پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٥)

بازدید
٢٣,٤٩٠
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** اتحادیه / کنفدراسیون / اتحاد دولت ها یا گروه ها در زبان محاوره ای: یه گروه یا مجموعه از کشورها یا سازمان ها که برای هدفی مشترک ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٩

آلی گاپِلی - - - 🔸 **معادل فارسی:** بازار چندقطبی / بازار چندعرضه کننده ای / چندفروشی در زبان محاوره ای: وقتی چند تا شرکت بزرگ بیشترِ بازار رو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سِیتِد - - - 🔸 **معادل فارسی:** سیر / اشباع شده / ارضاشده / دل زده از وفور در زبان محاوره ای: کاملاً سیر شده، دیگه حالش از زیادی چیزی به هم خور ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فایستی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: جسور / پرانرژی / دعوایی / سرزنده و تندخو در زبان محاوره ای: کله خره، پرروئه، زبو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از بحران گذشتن / نجات یافتن / دوام آوردن / از سختی عبور کردن در زبان محاوره ای: جون سالم به در برد، بالاخره رد شد، از پسش بر اومد، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اُرَکِل ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: پیشگو / غیب گو / منبع حکمت یا پیش بینی / مرجع دانایی در زبان محاوره ای: غیب گو، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کَنتور - - - 🔸 معادل فارسی: سرودخوان / خواننده مذهبی / قاری در زبان محاوره ای: کسی که سرودهای مذهبی را در کلیسا یا کنیسه می خواند و مراسم مذهبی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ویکِر - - - 🔸 معادل فارسی: کشیش جانشین / نماینده مذهبی / روحانی مسئول محلی در زبان محاوره ای: کشیش یا روحانی که به نمایندگی از مقام بالاتر ( مثل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کشیش / روحانی / پاستور در زبان محاوره ای: یک روحانی که معمولاً مسئول کلیسا یا جماعت مذهبی محلی است - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پریستِس - - - 🔸 معادل فارسی: کشیش زن / راهبه / کاهنه در زبان محاوره ای: زنی که نقش مذهبی یا رهبری مذهبی دارد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کافر / هتاک / ناسزاگو نسبت به مقدسات در زبان محاوره ای: کسی که به خدا، دین یا مقدسات توهین می کند - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تِسْتِفای - - - 🔸 معادل فارسی: شهادت دادن / گواهی دادن / اظهار کردن در زبان محاوره ای: رسماً چیزی را بیان کردن، اعلام حقیقت کردن - - - 🔸 تع ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: مقدس / پاک شده / تقدیس شده در زبان محاوره ای: پاک، برگزیده، باارزش از نظر اخلاقی یا مذهبی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( مذهبی – رسمی ) ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بند شعری / شعرک / بخشی از شعر در زبان محاوره ای: یک بخش یا قسمت از شعر که معمولاً چند مصرع دارد - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( ادبی – س ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مزخرف / حرف بی معنی / چرند در زبان محاوره ای: چرت و پرت، حرف مفت، پوچ و بی ارزش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( کلامی – غیررسمی ) حرف ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالدِردش - - - 🔸 معادل فارسی: چرند / مزخرف / حرف بی معنی در زبان محاوره ای: چرت و پرت، حرف مفت، بی معنی و خنده دار - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( کل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پوچ / بی ارزش / زرق و برق دار ولی بی محتوا در زبان محاوره ای: چیزای فریبنده ولی بی فایده، ظاهرآراسته ولی بی ارزش - - - 🔸 تعریف ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اضافات / باقی مانده ها / زباله ها / پس مانده ها در زبان محاوره ای: چیزای دورریختنی، اضافی، یا چیزای به دردنخور - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رِزِدیو ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: باقی مانده / ته مانده / رسوب / اثر باقی مانده در زبان محاوره ای: ته مونده، یه ذ ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: با خودش کنار اومدن / پذیرش خود / آشتی با درون / قبول واقعیت های شخصی در زبان محاوره ای: با خودش کنار اومد، خودش رو پذیرفت، دیگه با ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: روبرو شدن با شیاطین درون / مواجهه با ترس ها و زخم های روانی / مقابله با گذشته ی تاریک یا احساسات سرکوب شده در زبان محاوره ای: با خ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در گذشته ی کسی کندوکاو کردن / گذشته ی کسی رو زیر و رو کردن / کنکاش در خاطرات یا سوابق در زبان محاوره ای: رفت سراغ گذشته ش، کنجکاوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: جستجوی بی نظم / زیر و رو کردن / ور رفتن / کندوکاو در زبان محاوره ای: حسابی ور رفتن با چیزی، زیر و رو کردن برای پیدا کردن چیزی - - - ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: دور انداختن / حذف کردن / رها کردن / بی فایده دانستن در زبان محاوره ای: افتادن چیزی که نمی خوای، پرت کردن، ول کردن چیزی یا کسی - - - ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: خارج از شبکه / جدا از سیستم / زندگی مستقل از امکانات عمومی در زبان محاوره ای: از برق و اینترنت و سیستم شهری جدا زندگی کردن، یا از دید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دورافتاده / ناشناخته / از نظرها پنهان / خارج از محدوده در زبان محاوره ای: یه جایی که کسی نمی دونه کجاست، یا یه نفر که از دید همه غیبش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: بازتابندگیِ خود / خودبازنگری / توانایی اندیشیدن درباره ی خود در زبان محاوره ای: توان اینکه درباره ی کارهات، فکرت و احساساتت فکر کنی؛ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سِلف کانتِم پلیشِن - - - 🔸 معادل فارسی: خوداندیشی / تأمل در خویشتن / درون نگری / تفکر درباره ی خود در زبان محاوره ای: به خودت فکر کردن، رفتارت و ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

