lawyer

/ˈlɔɪər//ˈlɔːjə/

معنی: مدافع، فقیه، قانون دان، حقوق دان، مشاور حقوقی، شارع، وکیل دادگستری
معانی دیگر: وکیل دعاوی، ملا
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: one whose profession is to advise clients about legal matters and conduct lawsuits in court; attorney.
مترادف: attorney, attorney-at-law, counsel, counselor
مشابه: advocate, ambulance chaser, defender, defense, district attorney, jurist, mouthpiece, pettifogger, prosecuting attorney, prosecutor, public defender, shyster

جمله های نمونه

1. every lawyer knows the alphabet of law
هر وکیل دادگستری مبانی علم حقوق را می داند.

2. his lawyer challenged three of the jury
وکیل او سه نفر از اعضای هیئت منصفه را رد کرد.

3. the lawyer submitted that his client was innocent
وکیل ادعا کرد که موکل او بی گناه است.

4. the lawyer tried to trip the witness
وکیل دادگستری کوشید که شاهد را به اشتباه بیاندازد.

5. this lawyer is a master of chicanery
این وکیل استاد مغلطه است.

6. an eminent lawyer pleaded his case
یکی از وکلای مبرز دعوی او را (در دادگاه) اقامه کرد.

7. she sued her lawyer for malpractice
او وکیل خود را به خاطر عملکرد غلط تحت پیگرد قانونی قرار داد.

8. to entrust one's lawyer with the records
پرونده ها را در اختیار وکیل خود قرار دادن

9. to trust a lawyer with one's case
پرونده ی قضایی خود را دست وکیل دادگستری سپردن

10. he has engaged a lawyer
او وکیل گرفته است.

11. he has engaged a lawyer to look after his interests
او برای حفظ منافع خود وکیل گرفته است.

12. they went to a lawyer for advice
برای نظرخواهی نزد وکیل (دادگستری) رفتند.

13. on motion of the defendant's lawyer
به درخواست وکیل خوانده

14. the governor who is likewise a lawyer
فرماندار که وکیل دادگستری هم هست.

15. the judge concurred with the defense lawyer
قاضی با وکیل مدافع هم عقیده (موافق) بود.

16. to shore up his defence, the lawyer called on two more witnesses
برای مستحکم کردن دفاعیات خود،وکیل دو شاهد دیگر را فرا خواند.

17. you badly need the services of a good lawyer
شما به کمک یک وکیل خوب نیاز مبرم دارید.

18. he championed the right of the accused to a lawyer
او از حق متهمان به داشتن وکیل مدافع جانبداری می کرد.

19. she decided to leave her job and go it alone as a lawyer
او تصمیم گرفت شغل خود را رها کرده و تک و تنها به وکالت دادگستری بپردازد.

20. Her lawyer made a statement outside the court.
[ترجمه ترگمان]وکیل او در خارج از دادگاه بیانیه ای صادر کرد
[ترجمه گوگل]وکیل او یک بیانیه بیرون دادگاه بیانیه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. He invested his lawyer with complete power to act for him.
[ترجمه ترگمان]اون وکیلش رو با قدرت کامل سرمایه گذاری کرد تا براش کار کنه
[ترجمه گوگل]او وکیل خود را با قدرت کامل برای اقدام به او سرمایه گذاری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. A lawyer acts for his client.
[ترجمه ترگمان]وکیلی به عنوان وکیل خود عمل می کند
[ترجمه گوگل]یک وکیل برای مشتری خود عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The lawyer requested a break in the court case, but the judge demurred.
[ترجمه ترگمان]وکیل درخواست شکستن پرونده دادگاه را کرد، اما قاضی درنگ کرد
[ترجمه گوگل]وکیل در جلسه دادگاه شکایتی را درخواست کرد، اما قاضی اذعان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. We employed a lawyer to straighten our legal tangle.
[ترجمه ترگمان]ما یه وکیل استخدام کردیم تا مشکل قانونی مون رو درست کنیم
[ترجمه گوگل]ما یک وکیل را برای اصلاح مشکوک قانونی خود استخدام کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Her lawyer seemed very knowledgeable and experienced.
[ترجمه ترگمان]وکیل او بسیار باهوش و باتجربه به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]وکیل او به نظر می رسد بسیار آگاه و تجربه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. His elder son Liam became a lawyer.
[ترجمه ترگمان]پسر بزرگش، \"لیام\" یه وکیل شد
[ترجمه گوگل]پسر بزرگش لیام وکیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مدافع (اسم)
advocate, defendant, lawyer, barrister

فقیه (اسم)
lawyer, jurisconsult

قانون دان (اسم)
lawyer, jurisconsult, jurist, legist

حقوق دان (اسم)
lawyer, jurisconsult, jurist

مشاور حقوقی (اسم)
lawyer, jurisconsult

شارع (اسم)
lawyer, lawgiver

وکیل دادگستری (اسم)
lawyer

تخصصی

[حقوق] وکیل، حقوقدان

به انگلیسی

• one who represents people in a court of law or advises them on legal matters, barrister, attorney
a lawyer is a person who is qualified to advise people about the law and represent them in court.

پیشنهاد کاربران

حقوقدان. وکیل
A person who is a lawyer and veterinarian
Should I marry a lawyer
من با وکیل ازدواج کنم ؟

مشاور، وکیل
وکیل.
حقوق دان ، وکیل
I want to see my lawyer before I say anything
قبل از اینکه چیزی بگم ، می خوام وکیلم رو ببینم 🎲
وکیل یا حقوق دان
Someone whose job is to advice people about laws.
وکیل
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما