onset

/ˈɑːnˌset//ˈɒnset/

معنی: اصابت، حمله، شروع، تاخت و تاز، وهله، هجوم
معانی دیگر: یورش، تک، آغاز

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the early stage; beginning.
مترادف: beginning, inception, outset, start
متضاد: end
مشابه: birth, commencement, dawn, infancy, invasion, kickoff, morning, oncoming

- the onset of a disease
[ترجمه رسول شریعت] آغاز یک بیماری
|
[ترجمه گوگل] شروع یک بیماری
[ترجمه ترگمان] ظهور یک بیماری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a forceful offensive maneuver; attack; onslaught.
مترادف: attack, offensive, onslaught
مشابه: assault, charge, incursion, invasion, offense, raid, sally, storming

جمله های نمونه

1. the onset of armored forces
تک نیروهای زرهی

2. the onset of winter
شروع زمستان

3. The drug must be taken from the onset of the infection.
[ترجمه mehdi] دارو باید از آغاز ابتلا به بیماری، مصرف شود
|
[ترجمه هادی] دارو باید از ابتدای شروع عفونت مصرف شود
|
[ترجمه گوگل]دارو باید از ابتدای عفونت مصرف شود
[ترجمه ترگمان]اون دارو باید از حمله عفونت گرفته بشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her life was finally extinguished by the onset of liver complaint.
[ترجمه موسوی.فرهاد] باشروع مشکلات کبدی، زندگیش در نهایت به خاموشی گرایید.
|
[ترجمه گوگل]زندگی او سرانجام با شروع شکایت از کبد خاموش شد
[ترجمه ترگمان]زندگی او سرانجام براثر هجوم آوردن شکایت از کبد خاموش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The onset of depression often follows a traumatic event.
[ترجمه گوگل]شروع افسردگی اغلب به دنبال یک رویداد آسیب زا است
[ترجمه ترگمان]ظهور افسردگی اغلب از یک رویداد ضربه پیروی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His first hit record marked the onset of an astonishing career.
[ترجمه گوگل]اولین رکورد او شروع یک حرفه شگفت انگیز بود
[ترجمه ترگمان]اولین رکورد او، شروع یک شغل حیرت انگیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our troops withstood the onset of the enemy.
[ترجمه گوگل]نیروهای ما در مقابل حمله دشمن ایستادگی کردند
[ترجمه ترگمان]قشون ما حمله دشمن را تحمل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Patients taking sulphasalazine at the time of onset of relapse continued on this drug.
[ترجمه گوگل]بیمارانی که در زمان شروع عود سولفاسالازین مصرف می کردند این دارو را ادامه دادند
[ترجمه ترگمان]بیماران در زمان شروع مجدد بازگشت به این دارو دسته sulphasalazine می گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. There is an insidious onset of complaints, several days after exposure or shock etc.
[ترجمه گوگل]یک شروع موذیانه از شکایات، چندین روز پس از قرار گرفتن در معرض یا شوک و غیره وجود دارد
[ترجمه ترگمان]یک هجوم موذیانه از شکایات، چند روز پس از افشا و یا شوک وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Seversk was created in 194 at the onset of the superpowers' nuclear arms race.
[ترجمه گوگل]Seversk در سال 194 در آغاز مسابقه تسلیحات هسته ای ابرقدرت ها ایجاد شد
[ترجمه ترگمان]Seversk در ۱۹۴ در ۱۹۴ در اوج رقابت هسته ای ابرقدرت به وجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Both projects reported success in delaying onset of smoking among adolescents and in achieving lower levels of smoking uptake.
[ترجمه گوگل]هر دو پروژه موفقیت در به تاخیر انداختن شروع مصرف سیگار در میان نوجوانان و دستیابی به سطوح پایین تر جذب سیگار را گزارش کردند
[ترجمه ترگمان]هر دوی این پروژه ها موفقیت در به تاخیر انداختن سیگار در میان نوجوانان و دستیابی به سطوح پایین تر جذب سیگار را گزارش کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. At the onset she had been referred to a surgeon and had a normal barium enema and chest x ray.
[ترجمه گوگل]در ابتدا او به یک جراح ارجاع شده بود و تنقیه باریم طبیعی و اشعه ایکس قفسه سینه داشت
[ترجمه ترگمان]در آغاز، او به یک جراح اشاره کرده بود و enema مصنوعی طبیعی به بینی و اشعه ایکس وصل کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. For these serious psychiatric conditions the onset of new cases in later life appears to be very rare.
[ترجمه گوگل]برای این شرایط جدی روانپزشکی، شروع موارد جدید در زندگی بعدی بسیار نادر به نظر می رسد
[ترجمه ترگمان]برای این شرایط روانی جدی، ظهور موارد جدید در زندگی بعدی بسیار نادر به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The fourth cause of sleep onset insomnia is a stress-induced response to what is known as conditioned insomnia.
[ترجمه گوگل]چهارمین علت بی خوابی شروع خواب، پاسخ ناشی از استرس به چیزی است که به عنوان بی خوابی شرطی شناخته می شود
[ترجمه ترگمان]علت چهارم بی خوابی و بی خوابی ناشی از استرس ناشی از استرس است که به بی خوابی شرطی شده گفته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اصابت (اسم)
impact, strike, access, hit, onset

حمله (اسم)
fit, offense, rush, access, onset, attack, assault, offensive, onslaught, charge, onrush, spell, epilepsy, inroad, hysteria, foray, sally

شروع (اسم)
onset, inception, beginning, alpha, start, resumption, proem

تاخت و تاز (اسم)
onset, attack, invasion, raid, ravage, incursion, inroad

وهله (اسم)
onset, occasion, place, heat, stage, reprise, instant

هجوم (اسم)
offense, onset, influx, invasion, inroad, throng, infestation

تخصصی

[شیمی] آغازه
[زمین شناسی] شروع، حمله، ورود رجوع شود به arrival.

انگلیسی به انگلیسی

• attack; beginning
the onset of something unpleasant is the beginning of it.

پیشنهاد کاربران

اولین درگیری، نخستین رویارویی، نخستین برخورد ، آغاز نامبارک ، هر شروعی در جهت نامطلوب مثل شروع به جرم
🇮🇷 همتاهای پارسی:
خاستن
آگاختن ( آگازیدن )
نماییدن
سر آغاز
وقوع حادثه
اغاز چیزی بخصوص بد
New onset seizure
تشنج بی مقدمه
The onset of winter شروع زمستان
پزشکی: احساس ضعف در اندام ها
onset ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: آغازه 4
تعریف: بخشی از هجا که پیش از هسته می آید
the onset of dementia
شروع زوال عقل
شروع ( یک چیز ناخوشایند )
# the onset of a cold
# the onset of menstruation
# the sudden onset of the disease
بروز، پیدایش
شروع ( معمولا چیزی ناخوشایند )
the onset of winter
شروع زمستان

The acting US attorney in Washington, DC, Michael Sherwin, told reporters that the agency is at the onset of "a long term investigation" that "is not going to be solved overnight. "
"This is only the beginning. "
CNN. com@
شروع، آغاز چیزی ( معمولا ناخوشایند )
Onset of age related disease,
Onset of winter
By catching an infection at the onset, you can treat it immediately
Early onset of an age related disease
Detecting viral infection even before the onset of the symptoms
آغازه ( زبانشناسی )
آغاز گر ( زبانشناسی )
شروع ( اثر دارو ) onset of effect for drug
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)

بپرس