پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)
🔸 معادل فارسی: بارون شدید / بارون سیل آسا / بارون تند و تیز در زبان محاوره ای: بارون داره می کوبه، آسمون داره می ترکه، بارون وحشتناک شده، انگار س ...
🔸 معادل فارسی: رگبار ناگهانی / بارش شدید و ناگهانی / انفجار ابری در زبان محاوره ای: یه هو بارون زد، آسمون ترکید، بارون از همه جا ریخت، انگار ابر ...
🔸 معادل فارسی: پاشیدن / افشاندن / نم نم ریختن / ذره ذره اضافه کردن در زبان محاوره ای: یه کوچولو ریخت، نم نم پاشید، یه ذره چاشنی داد، با احتیاط اض ...
🔸 معادل فارسی: متعادل کردن شرایط / برابر کردن شانس ها / جبران نابرابری / بازی رو مساوی کردن در زبان محاوره ای: شرایطو برابر کرد، بازیو مساوی کرد، ...
🔸 معادل فارسی: ناراضی / ناخشنود / بی رضایت / دل ناخوش در زبان محاوره ای: راضی نیست، دلش خوش نیست، یه چیزی اذیتش می کنه، حس خوبی نداره __________ ...
🔸 معادل فارسی: بیات / کهنه / تکراری / بی روح / بی جاذبه در زبان محاوره ای: بیات شده، دیگه نمی گیره، حرفاش تکراریه، جوش مرده، حسش رفته __________ ...
🔸 معادل فارسی: پیش پاافتاده / کلیشه ای / بی مزه / تکراری / سطحی در زبان محاوره ای: خیلی تکراریه، حرفاش کلیشه ایه، چیز خاصی نداره، آدمو نمی گیره ...
🔸 معادل فارسی: خواب آور / ضدحال / برنامه ی خسته کننده / چیزی که آدمو خواب می کنه در زبان محاوره ای: یه خواب آور واقعی بود، ضدحال محض، حوصله سَربر ...
🔸 معادل فارسی: چیز خسته کننده / ضدحال / بی مزه / ملال آور در زبان محاوره ای: خیلی ضدحاله، حوصله سَربره، کش دار و بی هیجانه، آدمو خواب می کنه ___ ...
🔸 معادل فارسی: اظهار کردن / اعتراف کردن / اعلام داشتن / ابراز کردن در زبان محاوره ای: رک گفت، علناً گفت، اعتراف کرد، گفت که باور داره __________ ...
🔸 معادل فارسی: زیاده روی کردن / افراط کردن / بیش ازحد انجام دادن در زبان محاوره ای: زیادی روش مانور داد، شورشو درآورد، زیادی تلاش کرد، از حد گذشت ...
🔸 معادل فارسی: بیش ازحد پر کردن / چپاندن / لبریز کردن / بیش بارگذاری در زبان محاوره ای: تا خرخره پر کردن، زیادی چپوندن، جا نداره دیگه، ترکیده از ...
🔸 معادل فارسی: ماهی ساردین / فشرده مثل ساردین / تنگ و چپیده در زبان محاوره ای: مثل ساردین چپیده بودن، همه رو تو یه جا چپوندن، جا واسه نفس کشیدن ن ...
🔸 معادل فارسی: تا خرخره پر بودن / تا ته خوردن / شکم ترکوندن / لبریز شدن در زبان محاوره ای: تا خرخره خورده، دیگه جا نداره، شکمش ترکیده، لب به آب ن ...
🔸 معادل فارسی: با این توضیح / با این حساب / با این حرف / با این مقدمه در زبان محاوره ای: حالا که اینو گفتیم، با این حرف، خب پس، با این حساب ____ ...
🔸 معادل فارسی: دلال / فروشنده ی پرحرف / بازاریاب فریب کار / آدمی که جنس رو با زرنگی می فروشه در زبان محاوره ای: آدمیه که فقط می خواد بندازه بهت، ...
