پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)
🔸 معادل فارسی: ( صفت ) برازنده / شایسته / زیبا ( اسم ) شدن / فرایند شکل گیری ( فعل ) تبدیل شدن به در زبان محاوره ای: خوش تیپ شده، داره شکل م ...
اِپِرتِنِنت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: وابسته / متعلق / ضمیمه / تابع در زبان محاوره ای: چسبیده بهش، مال اونه، همرا ...
🔸 معادل فارسی: و غیره / و از این چیزها / و امثال این ها در زبان محاوره ای: و این چیزا، و از این جور چیزا، و فلان فلان ها _______________________ ...
🔸 معادل فارسی: هویت تکه تکه / هویت وصله پینه ای / هویت چندپاره در زبان محاوره ای: یه مشت تیکه تیکه از خود بودن، هویتی که از این ور اون ور جمع شده ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) خرده ریزها ( ۲ ) تکه پاره ها ( ۳ ) چیزهای پراکنده در زبان محاوره ای: یه مشت چیز، خرت وپرت، تیکه تیکه، یه سری چیزای جورو ...
آشوویتس ( Auschwitz ) بزرگ ترین اردوگاه concentraci�n و قتل عام نازی ها بود که در دوران جنگ جهانی دوم در نزدیکی شهر کوچک اشنیتس ( Oświęcim ) در لهستا ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) لایه برداری کردن از پیچیدگی ها ( ۲ ) پرده برداری تدریجی از حقیقت ( ۳ ) رسیدن به عمق موضوع یا احساس در زبان محاوره ای: ل ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با تمام قدرت رفتن ( ۲ ) تا تهش رفتن ( ۳ ) بی پروا حمله کردن در زبان محاوره ای: تا تهش رفت، زد به سقف، با تمام جونش رفت ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با تمام توان حرکت کردن ( ۲ ) تا ته رفتن ( ۳ ) بی وقفه تلاش کردن در زبان محاوره ای: تا تهش رفت، جونشو گذاشت، با تمام قدر ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) گازشو بگیر ( ۲ ) با سرعت حرکت کن ( ۳ ) شتاب بگیر در زبان محاوره ای: بزن به سرعت، گاز بده، بپر جلو، رد شو با شتاب _____ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با سرعت حرکت کردن ( ۲ ) این ور اون ور پریدن ( ۳ ) سریع جابه جا شدن در زبان محاوره ای: تند و تند رفت وآمد کردن، مثل فرفر ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یه دوری زدن ( ۲ ) یه چرخی زدن ( ۳ ) امتحان کردن یه چیزی در زبان محاوره ای: یه دور بزنیم، بریم یه چرخی، یه تستی بزنیم _ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) با سرعت زیاد حرکت کردن ( ۲ ) گاز دادن شدید ( ۳ ) با شتاب زیاد ترک کردن در زبان محاوره ای: گازشو گرفت، زد به چاک، با سرع ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تا عمق وجود نفوذ کردن ( ۲ ) در جان نشستن ( ۳ ) درونی شدن کامل در زبان محاوره ای: تا مغز استخون رفت، نشست تو جونم، نفوذ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) کیف پول پرپول ( ۲ ) جیب پرپول ( ۳ ) ثروت قابل توجه در زبان محاوره ای: جیبش پره، پول توئه، وضعش خوبه، پول دار حسابی ___ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) پول پارو کردن ( ۲ ) ثروتمند شدن ( ۳ ) حسابی پول دار شدن در زبان محاوره ای: پول تو زدن بالا، بی صدا پول دار شدن، پول تو ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بمون همین جا ( ۲ ) نرو / صبر کن ( ۳ ) یه کم بیشتر بمون در زبان محاوره ای: بمون ببین چی می شه، نرو هنوز، یه کم دیگه وایس ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آدم آرومی ام ( ۲ ) خیلی جدی نمی گیرم ( ۳ ) استرسم پایینه در زبان محاوره ای: ریلکسم، خونسردم، اهل گیر دادن نیستم ______ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) برام مهم نیست ( ۲ ) مشکلی باهاش ندارم ( ۳ ) خونسردم نسبت بهش در زبان محاوره ای: اوکی ام باهاش، بی خیالم، حساس نیستم، گی ...
/ˌdɪs. ɪnˈtwaɪn/ دی س اِن تْواین ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) از هم باز کردن ( ۲ ) جدا کردن رشته ها یا عناصر ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بی اعتماد کردن ( ۲ ) بی علاقه یا ناراضی کردن ( ۳ ) از خود راندن / دل زده کردن در زبان محاوره ای: دل سرد کردن، زده کردن، ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تجزیه کردن به واحدهای متخاصم ( ۲ ) تکه تکه کردن سیاسی ( ۳ ) تقسیم به گروه های ناسازگار در زبان محاوره ای: پاره پاره کرد ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دو نفره / زوج هنری ( ۲ ) ترکیب دو نفره ( ۳ ) همکاری دوتایی در زبان محاوره ای: دوتایی، جفت هنری، تیم دو نفره __________ ...
1. ( دیجیتالی – هوش مصنوعی ) : در فناوری، به ابزارهای هوشمند یا نرم افزارهایی گفته می شه که در کنار انسان ها کار می کنن و تصمیم گیری، نوشتن، یا تحلیل ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فاصله ی خیلی نزدیک ( ۲ ) چند قدمی / دم دست ( ۳ ) در نزدیکی کامل در زبان محاوره ای: یه وجب اون ورتر، همین بغل، دو قدمی ...
