پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فرد غیر متخصص ( ۲ ) فرد عامی / غیر حرفه ای ( ۳ ) فرد غیر روحانی ( در زمینه مذهبی ) در زبان محاوره ای: آدمی که تخصص ندار ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فرد عادی / شهروند معمولی ( ۲ ) فرد غیر اشرافی / غیر سلطنتی ( ۳ ) فردی از طبقه ی عامه، عوام در زبان محاوره ای: آدم معمول ...
🔹 واژه: **Reimbursement** ( اسم – مالی، قراردادی، حقوقی ) 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) بازپرداخت هزینه ( ۲ ) جبران مالی ( ۳ ) پرداخت مجدد بابت هزی ...
🔹 واژه: **Recoupment** ( اسم – حقوقی، مالی، دفاعی ) /rɪˈkuːp. mənt/ ریکوپمِنت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) ...
🔹 واژه: **Setoff** ( اسم – حقوقی، مالی، حسابداری ) 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تهاتر حقوقی ( ۲ ) کسر متقابل بدهی ( ۳ ) تسویه ی دوطرفه در زبان محا ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دعوای متقابل ( ۲ ) شکایت متقابل ( ۳ ) پاسخ حقوقی همراه با ادعای جدید در زبان محاوره ای: شکایتی که طرف مقابل علیه شاکی ا ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) طرف پاسخ گو / خوانده ( در دعاوی مدنی ) ( ۲ ) پاسخ دهنده ( در نظرسنجی یا تحقیق ) ( ۳ ) متهم پاسخ گو ( در برخی پرونده ها ) ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) متهم ( ۲ ) طرف دعوی ( در دعاوی حقوقی ) ( ۳ ) خوانده ( در پرونده های مدنی ) در زبان محاوره ای: کسی که ازش شکایت شده، طرف ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) دست کاری یا دخالت در شاهد ( ۲ ) تهدید یا تطمیع شاهد ( ۳ ) تلاش برای تأثیرگذاری غیرقانونی بر شهادت ______________________ ...
🔹 واژه: **TOEFL** = *Test of English as a Foreign Language* /ˈtoʊ. fəl/ تُوفِل ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) ...
🔹 واژه: **GRE** = *Graduate Record Examination* ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آزمون ورودی دوره های کارشناسی ار ...
/ˈɛl. s�t/ اِل سَت 🔹 واژه: **LSAT** = *Law School Admission Test* 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آزمون ورودی دانشکده های حقوق ( ۲ ) آزمون پذیرش رشته ی ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) آزمون وکالت ( ۲ ) امتحان ورود به حرفه ی وکالت ( ۳ ) آزمون صلاحیت حقوقی ________________________________________ 🔸 تعری ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حق الوکاله ی ثابت / پیش پرداخت خدمات حقوقی ( ۲ ) قرارداد نگهداری خدمات / توافق مستمر ( ۳ ) وکیل نگه داشته شده / مشاور دائ ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مدافع / وکیل مدافع ( ۲ ) بازیکن دفاع ( ۳ ) حامی / پشتیبان در زبان محاوره ای: کسی که دفاع می کنه، پشت کسی وایمیسته، جلوی ...
🔸 معادل فارسی: ( اسم ) وکیل / مدافع / حامی ( فعل ) دفاع کردن / حمایت کردن / پشتیبانی کردن در زبان محاوره ای: طرفداری کردن، پشت کسی یا چیزی وای ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) وکیل / حقوقدان ( ۲ ) مشاور حقوقی ( ۳ ) متخصص حقوق در زبان محاوره ای: وکیل، کسی که قانونو بلده، اونایی که تو دادگاه ازت ...
اِتِرنی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) وکیل دادگستری ( ۲ ) نماینده ی قانونی ( ۳ ) مشاور حقوقی در زبان محاوره ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) پیگرد قانونی / تعقیب قضایی ( ۲ ) دادستانی / تیم پیگرد ( ۳ ) جریان محاکمه از سوی دولت یا شاکی در زبان محاوره ای: دادستان ...
🔹 واژه: **Sweeping discovery** ( ترکیب اسمی – علمی، حقوقی، رسانه ای، دراماتیک ) 🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) کشف فراگیر / کشف گسترده ( ۲ ) کشف تحول ...
نماینده ی قانونی متهم که وظیفه اش دفاع از حقوق اوست—چه در برابر اتهام، چه در روند محاکمه. ممکنه شامل وکیل خصوصی، وکیل تسخیری، یا تیم حقوقی باشه. وکی ...
طرفی که متهم را تحت پیگرد قانونی قرار می دهد/ دادستان / تیم پیگرد/ نماینده ی دولت یا شاکی/ وظیفه اش اثبات جرم و درخواست مجازات نماینده ی دولت یا شاکی ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) فراخوان عمومی واحدهای پلیس ( ۲ ) اعلام وضعیت اضطراری به همه ی گشت ها ( ۳ ) پیام رادیویی برای بسیج نیروها در زبان محاوره ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) تعیین لحن / مشخص کردن فضای گفت وگو ( ۲ ) شکل دادن به جو / تنظیم حال وهوای کلی ( ۳ ) پایه گذاری سبک ارتباطی یا رفتاری در ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) حداقلش اینه که. . . ( ۲ ) اگر بخوای کم ترینشو بگی. . . ( ۳ ) با کم ترین اغراق. . . ( ۴ ) مؤدبانه بگم. . . ( ۵ ) بخوام ...
قانونی بودن ما، اخلاقی بودن ما را تضمین نمی کند. قانونی بودن، اخلاقی بودن نمی آورد. قانون، جای اخلاق را نمی گیرد. آنچه مجاز است، الزاماً درست نیست ...
