ای: ترکوندن قیمت ها، حراج س ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تسویه دارایی ها ( ۲ ) فروش نهایی برای پرداخت بدهی ها ( ۳ ) انحلال مالی در زبان محاوره ای: دارن همه چی رو می فروشن، شرکت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حراج پایان موجودی ( ۲ ) فروش تسویه ای ( ۳ ) تخفیف نهایی برای جمع کردن کالاها در زبان محاوره ای: حراج آخرشه، دارن جنسارو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فروش فوری / فروش لحظه ای ( ۲ ) حراج محدود زمانی ( ۳ ) تخفیف انفجاری کوتاه مدت در زبان محاوره ای: حراج لحظه ای، تخفیف سر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فروش وسایل دست دوم در حیاط ( ۲ ) حراج خانگی ( ۳ ) فروش خانگی وسایل اضافی در زبان محاوره ای: حراج خونگی، فروش وسایل قدیم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دیوانه وار فروش رفتن ( ۲ ) با سرعت و حجم بالا فروختن ( ۳ ) فروش انفجاری در زبان محاوره ای: مثل برق فروش رفت، همه ریختن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مثل نقل و نبات فروش رفتن ( ۲ ) خیلی سریع فروش رفتن ( ۳ ) پرفروش بودن در زبان محاوره ای: مثل آب خوردن فروش رفت، همه دارن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یک بار، دوبار ( در مزایده ) ( ۲ ) هشدار نهایی قبل از تصمیم ( ۳ ) لحظه ی آخر برای اقدام در زبان محاوره ای: می فروشم، وقت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) به ثمر رساندن ( ۲ ) به نتیجه رساندن ( ۳ ) تا تحقق کامل ادامه دادن در زبان محاوره ای: تا تهش رفتن، کارو تموم کردن، تا وق ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) غیرمعمول / متفاوت از روزمره ( ۲ ) خاص / استثنایی ( ۳ ) غیرعادی / چشم گیر در زبان محاوره ای: یه چیز معمولی نیست، با بقیه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) منحرف کننده / بازتاب دهنده ( ۲ ) سپر انحرافی / ابزار دفع ( ۳ ) فرد طفره زن یا منحرف کننده ی بحث در زبان محاوره ای: چیزی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمادگرایی ( Symbolism ) مفهومی است که به استفاده از نمادها یا علائم برای نمایش ایده ها، مفاهیم یا احساساتی فراتر از معنای ظاهری آن ها اشاره دارد. در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیهیلیسم یا پوچ گرایی یک دیدگاه فلسفی است که معتقد به بی معنایی و عدم وجود ارزش های ذاتی در زندگی و جهان است. این فلسفه بیان می کند که هیچ حقیقتی مطل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فرهنگ فاصله گیری از فضای مجازی ( ۲ ) فرهنگ ترک شبکه های اجتماعی ( ۳ ) گرایش به زندگی آفلاین در زبان محاوره ای: فرهنگ �ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) برو بیرون یه کم هوا بخور ( ۲ ) از فضای مجازی بیا بیرون ( ۳ ) واقعیت رو لمس کن در زبان محاوره ای: برو یه کم بیرون، زیادی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 واژه: **Span** ( فعل و اسم – رسمی، استعاری، زمانی یا فضایی ) ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( فعل ) دربر گرفتن / ام ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بهره گرفتن از ( ۲ ) استفاده کردن از ( ۳ ) تکیه کردن بر در زبان محاوره ای: از چیزی کمک گرفتن، از تجربه یا دانش استفاده ک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) اغراق کردن ( ۲ ) جنجالی کردن ( ۳ ) بزرگ نمایی کردن در زبان محاوره ای: شلوغش کردن، قضیه رو هیجانی کردن، زیادی دراماتیکش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِن سِی شِنِلایزد ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) اغراق شده / هیجان زده شده ( ۲ ) جنجالی سازی شده ( ۳ ) بزرگ ن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آقای براون ( اسم فرضی ) ( ۲ ) فرد معمولی / شهروند عام ( ۳ ) مرد ناشناس یا نماینده ی مردم عادی در زبان محاوره ای: فلانی، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) ارتباطات علمی ( ۲ ) انتقال دانش علمی ( ۳ ) ترویج علم در زبان محاوره ای: حرف زدن درباره ی علم برای مردم، توضیح دادن چیزا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) زبان قابل فهم ( ۲ ) زبان ساده و قابل دسترس ( ۳ ) زبان قابل درک برای عموم در زبان محاوره ای: زبونی که همه بفهمن، حرف زدن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مخاطب غیر متخصص ( ۲ ) شنونده یا خواننده ی عام ( ۳ ) مخاطب عمومی در زبان محاوره ای: آدمای معمولی که تخصص ندارن، مخاطب عمو ...