HSP 🔸 معادل فارسی: فرد بسیار حساس / فرد دارای حساسیت بالا - - - 🔸 تعریف: فردی که سیستم عصبی اش به محرک های بیرونی و درونی بیش از حد معمول واکنش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˈk�b. ə. reɪ/ کَبَره / کَبَرِی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: کاباره / نمایش شبانه / برنامه ی هنری همراه با موسیقی و ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دیسکو / کلاب رقص / محل موسیقی و رقص در زبان محاوره ای: جای رقص، کلاب دیسکو، پاتوق موزیک دار _____________________________________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: محل شب گردی / پاتوق شبانه / مکان تفریحی شبانه در زبان محاوره ای: جای شب نشینی، کلاب، بار، پاتوق شب گردها ________________________ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دیکته کردن / فرمان دادن / تحمیل کردن / دیکته ( اسم ) در زبان محاوره ای: یعنی به کسی گفتن یا دستور دادن که دقیقاً چه کاری باید بکند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پزشکی عملکردی / طب عملکردی / پزشکی کارکردی در زبان محاوره ای: یعنی نوعی از پزشکی که به جای درمان علائم، دنبال علت های ریشه ای بیماری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دولت باز / حکومت شفاف / حکمرانی باز در زبان محاوره ای: یعنی دولتی که کارهاش رو پنهان نمی کنه، اطلاعاتش رو در دسترس مردم می ذاره و پا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نمایندگی عادلانه / بازنمایی منصفانه در زبان محاوره ای: یعنی هر گروه یا فرد به اندازه ی حقش در تصمیم گیری ها و حکومت، صدا و سهم داشته ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاپیولِر ساورِنتی - - - 🔸 معادل فارسی: حاکمیت مردم / حاکمیت مردمی / حاکمیت ملت در زبان محاوره ای: یعنی قدرت واقعی باید از مردم بیاد، نه از پادش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ارث / بخشش / میراث / موهبت ( در وصیت نامه ) در زبان محاوره ای: چیزی ( پول، دارایی، ملک یا شیء ) که فرد پس از مرگ برای کسی باقی می گذ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: وصیت نامه / وصیت نامه ی رسمی و نهایی در زبان محاوره ای: سندی که فرد در آن تصمیم می گیرد پس از مرگ، دارایی ها، اموال و مسئولیت هایش چگ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: جالب و الهام بخش / دیدنی و قابل اشتراک گذاری در زبان محاوره ای: چیزی که به اندازه ای جذاب، خلاقانه یا دیدنی است که ارزش به اشتراک گذا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دست نخورده / تغییر نکرده / بدون اصلاح در زبان محاوره ای: چیزی که به شکل اصلی خود باقی مانده و هیچ تغییر، اصلاح یا دست کاری روی آن صور ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دست نخورده / کامل / بدون ویرایش در زبان محاوره ای: چیزی که به صورت اصلی و بدون حذف یا اصلاح ارائه می شود - - - 🔸 تعریف ها: 1. ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: تیزهوش / زیرک / ذهن چابک و سریع در زبان محاوره ای: کسی که سریع فکر می کند، ایده ها را به سرعت پردازش می کند و تصمیم های درست و به موق ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سایکیک - - - 🔸 معادل فارسی: ماورایی / فراطبیعی / پیشگویی کننده / حساس به انرژی های غیرمشهود در زبان محاوره ای: کسی یا چیزی که توانایی درک یا پیش ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: حس درونی / شهود / غریزه / احساس شخصی در زبان محاوره ای: احساس یا حدسی که بر اساس تجربه یا غریزه ی فرد شکل می گیرد، نه بر پایه ی منطق ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مطلب جنجالی / مقاله ی پر سر و صدا / گزارش جذاب و خبرساز در زبان محاوره ای: مطلب یا مقاله ای که هدفش جلب توجه سریع مخاطب، ایجاد سر و ص ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فرد تأثیرگذار فکری / تاثیرگذار از طریق ایده ها و تحلیل ها در زبان محاوره ای: کسی که با به اشتراک گذاری تحلیل ها و دیدگاه های خود در ش ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

- - - 🔹 **واژه:** **Roundup** ( اسم – رسانه ای، خبری ) 🔸 **معادل فارسی:** جمع بندی / خلاصه اخبار / گزارش کلی / مرور مطالب در زبان مطبوعاتی و ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 **معادل فارسی:** گزارش روی جلد / مقاله ی اصلی / مطلب برجسته ی مجله در زبان رسانه ای: به مقاله یا گزارشی گفته می شود که **روی جلد مجله** یا در مرک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 **معادل فارسی:** سند سفید / گزارش رسمی / مقاله ی تحلیلی سیاستی یا فنی در زبان رسمی و حرفه ای: به گزارشی گفته می شود که اطلاعات و تحلیل دقیق دربار ...