پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)
🔸 معادل فارسی: تمرکزگریز / طرفدار عدم تمرکز / غیرمتمرکزگرا در زبان محاوره ای: ضدمرکز، پخش گرا، طرفدار توزیع قدرت، تمرکزستیز ____________________ ...
🔸 معادل فارسی: خودمختارگرا / طرفدار استقلال / استقلال طلب در زبان محاوره ای: خودمختار، ضدمرکز، طرفدار جدایی، استقلال چی، خودگردان طلب __________ ...
آتو - دای دَکت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: خودآموخته / خودآموز / کسی که خودش یاد می گیره در زبان محاوره ای: خودجوش، ...
پایِنیِرینگ ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: پیشگامانه / نوآورانه / تحول ساز در زبان محاوره ای: پیشرو، خط شکن، اولین بار ...
🔸 معادل فارسی: حواس پرت شدن / رفتن تو هپروت / جدا شدن از واقعیت در زبان محاوره ای: فازش پرید، رفت تو فضا، شوت شد، حواسش پرت شد، تو هپروته ______ ...
🔸 معادل فارسی: چرت زدن ناشی از مواد / رفتن تو فاز خمار / خواب رفتن با کله افتاده در زبان محاوره ای: کله اش سنگین شد، شوت شد، رفت تو فاز، چرتی شد، ...
🔸 معادل فارسی: هوس شدید / خمار کشنده / میل وسواس گونه در زبان محاوره ای: داره می لرزه براش، خمارشه، دلش لک زده، فازش رفته رو نیاز، معتاد اون حسه ...
🔸 معادل فارسی: شیشه / مت آمفتامین / محرک قوی در زبان محاوره ای: شیشه، کرنک، تیزکن، فازدهنده، ماده ی بی خوابی و پرحرفی __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: تیز شدن با مواد / بالا رفتن با شیشه / فاز گرفتن با محرک در زبان محاوره ای: شیشه ای شدن، تیز کردن، فاز گرفتن، بالا زدن، رفتن تو اسپ ...
🔸 معادل فارسی: شوت شده / داغون / زده بالا / از فاز خارج شده در زبان محاوره ای: پریده، ترکیده، زده بالا، شوت شده، فازش رفته هوا _________________ ...
🔸 معادل فارسی: از فاز خارج شدن / داغون شدن / چرخیدن ذهنی / شوت شدن در زبان محاوره ای: فازش پریده، شوت شده، چرخیده، داغونه، مغزش رفته تو اسپین __ ...
🔸 معادل فارسی: تو فاز خمار / در حالت نیمه هوشیار / در حال چرتِ مواد در زبان محاوره ای: چرتی، خمار، تو فاز، کله اش سنگینه، داره می ره تو خواب مواد ...
🔸 معادل فارسی: توهم زده / داغون شده / خمارِ سنگین / زده به فاز در زبان محاوره ای: پودر شده، فازش پریده، داغونه، زده به هپروت، شوت شده __________ ...
"مه عاطفی" یا "Emotional Fog" به حالتی گفته می شود که فرد به دلیل بار احساسی زیاد یا استرس، دچار گیجی روانی و سختی در تصمیم گیری، تمرکز و شفافیت ذهنی ...
🔸 معادل فارسی: سواری گرفتن از مه ذهنی / غرق شدن در توهم / رها شدن در فضای مبهم در زبان محاوره ای: فاز گرفتن، تو مه رفتن، تو هپروت بودن، تو دود شن ...
🔸 معادل فارسی: دنبال توهم رفتن / مصرف هروئین به روش تدخینی / تعقیب لذت غیرقابل دسترس در زبان محاوره ای: دنبال فاز، دنبال حال، دود کردن هروئین، دن ...
برووسکی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: آبجو / یه لیوان آبجو / مشروب سبک در زبان محاوره ای: آبجو، یه لیوان سرد، یه بروو ...