🔸 معادل فارسی: مرتبط / مربوط / وابسته / به جا / مناسب در زبان محاوره ای: ربط داره، بی ربط نیست، حرفش به موضوع می خوره، چیزیه که باید گفته بشه __ ...
نورودایورسیتی ( Neurodiverse ) به تنوع و تفاوت های طبیعی در نحوه عملکرد مغز و سیستم عصبی انسان ها اشاره دارد. این مفهوم نشان می دهد که هیچ یک از مغزه ...
اصطلاح نوروتیپیکال ( Neurotypical ) به افرادی گفته می شود که عملکرد مغزی و شناختی شان مطابق با الگوها و معیارهای رایج و معمول جامعه است، یعنی رشد شنا ...
نورودایورجنت ( Neurodivergent ) به افرادی اطلاق می شود که مغز یا سیستم عصبی شان به نحوی غیرمعمول یا متفاوت از حالت معمول کار می کند. این تفاوت ها ممک ...
مِلَنکُلی 🔸 معادل فارسی: اندوه / غم لطیف / افسردگی شاعرانه / حس غم انگیز و تأمل برانگیز در زبان محاوره ای: یه غم آرومه، دل گرفتگی بی دلیل، حس سنگ ...
🔸 معادل فارسی: بی کس / محروم / تهی شده / داغ دار / از دست داده در زبان محاوره ای: تنها مونده، دل شکسته ست، چیزی رو از دست داده، تهی شده ________ ...
🔸 معادل فارسی: خودآگاهِ مضطرب / نگرانِ دیده شدن / حساس نسبت به ظاهر یا رفتار در زبان محاوره ای: همش حواسش به خودش بود، نگران بود بقیه چی فکر می ک ...
🔸 معادل فارسی: بدگمان / پارانویید / شکاک افراطی / دچار سوء ظن در زبان محاوره ای: همش فکر می کنه همه علیه ش هستن، زیادی شک داره، به همه چیز مشکوکه ...
🔸 معادل فارسی: یکنواخت / خسته کننده / بی هیجان / روزمره ی بی روح در زبان محاوره ای: تکراریه، هیچی نداره، زندگی بی هیجانه، مثل نوار ضبط شده ست __ ...
🔸 معادل فارسی: بی حالت / بی احساس / خشک / با صورت سنگی در زبان محاوره ای: با قیافه ی سنگی گفت، لحنش خشک بود، انگار نه انگار شوخی کرد، بی روح ولی ...
🔸 معادل فارسی: صدای یکنواخت / لحن خسته کننده / ناله ی ممتد / حرف زدن بی احساس در زبان محاوره ای: صدای خواب آور، هی یه چیزو تکرار می کنه، لحنش مثل ...
🔸 معادل فارسی: بازسازی کامل / تعمیر اساسی / اصلاح بنیادین / تغییر کلی در زبان محاوره ای: از نو ساختن، زیر و رو کردن، همه چیزو ریختن و دوباره چیدن ...
🔸 معادل فارسی: هدف وسواس گونه / آرزوی دور از دسترس / پروژه ی وسوسه برانگیز در زبان محاوره ای: چیزی که ولش نمی کنی، اون هدف لعنتی، پروژه ای که دار ...
🔸 معادل فارسی: نایاب تر از نایاب / محال الوجود / از اون چیزاست که اصلاً پیدا نمی شه در زبان محاوره ای: از اون چیزاست که مرغ دندون داشته باشه، محا ...
🔸 معادل فارسی: کمیاب / نایاب / به سختی پیدا می شه / به ندرت گیر میاد در زبان محاوره ای: سخته پیداش کنی، به این راحتیا گیر نمیاد، از اون چیزاست که ...
🔸 معادل فارسی: برگه فراخوان / برنامه روزانه ی صحنه / جدول حضور عوامل در زبان محاوره ای: برگه ی برنامه ی روزه، کی باید کجا باشه، جدول فیلم برداریه ...
