پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٢,٧٦٢)

بازدید
٦,٧١٣
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منحصر به فرد: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: بی همتا ( دری ) ادویتا advitā ( سنسکریت ) بژارده bežārde ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هلاهل halāhel: این واژه در سنسکریت هلاهله halāhala ( زهر مار؛ زهر سوسمار یا مارمولک ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت فرانسه امیل بورنوف ص. 750 ستون دوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آرنا ārnā: این نام در سنسکریت ارنا arnā و به معنی رودخانه است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 90 ستون دوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رینا: این نام در سنسکریت رِنا renā ( آتشین، از تبار گرما ) و نیز نام یک زن می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 887 ستون د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مریا: این نام در سنسکریت: maryā ( چیزی که می درخشد، مارک، نشانه، مرز ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 791 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مریسا: این نام در سنسکریت: mareysā ( شیر خوراکی ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 790 ستون یکم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرال: این واژه در سنسکریت مراله marāla و به معنی مهربان، ملایم، لطیف، ظریف می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 789 ستون سو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مرند: این نام در سنسکریت مرنده maranda و به معنی عصاره ی گل است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 789 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

The whole thing seemed so objectless as to frighten her, and also give her some hope و این گمان تا اندازه ای امیدوارش کرد. It is objectless این یک ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایمن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کند kond: این واژه در سنسکریت کونته kunth و فعلی است به این معنی ها: 1ـ کُند ـ کند ذهن ـ ضعیف ـ کودن ـ خنگ ـ اسکل ـ خرفت ـ ببو ـ دَبنگ ـ مشنگ ـ گاگول ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوتوله: این واژه در سنسکریت کوتیله kutila ( تا خورده، خمیده، کمانی ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معصوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بی گناه ( دری ) ناگ ( پارتی ) پازرم pāzarm ( سغدی: pāzarme ) اویناس �vinās ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عاجز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاتال ( سنسکریت: پاتَلَه: سرخ رنگ پریده که در پارسی کنایه از کم رنگ شدن توانایی جوانی است ) ، ناتوان ( در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پاتال: این واژه در سنسکریت: pātala ( سرخ کم رنگ، قرمز رنگ پریده ) و کنایه از ناتوانی است؛ چون برای پیران به کار می رود و گفته می شود پیر و پاتال؛ یعن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رایدا: این نام در زبان های باستانی از دو بخش ساخته شده است: رای rāy ( پهلوی ) شکوه، عظمت، فروغ. دا که در اوستایی و سنسکریت به معنی بخشنده است. راید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیان: این نام در اوستایی: گَیَه gaya؛ در پارتی، سغدی، مانوی و پهلوی: گیان gyān و به معنی جان، روح، روان است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ملک malak : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پارند pārand ( پهلوی ) فرشته، پری ( دری ) ***** ملک malek همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون فوت وقت: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: ماچیرام mācirām ( سنسکریت: māciram )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاخیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیرکرد، سپسی sepasi ( دری ) تانشین tānŝin ( اوستایی: tānŝingh ) پسرس pasras ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دنیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لکا lokā، ایژان їžān ( سغدی ) فچام fecām ( سغدی: fecambaż ) جهان jahān ( دری )

پیشنهاد
١

خارج از فصل، یا خارج از فصل خود: خارج و فصل دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: نابگاه nābegāh ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خارج از وقت: خارج و وقت دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: نابگاه nābegāh ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فایده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سود، بازده، بهره ( دری ) سایوک sāyuk ( اوستایی: سئُکه saoka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایقاع: همتای پارسی این واَژه ی عربی، این است: هاویژ hāviž ( کردی: hāvižtan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موقع ( زمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زمان، هنگام ( دری ) کریا karyā ( سغدی ) وجا vajā ( لکی ) موقع ( ایقاع کننده؛ کسی که کاری می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

It motivates one to be firm for what is right, not to compromise by doing wrong این ترس، شخص را برمی انگیزد تا در باره ی آنچه درست است، مصمم باشد، نه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ممنوعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیژدادیک niždādik ( مانوی: nijdādik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مطلقا ممنوع ( به هیچ روی نباید انجام داده شود ) : همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اجاشا نیژداد ajāŝā - niždād ( خراسانی و مانوی: nijdād )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شَهاد ( دری ) ( ناظم الاطبا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Non - criminal actions that are motivated by these reasons are often called "bias incidents" کارهای غیر جنایی که به این دلایل تحقق می یابند، اغلب به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوائر ( نگاه کنید به دوایر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوایر ( دایره ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ماندالاس māndālās ( سنسکریت: mandalās ) دوایر ( ادارات ) : همتای پارسی این است: کارسانل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

فرشاد: این نام در اوستایی فره شه : fraŝa ( کامیاب، کامروا، پیروز، موفق ) بوده است؛ و معنی واژه ای آن چنین است: فره یعنی فرا، شه یا شا در اوستایی یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حقارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوچکی، خواری، پستی، زبونی، فرومایگی ( دری ) غمیاک qamyāk، غمیاوه qamyāve ( سغدی ) کمیستی kamisti ( پهل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خردل xardal: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آهور āhur ( دری: آهوری ) سپندین sapandin، فاترسین fātarsin، فاتوسین fātusin ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی رحم: بی واجی پارسی و رحم عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: سنگدل ( دری ) ایستف istaf ( مانوی: istaft )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محافل mahāfel: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انواچان anvācān ( سغدی ) هنجمان hanjamān ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محفل mahfel: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انواچ anvāc ( سغدی ) هنجم hanjam ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

It had, in its day, probably furnished employment to the inhabitants of the surrounding tenements. حتماً در زمانی که کارخانه فعالیت داشت، برای ساکنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شرکت ( بنیاد، کمپانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابیس abis ( سغدی: اغیث aqişi ) ( غ با ب جایگزین شد که در پارسی مانند جوب که جوغ نیز گف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضارب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژتاک žetāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سانان: این نام در مانوی به معنی بهبود، اصلاح، تربیت، افزایش، ارتقا، می باشد. ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی از ماری بویس )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویتار vitār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حاکی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گویا ( دری ) حاکی از آن است؛ گویای آن است. ژایک žāyek ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موکول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سمسر samser ( سنسکریت: samsre )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسم فعل ( Nominal verb ) ( فرانسه Nominale du verbe ) : نامی است که معنی فعل دارد و صرف نمی شود. مانند افسوس ( چه بد شد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنده konde؛ این نام در سنسکریت کانده kānda به معنی پیکر گنبدی بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حسود: 1 - کسی که دلبستگی سخت به چیزی تازه یا از پیش داشته دارد و نمی خواهد دیگری آن را داشته باشد؛ و اگر دیگری آن را داشته باشد، خشم و اندوه و افسوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یمن yomn: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شگون ( دری ) سوگت sugat ( سنسکریت: sugati ) منگل mangal ( سنسکریت: mangala ) .