🔸 معادل فارسی: شرکت کننده / رقابت کننده / داوطلب مسابقه در زبان محاوره ای: اونایی که تو مسابقه ان، شرکت کننده ها، رقابت کننده ها، کسایی که اومدن ...
متد پیلاتس توسط جوزف پیلاتس در اوایل قرن بیستم در آلمان ابداع شد. او که در کودکی بیماری هایی مانند آسم داشت، به ورزش و تحرک روی آورد تا بدن و ذهن قوی ...
Wall Pilates یک نوع تمرین پیلاتس است که از دیوار به عنوان تکیه گاه و ابزار کمکی استفاده می کند تا حرکات پیلاتس را با حمایت بیشتر و کنترل بهتر انجام د ...
1. 👃 ( حسی – محیطی ) : بویی بسیار ناخوشایند، تند یا آزاردهنده که معمولاً ناشی از فساد، آلودگی، یا مواد شیمیاییه مثال: A foul odor was coming from t ...
welfare check یکی از خدماتی است که توسط نیروهای انتظامی یا پلیس انجام می شود تا اطمینان حاصل شود که یک فرد در شرایط ایمن و سالم به سر می برد. این باز ...
بارفیکس ( Pull - up ) یک تمرین قدرتی برای عضلات بالاتنه است که شامل آویزان شدن از یک میله و بالا کشیدن بدن با استفاده از قدرت بازوها و عضلات پشت می ش ...
حرکت اسکوات پیستول ( Pistol Squat ) یک تمرین پیشرفته و تک پا است که به تقویت عضلات پا، به خصوص عضلات چهارسر ران، همسترینگ، و عضلات سرینی ( باسن ) کمک ...
تورات، در یهودیت، کتاب مقدس و اصلی ترین متن دینی است که به باور یهودیان از حضرت موسی علیه السلام نازل شده است. این کتاب شامل پنج سفر اول کتاب مقدس یه ...
یوم کیپور، به زبان عبری יום כיפור و به معنای روز بخشایش گناهان یا روز آمرزش، یکی از مقدس ترین و مهم ترین اعیاد مذهبی یهودیان است. این روز در دهمین رو ...
/məˈrɔːd/ مِراد ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: غارت کردن / یورش بردن / چپاول کردن در زبان محاوره ای: تاخت وتاز کردن، ...
اِی اَند ای ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: اورژانس / بخش فوریت های پزشکی / بخش تصادفات و اتفاقات در زبان محاوره ای: او ...
🔸 معادل فارسی: بازی باز، بازی بازو می شناسه / حرفه ای، حرفه ایو تشخیص می ده / زرنگ، زرنگو می فهمه در زبان محاوره ای: اونی که تو کاره، می فهمه کی ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو درس دادن / کسی رو له کردن با مهارت / کسی رو آگاه کردن با قدرت در زبان محاوره ای: حالیش کرد، لهش کرد، نشونش داد کی رئیسِ، یه ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو آگاه کردن به واقعیت پشت پرده / کسی رو وارد جریان کردن / کسی رو با بازی آشنا کردن در زبان محاوره ای: طرفو آگاه کرد، حالیش کر ...
🔸 معادل فارسی: مرحله به مرحله راهنمایی کردن / قدم به قدم توضیح دادن / همراهی آموزشی در زبان محاوره ای: یاد بده چجوری انجامش بدم، قدم به قدم نشونم ...
🔸 معادل فارسی: ( ۱ ) مرحله به مرحله راهنمایی کردن / یه دور کامل برام توضیح بده ( ۲ ) ( دراماتیک ) منو با شمشیر شکافتن / از وسط زدن در زبان محاو ...
How - to ( اسم و صفت – آموزشی، کاربردی، فنی ) 🔸 معادل فارسی: راهنمای انجام کار / آموزش مرحله به مرحله / دستورالعمل در زبان محاوره ای: آموزش فلان ...
Walkthrough ( اسم – کاربردی، فنی، آموزشی ) 🔸 معادل فارسی: راهنمای گام به گام / مرور عملی / آموزش مرحله به مرحله / بررسی قدم به قدم در زبان محاوره ...
🔸 معادل فارسی: باران یخ زده / بارش مخلوط برف و باران / ریزش یخ بار در زبان محاوره ای: بارون یخ زده، برف بارون، بارون تیغ دار، بارونیه که درد داره ...
🔸 معادل فارسی: مه اسکاتلندی / رطوبت پنهان / نم نم غلیظ در زبان محاوره ای: مه ریز و خیس، نم نمِ نامرئی، یه جور بارون که انگار نیست ولی همه جا رو خ ...
🔸 معادل فارسی: صدای نم نم باران / تپ تپ ملایم / صدای پاهای کوچک / شرشر لطیف در زبان محاوره ای: تق تق بارون، صدای نم نم، پاهای فسقلی، شرشر آروم _ ...
🔸 معادل فارسی: خیس کردن / مرطوب سازی / آب پاشی در زبان محاوره ای: یه کم آب ریختن، خیسش کردن، زمینو نم دار کردن، با آب خوابوندن خاک _____________ ...
🔸 معادل فارسی: دوره ی بارانی / چند روز بارونی / دوره ی رطوبت و بارش در زبان محاوره ای: چند روزه داره بارون میاد، یه دوره ی بارونی داریم، هوا گرفت ...
🔸 معادل فارسی: باران با حس مثبت / بارون دل چسب در زبان محاوره ای: بارون باحال، بارونی که حال می ده، آفتابِ خیس، بارونِ خوش حس _________________ ...