پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٧١٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تغییر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویهور vihur ( مانوی ) توپیر tupir، درشل derŝel ( پشتو ) . دگرگونی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیلما: این نام در سنسکریت هیلیما hilimā و به معنی عاشقانه سخن گوینده، اظهار علاقه کننده می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وانفسا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پوژیاور pužyāvar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ظفر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هَپتی hapti ( اوستایی ) . پیروزی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انصراف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فراپر farāpar ( اوستایی: frapar ) پلپوت palput ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سومالی: این نام با همین گویش امروزی که نام کشوری در آفریقاست، در سنسکریت به معنی تاج گل خوب آراسته شده است؛ و در افسانه های سنسکریت نام پسر راکشسه Rā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خالص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راوک rāvak، ناب، سره sare ( دری ) زغ zaq ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

بکر bekr: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دخش doxŝ ( مانوی ) کنیک kanik ( پهلوی ) پوپک pupak ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

باکره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوشیزه ( دری ) کنچیک kancik ( سغدی ) کائینین kāinin ( اوستایی: kainin ) کنیا kanyā ( سنسکریت و اوستای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهین mahin: این نام در سنسکریت به دو معنی آمده است: 1ـ بزرگ، توانمند، نیرومند. 2ـ شاد، بزمی، جشنی، اهل جشن و شادی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهیلا mahilā: این نام با همین گویش در سنسکریت به این معنی هاست: داروی خوشبو، زن. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 803 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهیتا mahitā: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی شکوه، عظمت است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 802 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مها mahā: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی مهتر، بزرگ، برتر، ارشد، مافوق. می باشد. این که آن را ای ماه بدانیم و نام دختر باشد، در پارسی پیشینه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارشد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مهتر mehtar ( دری ) مسیاتر masyātar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

then, without more ado, sat quietly down there. سپس بی آنکه چیزی بگوید همان جا نشست. if without more ado you would kindly tell me plainly لطف کنید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکل هندسی: شکل واژه ای عربی و هندسی عربی شده از پهلوی هَنداچَک ( اندازه ) است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: کشن آساگی k ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشکلات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بژیکان bežikān ( سغدی با پسوند جمع آن ) کلواره kelvāre ( مازنی ) گرفتاری ها، دردسرها ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذبح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اژن ožan ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کتابچه: کتاب واژه ای عربی است که پسوند پارسی چه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: مدیتک maditak ( مدیت؛ پهلوی با پسوند تصغیر اک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

روشینا: این نام در سنسکریت: rūŝana ( پوشش، آرایش، زیور ) است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 886 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

رومینا: این نام در سنسکریت رومنه rumana و به معنی دانش فریاد زمان است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 884 ستون سوم ) دهخدا این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضربات ( جمع ضربه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لیدانل lidānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل ) ژتان žetān ( سغدی با پسوند آن ) . خاول xāv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

معترض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایستهاگ istehāg ( پارتی ) معترضین، معترضان: ایستهاگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

رباعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: توریملت turimlat ( توریم؛ پهلوی: چهار با واژه ی دری لت پاره )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایراد ( گفتن ) که با فعل کردن همراه است. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاش āfāŝ ( سنسکریت: ābhāŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زائده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برآمدگی، برجستگی ( دری ) اشتانه eŝtāne ( سغدی: eŝtana ) کیوفا kyufā ( اوستایی: kaōfa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوک شانه، استخوانی که سر شانه است

پیشنهاد
٣

کولبر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

bearing a burden on the shoulder

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

والدین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدر و مادر ( دری ) اخواتام exvātām ( سغدی: xvatamt ) زاتنیتار zātenitār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مولفه ( Component ) : آنچه نمایانگر چیزی است و یا یکی از اجزای تشکیل دهنده ی چیزی است و به تنهایی معنی ندارد. ( فرهنگ بزرگ سخن؛ https://www. cnrtl. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملبس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بهیک bahik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در سنسکریت کرپوره karpura بوده یعنی طبع آن به اندازه ی گوشت ماهی سرد است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عصاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوشان guŝān، افشره afŝore ( دری ) آپیتن āpitan ( پهلوی ) پاینا pāynā ( اوستایی:پَئنه paena ) انگو an ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تزئین، تزیین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپیاس āpyās ( سغدی: اَپیَست apyast )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حاشیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لبه، کناره ( دری ) پرک parak ( پهلوی: parrak ) کراخ kerāx ( لکی ) دنانه denāne ( لکی: denāna ) پالیک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

هاله: این واژه در یونانی و لاتین halos، در انگلیسی و فرانسه halo ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر و فرهنگ فرانسه - فارسی ژیلبرت لازار ) بوده است. در س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

I resisted all his solicitations من در برابر تعارفها و اصرارهای او مقاومت کردم. as well as of the many good offices he had done me during my solicit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متبوع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تکیک takik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دهلی: این نام در سنسکریت دیلِی diley و به معنی دلربا، دلبر است؛ و از دو بخش ساخته شده است: دیل که در پهلوی و مانوی نیز با همین گویش آمده و به معنی دل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

غنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پربار، سرشار ( دری ) آدوگ ādug ( پارتی، پهلوی و مانوی ) دستن dastan ( مانوی ) . دارا و دارنده به معنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نخبه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مرنت marant ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تطبیق ( = مطابقت، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هسیش hasiŝ ( پهلوی: hasiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( = تطابق، تطبیق، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

( = انطباق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mah ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انطباق ( = تطابق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahitr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نزول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوژغز užqaz ( سغدی: اوژغذ užqaż ) بارین bārin ( کردی ) فرود ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیان ādyān ( آدی؛ سنسکریت: اول با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاجر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازرگان bāzargān، بهاگر bahāgar ( دری ) کارداک kārdāk ( پهلوی ) . خاکر xākar ( سغدی: خواکر xvākar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لایحه. That is no excuse for encouraging the superstitious exaggeration of hopes about this particular measure این دلیل نمی شود امید خرافی و مبالغه ...