🔸 معادل فارسی: معتاد مواد مخدر ( به ویژه تریاک یا هروئین ) / خوره ی مواد / معتاد قدیمی در زبان محاوره ای: تریاکی، خمار قدیمی، طرفی که همه چی شو د ...
🔸 معادل فارسی: معتاد شیشه / خوره ی مت آمفتامین / مصرف کننده ی کرنک در زبان محاوره ای: شیشه ای، خوره ی کرنک، معتاد تیز، طرفی که همش تو فاز تند و پ ...
🔸 معادل فارسی: کسی که توهم زده / مصرف کننده مواد روان گردان / اهل سفر ذهنی در زبان محاوره ای: تریپی، خوره ی توهم، طرفی که فاز برداشته، اهل سفر ذه ...
🔸 معادل فارسی: وابستگی به دوپامین / اعتیاد به پاداش عصبی / وابستگی به تحریک عصبی در زبان محاوره ای: معتاد حال خوب، خوره ی لذت فوری، طرفی که بدون ...
نیک فیند ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: معتاد نیکوتین / خوره ی سیگار / وابسته به نیکوتین در زبان محاوره ای: نیکوتینی، ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو به هم ریختن / کسی رو هیجانی یا عصبی کردن / کسی رو جوگیر یا مضطرب کردن در زبان محاوره ای: طرفو جو گرفت، اعصابشو ریخت به هم، ...
🔸 معادل فارسی: کسی رو کفری کردن / کسی رو اذیت کردن با شوخی / کسی رو به هم ریختن در زبان محاوره ای: رو اعصاب رفتن، طرفو دیوونه کردن، نیش زدن با خن ...
🔸 معادل فارسی: بینی کسی رو کشیدن / کسی رو اذیت کردن با شوخی / تحریک کردن با نیش وکنایه در زبان محاوره ای: بینی کِشی نمادین، اذیت کردن با خنده، نی ...
🔹 اصطلاح: **Light a fire under ( someone ) ** ( عبارت فعلی – استعاری، انگیزشی، رفتاری ) 🔸 معادل فارسی: کسی رو به جنب وجوش انداختن / انگیزه دادن ...
🔸 معادل فارسی: دکمه ی کسی رو زدن / یه هو طرفو روشن کردن / واکنش شدید گرفتن در زبان محاوره ای: یه هو طرفو روشن کردن، طرفو جوگیر کردن، دکمه شو فشار ...
🔸 معادل فارسی: نیش زدن / اذیت کردن عمدی / تحریک کردن با طعنه در زبان محاوره ای: نیش وکنایه زدن، رو اعصاب رفتن، گیر دادن، زخم زبون ریختن، طرفو قلق ...
🔸 معادل فارسی: دکمه های احساسی / نقاط تحریک روانی / حساسیت های عاطفی در زبان محاوره ای: نقطه ضعف احساسی، دکمه ی اعصاب، جاهایی که طرفو می پُرونه ...
🔸 معادل فارسی: اعصاب کسی رو تحریک کردن / کسی رو کفری کردن / نقطه ضعف کسی رو فشار دادن در زبان محاوره ای: رو اعصاب رفتن، دکمه ی اعصاب طرفو زدن، طر ...
🔸 معادل فارسی: انشعاب / دوشاخه / محل تقسیم مسیر در زبان محاوره ای: دوراهی، شاخه شدن، پیچ مسیر، دو راهی تصمیم ___________________________________ ...
حرکت RDL یا ددلیفت رومانیایی ( Romanian Deadlift ) یک تمرین قدرتی بسیار مؤثر است که بر عضلات عقب بدن به ویژه همسترینگ، عضلات باسن و پایین کمر تمرکز د ...
حرکت استپ آپ ( Step Up ) یک تمرین ورزشی برای تقویت عضلات پایین تنه است که معمولاً برای افزایش قدرت، تعادل و استقامت عضلانی به کار می رود. این حرکت با ...
حرکت هیپ تراست ( Hip Thrust ) یکی از بهترین تمرینات برای تقویت عضلات باسن ( گلوتئوس ) است که به افزایش قدرت، حجم و استقامت این عضلات کمک می کند. در ا ...