🔹 واژه: **BOGO** ( سرواژه تبلیغاتی – تجاری، بازاری، محاوره ای ) بوگو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یکی بخر، ی ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مبارز ضد پوسیدگی دندان ( ۲ ) محافظ دندان در برابر کرم خوردگی ( ۳ ) عامل مقابله با پوسیدگی در زبان محاوره ای: ضد پوسیدگی ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حراج انفجاری / تخفیف شدید ( ۲ ) فروش فوق العاده ( ۳ ) شکست سنگین ( در ورزش ) در زبان محاوره ای: ترکوندن قیمت ها، حراج س ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تسویه دارایی ها ( ۲ ) فروش نهایی برای پرداخت بدهی ها ( ۳ ) انحلال مالی در زبان محاوره ای: دارن همه چی رو می فروشن، شرکت ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حراج پایان موجودی ( ۲ ) فروش تسویه ای ( ۳ ) تخفیف نهایی برای جمع کردن کالاها در زبان محاوره ای: حراج آخرشه، دارن جنسارو ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فروش فوری / فروش لحظه ای ( ۲ ) حراج محدود زمانی ( ۳ ) تخفیف انفجاری کوتاه مدت در زبان محاوره ای: حراج لحظه ای، تخفیف سر ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فروش وسایل دست دوم در حیاط ( ۲ ) حراج خانگی ( ۳ ) فروش خانگی وسایل اضافی در زبان محاوره ای: حراج خونگی، فروش وسایل قدیم ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دیوانه وار فروش رفتن ( ۲ ) با سرعت و حجم بالا فروختن ( ۳ ) فروش انفجاری در زبان محاوره ای: مثل برق فروش رفت، همه ریختن ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مثل نقل و نبات فروش رفتن ( ۲ ) خیلی سریع فروش رفتن ( ۳ ) پرفروش بودن در زبان محاوره ای: مثل آب خوردن فروش رفت، همه دارن ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) یک بار، دوبار ( در مزایده ) ( ۲ ) هشدار نهایی قبل از تصمیم ( ۳ ) لحظه ی آخر برای اقدام در زبان محاوره ای: می فروشم، وقت ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) به ثمر رساندن ( ۲ ) به نتیجه رساندن ( ۳ ) تا تحقق کامل ادامه دادن در زبان محاوره ای: تا تهش رفتن، کارو تموم کردن، تا وق ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) غیرمعمول / متفاوت از روزمره ( ۲ ) خاص / استثنایی ( ۳ ) غیرعادی / چشم گیر در زبان محاوره ای: یه چیز معمولی نیست، با بقیه ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) منحرف کننده / بازتاب دهنده ( ۲ ) سپر انحرافی / ابزار دفع ( ۳ ) فرد طفره زن یا منحرف کننده ی بحث در زبان محاوره ای: چیزی ...
نمادگرایی ( Symbolism ) مفهومی است که به استفاده از نمادها یا علائم برای نمایش ایده ها، مفاهیم یا احساساتی فراتر از معنای ظاهری آن ها اشاره دارد. در ...
نیهیلیسم یا پوچ گرایی یک دیدگاه فلسفی است که معتقد به بی معنایی و عدم وجود ارزش های ذاتی در زندگی و جهان است. این فلسفه بیان می کند که هیچ حقیقتی مطل ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فرهنگ فاصله گیری از فضای مجازی ( ۲ ) فرهنگ ترک شبکه های اجتماعی ( ۳ ) گرایش به زندگی آفلاین در زبان محاوره ای: فرهنگ �ب ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) برو بیرون یه کم هوا بخور ( ۲ ) از فضای مجازی بیا بیرون ( ۳ ) واقعیت رو لمس کن در زبان محاوره ای: برو یه کم بیرون، زیادی ...
🔹 واژه: **Span** ( فعل و اسم – رسمی، استعاری، زمانی یا فضایی ) ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( فعل ) دربر گرفتن / ام ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بهره گرفتن از ( ۲ ) استفاده کردن از ( ۳ ) تکیه کردن بر در زبان محاوره ای: از چیزی کمک گرفتن، از تجربه یا دانش استفاده ک ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) اغراق کردن ( ۲ ) جنجالی کردن ( ۳ ) بزرگ نمایی کردن در زبان محاوره ای: شلوغش کردن، قضیه رو هیجانی کردن، زیادی دراماتیکش ...
سِن سِی شِنِلایزد ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) اغراق شده / هیجان زده شده ( ۲ ) جنجالی سازی شده ( ۳ ) بزرگ ن ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آقای براون ( اسم فرضی ) ( ۲ ) فرد معمولی / شهروند عام ( ۳ ) مرد ناشناس یا نماینده ی مردم عادی در زبان محاوره ای: فلانی، ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) ارتباطات علمی ( ۲ ) انتقال دانش علمی ( ۳ ) ترویج علم در زبان محاوره ای: حرف زدن درباره ی علم برای مردم، توضیح دادن چیزا ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) زبان قابل فهم ( ۲ ) زبان ساده و قابل دسترس ( ۳ ) زبان قابل درک برای عموم در زبان محاوره ای: زبونی که همه بفهمن، حرف زدن ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مخاطب غیر متخصص ( ۲ ) شنونده یا خواننده ی عام ( ۳ ) مخاطب عمومی در زبان محاوره ای: آدمای معمولی که تخصص ندارن، مخاطب عمو ...