On set 🔸 معادل فارسی: در محل فیلم برداری / سر صحنه / در لوکیشن / هنگام ضبط در زبان محاوره ای: سر صحنه ست، موقع فیلم برداریه، تو لوکیشنه، وسط ضبطه ...
مخفف Automated Dialogue Replacement 🔸 معادل فارسی: دوبله مجدد در استودیو / ضبط مجدد دیالوگ / اصلاح صدای صحنه در زبان محاوره ای: صدا رو دوباره گرف ...
فولی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: صداگذاری صحنه / افکت صوتی دستی / تولید صدای محیطی در زبان محاوره ای: صدای ساختگی ف ...
نای هیلیتی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: نیستی / پوچی / عدم / تهی بودن / خلأ وجودی در زبان محاوره ای: هیچ چیز نیست، ه ...
دِسِلِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: متروک / ویران / دل گیر / بی روح / غم زده در زبان محاوره ای: خرابه ست، دل گرفته ...
🔸 معادل فارسی: گرداب / چرخش شدید / جریان دوّار / ورطه ی چرخان در زبان محاوره ای: تو گرداب افتاده، داره می چرخه، همه چی دور سرشه، تو دور باطل گیر ...
🔸 معادل فارسی: هیچی / صفر / هیچ چیز / فاقد ارزش در زبان محاوره ای: هیچی، صفره، پشیزی نمی ارزه، هیچ چی نداره، تهش هیچه __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: فرونشاندن / رفع کردن / خاموش کردن / سیراب کردن در زبان محاوره ای: تشنگی رو برطرف کرد، عطش رو خوابوند، دل تو خنک کرد، خاموشش کرد _ ...
🔸 معادل فارسی: مناسب بودن / نیاز را برآورده کردن / جواب دادن / مطابق انتظار بودن در زبان محاوره ای: همون چیزیه که می خواستیم، کارمون رو راه انداخ ...
🔸 معادل فارسی: رفع هوس / ارضای نیاز درونی / انجام کاری که مدت ها دلت می خواسته در زبان محاوره ای: دل تو خنک کن، هوس تو برطرف کن، اون کاری که مدت ...
Unique selling proposition 🔸 معادل فارسی: مزیت منحصربه فرد / ویژگی متمایز / نقطه قوت خاص / عامل تمایز در زبان محاوره ای: چیزی که خاصش می کنه، برگ ...
بازسازی شناختی ( Cognitive Restructuring ) یک فرایند درمانی مهم در درمان شناختی رفتاری ( CBT ) است که هدفش شناسایی و تغییر الگوهای فکری منفی و نادرست ...
نوروبلاستیسیتی ( Neuroplasticity ) به توانایی مغز برای تغییر و بازسازی ساختار و عملکرد خود به وسیله تجربیات و یادگیری گفته می شود. این ویژگی مغز را ق ...
شخصی سازی ( Personalization ) یکی از تحریفات شناختی است که وقتی فرد به صورت غیرمنطقی و بیش از حد، مسئولیت اتفاقات یا احساسات منفی دیگران را به خود نس ...
نیش یا نیچ ( هر دو تلفظ رایج اند ) ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: جایگاه خاص / حوزه تخصصی / گوشه بازار / موقعیت منحصر به ...
🔸 معادل فارسی: بذر چیزی را کاشتن / زمینه سازی کردن / شروع کردن فرآیند / پایه ریزی کردن در زبان محاوره ای: بذرشو پاشید، مقدماتشو چید، تخمشو کاشت، ...
🔸 معادل فارسی: باعث شروع شدن / موجب بروز چیزی شدن / دامن زدن به / راه انداختن در زبان محاوره ای: آتیش زد، شروعش کرد، باعث شد شلوغ بشه، جرقه زد، د ...
🔸 معادل فارسی: برانگیختن / دامن زدن / تحریک کردن / به هم ریختن در زبان محاوره ای: آشوب راه انداخت، احساسات رو قلقلک داد، دعوا رو شعله ور کرد، فضا ...