حرکت هینج هیپ ( hip hinge ) یک الگوی حرکتی پایه است که در آن مفصل هیپ یا لگن نقش محور دوران را ایفا می کند و بدن به جلو خم می شود در حالی که ستون فقر ...
🔸 معادل فارسی: بدن متعادل / اندام خوش فرم / بدن متناسب و گرد در زبان محاوره ای: هیکل خوش تراش، اندام توپ، بدن خوش فرم و همه چی تموم ____________ ...
🔸 معادل فارسی: مرخصی سلامت روان / یه روز برای آرامش روان / یه روز استراحت ذهنی در زبان محاوره ای: یه روز برای حال خودت، یه مرخصی برای جمع وجور کر ...
🔸 معادل فارسی: ول گردی کردن / بی هدف پرسه زدن / وقت تلف کردن / تنبلی کردن در زبان محاوره ای: علافی کردن، لم دادن و هیچی نکردن، بی کار گشتن، بی هد ...
🔸 معادل فارسی: اقتصاد مبل نشینی / اقتصاد کم تحرکی / اقتصاد مصرف گرای منفعل در زبان محاوره ای: اقتصاد لم دادگی، سبک زندگی تنبل محور، اقتصاد اسکرول ...
🔸 معادل فارسی: با صدای ناله آسا حرکت کردن / به سختی جلو رفتن / با زحمت پیش رفتن در زبان محاوره ای: خرخرکنون جلو رفتن، ناله کنون پیش رفتن، با زحمت ...
🔸 معادل فارسی: ذهنیت پیش روی قطره ای / طرز فکر لاک پشتی / نگرش پیشرفت ذره ذره در زبان محاوره ای: ذهنیت یواش یواش، سبک فکر جون کَن، طرز فکر صبورِ ...
🔸 معادل فارسی: آهسته جلو رفتن / ذره ذره پیش رفتن / به سختی حرکت کردن در زبان محاوره ای: یواش یواش جلو رفتن، لاک پشتی پیش رفتن، جون کندن برای حرکت ...
🔸 معادل فارسی: فرهنگ پژمردگی / فرهنگ فرسایش روانی / زیست خمود در زبان محاوره ای: حال وهوای افسرده، سبک زندگی بی جون، فضای خسته و بی رمق ________ ...
🔸 معادل فارسی: رنج کشیدن / پژمرده شدن / در ضعف ماندن / افسرده بودن در زبان محاوره ای: داره می پوسه، تو غم مونده، جونش داره می ره، داره از پا می ا ...
🔸 معادل فارسی: سخنرانی جمع بندی / بیانیه ی نهایی / دفاع پایانی در زبان محاوره ای: حرف آخر، جمع بندی دادگاه، دفاع آخر، ته حرف وکیل ______________ ...
🔸 معادل فارسی: جمع / حاصل جمع / خلاصه سازی / جمع بندی در زبان محاوره ای: تهش اینه، جمع بندیه، خلاصه اش، نتیجه گیریه ____________________________ ...
🔸 معادل فارسی: متن معرفی / خلاصه ی تبلیغاتی / معرفی کوتاه در زبان محاوره ای: یه معرفی کوچولو، یه خلاصه ی تبلیغاتی، یه متن جذب کننده، یه معرفی دم ...
🔸 معادل فارسی: کار سریع / انجام فوری / خلاصه کاری در زبان محاوره ای: یه کار سرسری، یه انجام سریع، یه حرکت فوری، یه خلاصه کاری ( در برخی زمینه ه ...
🔸 معادل فارسی: مرسوم / عرفی / رایج / متداول در زبان محاوره ای: طبق معمول، اون جوری که همیشه بوده، عرفاً، رسمشه __________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: بازگشتی / تکرارشونده / مکرر / دوره ای در زبان محاوره ای: هی مدام برمی گرده، هی تکرار می شه، دوباره سر و کله ش پیدا می شه ________ ...