پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٧٠٨
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیژن: این نام در پهلوی:بَی bay ( سَرور ) و žan ( زن ) بوده است، مرد خانه، خداوند خانه. که در گویش دری bižan شده است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رشنو raŝno: این نام در اوستایی: raŝnu ( دادگستر، دادگر ) می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سعه صدر: ویژگی که نشانگر نداشتن اندیشه ی بسته در هر موضوعی است، باز اندیشی که باعث می شود فرد نسبت به هیچ موضوعی تنگ نظر نباشد و از آنچه با دیدگاه وی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چکیده، عصاره. but the sum and substance of it was ولی چکیده بیانات او این بود

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ذات، زندگی خصوصی، جوهر، ماهیت، سرشت. It's his essential nature این تو ذاتشه. he began to formulate for himself once more the essential nature of th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

واقعیت: آنچه هست، جدای از آنکه با آن چه باید باشد همخوانی دارد یا ندارد. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریشتیاک riŝtyāk ( سغدی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واقعیت، حقیقت. I will in a few words show you the real state of the case می خواهم در چند کلمه حقیقت را برایت توضیح بدهم. But I want to report on th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ایام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روزان. مولوی: جمله ذرات در عالم نهان با تو می گویند روزان و شبان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

حقیقت. Here is the true state of the case: I was passing through the square just as you were leading this woman away حقیقت این است: وقتی که شما این ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حقیقت: آنچه خرد آن را درست می داند و باید آن گونه باشد و به عنوان یک آرمان فکری شمرده می شود ولی ممکن است با واقعیت بیرونی همخوانی نداشته باشد. ( h ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

صاعقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آذرخش ( دری ) اسپیچن espican ( سغدی: esprincan )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بواسیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارسنز arsanz ( سغدی: ارسنخ arsanx )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسبیح: ابزاری که برای بر شمردن ویژگی ها و توانایی های خدا نزد خویش به کار می رود، ابزاری برای ذکر گفتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زیز za ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسبیح: بر شمردن ویژگی ها ( صفات ) و توانایی های خدا نزد خویش. ( Le Petit Robert 1 ) برای همین به ابزاری که برای برشمردن این ویژگی ها و توانایی های خ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راتین: این نام با همین گویش و نوشتار در سنسکریت به معنی بخشنده و هدیه دهنده است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مکعب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیجا sijā ( کردی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

درجه: هر یک از جایگاه ها در یک سیستم سلسله مراتبی، هر یک از بخش های یک اندازه گیری رو به بالا ( https://www. cnrtl. fr/definition/degre ) . همتای ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمایش یا ترسیم عرض جغرافیایی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

For this reason most of the hand to hand fighting had taken place at night, when the guns were blinded ولی هنوز از نزدیک نتوانسته بودند نبردی تن به ت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

متراکم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: انشیسته anŝiste ( سغدی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاو نر بارکش.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خسارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژات vižāt ( سغدی: vižat )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

الماس: این واژه در پهلوی الماس ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) و در مانوی اَرماس ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی ماری بویس ) و در یونانی و لاتی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

زاویه قائمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کژداستاک každāstāk کژدا ( اوستایی: کَئُژده kaožda ) زاویه. اَستاک ( پهلوی ) قائم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قائم الزاویه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اَستاکژدا astākaždā ( پهلوی: استاک اوستایی: کَئُژده kaožda )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

وتر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسناو esnāv ( اوستایی: snāvya )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اکسل: این واژه در سنسکریت اکشه akŝa و به این معنی هاست: 1ـ مهور [پهلوی: mexvar، mehvar] ( محور ) چرخ، اکسل، میله ای که چرخ به دور آن می چرخد، هر چیز ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترقوه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چلامه calāma ( کردی: calama )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عرض جغرافیایی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی و عربی شده، این است: پام اژنامانزایی pām - ežnāmānzāi پام؛ ( خراسانی ) عرض. اِژنا: ( سغدی žnā ) دانش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

جهل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانر tānr ( اوستایی: تانثر tānşr )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مذاکره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گفتگو ( دری ) فراشن farāŝan ( پهلوی: fraŝn )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آریشا āriŝā: این نام در پهلوی آریشای �ri - ŝāy ( شایسته ی کمال ) می باشد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اهل محل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کوچگی kucagi ( خراسانی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلاف قانون: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: پادات pādāt ( پاد با پهلوی دات ) اِپزاته epazāte ( سغدی: اپذاته epażāte )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Most diverse thoughts and images occupied him simultaneously در آن واحد، اندیشه ها و پندارهای گوناگونی بر وی چیره می شد. Your life and my life will ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ممتاز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کایوس kāyos ( پهلوی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

قحط الرجال: همتای پارسی این همساخته ی عربی، این است: نسراهشناس nasrāhŝenās نس ( اوستایی: فقدان ) راهشناس ( دری ) نظامی در هفت پیکر: غایت اندیش بود ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قحط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وغن vaqn ( سغدی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در لری می گویند شریغه shiriqa از ته دل جیغ زدن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این واژه در سنسکریت semantikā ( همانند گل رز سپید هندی، بسیار درخشان ) بوده است؛ و این که در زبان های اروپایی برای معنی شناسی به کار رفته، بسیار گزین ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دهن dahan : این واژه در سنسکریت dhan بوده و فعل است به معنی صدا دادن و چنین صرف می شود: dhanāmi صدا می دهم، dhanasi صدا می دهی، dhanati صدا می دهد. و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تعمیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گشتیش geŝtiŝ ( دری با پسونداسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: توان ( دری ) تویش teviŝ ( اوستایی: teviŝi )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سهل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسان، ساده ( دری ) زب zab ( خراسانی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هلال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اشوان eŝvān ( سغدی: ŝvānc )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یکباره روی دهنده. then everything happened at once آنگاه همه چیز یک دفعه اتفاق افتاد It's all gonna happen at once and I really need you to dial in ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرایش ( دری ) پاسیند pāsind ( مانوی: pasend )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: درلیک derlik ( دری )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیفال ( خراسانی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

انشاءالله: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: امیدوارم ( دری ) ایدون باد eydun bād ( پهلوی: eton، edon، edun )